Archive | تیر, ۱۳۸۷

Tags: , , , ,

همیشه پرچم تئاتر در دستان‌ام نیست


فرهاد آییش، یکی از بازی‌گران توانای تئاتر و سینما است که البته او را بیش‌تر در عرصه‌ی تئاتر دیده‌ایم، وی نخستین تجربه‌ی بازی در فیلم سینمایی را در سال ۱۳۷۹ با فیلم “شب‌های تهران” داشته است. آخرین فیلمی هم که از او روی پرده‌های سینما بود و به شیوه‌ی جدیدی از طنز پرداخته بود، فیلم “در شهر خبری نیست، هست” بود.
آییش در آخرین کار تئاتری‌اش با نمایشی با عنوان “خانواده تت” به کارگردانی مائده طهماسبی (همسرش) هم‌راه بود.
در حال حاضر مشغول به چه کاری هستید؟
در یکی از فیلم‌های ۹۰ دقیقه‌ای با عنوان “اتوبان” به کارگردانی سجاد آوینی مشغول به کار هستم که در حال حاضر مراحل فیلم‌برداری خود را طی می‌کند.
در مورد این فیلم توضیح دهید.
فیلم‌برداری این اثر در تهران صورت می‌گیرد و تمامی دست اندرکاران آن جوان و بسیار پرانرژی هستند، این فیلم در حقیقت نوعی نوآوری در سینمای ۹۰ دقیقه‌ای محسوب می‌شود.
اگر یک کار سینمایی و یک کار تئاتری هم‌زمان به شما پیش‌نهاد شود، کدام‌یک را انتخاب می‌کنید؟
همیشه در طول سال هم کار تئاتر و هم کار سینمایی پیش‌نهاد می‌شود، که برخی وقت‌ها این اتفاق به صورت هم‌زمان رخ می‌دهد و من با توجه به نوع کاری که پیش‌نهاد شده است، آن‌را انتخاب می کنم.
به طور کلی بین سینما و تئاتر کدام یک را ترجیح می‌دهید؟
من جزو آن دسته از افرادی هستم که هم به سینما و هم به تئاتر علاقه مندم و با این‌که از خانواده‌ی تئاتر هستم و از آن طریق به سینما آمده‌ام، اما لزوما پرچم تئاتر در دست‌ام نیست ، به گونه‌ای که فقط تئاتر را انتخاب کنم.
در فیلمی نقش داشته‌اید که هنوز پخش نشده باشد؟
بله . فیلمی سینمایی با عنوان “این خلوت تنهایی” به کارگردانی ابراهیمی فر و تهیه کننده‌گی مرحوم حاجی باشی اثری است که در آن بازی کرده‌ام و هنوز آماده‌ی اکران عمومی نشده است.
در زمینه‌ی تئاتر اثری آماده‌ی اجرا دارید؟
حتما درصدد هستم با خانم مائده طهماسبی طی سال جاری کاری را انجام دهیم، اما هنوز چگونه‌گی آن و این‌که چه زمانی آماده شود، مشخص نیست.
اثری را به عنوان تله تئاتر در نظر ندارید؟
تئاتری با عنوان “هنر” به کارگردانی داوود رشیدی با بازی خود ایشان، بنده و سعید پورصمیمی اثری است که قرار است این روزها به صورت تله تئاتر از شبکه چهارم سیما پخش شود. هم چنین با توجه به پش‌نهادی که از سوی شبکه‌ی چهار به من شده است، قصد دارم اثری را به صورت تله تئاتر برای این شبکه آماده کنم.

