Archive | آزادی بیان

Tags: , , , , , , , , , , , , ,

مگر بدتر از این هم می‌شود؟


20841_216206212710_682297710_3249264_7872681_nهمیشه همین‌طور بوده، شادی‌های‌مان دوام زیادی نداشته. دل‌مان هر روز خون شده، هر روز خبرهایی شنیده‌ایم که فکر کرده‌ایم بدترین خبر ممکن است، اما بعد از مدتی بدترش هم آمده است. این است حال و روز کشوری که در حال پوست انداختن است، کشوری که نرم‌پوستان آن با شرایط سازگار شده‌اند اما هستند سخت‌پوستانی که تا آخرین لحظه مقاومت می‌کنند و آخرین افرادی هستند که تغییر را می‌پذیرند و یا شاید هم آن‌را نپذیرند و در این کشاکش خرد شوند و از بین بروند.

خاطرم هست که سال پیش این موقع، آن‌قدر تعداد افرادی که بازداشت می‌شدند کم‌تر از این روزها بود که به سرعت می‌توانستیم اسم چند نفری را که بازداشت شده‌ اند به خاطر بیاوریم، اما این روزها وضعیت به گونه‌ی دیگری است، خیلی از دوستان‌مان در بند شده‌اند، خیلی‌ها بازداشت شده‌اند که حتا خبری از آن‌‌ها نیست، خانواده‌های‌شان ارتباطی با بچه‌های فعال در این زمینه نمی‌گیرند و خبر بازداشت و شکنجه‌ی عزیزان‌شان زیر هزاران خبر بد دیگر، مدفون می‌شود.

در مقابل بازداشت‌های گسترده، تعداد اندکی هم آزاد می‌شوند و همین سبب می‌شود که از پای ننشینیم و به حمایت از عزیزان‌مان ادامه دهیم، یکی از به‌ترین خبرهای این روزها، آزادی فریبا پژوه بود که دل همه‌ی ما را روشن کرد. دل مادر و پدر و همسرش، خواهر و برادرش که این روزهای آخر هیچ حرفی نداشتیم که به آن‌ها بگوییم و فقط متعجب بودیم از این‌که چرا با وجود رضایت بازپرس، فریبا را هم‌چنان در بازداشت نگه‌ داشته‌‌اند، مادر و پدرش آرزو داشتند که فریبا شب یلدا در خانه باشد و این‌گونه نشد اما حالا خیال‌شان راحت است، دخترک همیشه خندان‌شان در آغوش‌شان است و مادر و پدر عزیز فریبا آرام‌تر شده‌اند، اما مادر فریبا که غم در بند بودن فرزند را کشیده، دیگر نمی‌تواند مثل سابق آرام باشد، به یاد مادرانی است که فرزند در زندان دارند و برای همین است که به ما می‌گوید: امیدوارم همه‌ی بچه‌ها زودتر آزاد شوند و دل مادرشان شاد شود.

اما خبر بد این‌که رشید اسماعیلی روز گذشته بازداشت شد، خاطرات کوتاه اما بسیار شیرین همکاری با رشید در مجله‌ی فردوسی، باعث شد تا درک درستی از رفتار و علمی که رشید از آن بهره‌مند است داشته باشم، رشید از بچه‌های دوست داشتنی و باسواد لیبرال است که تحلیل‌های‌اش را با عشق می‌خواندم و از این جهت که حرف‌اش همیشه پشتوانه‌ی علمی دارد، او را تحسین می‌کنم. اما او هم گرفتار زنجیر و زندان شد. دوست عزیزی که گویا حال جسمی‌اش هم خوب نیست و احتیاج مبرمی به داروهای‌اش دارد.

مهدیه گلرو و همسرش، مجید توکلی، ساسان آقایی، مهرداد بزرگ، احسان دولتشاه، سینا شکوهی و … دوستان در بند ما هستند که خبری از آن‌ها نیست، مهدیه گلرو ممنوع‌الملاقات، همسرش با این‌که هیچ فعالیت سیاسی نداشته، هم‌چنان در بازداشت، مجید، ساسان، مهرداد، احسان و سینا بلاتکلیف در زندان و خیلی‌های دیگر را هم به آن‌ها اضافه کنید که با واسطه و یا بی‌واسطه با آن‌ها در ارتباط بودیم و هم‌اکنون بازداشت هستند.

دوستی می‌گفت برای رسیدن به آن‌چه می‌خواهیم، هزینه‌هایی بیش‌تر از این باید متحمل شویم، هزینه‌هایی که شاید سال‌ها بعد خاطرات‌اش اشک‌مان را سرازیر کند و من طبق یک قاعده‌ی قدیمی مانده‌ام که مگر بدتر از این هم می‌شود؟!

در این میان:

پیش‌نهاد من:

پی‌نوشت:

شیدا جهان‌بین

Posted in آزادی بیانComments (0)

Tags: , , , , ,

من به وبلاگ قمار عاشقانه رای می‌دهم، شما چه‌طور؟


madyarششمین دوره‌ی انتخاب وبلاگ‌های ممتاز دویچه‌وله مدتی است آغاز شده و برگزار کننده‌گان این مسابقه از وبلاگ‌های یازده زبان دنیا انتخاب‌های برتر خود را ارائه می‌دهند. این روند چند سال اخیر دویچه‌وله است که البته در سال ۲۰۰۴ یعنی درست زمانی که همسرم به دلیل نوشته‌های وبلاگ‌اش در زندان به سر می‌برد، وبلاگ‌اش به عنوان بهترین وبلاگ سیاسی مدافع حقوق بشر و آزادی بیان انتخاب شد.

