Posted on ۱۱ اسفند ۱۳۸۸ by شیدا جهان بین
تجربهی نشنیدن صدای عزیزی به مدت دو ماه و بیخبری نگران کنندهیی که هر ساعت را آنقدر کش دار میکند که یک سال بگذرد، هیچ فکری به جز نگرانی از سلامت علیرضا را در ذهن مهناز، دوست عزیزم باقی نگذاشته. بارها در این مدت نوشتم از علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی که بیخبرترین زندانیان سیاسی حوادث اخیر بودند و هر بار که تک تک کلمهها را نوشتم فکر میکردم که به پایان ماجرا نزدیک ایم و همین امروز و فردا است که خبری بشنویم از وضعیتشان.
هر بار با خودم گفتم وای بر کشوری که اوضاع را طوری ساخته که اگر خبر زندانی بودن عزیزت را بشنوی، هزاران بار خدا را شکر میکنی که چه خوب، عزیزم زنده است، نفس میکشد و صدایاش در میآید.
هر بار با خودم گفتم اگر علیرضا آزاد بود و من در بیخبری در زندان بودم، چهها میکرد، چهقدر مینوشت، چه شبهایی را برایام به پشت در سرد و آهنی زندان اوین میآمد تا خبری از من بگیرد.
هر بار که یک زندانی آزاد میشود، به مهناز و مادر سورنا فکر میکنم که اشک شادی میریزند و در دلشان چه میگذرد. هر بار که در زندان اوین باز میشود، دلشان چهگونه میلرزد که شاید فرزندان ما باشند، که شاید جگر گوشههای ما قدم در فضای آزاد بگذارند و هر شب بیخبرتر از شب پیش به خانههایشان میروند و بار دو ماه سخت و پر اضطراب را بر دوش میکشند.
مرور میکنم آخرین حرفهایی که بین من و علیرضا رد و بدل شد: شیدا دلام برایتان تنگ شده، باز میرسد روزی که در کنار هم باشیم و بخندیم، مثل قدیم. یادم میآید و بغضام میشکند و دستام میلرزد و قلبام آزرده میشود از سردی این روزها که آنقدر غم دارد که شمردناش کار هر روزمان شده.
دو ماه از روزی که علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی پایشان را از خانههایشان برای مسافرتی کوتاه بیرون گذاشتند و آخرین بوسهها را با مادران و پدرانشان تقسیم کردند، میگذرد و آنها حتا برای ثانیهیی با خانوادههایشان تماس نگرفتهاند. در این دو ماه هیچ کدام از مسئولان کشورمان آنقدر شهامت نداشتهاند که اعلام کنند آنها در بازداشت هستند و برخی فعالان! هم آنقدر مردانهگی نداشتند که اسم علیرضا (روزنامهنگار و وبلاگنویس و فعال حقوق بشر) و سورنا (فعال دانشجویی) را در میان گزارشهایشان ذکر کنند و به یاد آن روزهایی باشند که این دو برایشان فعالیت میکردند و شهرت مصاحبهها و خبرهایشان از آن گروههای به اصطلاح حقوق بشری! میشد.
دو ماه از غیبت علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی میگذرد و هیچ کس پاسخگو نیست، هیچ نهادی اسم این دو را ثبت نکرده و هیچ تماسی با دنیای بیرون از زندان نداشتهاند. وقتاش نیست که همه با هم اعتراض کنیم؟ بدی این ماجرا کمتر از صدور حکم اعدام برای متهمان روز عاشورا نیست. بلکه خطرناکتر و دردناکتر است. وقت اش نیست که صدایمان را بلندتر کنیم؟
شیدا جهانبین
Posted on ۳۰ بهمن ۱۳۸۸ by شیدا جهان بین
از آنجایی که تمام دوستان من و مدیار در زندان هستند و فقط تعداد انگشت شماری که تعداد آنها که به انگشتان یک دست هم نمیرسند، آزاد اما از هر زندانییی زندانیترند و از آنجایی که امشب دلام برای تک تکشان پر کشیده و دوست دارم بدانند که به یادشان هستم و از آنجایی که عذاب وجدان بدی به هزار و یک دلیل، این روزها به سراغام میآید فقط اسامیشان را مینویسم، که دوره کنمشان.
بهاره هدایت . تارا سپهریفر . جواد ماهزاده . حمید مافی . رشید اسماعیلی . ساسان آقایی . سلمان سیما . سما بهمنی . سورنا هاشمی . شیوا نظرآهاری . عبدالله مومنی . علیرضا فیروزی . فرزاد کمانگر . فواد شمس . مجید دری . مرتضی سمیاری . مسعود باستانی . مسعود لواسانی . مهدی عربشاهی . مهدیه گلرو . میلاد اسدی . نعیمه دوستدار . وحید پوراستاد . پیمان عارف . کاوه قاسمی کرمانشاهی . کوهیار گودرزی
شما هم هر روز نام دوستان در بندتان را مرور میکنید؟ شما هم هر روز دلتان غصهدار آنهایی که در زندان هستند و نامی از آنها نیست، میشود؟ شما هم عذاب وجدان میگیرید؟
شیدا جهانبین
Posted on ۲۹ بهمن ۱۳۸۸ by شیدا جهان بین
وقتی در کشوری مانند ایران، آن هم در چنین موقعیتی از نظر سیاسی زندهگی کنیم، بیگمان سوژههای مختلفی برای نوشتن به ذهنمان میرسد؛ حالا به آن اضافه کنید احمدینژاد و دولت او را که هر روز بدون اینکه حتا متوجه هم بشوند، در حال لگد مال کردن انسانیت و حقوق شهروندان ایرانی هستند و از خبرساز ترین دولتهای دنیا به شمار میروند و هر اقدامشان سوژهیی مجزا است برای نوشتن و اگر قصد پرداختن به آن، به صورت کامل را داشته باشیم، باید شب و روز بنویسیم.