Posted in مصاحبهComments (0)

Tags: , , , ,

از جنس درد دل


در گذار تلخ، بی‌مطالعه و با سرعت سنت به مدرنیسم، علاوه بر از میان رفتن بسیاری ویژه‌گی‌های مثبت و با حکمت گذشته به خواست‌های مختلف و سلیقه‌های آمیخته با نوستالژی افراد جامعه ضربه‌ای وارد می‌شود که بسیاری از آن‌ها خاص این تغییر اما برخی از آن‌ها به دلیل بی‌مطالعه بودن این روند است.
وقتی پدران ما هم‌چون پسران‌مان موسیقی پاپ ایرانی یا خارجی (که در نوع ایرانی‌اش خیلی هم نام پاپ به خود نمی‌گیرد) را به نغمه‌ها و ترانه‌های قدیمی و اصیل ایرانی ترجیح می‌دهند، زمانی‌که در رسانه‌ای چون صدا و سیمای ایران و در شبکه‌های مختلف آن به جای آن‌که حتا شده برای مدت زمانی خاص، نوای سازهای ایرانی به گوش برسد، از موسیقی‌های پاپ بی‌کلام خارجی و خواننده‌گانی که نظام با آن‌ها مخالف است اما بی‌کلام آن برای برای مردم مجاز است به گوش می‌رسد، وقتی در مراسم حتا دولتی دعوت می‌شوی، به جای این‌که در زمان اختصاص یافته به اجرای موسیقی، با افرادی که به موسیقی‌های ایرانی می‌پردازند، روبه رو شوی گروه‌هایی را نظاره گر می‌شوی که حتا تلفظ نام آن‌ها برایت سخت و دشوار است، وقتی اجراهای موسیقی ایرانی و سنتی محدود به جشنواره‌ها می‌شود، که البته در همین جشنواره‌ها مخاطب موسیقی پاپ بیش‌تر از موسیقی ایرانی است و وقتی در هزاران موقعیت از این دست قرار می‌گیری، آن وقت است که دل‌ات هوای شنیدن نوای ایرانی از اوج به حضیض، از دشتی به شور، هم‌راه با صدای اساتید بزرگ‌ات را می‌کند، چنان که افسوس می‌خوری، کاش باز هم چهره‌ی استاد شجریان، علیزاده، لطفی، مشکاتیان و … را از قاب کوچک تلویزیون داخلی خانه‌ات ببینی و برای دیدن اجراهای آن‌ها شبکه‌های مختلف ماهواره‌ای را زیر و رو نکنی تا مگر به یاد گذشته بنشینی و دقایقی از دیدن اجراهای آن‌ها که حق تو است اما به دلیل بی‌توجهی‌ات در خارج از ایران برگزار می‌شود، مشاهده کنی.
ناظری‌ها، حاج قربان‌ها و اسپندارهای‌مان را به آسانی به افرادی که آن‌ها را اجنبی می‌خوانیم تقدیم کردیم تا مدال‌ها و جوایزشان را از آن‌ها بگیرند، با جوانه‌ها و جرقه‌هایی که از این پس ظهور می‌کنند، چنین نکنیم.

Posted in موسیقیComments (0)

Tags: , , , ,

جیرانی جان، مطلب را گرفتیم…


بعضی وقت‌ها آدم از این‌که زمانی‌که مطلب مهمی به ذهن‌اش می‌رسه، تنبلی می‌کنه و اون‌رو نمی‌نویسه، خیلی دل‌خور می‌شه. مثل اتفاقی که امروز برام افتاد.

از وقتی که مطلب مربوط به مرگ تدریجی یک رویا و نوع نگاه به داریوش آریان و ابراهیم گلستان و … رو در سایت رادیو زمانه خوندم، مدام به آقای همسر گفتم که چرا همون دی‌شب مطلبی در موردش ننوشتی؟ ولی توی دل‌ام می‌گفتم، دختر جان، آقای همسر که سریال تلویزیونی نگاه نمی‌کنه، این بحث‌ها هم که مریوط به حوزه‌ی کاری خودته، چرا خودت ننوشتی؟؟

اما وقتی مطلب زیبا و کامل نیمه‌ی پنهان فریدون جریانی رو در سایت رادیو زمانه خوندم، بسیار خوش‌حال شدم که حق مطلب را به درستی ادا کرده و تمام حرف‌های ناگفته را به خوبی منتقل کرده است.

