Archive | بهمن, ۱۳۸۷

Tags: , ,

فیلم‌نامه‌ی زنده‌گی (۳)


خارجی، حیاط ورودی واحد تهران مرکز دانش‌گاه آزاد.
امروز ۱۰ اردیبهشت ماه است. در هوای خوب بهاری و در ساعتی که برای ناهار همه‌ی دانش‌جویان در حال استراحت هستند، مدیار با شور و هیجانی بیش از گذشته در میان بچه‌ها در حال پخش کردن کارت است. از شوری که در نگاه و حرف زدن او موج می‌زند، می‌توان فهمید که کارت‌هایی که در حال پخش کردن آ‌ن‌هاست برای چه چیزی است. مدیار در حال دعوت دانش‌جویان به غرفه‌اش در نمایش‌گاه بین المللی کتاب تهران است که ۲ روز دیگر آغاز می‌شود.
فلش بک: شیدا در همین حین روزی را به یاد می‌آورد که کتابی با اسم “شینما” در دست مدیار دید و متوجه شد که او ناشر کتاب و مدیر نشر “شهرخورشید” است و او را به عنوان جوان‌ترین ناشر ایران می‌شناسند.
نوبت به دعوت شیدا به نمایش‌گاه کتاب می‌رسد.
مدیار با مهربانی و لب‌خند به شیدا: خوش‌حال می‌شوم شما در نمایش‌گاه ببینم.
شیدا: سعی خودم را می‌کنم.
مدیار پس از خداحافظی سراغ بچه‌های دیگر می‌رود. شیدا هم‌چنان به کارتی که در دست دارد و بر روی آن آدرس غرفه نوشته شده نگاه می‌کند و تصمیم می‌گیرد تا حتما با مریم و کیمیا به غرفه‌ی مدیار سری بزند…

Posted in خاطراتComments (0)

Tags: ,

فیلم‌نامه‌ی زنده‌گی (۲)


داخلی، راه‌روی طبقه‌ی پنجم ساختمان c واحد تهران مرکز دانش‌گاه آزاد.
طبق معمول همیشه به دلیل این‌که اکثر بچه‌های رشته‌ی ارتباطات کلاس آمار خانم دکتر سالمی رو انتخاب کرده‌اند، ظرفیت کلاس پر شده است و جایی برای نشستن نیست و به همین دلیل استاد مکان کلاس را به کلاس بزرگ‌تری در دانشکده‌ی فنی تغییر داده است.
مریم، کیمیا و البته مدیار در رشته‌ی علوم اجتماعی ارتباطات اجتماعی درس می‌خوانند که باید پس از ۲ سال گرایش خود را برای روزنامه‌نگاری یا روابط عمومی انتخاب کنند. اما شیدا در رشته‌ی ارتباطات روزنامه‌نگاری درس می‌خواند و به همین دلیل کلاس‌های مشترک‌اش با مریم و کیمیا بسیار کم است.
شیدا و دوستان‌اش در راه‌رو قدم می‌زنند که مدیار با کوله‌پشتی‌ی همیشه پرش وارد راه‌رو می‌شود و نگاه‌های شیدا و مدیار مانند همیشه روی هم می‌ماند اما تنها کلمه‌یی که رد و بدل می‌شود سلام است و دیگر هیچ.
با وجود این‌که شیدا این درس را در روز دیگری دارد، تصمیم می‌گیرد به کلاس دکتر سالمی رود و بیش‌تر با دوستان‌اش بماند…

Posted in خاطراتComments (0)

Tags: ,

فیلم‌نامه‌ی زنده‌گی (۱)


داخلی. کلاس ۲۰۶ ساختمان b واحد تهران مرکز دانشگاه آزاد.
دکتر آذری بحثی را درباره‌ی اعتقادات مذهبی افراد راه انداخته. شیدا به همراه مریم و کیمیا در ردیف اول از سمت راست نیمکت‌های کلاس نشسته‌ است. آن‌ها فقط می‌خندند و نگاه‌های دکتر آذری به کیمیا را معنی می‌کنند که صدایی از آخرین نیمکت ردیف وسط کلاس به گوش می‌رسد که از استاد می‌خواهد تا نظرش را در مورد مذهب بیان کند. آذری هم که از حضور این فرد در کلاس‌اش همیشه ذوق زده بود و این را بارها تکرار می‌کرد؛ با خوش‌حالی از او دعوت می‌کند که در مقابل بچه‌ها بایستد و صحبت کند.
از آن‌جایی که صاحب صدا، مدیار، همیشه در حال اعتراض به همه چیز بود، همه از جمله شیدا در انتظار ابراز عقاید او از مذهب هستند. اما تفاوتی در نگاه شیدا و بقیه‌ی دانش‌جویان دیده می‌شود.
مدیار با پیراهن اسپرت لی به رنگ آبی‌ی کم‌رنگ هم‌راه با اعتماد به نفس همیشه‌گی‌اش در مقابل بچه‌ها قرار می‌گیرد و ریشه‌‌ی مذهب را با تیشه می‌زند و این کار او نگاه‌های تلخ تعدادی از دانش‌جویان بسیجی کلاس را به هم‌راه دارد. نگاه شیدا اما …

Posted in خاطراتComments (0)