حکم اعدام برای شهروندان بسیاری از کشورها غیر قابل باور است، آن هم صدور و اجرای آن بدون آنکه حتا به خانودهی فرد محکوم به اعدام خبری دهند، حکم اعدامی که این روزها یکی از دستاوردهای دولت کودتا است و سوژهیی است که هر چه از آن بنویسیم باز هم کم است. اتفاقی که در ایران بارها و بارها رخ داده و با اعتراض بسیاری از سازمانهای مدافع حقوق بشر نیز مواجه شده اما کار به جایی نرسیده و چند روز بعد حکم اعدام جدیدی صادر شده است.
با خودم فکر میکنم اگر من به جای قاضی شرع نشسته بودم، چه خصوصیتهای اخلاقی را باید از دست میدادم تا بتوانم در چشمان یک انسان زنده که حیاتاش از من نیست نگاه کنم و بگویم که « تو باید بمیری، آن هم با طناب دار، در مقابل چشمان خانواده» بیشک اگر روزی برسد که حکم مرگ یک انسان را صادر کنم، اول انسانیت خودم را له کردهام و از حیوان هم پستتر شدهام.
روزی که مدیار، همسرم، در دادگاه تا نزدیکیهای حکم اعدام رفته بود، من در کنارش نبودم، اما از زبان خودش شنیدم که ۵ قاضی، صدور حکم اعدام برای مدیار را به رای گذاشتند که از میان آنها ۲ نفر رای به اعدام و سه نفر رای مخالف داده بودند، روزی که برایام اینها را تعریف میکرد از او نام قاضیهایی که رای مثبت داده بودند را پرسیدم و نام یکی از آنها مثل آب سردی بود که روی سرم ریختند، چون او پدر صمیمیترین دوستام در دوران دبیرستان بود، مردی که بارها و بارها در دوران دبیرستانام دیده بودماش و بارها به خانهاش رفته بودم و آنجا در کنار دختراناش بودم و غذا خورده بودم؛ همین شد که فهمیدم آنهایی که این حکمها را صادر میکنند از نظر ظاهری و روابط درست مثل ما، اما با افکاری بیمار گونه هستند که شاید فرزندانشان هم چیزی از درونشان ندانند، درست مثل دوست من، مریم…
از آن روزها، مدت زیادی میگذرد، اما چند روز پیش باز هم دو نفر در بیخبری کامل اعدام شدند و روز گذشته هم حکم اعدام دیگری صادر شده است، حکم اعدام برای جوان ۲۱ سالهیی که چشمان همسرش از شنیدن این خبر اشک آلود شده است. امیررضا عارفی جوان دیگری است، که یکی از همین قاضیهای جمهوری اسلامی که دنیا را از دریچهی تنگ دیانتی که در آن همه چیز با خشونت تعریف شده میبیند، حکم مرگاش را صادر کرده و به حساب خودش دستور دیناش! را اجرا کرده است.
هر چه بگویم که میتوانم همسر امیررضا را درک کنم، باز هم نمیتوانم، نمیتوانم حدیث چشمهای گریان و دل پر دردش را درک کنم، نمیدانم تا به این ساعت چهها از خدایاش خواسته، فکر میکنم تاب نگاه کردن به چشمهایاش در آن زمانی که میخواهد خبر اعدام را به همسرش دهد ندارم و حتا نمیتوانم تصور کنم که از این پس در ملاقاتهایاش چه حرفی برای گفتن برایلش باقی مانده.
اما درد اینجا است که در این روزهایی که حکمهای اعدام جدید صادر میشود و فرزندان ایران در بازداشت هستند و دولت مردان! زیر لوای اسلام!، هر بلایی بر سر ایرانیان میآورند، احمدی نژاد در مکانهای حاضر میشود که پرچم رسمی ایران، در آن مکانها تغییر رنگ داده و قسمت سبز آن به آبی بدل شده است، این نشان میدهد که در تمام روزهایی که ما در پی لغو کردن حکم اعدام هموطنانمان هستیم و دلمان برای زندانیانمان آشوب است، احمدی نژاد و دار و دستهی اوباشاش تنها به همان رنگ سبز فکر میکنند که خواب را از چشمانشان ربوده.
