Archive | حقوق شهروندی

Tags: , , , ,

آقای دادستان می‌دانی ۵۰ روز بی‌خبری از فرزند یعنی چه؟


بازی‌های دولت کودتا هر روز کثیف‌تر می‌شود، جدای از این بازداشت‌های گسترده که انگار پایانی ندارد و هر روز آغاز است برای‌اش، جدا از تعیین وثیقه‌های سنگین، جدا از صدور حکم‌های طولانی و تبعید آن‌هایی که حضورشان برای همه‌ی ما غنیمت است و حتا جدا از صدور حکم مرگ یک انسان ( که بدترین اقدام است اما در عین حال وضعیت مشخصی را شامل می‌شود)؛ خبرهای ضد و نقیضی که در باره‌ی علی‌رضا فیروزی و سورنا هاشمی به دست‌مان می‌رسد، هیچ معنایی ندارد، فقط بازی کثیفی است که دولت کودتا آن‌ را آماده کرده و نمی‌دانم چه سودی از آن می‌برد.

گریه‌ی مادر علیرضا دل‌ام را لرزانده، صدای نگران نزدیکان علی‌رضا را هر بار که می‌شنوم دیوانه می‌شوم، می‌دانم که خانواده‌ی سورنا هم در وضعیت مشابهی هستند و دست‌شان به جایی بند نیست، اما نمی‌دانم چه باید کرد؟ به قوه‌ی قضاییه‌ی ایران مگر می‌توان از دادستان شکایت برد؟ به دادستان مگر می‌شود از مسئولان زندان شکایت برد؟ در ایران از وضعیت نا بسامان روند قضایی یک پرونده چه کاری از دست‌مان بر می‌آید؟

علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی که نمی‌دانم به چه جرمی در سفر بازداشت شده‌اند، مگر چه کرده‌اند که حق یک تماس با خانواده‌های‌شان را ندارند؟ کدام گناه بزرگ و نابخشودنی را مرتکب شدند که مادران‌شان مستحق چنین بی‌تابی هستند؟ جز این است که برای سفر از خانه‌های‌شان خارج شدند و از آن‌جایی که فکر می‌کردند این کشور امن است و سفر کردن در آن جرم نیست، راهی شدند؟

شمایی که نمازهای‌تان طولانی و جای مهر بر پیشانی دارید وجدان‌تان کجاست؟ شمایی که سفره‌های رنگین در خانه دارید و فرزندان‌تان در راحتی هر کای که بخواهند می‌کنند، انسانیت‌تان در کدام گذشته‌ی کثیفی کشته شده که با فرزندان ایران چنین می‌کنید؟

وضعیت علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی بسیار ویژه است و نیاز شدیدی به  کار کردن و پردازش دارد، جستجو کنید که در سال‌های گذشته اگر چنین اتفاقی افتاده، (کسی بازداشت شده و اجازه‌ی حتا یک تماس را نداشته و مسئولان از وضعیت آن‌ها اظهار بی‌اطلاعی کرده‌اند)  آینده‌ و نتیجه‌اش چه بوده؟ آن وقت شاید شما هم احساس کنید که پرونده‌ی علیرضا و سورنا روندی معمولی را طی نمی‌کند و متوجه می‌شوید که باید کاری کرد.

فقط این را می‌دانم که این روزها اشک و دلهره تنها دارایی خانواده‌‌های آن‌ها شده و خواب از چشمان‌شان گرفته شده و هیچ اقدامی نمی‌توانند انجام دهند، ما در کم‌ترین حالت می‌توانیم اعلام کنیم که در کنار و حامی‌شان هستیم.

شیدا جهان‌بین

Posted in حقوق شهروندیComments (2)

Tags: , , , , , , ,

ماجرای تکراری دستگیری ملوانان انگلیسی و نقش همیشه‌گی سپاه


هم اکنون در ایران دوره و زمانه‌یی است که هر اتفاق بدی رخ دهد می‌توانیم چشم بسته بگوییم سپاه از عاملان اصلی آن به حساب می‌آید. برگردید به حوادث اخیر ایران، روزهای پس از انتخابات که سپاه و بسیج در کشتار و قلع و قمع مردم نقش پررنگی داشتند، بعد از آن خاطرتان هست خرید قسسمت اعظمی از سهام مخابرات را؟ آن هم کار سپاه و برای کنترل بیش‌تر مردم صورت گرفت. در تمام اجزای نظام سپاه رخنه کرده و در حال فعالیت است.