امسال نیز این مسابقه در حال برگزاری است و در صفحه‌ی مربوط به آن می‌توانید وبلاگ‌های برتر خود را کاندیدا کنید و به آن رای دهید.

من به دلایل مختلفی از جمله دفاع همه جانبه از حقوق‌بشر و اعلام موارد نقض شده‌ی آن در تمام سطوح در ایران، نوشتن در مورد تمامی زندانیان سیاسی در ایران، تداوم در نوشتن مطالب به صورتی‌که در هر روز یک و یا بیش‌تر از یک مطلب در مورد اتفاق‌های روز و آزادی بیان در وبلاگ قرار دارد، بخش‌بندی‌های مناسب و به اشتراک گذاشتن مطالب خواندنی دیگران در وبلاگ، لینک دادن به سازمان حقوق‌بشری و فعالان در این زمینه و ظاهر دل‌نشین این وبلاگ و … به وبلاگ قمار عاشقانه رای می‌دهم.

از این‌جا می‌توانید به وبلاگ قمار عاشقانه رای دهید.

شیدا جهان‌بین

Posted in آزادی بیانComments (2)

Tags: , , , , , , ,

بازداشت مجید توکلی، نماد شجاعت جنبش دانش‌جویی


qqqروز دانش‌جو به بهترین شکل ممکن و در سطح وسیعی از کشور برگزار شد، همانی شد که انتظار و آروزی‌اش را داشتم، بیش‌تر شهرهایی که پیش از این اعتراضی در آن‌ها رخ نداده بود هم یک‌صدا شدند و سرود زیبا و ماندگار «یار دبستانی» را فریاد زدند و مردم هم از آن‌ها حمایت کردند.

بی‌شک ۱۶ آذر ۱۳۸۸ نقطه‌ی عطفی در جنبش دانش‌جویی سال‌های اخیر به حساب می‌آید. اما در این میان تعدادی از دانش‌جویان هم بازداشت شدند. که «مجید توکی» هم در میان آن‌ها بود. آن طور که شنیده‌ام مجید پس از سخن‌رانی محکم و قاطع خود که در آن مسائلی که این روزها اساس اعتراض مردم است را زیر سوال برده بود، توسط نیروهای امینیتی و لباس شخصی بازداشت شد.

مجید توکلی، دوست نازنین‌ام همیشه برای‌ام نماد مقاومت دانش‌جویی است، نام‌اش را همیشه با احترام بر لب می‌آورم و بی‌نهایت دوست‌اش دارم. او سن زیادی ندارد، اما شجاعت‌اش تحسین هر فردی را برمی‌انگیزد. به قول یکی از دوستان چیزی در مجید است که خودبه‌خود احترام را برای او به ارمغان می‌آورد.

این آخرین نوشته‌ی مجید پس از بازداشت‌اش است:

و۲ روز دیگه. ۱۰ روز خسته کننده ای را سپری کرده ام و بیش از ۱۰۰ ساعت در جاده ها بوده ام و الان هم باید راه بیافتم به سمت تهران. با همه اشک های مادر و نگاه های نگران پدر و همه سختی ها فقط آرزوی آزدای می تونه هنوز انرژی و ایستادگی را موجب شود. پس باز به استقبال همه خطرها می روم؛ در کنار همه دوستانم که به در کنارشان بودن…

مجید خودش را برای تکرار مبارزه آماده کرده بود و باز هم با علم به این‌که باید هزینه پرداخت کند در دل گرگ‌ها آن‌چه آرمان‌اش است را به زبان آورد تا مانند خیلی از ما خاموش گوشه‌یی ننشیند از ترس هزینه دادن. مجید در روز دانش‌جو یک تنه، به جای خیلی از ما کار کرد. کاری که باید گروهی انجام می‌شد و از آن حمایت و پشتیبانی به عمل می‌آمد را به تنهایی انجام داد تا باز هم درسی شود برای‌مان.

مجید توکلی همه‌ی ما را شرمنده‌ی خودش کرد، این دوست عزیز بیش‌تر روزهای جوانی‌اش را در زندان بوده، بیش‌تر روزهایی را که باید با شوق تمام به دنبال کارهای دانش‌جویی‌اش باشد را در حال جواب دادن به بازجوها و در سلول‌های انفرادی بوده است. خانواده‌اش چه روزهایی را که پشت سر نگذاشته‌اند و …

و اما دیروز چه اتفاق‌هایی رخ داد؟

و امروز:

این همه اتفاق تلخ رخ داده است، آن‌وقت رسانه‌هایی مانند خبرگزاری فارس و کیهان در مقاله‌هایی نوشته‌اند که تعداد دانش‌جویان معترض چند صد نفر در مقابل چندین هزار دانش‌جوی ولایت‌مدار بوده است. اگر چنین بود و هیچ اعتراض جدی رخ نداد پس این همه تدابیر امنیتی برای چه بود؟ چرا امروز هم به آن تدابیر در مرکز شهر تهران و حوالی دانش‌گاه‌ها ادامه دادند؟

نمی‌دانم که نویسنده‌های این مقاله‌ها مخاطبان خود را چه فرض می‌کنند اما بی‌شک خودشان از همه نادان‌تر و مزدورتر هستند.