اعتراض به اعدام، ممنوعالخروجی، ممنوعالملاقات شدن، بازداشت، کشتار و ضرب و جرح شهروندان و هزاران خبر از این دست برای دولت کودتا مانند قصه است، قصهیی که از این گوش میشنود و از آن گوش در میکند، اما همین قصهها برای دل من و شما غصه است، غصهیی که هر از چند گاهی با بغضی در میآمیزد و سر باز میکند، امشب دل من هم سر باز کرده، به فکر دل مادر و همسر امیررضا هستم و دل صدها مادر و همسر دیگر که عزیزشان در زندانهای ایران، روز را با هراس اعدام و طناب دار به شب میرسانند و آزادی و زندهگی، برایشان مفهومی دست نیافتنی دارد.
شیدا جهانبین
Posted on ۲۶ بهمن ۱۳۸۸ by شیدا جهان بین
نش
ست شورای حقوق بشر سازمان ملل هم برگزار شد. نشستی که برای همه مهم است به جز برای آنهایی که باید مهم باشد، نشستی که در آن همیشه ناقضان حقوقبشر محکوم میشوند و در بیشتر موارد دولت جمهوری اسلامی از نتیجهی این نشستها استقبال میکند به خصوص اگر پای اسرائیل و محکومیت آن در کار باشد، رسانههای دولتی در ایران و به خصوص خبرگزاریها گزارشی لحظه به لحظه از این نشست را منتشر میکنند و گزارشها و مصاحبههای زیادی هم در این باره در روی سایتهای خود قرار میدهند.
اما زمانیکه پای خودشان در میان است و قرار است کشورهای مختلف دنیا در مورد جمهوری اسلامی نظر دهند، مهر سکوت بر لبان خبرگزاریهای دولتی ایران مینشیند و هیچ خبری را منتشر نمیکنند.
دقیقا اتفاقی که امروز رخ داد، در نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل لاریجانی به عنوان نمایندهی ایران هر دروغی که میتوانست گفت و تمام حرفهای نمایندهگان کشورهای دیگر در مورد نقض حقوق بشر در ایران را تکذیب کرد و از سیاستهای کثیف جمهوری اسلامی دفاع کرد. دفاعی که هر ایرانی را به خنده میاندازد و به فکر فرو میبرد که چرا مردم ایران با سابقهی مدنیت طولانی و فرهنگی طولانیتر باید دارای چنین نمایندههایی در این جلسهها باشند که دقیقا روز روشن را شب جلوه دهند و حرفهایشان هیچ ضمانت اجرایی نداشته باشد و تنها دروغ بگویند.
بیشتر نمایندههای کشورها از حقوق تقض شدهی بهاییان در ایران سخن گفتند و آنرا محکوم کردند اما لاریجانی در کمال بیشرمی گفت که همهی بهاییان در ایران در حال تحصیل هستند و تنها تعداد اندکی از آنها، آن هم به دلیلی غیر از بهایی بودن، در دانشگاهها حضور ندارند. یا اینکه با وقاحت تمام گفت که در ایران هیچ بهایی به خاطر دیانتاش بازداشت و محاکمه نشده است! حرفی که دروغ محض است و شاهد آن تعداد زیادی از هموطنان بهایی است که در زندانها به سر میبرند.
فاطمه آلیا هم به عنوان نمایندهی ایران از آزادی زنان و برابری حقوق آنان گفت و عنوان کرد که برای تمام رییسهای زندانهای ایران هر چند وقت یکبار جلسههای درس حقوق بشر دایر میشود که در آن برخورد با زندانیان به صورت انسانی و برابر موازین حقوق بشر توسط استادان نمونهی حقوق جزا آموزش داده میشود! فقط در این میان نمیدانم چهطور است که بعد از این آموزشها کهریزک به وجود میآید و در آن زندانیان را میکشند و بعد میگویند به دلیل بیماری فوت کرده اند!
کشورهایی مثل انگلستان و فرانسه هم تا آنجا که توانستند به موارد نقض شدهی حقوق بشر در دوران بعد از انتخابات اشاره کردند و در این زمینهها جمهوری اسلامی را محکوم کردند و از سران آن خواستند که به این خشونتها خاتمه دهند.
اما آنچه که از این نشست باقی ماند چه بود؟ محکومیت جمهوری اسلامی و شمرده شدن موارد نقض شدهی حقوق بشر و پاسخهای بیمعنا و بیشرمانهی نمایندهگان جمهوری اسلامی. دلام برای خودم و مردم سرزمینام میسوزد که آرزویام این روزها تحریم ایران توسط کشورهای دیگر شده است، اما معتقدم تحریم ایران توسط کشورهای دیگر میتواند تا حدود زیادی سیاستهای جمهوری اسلامی را تغییر دهد؛ البته تحریمی که به مردم آسیب نرساند و دولت کنونی ایران را هدف قرار دهد.
دیگر نمیتوانم شاهد باشم که مردم سرزمینام، برادران و خواهرانام در چرخهی نابرابری و ظلم دولت جمهوری اسلامی خرد شوند و از آنها تنها عصارهیی باقی بماند که هیچ کاری جز تسلیم شدن از آن بر نمیآید.
