Archive | مهر, ۱۳۸۷

Tags: , , ,

یک روز چهل و سه غروبه!


رو اخترک من که به این کوچکی است، همین‌قدر که چند قدمی صندلی‌ات را جلو بکشی می‌توانی هرقدر دل‌ات خواست غروب تماشا کنی. یک روز چهل و سه بار غروب آفتاب را تماشا کردم! خودت که می‌دانی وقتی آدم خیلی دل‌اش گرفته باشد از تماشای غروب لذت می‌برد. خدا می‌داند آن روز چهل و سه غروبه چه‌قدر دل‌ام گرفته بود.

Posted in کتابComments (0)

Tags: , ,

ایرانی‌ام هنوز…


چه‌قدر دل‌ام می‌خواست سخنان رییس جمهورم در سازمان ملل متحد، مرا به تحسین‌ وادارد. چه‌قدر دل‌ام می‌خواست دوباره طعم دیده شدن از طریق ارائه طرحی مناسب به دنیا را، بچشم. چه‌قدر دل‌ام می‌خواست این پست را در دفاع از رییس جمهور کشورم بنویسم. چه‌قدر دل‌ام می‌خواست سرم را با افتخار بالا نگه دارم و بگویم: ایرانی‌ام و موافق دولت‌ام…

Posted in حقوق شهروندیComments (0)

Tags: , , ,

خطابه‌ی تدفین


غافلان هم‌سازند،
تنها توفان
کودکان ِ ناهم‌گون می‌زاید.
هم‌سازسایه‌سانان‌اند،
محتاط
در مرزهای آفتاب.
در هیاءت ِ زنده‌گان
مرده‌گان‌اند.
وینان دل‌به‌دریاافگنان‌اند،
به‌پای‌دارنده‌ی آتش‌ها
زنده‌گانی
دوشادوش ِ مرگ
پیشاپیش ِ مرگ
هماره زنده از آن سپس که با مرگ
و همواره بدان نام
که زیسته بودند،
که تباهی
از درگاه ِ بلند ِ خاطره‌شان
شرم‌سار و سرافکنده می‌گذرد.
کاشفان ِ چشمه
کاشفان ِ فروتن ِ شوکران
جوینده‌گان ِ شادی
در مِجْری‌ آتش‌فشان‌ها
شعبده‌بازان ِ لبخند
در شب‌کلاه ِ درد
با جاپایی ژرف‌تر از شادی
در گذرگاه ِ پرنده‌گان.
در برابر ِ تُندر می‌ایستند
خانه را روشن می‌کنند.
و می‌میرند.
این شعر زیبای احمد شاملو تقدیم به مدیار بزرگ‌وار که پا در راهی بزرگ نهاده است.

Posted in شعرComments (0)

Tags: , , ,



چندی بود که یک بیمار روانی می‌خواست آن‌چه را که داشتیم از ما بگیرد. نتوانست. بعد از او کس و یا کسانی به همین قصد وارد شده‌اند، نلفن می‌زنند و کامنت می‌گذارند…. آن‌چه که میان ما است از بین رفتنی نیست. تلاش بی‌هوده و گرگی پیشه کردن و در خف نشستن به قصد ضربه زدن و مانند مریض احوالان سر به دیوار کوفتن و از سر بی‌چاره‌گی پرت گفتن و نیش زدن چون کرکسی گشوده بال و … بر هوا است و سر آخرش درمانده‌گی است که از همان ابتدای‌اش داشته و دارند و خواهند داشت.
با نگاهی سر از نفرت به شما می‌نگریم. با نگاهی که به آهی می‌ماند، به آهی که بر چشمان‌تان می‌نشیند و تا عمر کورتان می‌کند.

Posted in شخصیComments (0)

Tags: , , , , ,

یک شعر تا حدودی من درآوردی


اشعار و نوشته‌های چارلز بوکوفسکی، نویسنده و شاعر آلمانی ـ آمریکایی، چندی است که مورد توجه علاقه‌مندان به ادبیات جهان و ناشران در ایران قرار گرفته. به طوری‌که کتاب اشعار او، این روزها ازپرمخاطب‌ترین کتاب‌های بازار کتاب ایران است.
بوکوفسکی پس از طی کردن فراز و نشیب‌های مختلف و قرار گرفتن در میان طیف‌های متفاوتی از مردم و جای‌گیری در شغل‌های مختلف، به گردآوری‌ی آثارش پرداخت. فضای نوشته‌های او نمای روشنی از یک فانتزی مردانه‌ی تابو شده را به تصویر می‌کشد. با این‌که بوکوفسکی سرودن شعر و نویسنده‌گی را به طور جدی از ۴۰ ساله‌گی پی‌گیری کرد، اما در عمر ۷۳ ساله‌ی خود، بیش از هزار قطعه شعر، بیش از ۱۰۰ داستان کوتاه و شش رمان خلق کرد که در ۵۰ جلد کتاب منتشر شده‌اند.
مجموعه‌ی “یک شعر تا حدودی من درآوردی” نام مجموعه‌یی از اشعار چارلز بوکوفسکی است که توسط نشر شهر خورشید با ترجمه‌ی ثنا ولد خوانی وارد بازار کتاب ایران شده است و با ترجمه‌ی خوبی که نسبت به دیگر اشعار ترجمه شده از وی دارد، مورد استقبال گروه گسترده‌یی از علاقه‌مندان قرار گرفته. یکی از مزایای این کتاب، دو زبانه بودن آن است که در این صورت به راحتی می‌توان متن آن را با متن ترجمه شده مقایسه کرد.
کتاب “گاوها در کلاس هنر” یکی دیگر از مجموعه اشعار بوکوفسکی است که به زودی از طریق نشر شهر خورشید وارد بازار می‌شود.
…. زمانی‌که پست قبلی رو در دفاع از محسن نامجو می‌نوشتم نامه‌ی پشیمانی‌اش رو نخوانده بودم، از وقتی که نامه‌ی عذر خواهی او را خواندم، هیچ دفاعی از او ندارم، متاسفانه یه جورایی اون تصوری که ازش داشتم، به هم ریخته. البته این روزها به قدری از این اتفاق‌ها که اصلا هیچ وقت تصورش رو نمی‌کردم، در اطراف‌ام افتاده که جای تعجب نداره…
….مدیار عزیرتر از جان‌ام، برای دومین بار، سال‌روز آزادی‌ات را، به شادی می‌نشینم به امید روزی که چشمان‌ات را لب‌ریز از نگرانی‌های روزگار نبینم و لبان‌ات خانه‌ی لب‌خند جاودانه‌ی آزادی باشد.

Posted in کتابComments (0)

بلاگ‌چرخان

شبکه دوستان