هر اتفاقی ممکن است

تو استواری، انسانی، بزرگی، پاکی، پایدار بمان.

تو نور چشمی، رهبری، سخنگویی، زنده بمان.

بر خودم می‌بالم که در زمانه‌یی هستم که چشمان‌ام می‌بیند تو را و گوش‌های‌ام می‌شنود از تو، از تویی که مقاومی و شده‌یی نمادی از ایستاده‌گی در زندان، نمادی از جمعی از ما پیش چشمان میلیون‌ها انسانی که در داخل سرزمین مادری و یا خارج از آن، حالا نگران تو هستند.

امروز که خبرهای تازه‌یی از تو گرفتم، دل‌ام لرزید، از وقتی خبر را شنیده‌ام بارها از خودم پرسیده‌ام آیا ممکن است اتفاق بیافتد؟ و هر بار گفتم شاید و اشک در چشمان‌ام حلقه زده است.

هنوز عکس‌های‌ات با آن نگاه معصوم در خبرگزاری‌های دولتی را به یاد دارم، هنوز شوکی که به همه‌ی ما وارد شد را خوب به یاد دارم، هنوز خشم‌ام، هنوز اشک‌های‌ام، هنوز اشک‌های‌مان، هنوز عکس‌های‌ مردان‌مان با روسری، هنوز همراهی دوستان غیر ایرانی، همه و همه را خوب به یاد دارم.

تو سرسخت‌تر از آنی که کوتاه بیایی، تو خواسته‌های یک جنبش را داری، تو شدی دلهره‌ی ما در این روزها، تو باید بمانی، پایدار بمانی.

خونریزی معده مجید توکلی و بی‌خبری از وضعیت حسین رونقی | رهانا

شیدا جهان‌بین

Leave a Reply

بلاگ‌چرخان

شبکه دوستان