کشورم و مردماش را سربلند میخواهم، آنگونه که وقتی چنین نشستهایی برگزار میشود، نمایندهی کشورم به پشتوانهی عملکردی درست و انسانی که در کشور خودش پیاده میکند، برای کشورهای دیگر مسیر تعیین کند. آن گونه که بتوانم سرم را بالا بگیرم و وقتی نمایندهی کشورم سخن میگوید با افتخار در دلام بگویم که: رسیدیم به آن آبی آرام بلند…
در این میان:
پیشنهاد من:
شیدا جهانبین
Posted on ۰۹ بهمن ۱۳۸۸ by شیدا جهان بین
نزدیک به یک ماه (۲۶ روز) است که از علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی هیچ خبری در دست نیست. این خبر هیچ کم از اعدام ناگهانی دو نفر از ۱۱ نفری که پس از انتخابات به اعدام محکوم شدند ندارد اما عادتمان شده تا اتفاق بدتری نیافتاده، ساکت بنشینیم.
در این ۷ ماه و نیم که از انتخابات و حوادث پس از آن میگذرد چنین بیخبری از فعالانی که بازداشت شدند وجود نداشته و آنها در کمترین حالت یکبار با خانوادههایشان تماس گرفتهاند و یا در مقابل چشمان خانوادهها بازدشت شدهاند، اما این قضیه برای علیرضا و سورنا رخ نداده و از همه بدتر این است که با وجود نشانههای زیادی که از بازداشت آنها وجود دارد، نامشان در هیچ یک از نهادهای امنیتی نیست و هیچ مسئولی هم پاسخگوی این مساله نیست.
به فرض اینکه این دو، فعال نبودند و خانوادههایشان ردی از آنها در زندانها نداشتند؛ نیروی انتظامی یک کشور که ادعای برقراری نظم و امنیت جانی شهروندان آن کشور را میکند باید به درخواست خانوادههای این دو رسیدهگی کند و جواب قانعکنندهیی داشته باشد؛ که چرا دو جوان پس از خروج از تهران به قصد سفر به تبریز باید ناپدید شوند به گونهیی که کوچکترین ردی از آنها نباشد و در حالیکه آنها به شهر تبریز رسیدند؛ رد گوشی همراه خاموش آنها در تهران پیدا شود.
رسیدگی نکردن به این مسائل است که امنیت را به خطر میاندازد نه سفر جوانی ۱۹ ساله به عراق و در پی آن اعدام او به بهانهی محارب بودن.
از رویکرد برخی رسانهها و سازمانهایی که تنها اسم حقوق بشری را به یدک میکشند هم هیچ انتظاری نمیتوان داشت؛ رسانههایی هم که تنها و تنها به پوشش اخبار اصلاح طلبان و زندانی شدن آنها میپردازند که تکلیفشان مشخص است، گروههایی که در مقابل ناپدید شدن و وضعیت خطرناک یکی از اعضایشان هم مهر سکوت بر لب زدند هم که جای خود دارد؛ اما برخورد سازمانی چون گزارشگران بدون مرز با این گونه مسائل که اسامی افرادی که روزنامهنگار، وبنگار و فعال در این حوزه نبودهاند را هم در میان گزارشهایاش جای میدهد و برای آنها بیانیه صادر میکند؛ در نهایت کملطفی و بیتوجهی است و این فکر را از نظر میگذراند که تبعیض و نگاهی مغرضانه به قضایا دارند. چرا که هنوز اسامی چون مسعود لواسانی، جواد ماهزاده و … در میان گزاشهایشان نیامده و حتا موضعی هر چند کوچک نیز در برابر ناپدید شدن علیرضا فیروزی به عنوان یک روزنامهنگار با فعالیت مشخص و وبلاگ نویسی که در بیشتر موارد از زندانیان سیاسی و نقض حقوق بشر در وبلاگاش مطلب نوشته نداشته است.
از علیرضا فیروزی روزنامهنگار و وبلاگنویس؛ فعال دانشجویی و حقوق بشر و سورنا هاشمی فعال دانشجویی هیچ خبری در دست نیست و این در حالی است که افرادی ناشناس از طریق آدرسهای اینترنتی آنها آنلاین میشوند اما مشخص نیست به دنبال چه چیزی هستند. این مساله باعث ایجاد نگرانیهای فراوان برای خانوادههای این دو دانشجو شده است به طوریکه آنها هر روز از صبح در دادگاه انقلاب و زندان اوین حاضر میشوند اما هیچ ردی از آنها در دست نیست.
تا زمانیکه نگاه تبعیض آمیز و فعالیتی خالص و فقط برای رسیدن به آزادی و نشان دادن موارد نقض شدهی حقوق بشر در ایران نداشته باشیم؛ تنها آمار کشتهشدهگان، اعدامیها و زندانیهایمان بالا میرود و به آنچه که شایستهی ملت است نخواهیم رسید.