به جرات می‌توانم بگویم که سپاه یکی از فعال‌ترین گروه‌های تروریستی است که آروزی ریشه کن شدن آن‌را هر روز در سر می‌پرورانم. هر روز هم با اعمال جدید و بدتری در همه‌ جای دنیا از آن‌ها یاد می‌شود. هفته‌ی گذشته پنج ملوان انگلیسی در کشتى‌یی که از بحرین عازم شیخ‌نشین دوبى در امارات متحده عربى بوده است، حضور داشتند و در آب‌‌های خلیج‌فارس توسط ندسا (نیروی دریایی سپاه ایران) دستگیر شده‌اند و هنوز هیچ خبری از آن‌ها در دست نیست، جالب این‌جا است که تا زمانی‌که مسئولان و سایت‌های خارجی چیزی درباره‌ی این بازداشت نگفتند، سپاه هیچ خبری از بازداشت آن‌ها نداد. البته با رجوع به خاطرات‌مان درباره‌ی دستگیری تعدادی از انگلیسی‌ها توسط دولت احمدی‌نژاد و آزادی‌ آن‌ها پس از چندی که مسئولان انگلستان و مردم را بازی‌چه قرار دادند، می‌توانیم آینده‌ی افراد جدید بازداشت شده را حدس بزنیم.

به هر حال سایه‌ی سپاه بر روی جزء جزء زنده‌گی‌مان گسترده شده است و تا زمانی که به هدف‌مان (ایران آزاد) نرسیم وضع بر همین منوال است. در همین رابطه این گزارش را بخوانید.

مروری بر چند خبر:

مهدی کروبی نامه‌ی جدیدی خطاب به حسین شریعت‌مداری نوشته است که خواندنی است. خبرگزاری فارس درحال طرح‌ریزی برای برقراری تجمع اعتراضی در مقابل سفارت انگلستان برای بازگرداندن آرش حجازی است و آ‌ن‌را حرکتی دانش‌جویی! می‌خواند. دادستان تهران مسمومیت پزشکی را علت مرگ پزشک کهریزک می‌داند. سعید نور محمدی بعد از چهل روز با خانواده‌ی خود تماس گرفت.

پیش‌نهاد من:

پی‌نوشت:

امروز مصادف با اول دسامبر روز جهانی مبارزه با ایدز است. چند سال پیش زمانی‌که با رئیس سازمان انتقال خون مصاحبه می‌کردم، از او دلیل ضروری نبودن آزمایش ایدز را در  میان آزمایش‌های پیش از ازدواج پرسیدم و او در کمال سنگ‌دلی جواب داد که اگر این آزمایش زا اجباری کنیم تعداد زیادی از جوانان موفق به ازدواج نمی‌شوند. پس از شنیدن پاسخ‌اش دل‌ام لرزید که چه دختران و پسران بی‌گناهی هستند که ندانسته ازدواج می‌کنند و از شریک زنده‌گی خود ویروس ایدز را هدیه می‌گیرند.هدیه‌یی که به مرگ آن‌ها منجر می‌شود. به همین دلیل همیشه از تمام دوستان‌ام خواسته‌ام که پیش از ازدواج، قبل از آن‌که خرید حلقه و سرویس جواهر برای‌شان اهمیت داشته باشد، حتما تست اچ آی وی و هپاتیت بی دهید تا بتوانند به خیالی آسوده وارد زنده‌گی‌تان شوند.

شیدا جهان‌بین

Posted in حقوق شهروندیComments (0)

Tags: , , , , ,

فضای ایران با وجود سپاه مسموم است


wwwwwwمدام فکر می‌کنم مگر می‌شود دیگر در فضای مسمومی که بوی گند سپاه همه جا را فراگرفته نفس کشید؟ مگر می‌شود در اینترنت بود و امنیت داشت؟ با خارج از کشور از طریق تلفن تماس گرفت و امنیت داشت؟ در دانش‌گاه بود و امنیت داشت؟

سال‌‌ها پیش جنگی در ایران درگرفت و عده‌یی برای حفاظت از خاک و مال و ناموس‌شان در آن شرکت کردند، عده‌یی که در دل‌ام آن‌ها را تحسین می‌کنم، اما این روزها دائم فکر می‌کنم نکند می‌دانستند که سابقه‌ی جبهه بودن‌شان، حتا اگر یک هفته هم باشد در جمهوری که قرار بود اسلامی باشد، تا چه اندازه به دردشان می‌خورد. می‌دانم که مطلق حرف زدن در مورد هر چیز اشتباه است، اما اتفاق‌هایی که این روزها شاهدش هستم، اعتقادات‌ام را حسابی خانه تکانی کرده و …

