امروز چراغهای خانهی احسان سوسو میزند. مادرش از دل نعره میزند که کجاست پسرم؟ دوستاناش دستانشان را مشت میکنند و میفشارند که آسوده باش احسان، انتقامات را خواهیم گرفت، ما با فرسنگها فاصله، گریه میکنیم و حکومت رخت شادی بر تن میکند که احسان فتاحیان را امروز صبح به دار آویختیم…
اما با دل خون شده و از صمیم جان فریاد میزنیم این احسان نبود که اعدام شد، این انسانیت شما است که هر روز هزار بار به دار آویخته میشود و تکیهگاه خود را از دست میدهد و جان میسپارد.
ننگ بر شما…