در این میان:
پیشنهاد من:
شیدا جهانبین
Posted on ۰۶ بهمن ۱۳۸۸ by شیدا جهان بین
از آنجا که نقض حقوق انسانی تک تک اعضای جامعه به مسالهای عادی مبدل شده و سلامت جانی و روانی آحاد مردم ایران به خاطر این حقوق از دست رفته، در معرض خطر است؛
و
از آنجا که اقوام و قومیتهای مختلفی ایرانی، سالها است به خاطر محرومیتها و تبعیضها و سرکوبها از حقوق خود محروم ماندهاند؛
و
از آنجا که زنان و بانوان سرزمین ما از کمترین حقوق انسانی برخوردارند و حقوق حقهی آنان به شکل قانونی، فرهنگی و اخلاقی نقض میشود و به عنوان جنس دوم به آنها نگریسته میشود؛
و
از آنجا که شاهد بازداشتهای خودسرانه و طولانی و غیرقانونی، تفهیم اتهامهای بیاساس، شکنجه و تحقیر، مراحل دادرسی ناعادلانه، دادگاههایی بر خلاف اصول حقوقی و قانونی، حکمهای سنگین و سیاستمدارانه هسستیم؛
و
از آنجا که اجرای خشونتآمیز حکم اعدام به ویژه در سنین نوجوانی، در ایران امروز، روز به روز فزونی گرفته و دولتمردان و دستگاه قضایی بر اعمال این قبیل احکام اصرار میورزند؛
و
از آنجا که اقلیتهای مذهبی و ادیانی غیر از دین اسلام، از حقوق انسانی خود برای انجام مراسم مذهبی و عبادی برخوردار نبوده و به خاطر مذهبشان دچار محرومیتهای اجتماعی و شهروندی میشوند؛
و
از آنجا که مطبوعات و رسانههای آزاد در محاق توقیفاند و روزنامهنگاری و اهالی مطبوعات زندانی و سکوت خفقان بر حنجرهها سنگینی می کند و تیغ سانسور و حذف بر گردهی اهل قلم نشسته؛
و
«از آنجا که شناسایی حیثیت و کرامت ذاتی تمام اعضای خانوادهی بشری و حقوق برابر و سلبناپذیر آنان اساس آزادی، عدالت و صلح در جهان است؛»
و
«از آنجا که نادیده گرفتن و تحقیر حقوق بشر به اقدامات وحشیانهیی انجامیده که وجدان بشر را برآشفتهاند و پیدایش جهانی که در آن افراد بشر در بیان و عقیده آزاد، و از ترس و فقر فارغ باشند، عالیترین آرزوی بشر اعلام شده است؛»
و
«از آنجا که ضروری است که از حقوق بشر با حاکمیت قانون حمایت شود تا انسان به عنوان آخرین چاره به طغیان بر ضد بیداد و ستم مجبور نشود؛»
و
از آنجا که نقض حقوق بشر در ایران به صورت سیستماتیک و مهندسی شده و به صورت روزانه در جای جای سرزمین مادری و عزیزمان انجام میشود؛
«گزارشگران و فعالان حقوق بشر در ایران» در راستای اهداف والا و انسانی اعلامیهی جهانشمول حقوق بشر اعلام موجودیت میکند و خود را به عنوان یک گروه حقوق بشری برای رعایت کردن انسان و پیمودن راه دشوار وظیفه، معرفی میکند.
امید است با همکاری و همراهی همهی کسانی که به اهداف اعلامیه جهانی حقوق بشر اعتقاد دارند، بتوانیم در جهت نهادینه کردن حقوق بشر، کاهش و از بین بردن نقض حقوق بشر، اطلاعرسانی و آموزش در حوزه حقوق بشر در ایران بکوشیم.
گزارشگران و فعالان حقوق بشر در ایران
۶ بهمن ۱۳۸۸
Posted on ۲۹ دی ۱۳۸۸ by شیدا جهان بین
خبرگزاری فارس از چندی پیش اقدام به معرفی تعدادی از سازمانهای خارج از کشور با عنوان سازمانهای برانداز کرده است که در میان آنها به اسامی آشنایی چون سازمان عفو بینالملل و دیدهبان حقوق بشر هم میرسیم. سپس در طی روزهای مختلف سعی در معرفی آنها در خبرگزاری فارس کرده و تا آنجایی که میتوانسته جعلیات را به هم بافته و طبق معمول گزارشی سراسر دروغ تحویل داده است.
سازمانهای مختلفی در لیست سیاه خبرگزاری فارس قرار گرفته است اما سازمان دیده بان حقوق بشر و عفو بین الملل از سازمانهایی هستند که وجود نامشان در این لیست موجب شگفتی است چرا که اساس کار این سازمانها کاملا حقوق بشری است و این چیزی است که کل دنیا به آن عقیده دارند به جز دولت کودتا و رسانههایاش.
اما نکتهی جالب اینجا است که خبرگزاری فارس و ایرنا در موارد بسیار زیادی به همین سازمانها استناد کردهاند چرا که در آن، بیانیههایی در مظلومیت فلسطین در مقابل اسرائیل پیدا کردهاند و آن را با آب و تاب فراوان بر روی خروجی خود قرار دادهاند و از همین سازمانهایی که اکنون نام سازمان برانداز را بر روی آنها نهاده است، به عنوان نهادهای حقوق بشری یاد شده است.
