ما دانش‌جویان دانش‌گاه آزاد…

444زمانی‌که من و مدیار در دانش‌گاه آزاد درس می‌خواندیم، تقریبا می‌توانم بگویم که هیچ خبری در آن نبود. بچه‌ها به کلی از مسائل سیاسی دور بودند و هیچ‌کدام از دانش‌جویان در کلاس هیچ بحثی نمی‌کرد. حتا زمانی‌که مدیار در حین تحصیل در دانش‌گاه بازداشت شد و همه می‌دانستند که بازداشت‌اش به چه دلیل بوده و تا چند روز پیش از بازداشت‌اش به عنوان هم‌شاگردی‌اش در کلاس‌ها حاضر بودند، کوچک‌ترین اعتراضی نمی‌کردند و در این میان تنها چند استاد بودند که در بعضی کلاس‌ها نام مدیار را می‌آوردند و افسوس می‌خوردند از این‌که به جای حضور در کلاس در زندان است. البته چند نفری از دوستان نزدیک مدیار بودند که هر وقت بحثی در کلاس‌ها برپا می‌شد در مورد مدیار حرف می‌زدند که یکی از آن‌ها فریبا پژوه نازنین است که او خودش این روزها زندانی است و حدود ۸۶ روز از بازداشت‌اش می‌گذرد.

بچه‌ها در دانش‌گاه آزاد منفعل بودند و کاملا می‌توانستم احساس کنم که فقط برای گرفتن مدرک به کلاس‌ها آمده‌اند و هر چه استاد می‌گفت در جزوه‌های‌شان می‌نوشتند و هیچ وقت در کلاس‌ها سوال و بحث نمی‌کردند و در کل به هیچ چیز اعتراضی نداشتند.

یادم هست در یکی از روزهای بزرگ‌داشت خبرنگار با کلی نامه‌نگاری توانستم اجازه‌ی اجرای تار را در سالن اجتماعات دانش‌گاه آزاد واحد تهران مرکز بگیرم و با خوش‌حالی تمام برنامه‌های نوازنده‌گی را آماده کردم. همین طور که در حضور اساتید و دانش‌جویان در حال نواختن بودم، متوجه شدم که در سالن اجتماعات باز شد و رئیس حراست دانش‌گاه سراسیمه وارد سالن شد و چشم‌غره‌ی ناجوری به من رفت. من هم اصلا اهمیتی به او ندادم و برنامه را به طور کامل اجرا کردم. بعد از پایان اجرا مرا بازخواست کرد که چرا بدون هماهنگی اجرا داشته‌ام؟ می‌گفت برای چه در مقابل این همه پسر نواختی؟ گناه است. مگر نمی‌دانی؟ من هم در حال ثابت کردن گناه نبودن نوازنده‌گی‌ام بودم و می‌گفتم اگر گناه است چرا آموزش‌گاه‌های موسیقی اساتید مرد برای هنرجویان زن دارند و یا برعکس. او اصرار داشت که این پسرها هم‌کلاسی‌های دانش‌گاه‌ات هستند و برای همین اشکال دارد. خلاصه مرا به دفتر نماینده‌ی رهبری برد و من هم مجوزهای‌ام را نشان دادم و آن‌ها گفتند که به دلیل این‌که با نماینده‌ی رهبری در دانش‌گاه هماهنگ نکرده بودی کارت اشتباه بوده است و این شد که مجبورم کردند تعهدنامه‌یی را پر کنم.

در زمانی‌که من در حال بحث با حراست دانش‌گاه بودم، حتا صمیمی‌ترین دوست‌های‌ام در دانش‌گاه هم کوچک‌ترین اعتراضی به حراست نکردند و فقط شاهد کلنجار من با آن‌ها بودند. این‌ها بودند بچه‌های آن روز دانش‌گاه آزاد واحد تهران مرکز.

اما حالا وضع دیگری پیش آمده است، دانش‌جویان دانش‌گاه‌های آزاد هم هم‌پای دیگر دانش‌جویان در حال مبارزه‌ی عملی در دانش‌گاه‌ها هستند. از همین روی است که سلمان سیما، دانش‌جوی دانش‌گاه آزاد واحد تهران مرکز را بار دیگر در منزل‌اش بازداشت کرده‌اند. سلمان سیما در در تیرماه ۸۷ نیز از سوی وزارت اطلاعات بازداشت شده و بیش از ۴۰ روز در بند ۲۰۹ به سر برده بود. این‌بار نیز ماموران که برای چندمین بار به منزل وی می‌آمدند، او را در مقابل منزل‌اش بازداشت کرده‌اند و طبق حکمی که به خانواده‌ی او نشان داده‌اند، او را به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل خواهند کرد هم‌چنین ماموران به خانواده‌ی او گفته‌اند که جهت پیگیری وضعیت فرزندشان به شعبه‌ی ۴ بازپرسی امنیت دادگاه انقلاب به ریاست بازپرس امیرخانی مراجعه کنند.

برای سلمان سیما، فریبا پژوه و دیگر مبارزان و دربندان امروز زندان‌های ایران آرزوی آزادی دارم.

Leave a Reply

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

بلاگ‌چرخان

شبکه دوستان