چیزی که شاهدش هستم این است که پدرانی چند صباحی را جبهه بودند و بعد از آن‌که فرزندان‌‌شان به دنیا آمدند و دیدند که با وضع و روز جامعه به جایی نمی‌رسند، از سهمیه‌‌شان برای ورود به دانش‌گاه استفاده کردند و در یکی از دانش‌گاه‌هایی که دولتی است درس خواندند و به سپاه پیوستند و تا آن‌جا که توانستند در سپاه، با خیانت به ما پشت خود و خانواده‌‌شان را بستند و بعد از آن از سپاه (مثلا) خارج شدند و به شغل آزاد و بازرگانی و برج‌سازی روی آوردند و فرزندان‌شان هر کدام با سهمیه‌یی که از پدر به ارث برده‌اند، به دانش‌گاه دولتی رفته‌اند و بعد از آن با پارتی‌هایی که پدر داشته در شغل‌هایی بودند که هیچ ارتباطی به استعدادشان نداشته اما پول خوبی در آن بوده و پدران هم افتخار می‌کنند که دیگر با نظام کاری ندارند، اما کاری که نظام باید برای‌‌شان انجام می‌داده را انجام داده، حالا بماند در روزهایی که سر تعظیم در مقابل «رهبرشان» فرود می‌آوردند، خون چند نفر به گردن آن‌هاست و زنده‌گی چند نفر را از هم پاشیده‌اند…

امروز هم با خوش‌حالی، آن خانواده‌ها، شاهد پیروزی سپاه و یاران قدیمی‌شان در عرصه‌ی اقتصادی ایران هستند و دوستانی که برای پدران‌شان از سپاه باقی مانده‌، به آن‌ها کمک می‌کنند تا پول بیش‌تری را از من و شما بدزدند و وارد زنده‌گی‌‌شان کنند.

اما وقتی این روزهای سبز را می‌بینم، دل‌ام خوش می‌شود که بالاخره حکومت اینان هم به پایان نزدیک است و با خودم فکر می‌کنم که چه خوب شد، میرحسین موسوی رییس جمهور نشد، چرا که اگر او می‌آمد با اعتقادی که در مورد نظام اسلامی و جمهوری اسلامی داراست، چیز زیادی به‌تر نمی‌شد و فقط ما می‌ ماندیم و یک آزادی نسبی و اجرای احمقانه‌ی اسلامی که هزار بار با تحریف به ما رسیده است.

می‌مانم در انتظار روز سبز دیگری که باز هم ببینم صنحه‌های ناب عشق مردم به آزادی و عدالت را و اشک شادی بریزم برای این وجدان بیدار شده و آماده.

پی‌نوشت:

مادر و پدرم در خانواده‌یی مذهبی به دنیا آمده‌اند و بزرگ شده‌اند. برمی‌گردم و به اعتقادات‌شان در سال‌های گذشته نگاهی می‌اندازم و می‌بینم که آن‌ها هم یکی یکی دست از آن‌ها کشیده‌اند، اعتقاداتی که از کودکی در مغزشان جا داده بودند و امروز می‌بینند که اصل چیزهای دیگری است. برای مادرم، ازدواج من و خواهرم خیلی مهم بود و این‌که با فردی ازدواج کنیم که به حداقل‌های اعتقادات اسلامی پای‌بند باشد و در عمل آن‌ها را نشان دهد، اما پس از گذشت سال‌ها به این نتیجه رسید، آن‌هایی که دم از اسلام و اعتقاد می‌زنند از دیگران بدتر عمل می‌کنند و حجاب و نماز و روزه و … را دستمایه‌ی کارهای کثیف‌شان می‌کنند، اما آن‌هایی که  معتقد به این‌ها نیستند، کارنامه‌ی به‌تری در زنده‌گی دارند.

Posted in حقوق شهروندیComments (0)