در آن گونه موارد گویا این سازمانها خاصیت براندازیشان را از دست میدهند و از سازمانهای معتبری محسوب میشوند که حق را طلب میکنند. نمیدانم افرادی که در خبرگزاری فارس؛ ایرنا و روزنامههایی چون کیهان قلم میزنند فکر نمیکنند که همه مثل خودشان نیستند و دید باز و گستردهیی دارند و میتوانند با یک جستوجوی ساده پیدا کنند مواردی را که دولت و رسانههایاش به این سازمانها استناد کردهاند؟
این رفتار دقیقا همانی است که در عرصهی کلانتر و مدیریت کشور هم شاهد هستیم. از فردی استفاده میکنند و پس از آنکه برایشان سودی نداشت و به ضرر زدن به آنها افتاده بود، با تخریب شخصیت، او را از میان بر میدارند و به خیال خودشان موفق میشوند اما چشم بیدار جامعه تمام حرکتها را زیر نظر داشته و متوجه میشود که یک بار دیگر سناریویی تکراری در حال شکل گیری است.
برخوردهایی هم که این روزها با سازمانهای خارجی صورت میگیرد و برخی بازداشت شدهگان را به همکاری با آنها محکوم میکنند نشانهی ترس دولت کودتا است و قدرتی که این رسانهها در پخش اخبار نقض حقوق بشر در ایران دارند، باعث دستپاچهگی آنها میشود.
وقتی سازمانی مانند عفو بین الملل سرکوب مردم توسط دولت ایران را محکوم میکند سردمداران حکومت آن را خودی نمیپندارند و در برابر آن موضع میگیرند اما کافی است که این سازمان در بیانیهیی به نقد رفتار اسرائیل بپردازد، آن زمان است که منبعی معتبر و قابل احترام پنداشته میشود، در این صورت ما میمانیم و این مساله که آیا جان مردم فلسطین مهمتر از ایرانیان است و یا آیا دولت کنونی ما دولت ایران است و یا دولت تندروهای فلسطین و لبنان که در مقابل کوچکترین نقص حقوق در فلسطین و لبنان و … موضع میگیرند و برای کوچکترین مسالهیی عزای عمومی اعلام میکنند.
یاد گرفتهام که هرچه دولت و رسانهاش بد و منحرف خواند را اصولی بدانم و از هر چه تعریف و تمجید کرد؛ گریزان باشم، چرا که دولت کودتا، همانی است که خون جواناناش را میریزد و آنها را زیر چرخهای ماشین له میکند و در انظار عمومی آن را به گردن کشورهای دیگر میاندازد.
شیدا جهانبین
Posted on ۲۶ دی ۱۳۸۸ by شیدا جهان بین
ابلاغ حکمهای سنگین و حبسهای طولانی در روزهای اخیر یکی از عادتهای روزانهی قوهی قضاییه شده که اهداف مختلفی پشت آن پنهان است که مهمترین آن ترساندن مردم و فعالان و به قولی گوشمالی دادن آنها محسوب میشود.
افراد بازداشتی که در شرایط معمولی با حبسهای یک تا دو سال روبهرو میشدند در وقایع پس از انتخابات به حبسهای طولانی پنج سال به بالا همراه با تبعید و شلاق و … محکوم شده و حتا در مواردی با محارب خواندن آنها سعی در اعدامشان نیز دارند.
در این میان تقریبا در همهی موراد، از مکان بازداشتیهایمان خبر داشتهایم و آنها دست کم یک بار با خانوادههای خود تماس داشتهاند و خبر از حضور خود در زندانها دادهاند، اما از علیرضا فیروزی (فعال دانشجویی، فعال حقوقبشر و روزنامهنگار) و سورنا هاشمی (فعال دانشجویی) که از تاریخ جمعه یازده دی ماه از خانه به قصد سفر به تبریز خارج شدهاند تا کنون هیچ خبری در دست نیست که این مساله موردی بسیار نادر و خطرناک در روزهای اخیر است، چرا که تمام شواهد دال بر بازداشت آنها است اما به آنها تا کنون اجازهی تماس با خانوادههایشان داده نشده و حتا در مواردی ماموران امنیتی با به دست آوردن پسوورد ایمیلهای آنها اقدام به ارتباط گرفتن با دوستان آنها که عموما از فعالان سیاسی و حقوق بشری هستند، کردهاند.
حتا با وجود اینکه شواهد از بازداشت آنها خبر میدهد، خانوادههای آنها پس از مراجعهی حضوری به نهادها امنیتی تبریز و تهران نام آنها را در لیست بازداشتیها پیدا نکردهاند و همچنین نهاد بازداشت کننده هم مشخص نیست. این در حالی است که خانوادههای آنها پس از جستجوی نام آنها در بیمارستانها، سردخانهها و نیروی انتظامی تبریز و تهران هیچ رد و نشانی از حضور آنها پیدا نکردهاند.
۱۵ روز بیخبری مطلق از علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی که از فعالان دانشجویی شناخته شدهی جنبش دانشجویی هستند و بارها با محرومیت از تحصیل و بازداشت مواجه شدهاند، اتفاقی نیست که در مورد آن سکوت کنیم. ما از محل نگهداری و سلامت جسمی این دو بیخبریم و این حتا نقض قوانین جمهوری اسلامی است که به بازداشت شدهگان اجازهی تماس داده نمیشود.