Posted in سینماComments (0)

Tags: , , , ,

تئاتر انقلاب،انقلاب تئاتر


هنر تئاتر در تمام کشورهای دنیا به شاخه‌های گوناگونی تقسیم می‌شود که یکی از مهم‌ترین بخش‌های آن تئاتر انقلابی است. تئاتر انقلابی در ایران پس از انقلاب شکل گرفت .
نمایش‌نامه‌نویسی در ایران پس از انقلاب ۵۷، فراز و فرودهای فراوانی را پشت‌ سر گذاشته است که همه دلایل آن به هنر جوان نمایش‌نامه‌نویسی مربوط نمی‌شود.

در مورد انقلاب و تئاتر انقلابی، با توجه به این‌که رشد کمی و کیفی تئاتر مذهبی در سال‌های اخیر چشم گیرتر بوده است، می‌توان گفت همه‌ی هنرها ، به خصوص تئاتر، بزرگ‌ترین نقش را در آگاهی عمومی و زمینه‌سازی برای انقلاب‌ها ایفا می‌کنند. پیش از انقلاب اسلامی،‌ تئاتر مذهبی آهسته آهسته و کم‌رنگ از سوی برخی از هنرمندان کشورمان پی‌گیری می‌شد که این حرکت خودجوش که در آن دوران به هیچ وجه سفارشی نبود، پس از انقلاب ۵۷ ایران، از طریق مساجد، کانون‌های فرهنگی مذهبی،‌ مدارس و بسیج و سپاه و حوزه‌ی هنری تبلیغات اسلامی پی‌گیری شد وتوانست به رشد کمی بسیاری دست پیدا کند. در این دوره‌ی زمانی، مطرح شدن مسایل مذهبی ملاک بود و تئاتر راهی بسیار مناسب برای آموزش احکام و فرامین دینی به عموم بود. بنابراین تئاتر مذهبی آغازین پس از انقلاب، کاملاً ساده و آموزشی بود تا در فضای مذهبی باز آن زمان، هر آن‌چه پیش از انقلاب ممنوع شده بود به عنوان شعائر مذهبی در اختیار عموم قرار دهد. در زمان جنگ، باورهای مذهبی مانند ایثار،‌ جهاد، ‌شهادت و …جزء مضامین تئاترهای مذهبی شدند، تا از این طریق آدم‌ها برای حضور در جنگ آماده‌گی ذهنی و روانی بیش‌تری پیدا کنند. تعداد این آثار زیاد بود و در هر مدرسه و مسجد و جبهه‌ای می‌شد این نوع کارها را با حضور رزمنده‌گان،‌ دانش‌آموزان،‌ دانش‌جویان و … دید. این نوع تئاتر، اثری ساده و مردمی شده بود و در بین توده‌ها به دنبال اهداف انقلابی و تبلیغی بود و رفته رفته با پایان گرفتن جنگ از رونق افتاد. اما هنوز هم رگه‌هایی از آن‌را در تئاتر دفاع مقدس می‌بینیم، که شاید این بار ساده‌گی و آموزشی بودن و تبلیغی شدن‌اش جزو آسیب‌های آن به شمار آید. اما روزگاری جزو لاینفک آن تئاترها به شمار می‌آمد.
می‌توان برداشت کرد که پیش‌رفت در همه چیز به خصوص هنر، نتیجه‌ی تحولات مثبت جامعه و انقلاب هاست که هنر تئاتر نیز از این جریان برخوردار می‌شود. تئاتر انقلابی، مذهبی، دفاع مقدس و … پس از پیروزی انقلاب اسلامی به اوج شکوفایی خود دست پیدا کرد. البته همیشه تئاتر متاثر از یک جریان سیاسی اجتماعی نیست بل‌که گاهی خود تئاتر نیزمی‌تواند جریان ساز باشد، که در طول تاریخ پس از انقلاب، شاهد این گونه آثار بوده ایم.
ارائه دادن تعریفی مشخص برای تئاتر انقلابی کاری بسیار دشوار است، به دلیل این‌که تفاوت در هویت انقلاب‌ها، ما را در ارائه‌ی یک تعریف واحد از تئاتر انقلاب دچار مشکل می‌کند اما در یک تعریف کلی می‌توان گفت که تئاتر انقلاب، تئاتری است که بر مبنای بستری سیاسی، فلسفی و ایدئولوژیک نقش خود را در آگاهی بخشی ، تبیین اصول انقلاب و ترویج اندیشه‌های انقلاب در بستر مبارزه جویانه ایفا می‌کند.