Tags: , , , ,

دخترم نترس ولی…


دخترم نترس. فقط این وحشی صفتان را به خاطر بسپار. نترس، ولی بدان و ببین که چه‌گونه آرامش‌ زیبای کودکی‌ات را برهم می‌زنند.
نترس اما چند سال دیگر به خاطر بیاور چنین روزی را. روزی که پدرت را بردند، روزی که به اتاق‌ات آمدند و حتا در میان اسباب بازی‌های‌ات هم به دنبال مدرکی علیه پدرت گشتند.
نترس، اما خوب نگاه کن. به چهره‌ی سیاه‌شان، به دل سنگ‌شان، به ایمان ویران‌شان، به قلب پر از نفرت‌شان. ببین که با کودکی‌ات چه می‌کنند. ببین که در حساس‌ترین سن تو چه بلایی بر سرت می‌آوردند.
نترس اما بدان بودند و هستند کودکانی که پدران و مادران‌شان را اعدام می‌کنند. برای ابد به زندان می‌اندازند. این چیزی که تو می‌بینی اول کار است.
نترس اما بدان که باید پس از این پدر را در پشت شیشه‌های سرد روزهای ملاقات زندان نمی‌دانم کجا ببینی.
عزیزکم، با من در کودکی‌ام این‌طور برخورد نشد، از نزدیک به خانه‌ام تجاوز نکردند، اما من هم به یاد می‌آورم کمیته‌‌یی‌ها را که برای بیرون بودن موی سر زن‌ها در خیابان، آن‌ها را کتک می‌زدند. دیدم و هیچ‌وقت آن صحنه از نظرم دور نماند.
چشمان نگران‌ات را که می‌دانم از نظر پدرت دور نخواهد شد، به آینده بیانداز و تو که آینده‌ی من را نیز رقم می‌زنی، درست انتخاب کن. روزی که سن‌ات به رای دادن و اظهارنظر کردن رسید، به یاد این روزت باش. به یاد دل‌ات که چه سنگین بود و قلب‌ات که چه تند می‌تپید.
نترس اما عبرت بگیر…

Posted in حقوق شهروندیComments (0)

Tags: , ,

ایرانی‌ام هنوز…


چه‌قدر دل‌ام می‌خواست سخنان رییس جمهورم در سازمان ملل متحد، مرا به تحسین‌ وادارد. چه‌قدر دل‌ام می‌خواست دوباره طعم دیده شدن از طریق ارائه طرحی مناسب به دنیا را، بچشم. چه‌قدر دل‌ام می‌خواست این پست را در دفاع از رییس جمهور کشورم بنویسم. چه‌قدر دل‌ام می‌خواست سرم را با افتخار بالا نگه دارم و بگویم: ایرانی‌ام و موافق دولت‌ام…

Posted in حقوق شهروندیComments (0)

Tags: , , , ,

بهانه‌هایی برای پنهان کردن کم و کاستی‌های دولتی


همه چیز در این مملکت اون‌قدر درست حساب شده است که خروج گلشیفته فراهانی از ایران و قرآن خواندن محسن نامجو در آهنگ‌اش فقط باقی مانده. در این میان اصلا مهم نیست که روزی ۴ ساعت برق قطع می‌شود یا وزیر دولت نهم مدرک جعلی درست می‌کند یا گشت ارشاد یک زن را در چهارراه ولی‌عصر کتک می‌زند و …

داشتم به مدیار می‌گفتم زمانی که برنامه‌ی قطعی‌ی برق فقط ۲ ساعت بود هیچی نگفتیم، شد ۲ بار در روز باز هم چیزی نگفتیم، شده ۴ ساعت پشت سر هم در روز باز هم ساکت باشیم؟یعنی باز هم قرار نیست اتفاقی بیفتد؟
یکی از خبرنگاران یکی از همین خبرگزاری‌های دولتی چند روز پیش در پی آماده کردن یک پرونده‌ی حسابی برای محسن نامجو بود و از من که حوزه‌ی موسیقی هم کار می‌کنم اطلاعاتی می‌خواست. من هم با کمال تعجب گفتم از خبرنگار سیاسی بودن خسته شدی که اومدی سراغ نامجو؟ فکر می‌کنم دولت این‌قدر سوژه دارد که وقت نباشد تا به امثال نامجو برسید…
همان زمان فهمیدم که قرار است موج تازه‌یی از حملات به نامجو آغاز شود و خیلی متاسف شدم که از محسن نامجو به علت توهین به آیات قرآنی شکایت شده. فقط برای‌ام جای تعجب بود که چرا بعد از تقریبا ۲ سال که از پخش این آهنگ می‌گذرد، به یاد شکایت کردن افتاده‌اند که با این خبر فهمیدم ماجرا از چه قرار بوده .

Posted in حقوق شهروندیComments (0)

Tags: , , ,

دل تنگی


نمی‌دونم تا کی باید دوید و نرسید؟؟
اگر تو هم نبودی دل‌ام به چی خوش بود؟
چه خوب که هستی در کنارم، مثل همیشه. صبور، سنگین، ساده…

درخواست برای آزادی دانش‌جویان

داریوش مهرجویی: روح لطیف خسرو را درنیافتند

Posted in حقوق شهروندیComments (0)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

بلاگ‌چرخان

شبکه دوستان