روی آوردن نیروهای امنیتی به شیوههای کثیف از جمله بیخبر نگه داشتن خانوادههای بازداشتیها از اوضاع و احوال عزیزان در بندشان و همچنین بازداشت و گروگان گیری افرادی که هیچ فعالیت سیاسی نداشتهاند هم این روزها بازار داغی پیدا کرده، تا آنجایی که برای مجبور کردن یک گروه فعال سیاسی و با سابقه، به ترک فعالیتها، اعضای خانواده و فرزندان اعضای آن گروه را به گروگان میگیرند تا به خواستههایشان برسند.
در نمونهیی دیگر، مهدیه گلرو فعال دانشجویی است که در تاریخ ۱۲ آذر ماه ماموران امنیتی پس از یورش به منزلاش و پس از تفتیش چند ساعتهی منزل و ضبط لوازم شخصی، او را به همراه همسرش که هیچ سابقهیی در زمینهی فعالیتهای سیاسی نداشته، بازداشت کردهاند و به او گفتهاند در صورت همکاری با آنها، همسرش را آزاد میکنند که این اتفاق تا به امروز هم رخ نداده است.
برخوردهای این چنینی با فعالان به قصد انتقام گرفتن و با هدف سرکوب و ترساندن دیگر فعالان و مردم، نه تنها باعث آرامتر شدن اوضاع و ترسیدن مردم نمیشود بلکه محرکی است برای اعتراض و مقاومت بیشتر مردم و فعالان سیاسی و نزدیکتر شدن به خواستههای نهایی ما که آزادی ایران و ایرانی است.
پینوشت:
- مطلب «دشمن را بشناسیم» که چند روز پیش در وبلاگام منتشر کرده بودم به زبان انگلیسی در رادیو فردا و هم چنین به زبان انگلیسی و فرانسه (با کمی دخل و تصرف مسئول سایت) در سایت یکی از دوستان فرانسویام منتشر شده است.
در این میان:
شیدا جهانبین
Posted on ۲۴ دی ۱۳۸۸ by شیدا جهان بین
آنهایی که به کردستان سفر کردهاند و زیبایی منحصر به فرد شهرها و روستاهای آنجا را دیدهاند و با مردماناش خو گرفتهاند، میدانند که کردها انسانهایی دوستداشتنی و مهربان اند و در شهرهایی زندهگی میکنند که کمترین وسایل رفاهی در آن وجود دارد و کودکانشان حتا از قشر ثروتمند شهرهای مرکزی آن، مانند کودکان پایتخت در آسایش نبوده و نیستند.
ستمهایی که بر مردم شجاع کردستان رفته کم نیست و به دلیل ترس حاکمیت از اتحاد کردها، همیشه در آن منطقه فجایع غیر قابل باوری رخ داده که حتا مرور آنها هم، قلب هر انسانی را به درد میآورد.
کردستان را از روستاهایاش شناختم و فقرش. از دختران زیبا و محدودش، از پسران شجاع و جان برکفاش که حتا همسالانام هم سالها از من بزرگتر جلوه میکردند. طبیعت و کوهستان و هوای سرد زمستانی در روستاهای در دل کوه کردستان، خلق و خوی خاصی به مردم و به خصوص جوانان آنها بخشیده.
تا مدتها کردستان را با دشتهای لالههای واژگون و خانههای روستای اورامان و طبیعت بکر و دست نخوردهی آنجا میشناختم، اما تصوری که هم اکنون از کردستان دارم فقط به دیدههایام و زیبایی آنجا ختم نمیشود، چهرهی مظلوم زندانیان کرد (زن و مرد) که به حبسهای طولانی و اعدام محکوم شدهاند، باعث شده تا هر وقت اسم کردستان را به زبان میآورم، به جای لباسهای رنگی زنانی که برای عروسی در دل کوه و جنگل آماده میشدند، به یاد سرکوب و اعدام و صدای فرزاد کمانگر بیافتم که بیگناه در زندان است و راه رهایی را بر او بستهاند.
به یاد احسان فتاحیان میافتم که چه مظلومانه به دار آویخته شد و به یاد دیگرانی از کردستان که در انتظار اجرای حکم اعدامشان هستند. به یاد آنهایی هستم که هر حرفشان محاربه و اقدام علیه امنیت ملی تلقی میشود و حکمهای آنچنانی در انتظارشان است.
نمونهی بارز مظلومیت کردستان، فرزاد کمانگر است که بیگناه در زندان مانده و برای او حکم اعدام صادر شده، حکمی که هر لحظه ممکن است به دستور رییس قوهی قضاییه به اجرا در آید، حکمی که چوبی شده به دست زندانبانان و مسئولان زندان اوین که هر از گاهی او و هم پروندهییهایاش را بترسانند و خبر از اعدام قریبالوقوع آنها دهند.
شجاعت فرزاد را تحسین میکنم که با وجود داشتن حکم اعدام، در زندان هم از ابراز عقیدهاش هراسی ندارد و به هر بهانهیی نامهیی در حمایت از مظلومیت زمانه منتشر میکند و ماندهام از ذهن خلاق و قلم توانایاش که بدون مطالعات خاصی در زندان همچنان گیرا است و وقتی نامهی جدیدی از او منتشر میشود، با اشتیاق و غم به سراغ خواندش میروم و هر بار بیش از پیش از قلم توانایاش تعجب میکنم.