پس از گذشت سالیان متمادی از انقلاب‌ها می‌توانیم به معیارها و شروطی برای انقلابی بودن تئاتراشاره کنیم. شرط اول و از همه مهم‌تر این‌گونه آثار، وجود نیروهایی است که ضرورت انقلاب را ایجاد کند و در مقابل آن‌ها نیروهایی که برای بروز اشکال در کار گروه اول اعتراض کنند به طوری که امکان مصالحه بین دو نیروی یاد شده وجود نداشته باشد.
اگر تئاتربه معنی واقعی در جامعه‌ای وجود داشته باشد و مردم آن‌جا قابلیت‌های آن‌را بشناسند و در کنار آن‌ها هنرمندانی معتقد و متعهد به انقلاب حضور داشته باشند، تئاتر انقلاب می‌تواند از رشد کمی و کیفی بیش‌تری برخوردار شود.

چیزی که در این میان ایجاد مشکل می‌کند این است که اکثرمتون نمایشی انقلابی بر اساس تجربیات ذهنی خود هنرمندان است و شناخت دقیق ازانقلاب و انقلابیون که چند لایه و پیچیده هستند به وجود نیامده که این امر می‌تواند لطمه‌ای بزرگ بر پیکر این‌گونه‌ی تئاتری وارد کند.

در هر صورت در تمام جوامع، همان‌گونه که در زمان انقلاب و پس از آن هنرهای آن‌ها، متاثر از انقلاب می‌شود و سرودهای انقلابی و فیلم‌هایی دراین باره و … اوج می‌گیرد، در ایران نیز این اتفاق افتاد اما نکته‌ی قابل توجه در این میان این است که باید توجه کنیم که این گونه آثار در زمان شکل‌گیری انقلاب ها و مدت کوتاهی پس از آن به دلیل بازسازی و عینیت بخشیدن به خاطره‌های آن دوران می‌تواند بسیار قابل توجه باشد، اما زمانی که مدت زیادی از روی آن می‌گذرد و در مفهوم و محتوای آن‌ها تغییری رخ نمی‌دهد وکارگردانان از همان شعارهای پیش و پا افتاده و تکراری استفاده می‌کنند، وضع به گونه‌ای دیگر می‌شود و همان طور که شاهد هستیم، باعث دفع کردن مخاطب می‌شود به گونه‌ای که مدیران و متولیان فرهنگی سعی می‌کنند تا نقش آن‌را پر رنگ تر کنند، غافل از آن‌که نمی‌دانند باید تغییراتی اساسی در اندیشه‌های خود ایجاد کنند تا بتوانند مشکل کم بودن مخاطب خود را حل کنند.

ign=”right”>

Posted in تئاترComments (0)

Tags: ,

هجرانی


سین هفتم
سیب سرخی‌ست،
حسرتا
که مرا
نصیب
از این سفره‌ی سنت،
سروری نیست.
شرابی مردافکن در جام هواست،
شگفتا
که مرا
بدین مستی
شوری نیست.
سبوی سبزه‌پوش
در قاب پنجره_
آه
چنان دورم
که گویی جز نقش بی‌جانی نیست.
وکلامی مهربان
در نخستین دیدار بامدادی_
فغان
که در پس پاسخ و لب‌خند
دل خندانی نیست.
بهاری دیگر آمده است
آری
اما برای آن زمستان‌ها که گذشت
نامی نیست
نامی نیست.
احمد شاملو

