<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>Comments on: من رای نمی‌دهم&#8230;</title>
	<atom:link href="http://www.sheidajahanbin.net/1388/02/142/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.sheidajahanbin.net/1388/02/142</link>
	<description>Sheida Jahanbin&#039;s official website</description>
	<lastBuildDate>Sat, 24 Jul 2010 17:54:48 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.2</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>By: purgat</title>
		<link>http://www.sheidajahanbin.net/1388/02/142/comment-page-1#comment-161</link>
		<dc:creator>purgat</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sheidajahanbin.net/?p=142#comment-161</guid>
		<description>سلام
درد، درد همه ی ماست. چیزی که ازش نالانی خیلیها ازش نالانیم. اینو نمینویسم که نصیحتت کنم. فکر میکنم دیگه همه از مرحله ی نصیحت و خودمون رو عقل کل دونستن گذشته ایم. فقط یه ایده ست چیزی که میگم. رای دادن برای خیلیها تایید ظلمها نیست. کم کردن تعدادشونه. خواهش میکنم متوجه باش که من نمیخوام چیزی رو بهت ثابت کنم. فقط میخوام بدونی خیلی از کسایی که رای میدن با تو تو یه طرف هستن. ایده ی خیلیها اینه که از این جنایاتی که اسم بردی (میدونم فقط مثاله) بیشترشون تو 4 سال گذشته اتفاق افتاده ن (یا تشدید شدن) تا تو 8 سال قبلش. صحبتی ندارم که کدوم کار درسته. فقط میخوام بگم برای خیلیا همون چهار سال یه بار اون یه تیکه کاغذ تنها فرصتیه که برای حرف زدن پیدا میکنن.
نمیدونم سنت قد میده که روزهای بعد از دوم خرداد رو یادت بیاری یا نه. خاتمی هنوز نیومده بود. اما تو خیابون آدمها یه طور دیگه بودن. امید تو چشمهاشون بود. رنگ لباسها و آرایششون عوض شده بود. امید و رنگی که الان دیگه خبری ازش نیست. خاتمی نبود که این کار رو برامون کرد. خودمون بودیم. خیلی از کسایی که رای میدن ذهنیت پیچیده ی تو رو ندارن. آدمهای ساده ای هستن که اون روز چیزی رو تجربه کردن. بقیه هم دریا هستن اگه با دریا هستن. اگه میدونستم با رای ندادن میتونم کوچکترین بهبودی تو سرنوشت فرزادها و علیرضاها و حکیمه ها بدم، شک ندارم که دیگه هیچ وقت رای نمیدادم.
نمیتونم از رای دادن هم با قاطعیت دفاع کنم. تکلیف اون هم با همون چیزهایی که گفتی معلومه. فقط یه چیزی رو میخوام بهت بگم. رای ندادن اشتباه نیست. حتی اگه با ذهنیت من یه انتخاب خوب نباشه بالاخره یه انتخابه. اما این در مورد محکوم کردن و روندن کسایی که رای میدن با این که همون دردها و غصه های تو رو دارن دیگه صدق نمیکنه.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
درد، درد همه ی ماست. چیزی که ازش نالانی خیلیها ازش نالانیم. اینو نمینویسم که نصیحتت کنم. فکر میکنم دیگه همه از مرحله ی نصیحت و خودمون رو عقل کل دونستن گذشته ایم. فقط یه ایده ست چیزی که میگم. رای دادن برای خیلیها تایید ظلمها نیست. کم کردن تعدادشونه. خواهش میکنم متوجه باش که من نمیخوام چیزی رو بهت ثابت کنم. فقط میخوام بدونی خیلی از کسایی که رای میدن با تو تو یه طرف هستن. ایده ی خیلیها اینه که از این جنایاتی که اسم بردی (میدونم فقط مثاله) بیشترشون تو ۴ سال گذشته اتفاق افتاده ن (یا تشدید شدن) تا تو ۸ سال قبلش. صحبتی ندارم که کدوم کار درسته. فقط میخوام بگم برای خیلیا همون چهار سال یه بار اون یه تیکه کاغذ تنها فرصتیه که برای حرف زدن پیدا میکنن.<br />