پیش‌نهاد من:

شیدا جهان‌بین

Posted in آزادی بیانComments (1)

Tags: , , , , , , , , , , ,

قلمی که هر روز انسانیت را قتل عام می‌کند


اگر نگاهی به معیار‌های حقوق بشر در جهان بیاندازیم آزادی زنان، میزان رفاه، آزادی بیان، آزادی اقلیت‌های دینی و قومی و مسائلی از این دست، معیارهایی برای تعیین جایگاه کیفی و کمی یک کشور است.

بعد از خواندن جملات بالا چه انتظاری از مقاله و نویسنده‌ی آن دارید؟ بی‌شک جملات بالا را هر که بخواند فکر می‌کند نویسنده‌یی که خود از فعالان حقوق‌بشر است و در زنده‌گی خودش آن‌را رعایت می‌کند، آن‌را نگاشته. وقتی مقاله‌یی با این جملات آغاز می‌شود، تا پایان انتظاری جز صداقت از آن نداریم. اما تصور کنید که این جملات از قلم یکی از کسانی که در خبرگزاری فارس قلم می‌زند و چشم‌اش را به روی نقض گسترده‌ی حقوق بشر در ایران می‌بندد نگاشته شده است.

این گزارش توسط خبرنگاران خبرگزاری حکومتی فارس در مورد نقض گسترده‌ی حقوق‌بشر در عربستان نوشته شده است و با خوش‌حالی در روتیتر گزارش «اختصاصی فارس» نگاشته شده است.

نویسنده‌ی این گزارش، چشم‌اش را به راحتی به روی تمام موارد نقض حقوق بشر در ایران که در روزهای پس از انتخابان نمود بیش‌تری پیدا کرده بود بسته است و یادش نمی‌آید که حقوق زنان سرزمین‌اش چه‌گونه نقض می‌شود. خاطرش نیست که دیه زن نصف مرد است، حق طلاق و حضانت برای مرد تعریف شده، شهادت مرد و زن یک‌سان نیست و …

او بی‌گمان چشمان‌اش را به روی شرایط بد اقتصادی مردم سرزمین‌اش بسته و حالا از وضعیت بد رفاهی عربستان می‌نویسد. او بی‌شک به خاطر ندارد همکاران روزنامه‌نگارش را که به دلیل نبود آزادی بیان در ایران هم‌اکنون در زندان هستند، او جواد ماهزاده، مسعود لواسانی، ساسان آقایی، فریبا پژوه و … را فراموش کرده و هم‌‌چنین فراموش کرده که حقوق  اقلیت‌های قومی و مذهبی در ایران همواره برای کسانی که او از آنها پول می‌گیرد نادیده گرفته شده و آن‌ها همیشه برای حکومت دشمن به حساب آمده‌اند و هر روز حکم‌های اعدام آن‌ها و محرومیت از حقوق اولیه‌‌ی‌شان بیش‌تر می‌شود.

اخلاق روزنامه‌نگاری داشتن مهم‌تر از قلم خوب داشتن است، چه بسیار هستند افرادی که خوب می‌نویسند اما قلم‌شان علیه مردم سرزمین‌شان می‌چرخد، هر چه فکر می‌کنم نمی‌توانم قبول کنم روزنامه‌نگاری که دل‌اش می‌خواهد حرف‌های‌اش گفته شود و بتواند آزادانه حرف‌اش را بزند، چه‌گونه می‌تواند در خبرگزاری‌یی مانند فارس کار کند که همیشه و همیشه در حال دروغ گفتن به مردم است. آیا می‌تواند با پولی که از آن‌ها دریافت می‌کند به راحتی زنده‌گی کند؟ این را می‌دانم پولی که از دروغ گفتن به مردم کسب شود خوردن ندارد.

کاش این خبرنگار در کنار ریز شدن به موارد نقض حقوق‌بشر در عربستان نیم‌نگاهی هم به موارد نقض حقوق‌بشر در ایران می‌انداخت. کار زیادی نباید انجام می‌داد، به محض خروج از محل کارش می‌توانست حضور نیروی انتظامی برای تذکر در مورد حجاب زنان را ببیند، می‌توانست کودکان خیابانی را که در چهارراه‌ها روزگار می‌گذرانند ببیند، می‌توانست با سر زدن به دادگاه خانواده زنانی را ببیند که برای گرفتن حقوق حداقلی خود راه‌روها و پله‌ها را هر روز می‌پیمایند  و در آخر با اشک راهی خانه‌های‌شان می‌شوند. می‌توانست نگاهی به اسامی فعالان کردی که در انتظار اعدام‌اند بیاندازد و به یاد رهبران بهایی باشد که روزهای زیادی است که در اوین هستند و هم‌چنان بلاتکلیف، می‌توانست اختلاف شدید طبقاتی را درک کند و … اما او این‌کار را انجام نمی‌دهد، چرا که خودش یکی از مزدورانی است که با قلم‌اش هر روز انسانیت را قتل عام می‌کند.

