امروز ۸۴ سال از زادروز احمد شاملو، شاعر جادویی ایرانمان میگذرد. شاعر بزرگ و نامداری که هر بار شعرهایاش را بر زبان میآورم دنیای تازهیی برایام باز میشود و هنوز هم شعرهایاش طعم تازهیی دارد و خستهام نمیکند.
وقتی شعرهایاش را با صدای دلنشین خودش میشنوم بیتاب میشوم، هوای امامزاده طاهر بر سرم میزند و آرامگاه آرامبخشاش که ناملایمتی زیادی دیده است در این ۹ سالی که از حضورش در خاک امامزاده میگذرد.
شاملوی بزرگ را نخستین بار با کتاب شازده کوچولو آنهم در سنین پایین شناختم، کتابی که داستان شبهایام برای به خواب رفتن بود و هر سال از زندهگیام که میگذشت معنای عمیقتری برایام پیدا میکرد. روزهای عاشق شدنام را با اهلی شدن روباه داستان شازده کوچولو تجربه کردم و اولین هدیه از مردی که عاشقاش شدم را مجموعه آثار احمد شاملو تشکیل میداد و عاشق پیشهگیی همسرم را با زمزمه کردن شعر «آیدا در آینه» برایام از پس خطوط ارتباطی، در حالیکه روی تختام دراز کشیده بودم و چشمانام بسته بود و از گوشهی چشمانام اشک شوق جاری بود، شناختم.
رازهای شعرهای شاملو، تعابیر منحصر به فرد و ناباش و نگاه ساده و لحن گیرایاش همان دلایلی است که هر وقت دلتنگ میشوم پناهام میدهد در انبوه احساسات متفاوتاش و آرامام میکند. کتاب شعرش چشم و چراغ کتابخانهی ما است.
امروز ۹ است که او روز تولدش در کنار آیدایاش نیست تا شمعهای رنگی زادروزش را خاموش کند. اما چیزی از او در میان ما به یادگار مانده که حتا اگر نامی هم از خاندان شاملو باقی نماند، پابرجا است. آثار شاملو، ماندگار است و گیرا.
پیشنهاد من:
- دو کتاب از احمد شاملو رونمایی شد روزنامهی اعتماد
- وبگاه رسمی احمد شاملو
شیدا جهانبین


آذر ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۳:۰۲ ب.ظ
همواره در آتش
اما دلم شاداب
نومید نخواهم شد
حتی در این در این گرداب
در ظلمت شب من
دلخسته و بی تاب
خورشید خواهد شد
از عشق او مهتاب
از قله های دور
روزی سحر آید
ناجی همیشه هست
حتی در این مرداب……حتی در این مرداب.