حدود یک سال، در هفته، چندین بار صدای مهرباناش با لهجهی زیبایاش در خانهیمان میپیچید، چند وقتی است که صدایاش را نشنیدهام و غم دنیا به دلام مانده، برادر ندیدهام است که بیاندازه دوستاش دارم و نگراناش هستم. در این یک سال خبرهای خوب و بد را برایاش گفتیم و حرفهایاش را شنیدیم. شعرها و نوشتههای اش را برایمان خواند و برایاش خواندیم، اشک ریخت و اشک ریختیم. روزهای سخت از دست دادن امیدرضا میرصیافی در کنارمان بود و روحیه میداد به جای اینکه ما به او کمک کنیم تا این غم را فراموش کند.
فرزاد، بزرگ مرد کردستان است که یادش همواره با همهی ما است و آروزهای بزرگمان برای ادامهی زندهگیاش بیحساب است و هر روز بیشتر میشود.
پینوشت:
- از علیرضا فیروزی، فعال دانشجویی، فعال حقوقبشر و روزنامهنگار و سورنا هاشمی، فعال دانشجویی که از ۱۴ روز پیش به قصد سفر به تبریز رفتهاند هیچ خبری در دست نیست و شواهد نشان از بازداشت این عزیزان دارد، در حالیکه حتا در پی مراجعهی حضوری خانوادههایشان به نهادهای امنیتی تبریز و تهران، نام آنها در هیچ نهادی ثبت نشده است و این بر نگرانی خانوادههای آنها افزوده است.
در این میان:
پیشنهاد من:
شیدا جهانبین
Posted on ۲۲ آذر ۱۳۸۸ by شیدا جهان بین
حکایت یک عکس پاره و ما ملت بی چاره
حرفها همیشه گفته میشود و برای بیشتر آدمها میتوانم بگویم بدون هیچ پشتوانهیی این عمل رخ میدهد. از قدیم هم شنیدهایم که از حرف تا عمل فاصلهی زیادی وجود دارد. این روزها در زمینهی حقوقبشر کار اصولی انجام دادن و قدمی برداشتن برای احقاق حقی که ضایع شده، کمتر بدون منفعت شخصی یا گروهی رخ میدهد، اما در عوض تعداد زیادی از اطرافیانام را هم میشناسم که سالها است در حال فعالیت حقوقبشری هستند و کارهای اصولی هم انجام میدهند و هیچ وقت نامی از آنها نیست، چرا که خودشان نمیخواهند. من فعالیت درست و ریشهیی انجام دادن بدون مطرح کردن نام را ترجیح میدهم به کار بزرگ اما کماهمیت که فقط برای برسرزبان انداختن نام گروه و یا شخص است. در این میان عدهی سومی هم وجود دارند که عملا هیچ فعالیتی ندارند و از فعالیتهای انجام ندادهیشان میگویند که این گروه کاملا غیرقابل تحمل هستند برایام.
به قول دوست عزیزم، کار درست و حقیقت همیشه راه خودش را باز میکند، مثل آبی که راه افتاده و سنگهای ریز و درشت را پشت سرمیگذارد و جاری میشود. در روزهای بعد از انتخابات تعداد زیادی از دوستانمان بازداشت شدند و عدهی زیادی هم مجبور به ترک کشورشان شدند. از این تعداد، برخی در ایران هم که بودند فعالیت میکردند و پیشینهی مشخص و معتبری دارند، اما برخی از نام دوستانمان در زندان استفاده کردهاند و برای رسیدن به آرزوی دیرینشان که زندهگی در کشورهای خارجی! بود این روزها در حال نشان دادن فعالیتهای نکردهی خودشان و مطرح کردن خودشان هستند تا بلکه به این بهانه و با سرهم کردن دروغهای شاخدار! بتوانند از آب گلآلود ماهی بگیرند و به آرزوهایی که از کودکی داشتهاند و به آنها نرسیده بودند، دست پیدا کنند که البته حتا بحث در مورد این آدمها هم وقت تلف کردن است.
اقدامی که این روزها از سوی تعدادی از دوستان رخ داد، بهانهیی شد تا به یاد این چند دستهگی آدمها و نوع رفتارشان در روزهای اخیر بیافتم. انجمن پژوهشگران ایران، در روزهای پیش در آلمان کنفرانسی ترتیب داده بود با نام «اعدام، تزلزل رژیم جمهوری اسلامی و گسترش خشونت و اعدام ها» که تعدادی به نمایندهگی از احزاب و گروهها در آن حضور داشتند و تلاشی بود برای جلوگیری اعدام در ایران، به خصوص اعدام نوجوانان زیر ۱۸ سال. در این کنفرانس تلاش شد که از خانوادههای بازداشت شدهگان روزهای اخیر و خانوادههای اعدامیها حمایتی به عمل آید و این روند ادامه داشته باشد. در همین زمینه میتوانید با مراجعه به این صفحه، از امضا کنندهگان لغو مجازات اعدام از قانون جمهوری اسلامی باشید.
این کنفرانس را یک اقدام عملی و درست در جهت گام برداشتن در فعالیت حقوقبشری میدانم و آرزو میکنم که این روند همیشهگی باشد و موثر.
پیشنهاد من:
شیدا جهانبین