پیش‌نهاد من:

بازوهای شکسته ترازوی عدالت از خبرنورد

آسوده بخوابید شهر در امن و امان است از مدیار

کروبی مردی از خاک و باران و فریاد از فرید

فدرالیسم ، راه حلی مدرن برای جامعه چند قومیتی ایران از مهشید

شیدا جهان‌بین

Posted in آزادی بیانComments (1)

Tags: , , , , , , , , , , , , , , , ,

دانش‌جو می‌میرد، ذلت نمی‌پذیرد


16Azarدوازده روز از بازداشت سلمان سیما، فعال دانش‌جویی و دانش‌جوی دانش‌گاه آزاد می‌گذرد. هنوز هیچ خبری از او نیست، نام‌اش را که جست‌‌وجو می‌کنم، تنها به خبر بازداشت‌اش و این‌که خبری از او در دست نیست برمی‌خورم. سلمان سال گذشته هم بازداشت شده بود و این مساله نگران‌ترم می‌کند. خبر از روزهای پر جنب‌و جوش دانش‌گاه آزاد را که می‌شنیدم بی‌وقفه به یاد تلاش‌های سلمان می‌افتادم که در خبررسانی در مورد دانش‌جویان دانش‌گاه آزاد حرف اول را می‌زد و موثر بود.

امروز تولد علیرضا موسوی، فعال دانش‌جویی دربند است، که باید تولدش را پشت میله‌های زندان جشن بگیرد، برای‌اش آرزو می‌کنم که تولدهای دیگرش را در آزادی وطن‌اش جشن بگیرد و میهمانان‌اش زندانیان و زندان‌بانان نباشند.

شبنم مددزاده، مهرداد بزرگ، سورنا هاشمی، عباس حکیم‌زاده، فرزان رئوفی، احسان دولت‌شاه، سینا شکوهی، البرز زاهدی و … از فعالان دانش‌جویی، در بازداشت به سر می‌برند، چه چیز دیگری به جز ترس کودتاچیان از برگزاری مراسم روز دانش‌جو به ذهن‌تان می‌رسد وقتی اخبار بازداشت‌های دسته جمعی دانش‌جویان در روزهای اخیر را می‌خوانید؟

نمی‌دانم تا روز ۱۶ آذر که همه‌گی این‌چنین بی‌صبرانه انتظارش را می‌کشیم، قرار است چند دانش‌جوی دیگر بازداشت شود. تجسم فضای ۱۶ آذر شده است کار هر روزم، روزی که دانش‌جو نشان می‌دهد که از پا نایستاده  و حضورش چنان است که ارعاب  و تهدیدهای آن‌چنانی هم جلودار آن نیست.

دانش‌جو و اعتراض‌های او در کشورهای مختلف دنیا شناخته شده است، طیفی که خواسته‌ها و آرمان‌های‌شان را در حکومت‌های‌شان نمی‌بینند و دست به اعتراض می‌زنند و تنها چیزی که می‌خواهند آزادی بیان و رسیدن به خواسته‌هایی است که بر اساس آن می‌خواهند سنگ بنای جامعه‌ی آرمانی‌شان را بسازند. خواست‌هایی که در بیش‌تر اوقات با سرکوب روبه‌رو می‌شود.

در این میان هستند اساتیدی در دانش‌گاه‌ها که خطوط اصلی این دادخواهی‌ها و اعتراض‌ها در دست‌شان است و رهنمودی هستند برای رسیدن به آن‌چه که خودشان از سال‌های دانش‌جویی‌شان آرزوی‌اش را داشته‌اند. فعالیت‌های دانش‌جویی آن زمانی موثر خواهد بود که تداوم‌اش حفظ شود و خواسته‌ها و اهداف برای یک‌ به یک دانش‌جویان مشخص باشد.

اگر بخواهیم  به اعلام مخالفت‌هایی که از سوی دانش‌جویان در چند سال اخیر رخ داده است حتا کوچک‌ترین اشاره‌یی کنیم، ساعت‌ها وقت می‌خواهد، تحصن‌های مختلفی که از اعتراض به غذاهای دانش‌گاه و مرگ یک دانش‌جو در خواب‌گاه و سهل‌انگاری در رساندن او به بیمارستان از سوی مسئولان خواب‌گاه گرفته تا برقرای رابطه‌ی جنسی با دانش‌جویان دختر دانش‌گاه توسط مسئولان، همه و همه بهانه‌‌هایی بوده تا تلنگری باشد برای درک بیش‌تر این موضوع که حقوق دانش‌جویان در دانش‌گاه‌های ایران در حال نقض شدن است. احضار به کمیته‌های انضباطی، محروم کردن از تحصیل برای چند ماه و در نهایت اخراج دانش‌جویان نیز ثمره‌ی اعتراض‌هایی است که امان مسئولان کشور را بریده است. این روزها هم که بیش از پیش شاهد برخورد با دانش‌جویان، از هر طیف و با هر طرز فکری هستیم، برخوردی که نشانه‌ی خوبی نیست. اما امید همان چیزی است که کمک می‌کند تا رسیدن به اهداف‌مان از پای نایستیم.

