زنانی که هر روز سنگسار می‌شوند

دیشب فیلم سنگسار ثریا. میم را دیدم. فیلمی که داستان‌اش برای من که در ایران زنده‌گی می‌کنم تکراری و برای آنانی که خارج از ایران هستند، وحشت مضاعفی ایجاد می‌کند. حکم ناعادلانه‌ی سنگسار برای زنی که گناه‌اش ثابت نشده و یا حتا ثابت شده، نشان از تحجر و بیماری ذهن و روح افرادی است که این حکم را (که حتا در قرآن نامی از آن برده نشده) علم کرده‌اند تا جهل خودشان را به نمایش بگذارند.

به اعتقاد خیلی از ایرانیان این فیلم غلو شده است و مردم ایران را خبیث نشان می‌دهد، حتا در نقدی خواندم که گفته شده: در این فیلم به جز خاله‌ی فداکار و انگلیسی‌دان که یک تنه نمایش‌گر «بخش بسیار محدود و کوچک روشن‌فکران ایران» است بقیه مردم شقی، فاسد، ابله و در بهترین شکل عقب مانده هستند.

soraya_poster_hi-21به نظر من کسی که این نقد را نوشته فیلم را با دقت نگاه نکرده است، در این فیلم تنها پسرها و مردها سنگ به دست گرفته و آماده‌ی سنگ‌سار کردن بودند و زنان این روستا را با آگاهی بیش‌تری نشان می‌داد. ضمن این‌که در روستاهای عقب افتاده‌ی ایران این اتفاق‌ها رخ می‌دهد. دلیلی ندارد برای این‌که با چشم خودمان آن‌را ندیده‌ایم تکذیب کنیم. این نکته را هم باید اضافه کنم که در روستاهای دور افتاده‌ی ایران این احکام و امثال این‌ها، نه تنها به دلیل اعتقادات دینی که به دلیل پیوند آن با خرافات و عقاید سنتی اهالی اجرا می‌شود.

من پنج سال پیش به دلیل گذراندن طرح پزشکی یکی از نزدیکان‌ام که در روستایی به نام «پیرتاج» در نزدکی بیجار کردستان بود، مدتی را در این روستا ماندم. روستایی که تا آن زمان هیچ دختر تهرانی را به خود ندیده بود و به همین دلیل من و خواهرم را برای تمام مراسم مهم‌شان دعوت می‌کردند. من هم از آن‌جایی که به سرعت با اطرافیان‌ام ارتباط برقرار می‌کنم، با دختران و پسرهای روستا دوست شدم. آن‌ها را دعوت می‌کردم و برای‌شان تار می‌زدم، آرایش‌شان می‌کردم و آن‌ها از صمیم قلب خوش‌حال می‌شدند.

یک روز که تمام دخترها را جمع کردم، لاک‌های رنگی ناخن‌ام را آماده کردم و آن‌ها رنگ لاک را انتخاب کردند و من برای‌شان به ناخن‌های‌شان زدم. همه‌گی خوش‌حال بودند که دست‌های‌شان زیباتر شده. غروب بود و همه به خانه‌های‌شان رفتند.

فردای آن روز دیدم تعداد زیادی از آن‌ها با سر و صورت زخمی و بدن کبود آمدند و گفتند لاک‌های‌مان را پاک کن، وقتی پدر و برادران‌مان این‌ها را به روی دست‌مان دیدن کتک‌مان زدند و گفتند هر که این‌کار را کرده باید آن‌را پاک کند!

من متعجب بودم و دلیل آن‌را نمی‌فهمیدم، اما برای‌شان پاک کردم. آن‌ها تا آن روز لاک ندیده بودند، آ‌ن‌ها فرش خانه‌های گلی‌شان، چادر شب‌های پاره بود و غذای عروسی‌های‌شان چربی گوشت و آب در دیگی بزرگ بود که به هر نفر یک کاسه می‌رسید. پسری در آن روستا برای این‌که مادر پیرش با ازدواج‌اش مخالف بود، مادر را در کوره‌ی نان پزی انداخته بود و قصد روشن کردن آن‌را داشت و می‌گفت اگر رضایت ندهی می‌سوزانم‌ات!

به نظر شما اگر خبری مثل خبر ثریا در این روستا می‌پیچید مردان این روستا چه می‌کردند؟ بی‌گمان بلایی که بر سر ثریا آمد، بر سر زنان این روستا هم می‌آمد. سنگ‌سار حد اعلای خشونت علیه زن است اما چه بسیار است خشونت‌هایی که به سنگ‌سار منتهی نمی‌شود اما غم و رنج تحمل آن کم‌تر از ضربات سنگ بر سر یک زن نیست.

به نظرم روایت این فیلم، داستانی است که هر روز در شکل‌های گوناگون بر سر زنان ایران می‌آید. اگر این زنان در جوامع دورافتاده‌تر و سنتی‌تری باشند، شکل خشونت تغییر می‌کند و چه بسا شدیدتر هم می‌شود.

سنگ‌هایی که توسط مردان بر سر ثریا فرود می‌آمد نه از روی پیاده کردن اسلام و عمل به فرامین الهی! که از روی کینه‌ بود و دلایل آن‌هم مختلف. همسرش به خاطر هوس و از بین رفتن سد راه‌اش برای ازدواج با دختری چهارده‌ ساله سنگ بر سر ثریا می‌زد، روحانی روستا از این جهت سنگ می‌زد که ثریا او را به کام نرسانده بود، پسرهای‌اش از آن جهت سنگ می‌زدند که آینده‌یی رنگی در شهر و در کنار پدر جلوی چشم‌شان بود، مردان دیگر هم هر کدام با دلایلی، مثل این‌که به همسران‌شان نشان دهند که اگر مرتکب چنین رفتارهایی شوند، همین اتفاق برای‌شان خواهد افتاد و …

اما نکته‌ی جالب آن این بود که، دیدن این فیلم در این حال و روز ایران برای‌ام آشنا بود. آن‌‌جایی که روحانی روستا حکم سنگ‌سار را اجرا کرده بود و بعد نوارهای خبرنگار فرانسوی را پاره می‌کرد، آن‌جایی که با اطمینان در جواب خبرنگار فرانسوی که می‌گفت از شما شکایت می‌کنم، می‌گفت هر غلطی دل‌ات می‌خواهد بکن، آن‌جایی که با عقل کوچک خود فکر می‌کرد این خبر از روستا فراتر نمی‌رود اما یک صدای ضبط شده آن‌را به گوش دنیا رساند و … وجوه اشتراک فیلم با حال و هوای این روزها در ایران است که دولت کودتا خبرنگاران خارجی را از صحنه حذف می‌کند اما مردم صدای مظلومیت‌شان را به گوش دنیا می‌رسانند.

لحظه‌های سنگ‌سار شدن ثریا از دردناک‌ترین لحظه‌هایی بود که به چشم می‌دیدم و با این حال پیش‌نهاد می‌کنم که شما هم این فیلم را ببینید و نظرتان را بگویید.

در این میان:

پیش‌نهاد من:

شیدا جهان‌بین

1 Comments For This Post

  1. کاوه Says:

    بگو آنکس که گناهی نکرده سنگ اول را بزند

Leave a Reply

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

بلاگ‌چرخان

شبکه دوستان