اگر میرحسین موسوی رئیس جمهور میشد عزم ملیمان اینگونه جمع نمیشد برای اینکه کاری کنیم تا جمهوری اسلامی دیگر بر ما حکومت نکند. خیال همه راحت میشد که به خواستهی خود رسیدهاند، اما خبر نداشتند که این فرد هم مانند دیگران در جمهوری اسلامی به نظام معتقد است و برای حفظ آن کارهایی که به نظرش لازم میآید، انجام خواهد داد.
اگر میرحسین موسوی رئیس جمهور میشد دایرهی دوستانمان کمتر از این میشد، چرا که آنهایی که از موافقان بیچون و چرای او بودند، شعارها و خواستههای او که رنگ و بوی نظام اسلامی را داراست را تکرار میکردند و احتمالا ما تاب آنها را هم نداشتیم و از هم جدا میشدیم.
اگر میرحسین موسوی رئیس جمهور میشد تیتر تمام روزنامههای دنیا این بود که ایرانیان به خواستهی خود رسیدند و نمایندهی خود را رئیس جمهور ایران کردند و احتمالا کشورهای دنیا با وجود حمایتهای گستردهیی که مردم در داخل و خارج ایران از وی انجام داده بودند، او را فردی با خواستههای نو و تفکری نو میپنداشتند، اما بعد از چند صباحی متوجه میشدند که او ورژن خفیفتر رئیس جمهورهای پیشین است، چرا که همهی آنها به اصل نظام اسلامی و به تبع آن قوانین اسلام و قانون اساسی پراشتباه کشور، معتقدند.
اگر میرحسین موسوی رئیس جمهور میشد بعد از چند صباحی خود ما هم میفهمیدیم که ای کاش او انتخاب نشده بود، ای کاش کسی که دوران آیتالله خمینی را دوران طلایی تاریخ ایران میداند، رئیس جمهور نشده بود، با خود میگفتیم، باز هم فریبمان دادند چرا که اعتقاد همان اما فردی که آنرا اعمال میکند، تغییر کرده است.
اگر میرحسین موسوی رئیس جمهور میشد شاید ایران ۴ سال دیرتر چنین روزهایی را به خود میدید، روزهای سبزی که هر روز سبزتر میشود، شاید ندا ۴ سال دیرتر شهید میشد، شاید سهراب به دانشگاهاش میرسید و پس از پایان ریاست جمهوری میرحسین موسوی، در حمله به دانشگاه شهید میشد، شاید…
اگر میرحسین موسوی رئیس جمهور میشد من بعد از سالها حرفی برای فرزندم نداشتم، چرا که او به من میگفت شما که از نظام اسلامی به تنگ آمده بودید، برای چه باز هم فردی از جنس نظام انتخاب کردید؟ و من باید سرم را پایین میانداختم و میگفتم: اشتباه کردیم. یک اشتباه بزرگ…
- لینک مطلب در بالاترین


آبان ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۲:۵۸ ب.ظ
kamelan ba shoma movafegham.
kheily mamnun az in tahlil
mamad
آبان ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۶:۴۳ ب.ظ
من خیلی تلاش کردم چیزی بنویسم واین حرفها را بزنم. فکر می کردم باید چند تا مقاله بنویسم که بتوانم موصوع را باز کنم. شما با چند جمله اینکار را کردید.چه قلم توانا و اندیشه ی سبزی.
آبان ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۷:۵۳ ب.ظ
موسوی یا غیر موسوی،تا زمانیکه فرهنگ نژادپرستی و خود بزرگ بینی در بین ایرانیان وجود دارد همین آش است و همین کاسه.از این گذشته،انتظار دارید موسوی بتواند رشوه خواری،باندبازی،تبعیض بین جنوب نشین و شمال نشین،بین تهران نشین و بندر عباس نشین و خوزستان نشین و بلوچستان نشین از بین برود؟مشکل اصلی دولتها نیست بلکه خود مردم هستند.شما ملاحظه میکنید که تهرانی به غیر تهرانی با تکبر میگوید شهرستانی.شرکت نفتی به هیچ وجه حاضر نیست سطح زندگی اش با غیر شرکت نفتی مساوی باشد و به عبارتی خود را صاحب نفت مملکت میداند.یک روستایی و یا شهروند غیر تهرانی در تهران راحت نیست.آیا اینها همه تقصیر دولت است یا مردم؟مردم ایران با ادعای مسلمانی ،اصراف گر ترین مردم جهان هستند،میبینید که برای شخص از حج برگشته،برای متوفی،برای یک عروسی برای یک جشن تولد چگونه فقط برای چشم و هم چشمی چه بریز و بپاشی میکنند و اسم این کار را میگذارند کلاس اجتماعی.مردم عادت کرده اند که برای ساده ترین کارشان هم متوسل به پارتی و رشوه بشوند.افرادی هم هستند که از این کار بدشان نمیآید،چون هم از پول بدشان نمیآید و هم راحت ثروتمند میشوند.در واقع مردم عادت کرده اند که حق خود را با التماس یا رشوه بگیرند.
آبان ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۸:۰۵ ب.ظ
به نظر من کار حل نمیشود مگر با روی کار آمدن یک دولت دیکتاتور(دیکتاتور غیر سیاسی)،که مجبور است مردم را به زور مجبور به تبعیت از قانون کند.و این شخص را نمیتوان دیکتاتور نامید،باز اشاره میکنم فقط به صرف اجرای قانون تا زمانی که مردم عادت کنند مطیع قانون شوند.به شرطی که همه در برابر قانون مساوی باشند و کسی نگوید ولی فقیه ما فوق قانون است.در اروپا دیکتاتوری مشاهده نمیشود اما برای کوچکترین حلاف،جریمه در نظر دارند و تا زمانیکه جریمه پرداخت نشده دست از سرش برنمیدارند،حتی برای ۵۰ سنت نیز کار را به دادگاه میکشانند و متخلف ناچار به پرداخت هزینه های دادگاه نیز میشود.پس نام این کار دیکتاتوری نیست،بر عکس عین دموکراسی است جون به هر حال هر متخلفی با تخلف خود حقوق شخص یا اشخاصی را پایمال کرده که باید جبران کند.اما در ایران باید گفت وای به روزی که بگندد نمک.
آبان ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۸:۰۷ ب.ظ
ببخشید آدرس را اشتباهی دادم.این آدرس ایمیل منه.
آبان ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۸:۲۹ ب.ظ
شیدا جان، خیلی با مطلب ات حال کردم