بخوانید:

شیدا جهان‌بین

Posted in آزادی بیانComments (0)

Tags: , , , , , , ,

تا روزها به صد نرسیده بیا


wکلمات در دهان‌ام می‌خشکد، خنده بر لب‌ام می‌ماسد و از نگاه‌ام غم را می‌شود خواند وقتی که هر روز مرور می‌کنم چند روز از بازداشت‌ات گذشته، وقتی در انتظار خبر جدیدی از تو می‌مانم و هیچ‌خبر تازه‌یی نمی‌شود جز این‌که به خانواده‌ات وعده و وعیدهای بی‌خودی می‌دهند و می‌خواهند با این وعده‌ها کاری کنند که از تو کم‌تر بنویسیم، چون به آن‌ها وعده‌ی آزادی‌ات را داده‌اند و آن‌ها ترجیح می‌دهند در این روزها بیش‌تر احتیاط کنیم.

چیزی به صد روز غیبت‌ات در خانه نمانده، روزهایی که در سلولی به وسعت ۹ متر، خاطرات‌ات را که به وسعت عمرت است، مرور می‌کنی، هر روز چهره‌ی مهربان مادر و پدرت را تجسم می‌کنی، به یاد همسرت هستی و دستا‌ن‌ات دستان‌اش را کم می‌آورد.

طاقت بیاور دخترک، که آزادی‌ات را در انتظاریم، آن هم پس از بارانی که بر سرمان خواهد بارید و نوید روزهای آزادی خواهد بود.

پی‌نوشت:

صبح امروز، زمانی که مثل همیشه به سراغ وبلاگ همسرم رفتم، نوشته‌های‌ شب پیش‌اش، زمانی که در خواب بودم و برای‌ام نوشته بوده را خواندم و فقط آرزو کردم که کاش لایق همه‌ی عشقی که نثارم می‌کند باشم.

شیدا جهان‌بین

Posted in آزادی بیانComments (1)

Tags: , , , , , , , , ,

سه خبر بد


4731_1187048955826_1216367979_509337_1638314_nساسان آقایی عزیز دیروز در منز‌ل‌اش بازداشت شده است و به جمع دیگر دوستان روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویسی که در اوین جمع‌اند پیوسته است. ساسان یکی از روزنامه‌نگارانی بود که کارش را بسیار می‌پسندیدم و اصول اخلاقی کارش را هم خوب می‌دانست.

ساسان گرامی در وبلاگ‌اش و درباره‌ی خودش چنین می‌نویسد: همیشه یک جوری شروع می‌شود اما مهم آن است که گویی شروع‌اش را پایانی نیست. وقتی تو خودت می‌خواهی یا نه اما به هر حال باید، پای‌ات را از آن حفاظ نرم مادری بیرون بگذاری، دیگر خواست تو مهم نیست. تو می‌آیی و این جا چیزهای خوب و بد، زشت و زیبا، دیدنی و نادیدنی را با هم می‌یابی؛ تفکیکی در کار نیست. می‌آیی که زنده‌گی کنی، بیاندیشی، بنویسی، عاشق شوی و بمیری. آفریننده‌ام مرا برای همین پنج کار آفرید. چه حاصل تلخی که اگر می‌دانست “من” می‌شوم، هرگز نمی‌آفرید…

مهرنوش اعتمادی فعال زنان و عضو کمپین یک میلیون امضا، امروز در اصفهان پس از هجوم و تفتیش منزل‌اش توسط نیروهای امنیتی به ناکجاآبادشان برده شده است.

مهدی عربشاهی فعال دانشجویی دقایقی پیش به اتهام اخلال در نظم عمومی از طریق تجمع غیرقانونی به شعبه‌ی ۱۰۵۳ دادگاه عمومی احضار شده است.

این‌ها را در ساعت ۱۴:۳۰ نوشته‌ام و امیدوارم مجبور به اضافه کردن خبرهای بدتری به آن نشوم. فکر می‌کنم باید در وبلاگ‌های‌مان یک روزشمار از دوستان دربندمان درست کنیم. چه تلخ…

پی‌نوشت:

این وبلاگ پسر دوست‌داشتنی مسعود لواسانی و فاطمه خردمند است، وبلاگی که پدر هر از گاهی آن‌را برای فرزندش می‌نوشت، اما مدت‌ها است که به روز نشده است. وبلاگ مسعود لواسانی پاک شده است. نمی‌دانم چرا اما برای‌اش آرزو می‌کنم که هر چه سریع‌تر به جمع گرم خانواده‌اش بازگردد.

شیدا جهان‌بین

Posted in آزادی بیانComments (0)

Tags: , , , , , , , , , ,

وبلاگستان در خطر است


323232کاری که با قلم سر و کار داشته باشد پر مخاطره است، چه به صورت سنتی‌اش  و چه به صورت مدرن‌اش که از انگشتان‌مان برای تایپ کردن آن‌چه حق و حقیقت می‌دانیم در این سیاه روزهای ایران استفاده کنیم، قلمی که در ذهن‌مان می‌چرخد، همانی است که ترس را بر اندام کودتاچیان می‌اندازد، همیشه انتخاب سختی میان گفتن و نگفتن، بیان کردن و ساکت ماندن پیش‌رو است، اما مقدس است گفتنی‌هایی که در کنار هم جرقه‌یی شود و روشن کند ظلمت این روزهای‌مان را.

