Archive | بهمن, ۱۳۸۸

Tags: , , , , ,

یک ماه بی‌خبری مطلق از علی‌رضا فیروزی و سورنا هاشمی و عدم پاسخ‌گویی مسئولان


نزدیک به یک ماه (۲۶ روز) است که از علی‌رضا فیروزی و سورنا هاشمی هیچ خبری در دست نیست. این خبر هیچ کم از اعدام ناگهانی دو نفر از ۱۱ نفری که پس از انتخابات به اعدام محکوم شدند ندارد اما عادت‌مان شده تا اتفاق بدتری نیافتاده، ساکت بنشینیم.

در این ۷ ماه و نیم که از انتخابات و حوادث پس از آن می‌گذرد چنین بی‌خبری از فعالانی که بازداشت شدند وجود نداشته و آن‌ها در کم‌ترین حالت یک‌بار با خانواده‌های‌شان تماس گرفته‌اند و یا در مقابل چشمان خانواده‌ها بازدشت شده‌اند، اما این قضیه برای علی‌رضا و سورنا رخ نداده و از همه بدتر این است که با وجود نشانه‌های زیادی که از بازداشت آن‌ها وجود دارد، نام‌شان در هیچ یک از نهادهای امنیتی نیست و هیچ مسئولی هم پاسخ‌گوی این مساله نیست.

به فرض این‌که این دو، فعال نبودند و خانواده‌های‌شان ردی از آن‌ها در زندان‌ها نداشتند؛ نیروی انتظامی یک کشور که ادعای برقراری نظم و امنیت جانی شهروندان آن کشور را می‌کند باید به درخواست خانواده‌های این دو رسیده‌گی کند و جواب قانع‌کننده‌یی داشته باشد؛ که چرا دو جوان پس از خروج از تهران به قصد سفر به تبریز باید ناپدید شوند به گونه‌یی که کوچک‌ترین ردی از آن‌ها نباشد و در حالی‌که آن‌ها به شهر تبریز رسیدند؛ رد گوشی همراه خاموش آن‌ها در تهران پیدا شود.

رسیدگی نکردن به این مسائل است که امنیت را به خطر می‌اندازد نه سفر جوانی ۱۹ ساله به عراق و در پی آن اعدام او به بهانه‌ی محارب بودن.

از روی‌کرد برخی رسانه‌ها و سازمان‌هایی که تنها اسم حقوق بشری را به یدک می‌کشند هم هیچ انتظاری نمی‌توان داشت؛ رسانه‌هایی هم که تنها و تنها به پوشش اخبار اصلاح طلبان و زندانی شدن آن‌ها می‌پردازند که تکلیف‌شان مشخص است، گروه‌هایی که در مقابل ناپدید شدن و وضعیت خطرناک یکی از اعضای‌شان هم مهر سکوت بر لب زدند هم که جای خود دارد؛ اما برخورد سازمانی چون گزارش‌گران بدون مرز با این گونه مسائل که اسامی افرادی که روزنامه‌نگار، وب‌نگار و فعال در این حوزه نبوده‌اند را هم در میان گزارش‌های‌اش جای می‌دهد و برای آن‌ها بیانیه صادر می‌کند؛ در نهایت کم‌لطفی و بی‌توجهی است و این فکر را از نظر می‌گذراند که تبعیض و نگاهی مغرضانه به قضایا دارند. چرا که هنوز اسامی چون مسعود لواسانی، جواد ماهزاده و … در میان گزاش‌های‌شان نیامده و حتا موضعی هر چند کوچک نیز در برابر ناپدید شدن علی‌رضا فیروزی به عنوان یک روزنامه‌نگار با فعالیت مشخص و وبلاگ نویسی که در بیش‌تر موارد از زندانیان سیاسی و نقض حقوق بشر در وبلاگ‌اش مطلب نوشته نداشته است.

از علی‌رضا فیروزی روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس؛ فعال دانش‌جویی و حقوق بشر و سورنا هاشمی فعال دانش‌جویی هیچ خبری در دست نیست و این در حالی است که افرادی ناشناس از طریق آدرس‌های اینترنتی آن‌ها آن‌لاین می‌شوند اما مشخص نیست به دنبال چه چیزی هستند. این مساله باعث ایجاد نگرانی‌های فراوان برای خانواده‌های این دو دانش‌جو شده است به طوری‌که آن‌ها هر روز از صبح در دادگاه انقلاب و زندان اوین حاضر می‌شوند اما هیچ ردی از آن‌ها در دست نیست.

