با اعدام تو همه‌ی ما اعدام می‌شویم

بهنود عزیزم، برادر نادیده‌ام، صدا‌ی‌ات را از آن سلول تنگ و تاریک می‌شنوم که کمک می‌خواهی. صدای‌ مظلومیت‌ات، گوش‌مان را کر کرده، اما نمی‌دانم چرا اثری در آن‌هایی که باید داشته باشد، ندارد.

برادر کوچک‌ام، پنجمین بار است که این شب را تجربه می‌کنی، تمام آن‌هایی که از نزدیک ندیده‌ای‌شان امشب با چند متر فاصله از سلول‌ات در کنارت هستند تا نگذارند این اتفاق رخ دهد برای زنده‌گی‌ات. صدای‌شان را می‌شنوی؟ مادر ندا و سهراب هم آمده‌اند، تا به جای مادری که سال‌ها پیش از دست داده‌ای در کنارت باشند.

نترس برادرم. نترس و آرام باش و بدان که در کنارت هستیم، صدای‌ات از گوش‌ام بیرون نمی‌رود که به قول وکیل‌ات اگر تو اعدام شوی، همه‌ی ما اعدام خواهیم شد.

نترس برادرم، نترس و آرام باش بهنود عزیزم…

مرتبط:

یک شاخه در سیاهی جنگل، به سوی نور فریاد می‌کشد مدیار

Leave a Reply

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

بلاگ‌چرخان

شبکه دوستان