نمیدونم سنت قد میده که روزهای بعد از دوم خرداد رو یادت بیاری یا نه. خاتمی هنوز نیومده بود. اما تو خیابون آدمها یه طور دیگه بودن. امید تو چشمهاشون بود. رنگ لباسها و آرایششون عوض شده بود. امید و رنگی که الان دیگه خبری ازش نیست. خاتمی نبود که این کار رو برامون کرد. خودمون بودیم. خیلی از کسایی که رای میدن ذهنیت پیچیده ی تو رو ندارن. آدمهای ساده ای هستن که اون روز چیزی رو تجربه کردن. بقیه هم دریا هستن اگه با دریا هستن. اگه میدونستم با رای ندادن میتونم کوچکترین بهبودی تو سرنوشت فرزادها و علیرضاها و حکیمه ها بدم، شک ندارم که دیگه هیچ وقت رای نمیدادم.<br />
نمیتونم از رای دادن هم با قاطعیت دفاع کنم. تکلیف اون هم با همون چیزهایی که گفتی معلومه. فقط یه چیزی رو میخوام بهت بگم. رای ندادن اشتباه نیست. حتی اگه با ذهنیت من یه انتخاب خوب نباشه بالاخره یه انتخابه. اما این در مورد محکوم کردن و روندن کسایی که رای میدن با این که همون دردها و غصه های تو رو دارن دیگه صدق نمیکنه.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: شیدا جهان بین</title>
		<link>http://www.sheidajahanbin.net/1388/02/142/comment-page-1#comment-76</link>
		<dc:creator>شیدا جهان بین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sheidajahanbin.net/?p=142#comment-76</guid>
		<description>اون مدرسه اگر هیچی برای من نداشت، این رو داشت که بعد از نوشتن این پست‌ها با کلی دوستان خوب آشنا شدم.
دوست عزیزی که در دبیرستان پسرانه‌ی فرهنگ بودی، خوشحالم از آشناییت.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اون مدرسه اگر هیچی برای من نداشت، این رو داشت که بعد از نوشتن این پست‌ها با کلی دوستان خوب آشنا شدم.<br />
دوست عزیزی که در دبیرستان پسرانه‌ی فرهنگ بودی، خوشحالم از آشناییت.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: یک صدای بی‌صدا</title>
		<link>http://www.sheidajahanbin.net/1388/02/142/comment-page-1#comment-75</link>
		<dc:creator>یک صدای بی‌صدا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sheidajahanbin.net/?p=142#comment-75</guid>
		<description>فقط کسی که اشتباهی به اون جهنم پا گذاشته باشه می‌تونه به خوبی حرف شما رو درک کنه 
ببخشید که این دیدگاه رو برای این پست گذاشتم. خود من 1 سال (که عذاب‌آورترین سال زندگیم بود) را در دبیرستان پسرانه فرهنگ گذراندم و دقیقا حرف‌ها و خاطرات درک می‌کنم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فقط کسی که اشتباهی به اون جهنم پا گذاشته باشه می‌تونه به خوبی حرف شما رو درک کنه<br />
ببخشید که این دیدگاه رو برای این پست گذاشتم. خود من ۱ سال (که عذاب‌آورترین سال زندگیم بود) را در دبیرستان پسرانه فرهنگ گذراندم و دقیقا حرف‌ها و خاطرات درک می‌کنم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: دانشگا</title>
		<link>http://www.sheidajahanbin.net/1388/02/142/comment-page-1#comment-74</link>
		<dc:creator>دانشگا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sheidajahanbin.net/?p=142#comment-74</guid>
		<description>کجایی دختر ؟ هنوز به یاد جذابیتهاو خوشگلیات هستیم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>کجایی دختر ؟ هنوز به یاد جذابیتهاو خوشگلیات هستیم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: هورتاش یوتاب</title>
		<link>http://www.sheidajahanbin.net/1388/02/142/comment-page-1#comment-73</link>
		<dc:creator>هورتاش یوتاب</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sheidajahanbin.net/?p=142#comment-73</guid>
		<description>اندیشه های سیاسی به روز شد :


حکایت آن دو روسری آبی(برای دلارا دارابی و رکسانا صابری)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اندیشه های سیاسی به روز شد :</p>
<p>حکایت آن دو روسری آبی(برای دلارا دارابی و رکسانا صابری)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