کسانی که انتخاب کردند گفتن را کم نیستند، هنوز به سال‌مرگ امیدرضا میرصیافی نویسنده‌ی وبلاگ روزنگار نرسیده‌ایم، او را ۱۹ بهمن ماه سال گذشته به زندان بردند و نمی‌دانستیم، قدم در روزهای بی‌برگشت گذاشته است. سال گذشته در چنین روزهایی از طریق اینترنت با هم صحبت می‌کردیم، می‌ترسید و دل‌اش برای مادر و پدر پیرش می‌تپید. هر شب گریه می‌کرد که من فعالیت سیاسی نداشته‌ام، مرا بی‌جهت می‌خواهند بازداشت کنند، اما او را بردند تا دو سال و نیم را در اتاق‌های تنگ و بی‌احساس اوین بگذراند، او را بردند تا جوانی‌اش را از پس میله‌های محکم و سرد زندان ببیند که هدر می‌رود.

از روزی که به زندان رفت، تماس‌های‌اش کم‌تر شد، اگر هم تماسی می‌گرفت آن‌قدر افسرده بود که نمی‌توانستیم حتا خنده‌یی بر لبان‌اش بیاوریم، دو روز مانده به تحویل سال، فرزاد کمانگر عزیز و دکتر حسام فیروزی که در آن زمان در اوین بود تماس گرفتند و خبر از خودکشی او دادند اما گفتند حال‌اش زیاد وخیم نیست و روبه‌راه می‌شود، چند ساعتی گذشت، حسام با صدایی گرفته تماس گرفت و گفت حال‌ امیدرضا مناسب نیست، فرزاد گوشی را گرفت و به مدیار که بهت زده بود گفت: مدیار جان امیدرضا تمام کرد.

چشم‌ام سیاهی رفت، صدای ناله‌ و گریه‌ی مدیار را می‌شنیدم، گریه‌ام گرفت؛ برای مظلومیت این پسر که هیچ تهدیدی برای امنیت ملی کشور به حساب نمی‌آمد و به همین جرم در زندان بود، اشک ریختم برای دل خواهرش که از ما می‌خواست تا او را راضی کنیم بیش‌تر با خانه‌اش تماس بگیرد، اشک ریختم برای این‌که هیچ کس جرات تماس با خانواده‌اش را نداشت و از زندان هم کسی تماس نگرفته بود و ما باید این کار را انجام می‌دادیم.

صدای ذوق‌زده‌اش، وقتی به ما خبر می‌داد که شاید کارم درست شود و از زندان بروم در گوش‌ام می‌پیچد. او روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس بود، مثل خیلی از دوستانی که الان در زندان و از تبار امیدرضا هستند.

فریبا پژوه روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس، مسعود لواسانی روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس، حسین درخشان وبلاگ‌نویس، مهرداد بزرگ وبلاگ‌نویس، محمدعلی ابطحی وبلاگ‌نویس و … هنوز در زندان‌های جمهوری اسلامی‌اند، وضع‌شان مشخص نیست، در انتظار پایان روزهای اسارت اند، خانواده‌های‌شان بی‌قرارند، مخاطبان‌شان نگران و دوستان‌شان امیدوارند که هر چه زودتر از بند رها شوند.

پی‌نوشت:

  • امروز یازدهمین سال‌مرگ داریوش فروهر و پروانه اسکندری است، یادشان گرامی باد.
  • متن صحبت‌های خامنه‌یی در نمازجمعه‌ی تهران در تاریخ ۷۷/۱۰/۱۸ یعنی چند روز پس از این فاجعه را بار دیگر خواندم و بیش از پیش از او و جمهوری اسلامی‌اش بیزار شدم.
  • نوشته‌ی پیشین‌ام در مورد حداد عادل و همسر و خانواده‌اش و نسبت‌اش با خامنه‌یی و دروغ‌های‌اش هنوز به اتمام نرسیده بود که متوجه شدم حداد عادل و همسرش به عنوان زوج نمونه‌ی کشور انتخاب شده‌اند و بسیار متعجب شدم، اما وقتی کمی بیش‌تر فکر کردم به این نتیجه رسیدم که به هیچ عنوان مساله‌ی عجیبی نیست، هر چه باشد از نزدیکان خامنه‌یی هستند، حالا خانم ماهروزاده آداب برخورد با شاگردان‌اش را هم نداند، مهم نیست، مهم این است که خوب بلد هستند تا از خامنه‌یی و بیت‌اش دفاع کنند.
  • هاله‌ی عزیز از ما هم می‌خواهد که خبر وبلاگ‌نویسان دربند را انتشار دهیم تا وبلاگ‌نویسان را یک‌یک به ناکجاآبادها نبرده‌اند.

شیدا جهان‌بین

Posted in آزادی بیانComments (0)

Tags: , , , , , ,

آزادی مطبوعات چه رنگی است؟!


ghalam

این روزها به تعداد بی‌شماری می‌توانیم از حقوق نداشته‌ی خودمان در ایران بنویسیم، هر کس در هر جای‌گاهی از نظر موقعیت شغلی قرار دارد، می‌تواند به راحتی موارد نقض شده‌ی حقوق خود را برشمرد. من هم در  در این روزگار محق که هیچ حقی را برای هیچ کس جز خود نمی‌خواد، خبرنگار شدم تا بیش‌تر شاهد لگدمال شدن حقوق و آزادی‌ی بیان‌ام باشم.