تا زمانی‌که نگاه تبعیض آمیز و فعالیتی خالص و فقط برای رسیدن به آزادی و نشان دادن موارد نقض شده‌ی حقوق بشر در ایران نداشته باشیم؛ تنها آمار کشته‌شده‌گان، اعدامی‌ها و زندانی‌های‌مان بالا می‌رود و به آن‌چه که شایسته‌ی ملت است نخواهیم رسید.

در این میان:

پیش‌نهاد من:

شیدا جهان‌بین

Posted in حقوق‌بشرComments (0)

Tags: , , ,

به رنگ‌های پرچم ملی هم رحم نمی‌کنند


پیش از این نوشته بودم در مورد حساسیتی که در کودتاچیان در مورد رنگ سبز به وجود آمده است؛ روزی که آن مطلب را می‌نوشتم فکر نمی‌کردم ترس‌شان به حدی باشد که برای عدم جلب توجه‌ها، حاضر باشند رنگ پرچم کشور را هم تغییر بدهند.

امروز در فیس‌بوک یکی از دوستان، پوستری دیدم که در آن رنگ سبز پرچم به آبی تغییر کرده بود و فکر کردم دسته گل یکی از طرفداران دولت کودتا است که برای جلب توجه این‌ کار را انجام داده، اما وقتی متن خبر را خواندم واقعا باور نمی‌کردم که در مراسم تودیع و معارفه مدیرعامل خبرگزاری دولت (ایرنا) که بی‌شک تعداد زیادی از مقامات حکومتی هم حضور داشتند، این پوستر به کار رفته.

هر کودکی هم متوجه می‌شود که این کار چه معنایی دارد. اگر بر همین منوال پیش رود به جای عبای سبزی که در عکس‌ها روی دوش پیامبران هم هست؛ رنگی دیگر جایگزین می‌کنند و مثلا رنگ تمام امام‌زاده‌های ایران را تغییر می‌دهند.

و یا شاید در مجلس در کنار لایحه‌هایی که برای یارانه‌ها تصویب می‌شود؛ تبصره‌یی باز کنند مبنی بر این‌که از این پس رنگ سبز نه تنها از پرچم کشور حذف می‌شود که حتا هیچ مغازه‌یی اجازه‌ی فروش مدادرنگی که در آن رنگ سبز وجود داشته باشد را ندارند و اگر خانم‌هایی که اهل برگزار کردن سفره‌های نذری به نیت شفا و … هستند از رنگ سبز استفاده کنند؛ به عنوان افرادی محسوب می‌شوند که اقدام‌های گسترده‌یی در جهت به خطر انداختن امنیت ملی انجام داده‌اند و در نتیجه با حبس‌های ۵ تا ۱۰ سال همراه با تبعید به مکانی که حتا یک نقطه‌ی سبز هم در آن‌جا نیست محکوم می‌شوند تا حافظه‌های آنان به کلی از رنگ سبز خالی شود.

خنده‌ام می‌گیرد از این گونه حماقت‌های کودتاگران؛ گریه‌ام هم می‌گیرد برای آن‌هایی که برای افراشته شدن این پرچم در فضایی آزاد جان دادند و این‌ها به خاطر کینه‌ی دیرینه از ما، به جایی رسیده‌اند که مانند کودکانی لج‌باز رنگ‌های پرچم ملی را تغییر می‌دهند.

نمی‌دانم با این کارها قصد ثابت کردن چه چیزی را دارند؟ بی‌گمان نمی‌دانند رنگ سبز، آن روزی که ندا جان داد و سهراب را با دست شکسته شده غسل می‌دادند بر دل‌ها مهر شد؛ به طوری که حتا اگر محکوم به از یاد بردن چمن‌زار سبز و جوانه‌های سبز شویم، باز هم این رنگ را از یاد نمی‌بریم.