Posted in شعرComments (0)

Tags: , ,

شوخی‌های به‌جای گل آقا


Posted in کاریکاتورComments (0)

Tags: , , , , ,

هیچ لذتی بالاتر از اجرای نمایش‌نامه‌ی خودم وجود ندارد


مصاحبه‌های کوتاهی که از این پس در وبلاگ کار می‌کنم، با نام گپ عصر در روزنامه‌ی ایران عصر کار می‌شود، که البته متاسفانه به طور کامل، به همین شکل اولیه‌ی خود نیست.

نادر برهانی مرند، کارگردان، بازی‌گر و نمایش‌نامه نویس، متولد ۱۳۴۹ در مرند و عضو گروه تئاتر معاصر است که آخرین کار او با نام مرغابی وحشی چندی پیش هم‌راه با نمایش افرا بهرام بیضایی و ملاقات بانوی سال‌خوره به کارگردانی حمید سمندریان، اجرا و با استقبال خوبی روبه‌رو شد. وی هم‌چنین موفق به کسب جوایز مختلفی در زمینه‌ی کارگردانی و نمایش‌نامه نویسی شده است و دستی نیز در کارگردانی نمایش‌های تلویزیونی دارد.
در حال حاضر مشغول به چه کاری هستید؟
فعلا کاری در دست ندارم اما ۳ نمایش نامه‌نوشته‌ام و امیدوارم بتوانم آن‌ها را کار کنم، اما با توجه به این‌که هنوز از من درخواستی جهت مذاکره نشده است، نمی‌توانم در مورد زمان اجرای آن صحبت کنم، در حقیقت نمی‌دانم امسال اجرا می‌شود یا نه.
نظر شما درباره‌ی برخورد با تئاتر چیست؟ آیا برخوردها رو به بهبود است؟
امیدوارم که چنین باشد ، ما این‌را می‌‌گوییم چون در ناامیدی بسی امید است و پایان شب سیه، سفید است. در حال حاضر فقط می‌توان امیدوار بود.
تا کنون با نمیش‌نامه‌های شما چه‌گونه برخورد شده است؟
امسال که هنوز مذاکره‌ای انجام نداده‌ام اما در مورد اجرای نمایش مرغابی وحشی که سال گذشته انجام شد، تا کنون هیچ مبلغی از قرار داد را دریافت نکرده‌ام، حسین پارسایی تنها مبلغی را به صورت علی‌الحساب به گروه پرداخت کرده است. همین مساله باعث شده تا من با یک سوال اصلی مواجه شوم که موسسه هنرهای معاصر چه می‌کند و چرا در مورد پرداخت قراردادها بی‌فکر است؟
به نمایش‌نامه نویسی بیشتر علاقه‌مندید یا کارگردانی؟
هر دو را بسیار دوست دارم اما چیزی که این میان مطرح است، این است که هر کارگردانی دوست دارد تا نمایش‌نامه‌ی خودش را روی صحنه ببرد، برای من هیچ لذتی بالاتر از این نیست که نمایش‌نامه‌های خودم را اجرا کنم اما در شرایطی ناگزیر هستم تا این کار را انجام ندهم و مجبور باشم که متون دیگر را کار کنم.
به نظر شما جشن‌واره‌های مختلف تئاتری چه کمکی به ارتقای سطح تئاتر در کشور می‌کند؟با توجه به این‌که کم‌تر جشن‌واره‌ی تئاتری هدف‌مندی داریم، اگر هزینه‌های برگزاری این جشن‌واره‌ها را صرف ساخت یک سالن تئاتری بی عیب و نقص کنیم که در شرایط کنونی بسیار کم است، در دراز مدت نتیجه به‌تری خواهیم گرفت.