جایی زنده‌گی می‌کنم که فقط نام “آزادی مطبوعات” را شنیده‌ام و هیچ‌وقت آن‌را تجربه نکرده‌ام، البته در رسا و ستایش آن مطلب‌ها خوانده‌ام و در دوران دانش‌گاه، در دورس اختصاصی روزنامه‌نگاری تمام استادان‌ام که اهل مطبوعات بودند و همیشه سانسور می‌شدند، تاکید زیادی بر آن داشتند و البته از آن همانند یک آرزوی دست‌نایافتنی سخن می‌گفتند.

از آزادی مطبوعات در ایران فقط این‌را دیده‌ام که مسئولان انجمن صنفی روزنامه‌نگاران که تا همین چند صباح پیش خودشان چه مصیبت‌ها برای ثابت کردن وجود خود کشیدند، روزی دور هم جمع شوند و اسامی تعدادی از روزنامه‌نگاران را به عنوان روزنامه‌نگاران برتر به رخ بکشانند و در نهایت فکر کنند، گامی در جهت آزادی بیان و مطبوعات برداشته‌اند.

امسال در آستانه‌ی روز جهانی آزادی مطبوعات، (سوم ماه مه) کانون صنفی روزنامه‌نگاران ایران، ۵ روزنامه‌نگار را از برترین‌های سال ۸۷ معرفی کرده، که در میان آن‌ها دو نفر هستند که برای کیهان کار می‌کرده و می‌کنند، یک نفر علاقه‌ی وافری به اطلاعات و کیهان دارد و دو نفر دیگر، برای  روزنامه‌ها و نشریاتی کار می‌کنند و می‌کرده‌اند که در قحطی روزنامه و نشریه‌ی خوب، حرفی برای گفتن داشتند که این دو را نیز برای بسته شدن دهان اهل قلم معرفی کرده‌اند وگرنه هر پنج نفر را از تحریره‌ی روزنامه‌ی کیهان، بیرون می‌کشیدند.

بررسی دقیق‌تر مساله‌ی برخورد با روزنامه‌نگاران نشان می‌دهد که در جهان، کشورهای دیکتاتوری و جهان‌سومی بیش‌تر از سایر کشورها، در این زمینه مشکل دارند که ایران نیز یکی از سردم‌داران در این بحث به شمار می‌آید. بر اساس گزارش‌ها در سال ۲۰۰۸، ۶۰ خبرنگار کشته، ۶۷۳ نفر زندانی و ۹۲۹ نفر مورد حمله فیزیکی قرار گرفته یا تهدید شدند و ۱۷۴۰ وب‌سایت، فیلتر، بسته یا معلق شده‌اند. در سال ۲۰۰۹ نیز تا کنون ۱۶ خبرنگار کشته و ۱۴۵ نفر زندانی شدند که نشان می‌دهد آزادی مطبوعات در این اواخر لطمه دیده است. 

در بازگشت به ایران و آزادی مطبوعات در آن، به دو ماده از فصل سوم قانون مطبوعات ایران در زمینه‌ی آزادی بیان می‌رسیم که می‌گوید: «در ایران مطبوعات حق دارند نظرات، انتقادهای سازنده، پیش‌نهادها، توضیحات مردم و مسولین را با رعایت موازین اسلامی و مصالح جامعه درج و به اطلاع عموم برسانند و هم‌چنین هیچ مقام دولتی و غیردولتی حق ندارد برای چاپ مطلب و یا مقاله‌یی درصدد اعمال فشار بر مطبوعات برآید و یا به سانسور و کنترل نشریات مبادرت ورزد» که وجود شرط رعایت موازین اسلامی و مصالح جامعه، در حقیقت راه گریزی را برای مسئولان حکومت ایران باز کرده تا بتوانند تحت لوای آن هر اقدامی را به راحتی و با اشاره موازین اسلامی و مصالح جامعه، انجام دهند.

 باز هم بر اسا س گزارش‌ها، کشورهایی چون ایران، چین، ویتنام، کوبا، برمه، ترکمنستان و کره‌ی شمالی، مکان‌های ۱۶۶ تا ۱۷۳ جدول رده‌بندی آزادی مطبوعات را به خود اختصاص داده‌اند. قعرنشین این جدول رده‌بندی، کشور اریتره است. هم‌چنین بازترین کشورها از نظر آزادی مطبوعات که جای‌گاه اول تا سوم رده‌بندی را به خود اختصاص داده‌اند، به ترتیب عبارت‌اند از ایسلند، لوگزامبورگ و نروژ. آلمان که چند سال پیش، از جای‌گاه هجدهم به بیست وسوم نزول کرده بود، این بار سه پله صعود کرده و در جای‌گاه بیستم است. 