در این میان:

پیش‌نهاد من:

شیدا جهان‌بین

Posted in ایرانComments (0)

Tags: , , ,

اعلام موجودیت «گزارشگران و فعالان حقوق بشر در ایران»


از آن‌جا که نقض حقوق انسانی تک تک اعضای جامعه به مساله‌ای عادی مبدل شده و سلامت جانی و روانی آحاد مردم ایران به خاطر این حقوق از دست رفته، در معرض خطر است؛
و
از آن‌جا که اقوام و قومیت‌های مختلفی ایرانی، سال‌ها است به خاطر محرومیت‌ها و تبعیض‌ها و سرکوب‌ها از حقوق خود محروم مانده‌اند؛
و
از آن‌جا که زنان و بانوان سرزمین ما از کم‌ترین حقوق انسانی برخوردارند و حقوق حقه‌‌ی آنان به شکل قانونی، فرهنگی و اخلاقی نقض می‌شود و به عنوان جنس دوم به آن‌ها نگریسته می‌شود؛
و
از آن‌جا که شاهد بازداشت‌های خودسرانه و طولانی و غیرقانونی، تفهیم اتهام‌های بی‌اساس، شکنجه و تحقیر، مراحل دادرسی ناعادلانه، دادگاه‌هایی بر خلاف اصول حقوقی و قانونی، حکم‌های سنگین و سیاست‌مدارانه هسستیم؛
و
از آن‌جا که اجرای خشونت‌آمیز حکم اعدام به ویژه در سنین نوجوانی، در ایران امروز، روز به روز فزونی گرفته و دولت‌مردان و دستگاه‌ قضایی بر اعمال این قبیل احکام اصرار می‌ورزند؛
و
از آن‌جا که اقلیت‌های مذهبی و ادیانی غیر از دین اسلام، از حقوق انسانی خود برای انجام مراسم مذهبی و عبادی برخوردار نبوده و به خاطر مذهب‌شان دچار محرومیت‌های اجتماعی و شهروندی می‌شوند؛
و
از آن‌جا که مطبوعات و رسانه‌های آزاد در محاق توقیف‌اند و روزنامه‌نگاری و اهالی مطبوعات زندانی و سکوت خفقان بر حنجره‌ها سنگینی می کند و تیغ سانسور و حذف بر گرده‌ی اهل قلم نشسته؛
و
«از آن‌جا که شناسایی حیثیت و کرامت ذاتی تمام اعضای خانواده‌ی بشری و حقوق برابر و سلب‌ناپذیر آنان اساس آزادی، عدالت و صلح در جهان است؛»
و
«از آن‌جا که نادیده گرفتن و تحقیر حقوق بشر به اقدامات وحشیانه‌یی انجامیده که وجدان بشر را برآشفته‌اند و پیدایش جهانی که در آن افراد بشر در بیان و عقیده آزاد، و از ترس و فقر فارغ باشند، عالی‌ترین آرزوی بشر اعلام شده است؛»
و
«از آن‌جا که ضروری است که از حقوق بشر با حاکمیت قانون حمایت شود تا انسان به عنوان آخرین چاره به طغیان بر ضد بیداد و ستم مجبور نشود؛»
و
از آن‌جا که  نقض حقوق بشر در ایران به صورت سیستماتیک و مهندسی شده و به صورت روزانه در جای جای سرزمین مادری و عزیزمان انجام می‌شود؛
«گزارشگران و فعالان حقوق بشر در ایران» در راستای اهداف والا و انسانی اعلامیه‌ی جهانشمول حقوق بشر اعلام موجودیت می‌کند و خود را به عنوان یک گروه حقوق بشری برای رعایت کردن انسان و پیمودن راه دشوار وظیفه، معرفی می‌کند.

امید است با همکاری و همراهی همه‌ی کسانی که به اهداف اعلامیه جهانی حقوق بشر اعتقاد دارند، بتوانیم در جهت نهادینه کردن حقوق بشر، کاهش و از بین بردن نقض حقوق بشر، اطلاع‌رسانی و آموزش در حوزه‌‌ حقوق‌ بشر در ایران بکوشیم.

گزارشگران و فعالان حقوق بشر در ایران
۶ بهمن ۱۳۸۸

Posted in حقوق‌بشرComments (0)

Tags: , ,

به مناسبت اولین شعری که پدرم سروده


احتمالا زمانی که حرف از پدر و مادرها به میان می‌آید، همه می‌گویند که پدر و مادر من با بقیه فرق دارند و از همه بهترند، این خاصیت مادر و پدرهای خوب هست که بچه­‌ها را به چنین سخنی وا می‌دارد.