Posted in تئاتر, مصاحبهComments (0)

Tags:

فریاد می‌زنم…


اشک لابه‌لای فکر من راه می‌رود…

Posted in شخصیComments (0)

Tags: , , , ,

وقتی که کریس دی‌برگ هم نمی‌داند چه بگوید


همه چیز از پخش شدن خبر حضور کریس دی‌برگ در ایران آغاز شد، طبق معمول عادت ما ایرانیان، هر کس در روزنامه، خبرگزاری، وبلاگ و … نظر شخصی خود را در مورد او و آثارش بیان کرد. از خبرگزاری‌های دولتی بگیرید تا وبلاگ‌های سیاسی و …
حس حسادت خیلی از خواننده‌ها و موسیقی‌دانان ایرانی هم گل کرد و برای جلوگیری از حضور او در ایران چه داستان‌ها که از قول او نقل نکردند.
این که یک خواننده مطرح بین المللی قرار است در ایران حضور پیدا کند و خواندن او برای مردم ایران حلال شمرده شده و مسئولان وزارت ارشاد هیچ گونه مخالفتی با این مساله ندارند، آن‌قدر خوش‌حال کننده بود که کم‌تر کسی باور می‌کرد.
به دلیل این‌که اگر کمی به گذشته برگردیم، برخوردهای مختلفی را با اساتید بنام موسیقی ایران در کشور خودمان خواهیم دید، همین که استادی چون شجریان تا چندی پیش اجازه‌ی پخش صدای‌اش را از رسانه‌ی ملی نمی‌داد، نشانه‌ی برخوردهای بد و نامناسب مسئولان با وی بود…
همه چیز برای ورود کریس دی برگ در ایران حاضر بود. تا جایی که طی مصاحبه‌ای که او با شبکه‌ی تلویزیونى الجزیره داشت گفت: من دعوت شده ام که به ایران بروم و مى‌دانم خیلى‌ها هستند که مایل نیستند این سفر انجام شود، اما من باید به آن‌ها بگویم که ما، یعنى من و دوستان‌ام، به سیاست کارى نداریم. ما مى‌دانیم که وضعیت در آنجا (ایران) چه‌گونه است. وضع هر دو طرف را مى‌دانیم. قرار نیست برویم آنجا که دنیا و فرهنگ را تغییر دهیم. من مى‌روم که براى مردم بخوانم و نه رهبران. تنها براى این‌که به مردم نشان دهیم که در این مورد جدى هستیم، اواخر ماه مه براى چند روز به این کشور سفر خواهم کرد، براى این‌که بدانم وضعیت چه‌گونه است و بعد ارزیابى کنیم که آیا مى‌توانیم کنسرت داشته باشیم یا نه.
برای تمام دست اندکاران مطبوعات، شرکت در نشست خبری این موسیقی‌دان بسیار جالب به نظر می‌رسید تا جایی‌که او به ایران آمد و روز موعود فرا رسید.
اما خبرنگاران در لحظه‌ی ورود به جلسه‌ی مطبوعاتی، با فرمی روبه‌رو شدند که آن‌را تحقیر و توهین می‌دانستند و تعدادی از آن‌ها به همین دلیل جلسه را ترک کردند.
به هرحال جلسه برگزار شد و کریس دی برگ از حضور در ایران ابراز خوشنودی کرد و قرار شد که این کنسرت در ایران همراه با گروه آریان اجرا شود، اما هنوز هیچ درخواست کتبی از سوی برگزار کندده‌گان این کنسرت به وزارت فرهنگ و ارشاد نشده بود، اما به گونه‌ای حیرت آور، همه به این امید بودند که با برگزاری آن موافقت خواهد شد.
