هراس او – باری – همه از مردن در سرزمینی بود که مزد گورکن از بهای آزادی انسان افزون باشد

12940_106269379384096_100000031048217_173444_2200581_nآن زمانی که خیلی کوچک‌تر از آن بودم که بخواهم به سخن‌رانی گوش سپارم، پدرم نوار صحبت‌های آیت‌الله منتظری را در خانه داشت و آن‌را گوش می‌داد، همان زمانی که آیت‌الله منتظری را در حصر نگه داشته بودند و همان زمانی که داشتن نوارهای سخن‌رانی ایشان در منزل جرم بود.

فقط از صحبت‌های پدرم با دیگران بود که می‌شنیدم، بزرگ‌مردی هست که دل شیری دارد و حرف‌هایی زده که برای حکام خوش‌آیند نبوده و او را متهم کرده‌اند و در پی دور نگه‌داشتن او از مردم و سیاست هستند.

بزرگ‌تر که شدم، آن زمانی که دل‌ام از سیاهی‌های کسانی که عبا و عمامه به تن داشتند، خون می‌شد، آن زمانی که وقتی مردی در لباس روحانی را می‌دیدم زیر لب چیزی می‌گفتم و از کنارش رد می‌شدم، فهمیدم، همه‌ی آن‌ها مثل هم نیستند و هستند استثناهایی که چشم و چراغ مردم و عزیز دل‌های مردم شده‌اند. هستند مانند آیت‌الله منتظری که اگر اشتباهی کرده‌اند صداقت را فدای منفعت شخصی و جایگاه اجتماعی نکرده‌اند و حقیقت را گفته‌اند.

روزهای سبزمان با وجودش سبزتر بود، هر وقت سخنی می‌گفت آویزه‌ی گوش‌مان می‌کردیم و به اتکای آن قدم در خیابان‌ها می‌گذاشتیم، حامی‌مان بود و چه‌قدر با رفتن‌اش این روزها را برای‌مان سخت کرد. نبودش، فقدان پدری دل‌سوز است و تکیه‌گاهی صادق است که خودنمایی می‌کند.

روح‌اش شاد و یادش گرامی باد

سوگوار نیستم در مرگ کسی که هرگز از مرگ هراسی نداشت « هراس او – باری – همه از مردن در سرزمینی بود که مزد گورکن از بهای آزادی انسان افزون باشد»؛

پیش‌نهاد من:

شیدا جهان‌بین

Leave a Reply

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

بلاگ‌چرخان

شبکه دوستان