Tags: , ,

دانش‌جویان دانش‌گاه شیراز را آزاد کنید


خبرهای دست‌گیری دانش‌جویان در دانش‌گاه‌های مختلف، آن‌هم به بهانه‌های واهی و پوچ آن‌قدر افزایش پیدا کرده که گاهی فقط به مرور نام آن‌ها توجه می‌کنم اما معتقدم از هر زندانی‌ی سیاسی باید تا آن‌جا که می‌شود دفاع کرد.
در میان برخی از این دانش‌جویان زندانی، پدیده‌هایی ظهور می‌کنند که به اعتقاد من، می‌تواند عامل بروز حرکات و جنبش‌های مهم و اثرگذار دیگری شود.
این‌که دانش‌جویی در مقابل رییس مجلس شورای اسلامی ایران و در مقابل مسئولان دانش‌گاه، شهامت ابراز عقیده‌ی خود، آن هم به صورت کاملا شفاف و بی‌پرده را داشته باشد، به راستی جای تحسین دارد و باید به او که نام دانش‌جوی مبارز شایسته‌ی اوست، افتخار کرد.
همان حرکت زیبا و شهامت داشتن او بوده که هم اکنون باعث شده تا دانش‌جویان دیگر آن دانش‌گاه به مسئولان برای مدت ۳۰ دقیقه فرصت بدهند تا این چهار دانش‌جو را آزاد کنند و پس از بر آورده نشدن خواست‌شان با سر دادن شعار وارد خیابان‌ها شده و عده‌یی از مردم را با خود هم‌راه کنند و تهدید به لغو امتحانات و اعتصاب غذای نامحدود کنند، که من می‌دانم با وجود اعتماد به نفسی که محسن زرین‌کمر، یکی از دانش‌جویان بازداشتی دانش‌گاه شیراز، چندی پیش، به دیگر دانش‌جویان، داده است، بی‌گمان، این گفته‌ها را به عمل می‌نشینند.
در مقابل لاریجانی بر زبان آوردن این‌که “من امروز از شما به عنوان رئیس مجلس شورای اسلامی ایران سوالی ندارم چرا که معتقدم به سبب رد صلاحیت‌های گسترده، پیش از انتخابات مجلس شورای اسلامی و هم‌چنین تقلبات گسترده‌یی که در حین‌اش انجام گرفت، به گفته‌ی آقای دکتر عماد افروغ که از جانب شما هم هست…
من شما را به عنوان رئیس مجلس شورای اسلامی قبول ندارم، این مجلس یک مجلس غیر قانونی است و شما هم رئیس مجلس غیر قانونی هستید….بغض‌های خودم را این جور عنوان می کنم، من از سه چیز متنفرم، یک، محمود احمدی نژاد، متنفرم از این‌که با هوگو چاوز رفاقت می‌کند، متنفرم از این‌که عوام فریبی می کند، متنفرم از هاله‌ی نوری که اطراف‌اش ظاهر می‌شود، و بالاخره متنفرم، متنفرم و متنفرم به خاطر این‌که از قیافه‌اش هم خوشم نمی‌آید، متنفرم از مجلسی که عصاره‌ی آرای ملت نیست…”
کار هرکسی نیست و این‌جاست که آرزو می‌کنم ای کاش ما و تمامی آن‌هایی که ادعاهای آن‌چنانی مبارزه و فعالیت سیاسی دارند نیز به هین صورت عمل می‌کردند.
جدا از این دانش‌جویان برادران علایی، پزشکان متخصص ایدز، هم اکنون پس از گذشت ۶ ماه هم‌چنان در زندان اوین به سر می‌برند. به گفته‌ی مسعود شفیعی، وکیل این دو پزشک، آن‌ها تحت ماده‌ی ۵۰۸ قانون مجازات اسلامی متهم شده‌اند. طبق این ماده: هر کس یا گروهی با دول خارجی متخاصم به هر نحو علیه جمهوری اسلامی ایران، هم‌کاری کند، در صورتی‌که محارب شناخته نشود به یک تا ده سال حبس محکوم می‌شود.
ما خواستار آزادی هر چه سریع‌تر محسن زرین کمر، کاظم رضایی، عبدالجلیل رضایی و لقمان قدیری ۴ دانش‌جوی دربند دانش‌گاه شیراز و هم چنین دکتر آرش و دکتر کامران علایی هستیم.
برای آزادی برادران علایی این‌جا را امضا کنید.

Posted in زندانی سیاسیComments (0)

Tags: , , , ,

گریه سهم دل تنگه…


و من اکنون بیش از آن‌که سوگوار حسین و فرزندان‌اش باشم، در سوگ کودکان غزه نشسته‌ام که چه بی پناه‌اند و چه می‌شود با ایشان.
و برای چندمین بار است می‌بینم اسلامی که سردم‌داران جمهوری اسلامی از آن دم می‌زنند چه‌گونه مردم بی‌گناه غزه را در دام جنگی نابرابر کشانده.
و چه نادان‌اند آن‌ها که نمی‌دانند در پس تمام حمایت‌های جمهوری اسلامی ایران از غزه چه‌ها وجود دارد…
در همین رابطه بخوانید:
جنبش سطلی نوشته‌ی مدیار
غزه در خون نشست نوشته‌ی علی‌رضا فیروزی
پی نوشت: ابتکار جمهوری اسلامی ایران و نیروهای بسیج‌اش هم به جایی رسیده که تشییع نمادین کودکان شهید غزه به عنوان هدیه کریسمس به حامیان اسرائیل را برگزار می کنند و از جهان اسلام می‌خواهند که هر کدام یک سطل آب به روی اسرائیل بریزند.

Posted in حقوق‌بشرComments (0)

بلاگ‌چرخان

شبکه دوستان