قسمت بد ماجرا این است که فردی چون کریس دی برگ از دور بیاید و بدون این‌که از جریان‌های داخلی باخبر باشد برای این‌که اجازه اجرای کنسرت را از مسئولان ایرانی بگیرد، مدح وزارت فرهنگ و ارشاد را بگوید. فکر می‌کنم کریس دی برگ از لغو کردن اکران فیلم‌هایی مثل سنتوری و … و یا مجوز ندادن به اجراهای افرادی چون محسن نامجو و مجوز ندادن به کتاب‌ها ی ایرانی و … خبر ندارد که این چنین مدح مسئولان را می‌گوید.
پس از برگزاری کنفرانس خبری، کریس دی برگ به هم‌راه هم‌راهان‌اش ایران را ترک کرد و در مقابل موضع گیری روزنامه‌های خارجی گفت: من در ایران نشانه‌ای از حضور یک بدنه‌ی قوی و بزرگ دولتی که به مردم فشار وارد کند، نمی‌بینم؛‌ آن‌چه که مشخص است، آزادی است. من کاملا در ایران احساس امنیت می‌کنم؛ درحقیقت در این‌جا از برخی نقاط لس‌ آن‌جلس و لندن احساس امنیت بیشتری دارم.
نمی‌دانم او این حرف‌ها را با چه پشتوانه‌ای به زبان آورده است و چه‌گونه پس از حضور چند روزه در ایران، این‌جا را امن تصور کرده است و درباره‌ی وضعیت فرهنگی ایران صحبت کرده است!!!
اگر از تمام این حرف‌ها بگذریم نوبت به اظهار نظر رسانه‌های دولتی از جمله رجانیوز به نقل از ایرنا درباره‌ی این خواننده می‌رسد که می‌گوید: کریس دی برگ خواننده محبوب منافقان است.
نمی‌دانم پس از این‌که او این همه درباره‌ی وضعیت فرهنگی ایران خوب سخن گفته، چه مشکلی برای این تنگ نظران باقی می‌ماند که هر حرکتی را به منافقان و … می‌چسبانند.
کریس دی برگ هم که نمی داند با مردم ایران از کدام در سخن بگوید، پس از شنیدن این سخنان متعجب شده و می ‌گوید:«من و کنی تامسون، مدیر برنامه‌های‌ام، تا به حال با «آقایی»[!] به اسم مریم رجوی از گروهی که شما به آن‌ها مجاهدین می‌گویید دیدار نکرده‌ایم و من هرگز چیزی در خصوص این شخص یا گروهی که شما می‌گویید، نشنیدم . به بیان ساده کاملا
مشخص است که قضایای ساخته‌گی وجود دارد که قصد دارد برنامه‌ی خوبی را که ما برای شهروندان جمهوری اسلامی ایران در نظر گرفته‌ایم ،خراب کنند و امیدوارم که این‌جا پایان همین ماجرا باشد».
خدا به خیر بگذراند، اگر موافقت مسئولان ایران برای اجرای این خواننده در ایران توانسته بود کمی اعتبار ایران را در زمینه‌ی فرهنگی بالا ببرد، این حرف‌های دروغین و شایعه پراکنی‌ها به گونه‌ای است که آبروی ایرانیان را بیشتر در خطر می‌اندازد. فقط کافی است تا او نیز از اجرای برنامه در ایران پشیمان شود.
هنوز نمی‌دانیم از نظر دولت جمهوری اسلامی ایران تا روز اجرای کنسرت، کریس دی برگ را مقدس بدانیم یا یک منافق که از اسرائیل دستور می‌گیرد.

Posted in موسیقیComments (0)

Tags: , ,

چه ساده رفتی مرد…


امروز بار دیگر به سراغ مردی که دوست می‌داشتم رفتم، اما این بار غم نگاه همسرش، همه جا را فراگرفته بود.

بخواب مرد بزرگوار، دیر است.

سرزمینی سبز و سراسر از آرامش در انتظارت باد چونان که چشم‌های‌ات دیگر درگیر اشک نشود و لب‌خند ابدی بر لبان‌ات بنشیند.

Posted in کتابComments (0)

بلاگ‌چرخان

شبکه دوستان