در این میان، انجمن جهانی روزنامه‌ها، به مناسبت سوم ماه مه، برای خواننده‌گان این امکان را فراهم آورده، تا از طریق اینترنت، نامه‌های اعتراضی برای دولت‌هایی چون ایران، افغانستان، کوبا و اریتره بفرستند. در این نامه‌ها که فرم آن در اینترنت موجود است، از این دولت‌ها خواسته شده که روزنامه‌نگاران زندانی را آزاد کنند.

 در همین رابطه بخوانید: 

از محمد حسن فلاحیه‌زاده تا رکسانا صابری از مجتبی سمیع‌نژاد

Posted in آزادی بیانComments (0)

Tags: ,

امروز سال‌گرد وبلاگ‌نویسی‌ام نیست اما…


خیلی از آدم‌ها را دیده‌ام که به آرشیو مطالب وبلاگ‌شان در کنار صفحه افتخار می‌کنند اما زمانی‌که روی نخستین مطلب‌شان کلیک می‌کنی و نگاهی می‌اندازی، به این نتیجه می‌رسی که …
وبلاگ نویس‌های زیادی را دیده‌ا‌م که به خاطر نوشته‌های‌شان بازداشت شدند، وبلاگ نویس‌های زیادی را دیده‌ام که قلم بسیار توانایی دارند اما دچار خودنمایی نشده‌اند و در مقابل وبلاگ نویسانی را دیده‌ام که با ادعای فراوان سابقه‌های آن‌چنانی در وبلاگ نویسی و روزنامه‌نگاری حتا نتوانسته‌اند فضای ظاهری وبلاگ خودشان را دل‌نشین نگه دارند.
من قبل از آغاز وبلاگ نویسی تنها یک وبلاگ‌خوان بودم که در میان تعداد بسیار زیادی از وبلاگ‌ها، تنها ازتعداد اندکی، نهایت لذت را می‌بردم. هربار که قصد کامنت گذاشتن به عنوان تشکر از ارائه‌ی مطالب خوب، در وبلاگ آن‌ها، به سرم می‌زد با خودم می‌گفتم اولین پست هر وبلاگی را که راه بیندازم اختصاص به تشکر و قدردانی از نوشته‌های وبلاگ این دوستان دارد اما متاسفانه تا به امروز به قول خودم وفا نکردم.
در این چند روزی که بیش‌تر از قبل فرصت خواندن وبلاگ‌ها به من دست داد، متوجه شدم که برخی با وجود داشتن نام‌های آشنا و شناخته شدن به عنوان وبلاگ‌نویسان حرفه‌یی، هیچ نمی‌دانند و به قول دوستی عزیز چنان دچار خودشیفته‌گی شده‌اند که …
برای نخستین بار وبلاگ‌نویسی زمانی برای‌ام اهمیت پیدا کرد که فهمیدم مدیار را که در آن زمان هم‌کلاس دانش‌گاهی من بود، به دلیل ابراز عقیده‌ در وبلاگ‌اش بازداشت کرده‌اند آن هم درست در روزی که در دانش‌گاه داشتم سو‌ژه‌یی مناسب درباره‌ی مدارس غیرانتفاعی فرهنگ ( که زیر نظر حدادعادل و همسرش که خود را دکتر می‌پنداشت اداره می‌شد) برای شاید یکی از پست‌های وبلاگ‌اش به او ارائه می‌کردم که باقی‌ی حرف‌های‌مان ماند برای روز بعد که این روز بعد، که به دلیل زندانی شدن او، تا ۲ سال طول کشید.
به همین دلیل وبلاگ‌خوانی را با قمارعاشقانه‌ی او شروع کردم.
وبلاگ‌هایی که نام‌شان را می‌برم از جمله وبلاگ‌هایی هستند که هر روز با اشتیاق فراوان در انتظار خواندن مطالب‌شان هستم که این‌ها همان رونق وبلاگستان هستند که مانند برخی دیگر نیازی به خودنمایی برای به دست آوردن نام و نان و … ندارند. اینان از نظر من از حرفه‌یی ترین وبلاگ‌نویسان امروز ایران هستند.
قمارعاشقانه نوشته‌ی مدیار سمیع‌نژاد
علی‌رضا رضایی عزیز که از نظر من از معدود وبلاگ‌هایی است که در مورد تمامی مسایل روز اما با شیوه‌یی نو و منحصر به فرد می‌نویسد
خروس‌خون نوشته‌ی شمیده که برای‌ام بسیار قابل احترام است
یادداشت‌های نیک‌آهنگ کوثر که ‌قابل ستایش است
سرزمین آفتاب به قلم هاله که با وجود حضور اندک‌اش در این روزها بلندترین قدم‌ها را بر می‌دارد
مقالات سیاسی و اجتماعی به قلم هرمز ممیزی عزیز
از این تعداد که بگذریم برخی دیگر از دوستان هم هستند که با نوشتن مداوم و شیرین‌شان مرا به دنبال خود می‌کشند که از آن جمله‌اند وبلاگ‌های جاوید ایران به قلم علی‌رضا فیروزی، بی سرزمین‌تر از باد به قلم رویا رهبر نازنین و کورسو به قلم مرتضی اصلاح‌چی و …
پ.ن. نوشتن این پست فقط و فقط برای تشکر از این دوستان بود. قلم‌های‌تان استوار باد.

Posted in آزادی بیانComments (0)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

بلاگ‌چرخان

شبکه دوستان