من هم مادر و پدرم را از به‌ترین­‌ها می­‌دانم چرا که با برخورد خوب آن‌ها توانسته‌ام راه خودم را پیدا کنم و زمانی که از جانب آن­‌ها مخالفتی نمی­‌بینم، دل ­گرمی‌ام در کاری که انجام می‌دهم بیش‌تر می­‌شود و به­‌تر کار می­‌کنم.

یکی از خصوصیت‌های خوب پدر من این است که می‌تواند با هر قشر و در هر سنی که مخاطب­‌اش باشد، ارتباط خوبی برقرار کند، طوری که در بیش­‌تر موارد دیده­‌ام دوستان پدرم از خودم جوان‌تر هستند و با این­ که با طرز تفکر پدرم یکی نیستند، اما دوستان خوبی برای هم شده‌اند، من هم کم و بیش این خصوصیت پدرم را به ارث برده­‌ام.

داشتن پدر هنرمندی که نوازنده­‌ی تنبک و دف است و اهل شعر و موسیقی و ادبیات و بسیار اهل سفر و … از نعمت­‌هایی است که من از آن بهره­‌مند بودم و به آن افتخار می­‌کنم، پدری دارم که هر هفته مرا از سن ۹ ساله‌گی تا کلاس موسیقی همراهی می‌کرد و با عشق، هر چه در یادگیری موسیقی نیاز داشتم، برای‌ام فراهم می‌کرد و فقط به این امید بود تا در روزهای پیری‌اش به خانه­‌ام بیاید و برای‌اش بنوازم.

پدرم نه تنها از نظر من، که از نظر دوستان و آشنایان‌ام هم بسیار دوست داشتنی و خوش لباس و اهل معاشرت است و ­سفر با او حتما خاطره‌ی خوبی در ذهن‌ها به جا می‌گذارد.

مدتی است که پدر و مادرم در سفر هستند و کم­‌تر توانسته‌ایم با هم باشیم. پدرم دو دختر دارد، من و خواهرم شادی، که ما هم مثل دختران دیگر، عزیز پدر هستیم و دل ­تنگ‌اش، پدرم هم این روزها بیش­‌تر از گذشته دل تنگ‌مان می­‌شود و بارها به زبان می‌آورد که دل‌تنگ‌تان شده‌ام، طوری که وقتی این حرف را می‌زند، سعی می‌کنم بغض‌ام را از پشت تلفن حس نکند و اگر در اینترنت مشغول حرف زدن با او هستم، چشمان اشکی­‌ام را نبیند.

امروز اتفاق جالبی افتاد، پدرم همیشه علاقه به شعر داشت و زیاد شعر می­‌خواند اما تا به امروز شعری نگفته بود، امروز با خوش­‌حالی با من تماس گرفت و گفت قلم و کاغذ آماده کن، گفتم برای چه؟ گفت دوری‌ات با من کاری کرده که امروز نشستم و قلم­‌ام را به دست گرفتم و برای­‌ات شعر گفتم.

شعرش را برای‌ام خواند، تشویق‌اش کردم و بسیار تشکر کردم اما اشک‌ام را برای آغوش مدیار نگه داشتم و وقتی شعر را برای مدیار خواندم، در آغوش‌اش گریه کردم از دل‌تنگی برای مادر و پدرم.

قصد کردم شعری که پدرم برای من و مدیار سروده و اولین شعرش در طول ۵۵ سال زنده­‌گی­‌اش محسوب می‌شود را در وبلاگ بنویسم.

می­‌نویسم و اشک‌ام همراه‌ام است:

شیدایی من، بگو کجایی

چندی است که رخ نمی­‌نمایی

بی روی تو طاقت‌ام نمانده

دوری تو جان به لب رسانده

دل می­‌کشد از فراق‌ات آهی

دل خسته نبینم‌ات الهی

از دوری تو، مرا غمی هست

دیدار تو مثل مرهمی است

شیدا، تو عزیز و دل­‌ربایی

شیدا تو نمک بما سوایی

مدیار همان یار وفادار

آن را که بود خدا نگه دار

مشغول بود به کار مردم؟

در راه خدا نگردد او گم

ارسال کنم بر او سلامی

هم تا بر او، دو سه کلامی

چونی و چه­‌گونه‌یی تو با ما؟

خوبی و سلامتی تو بابا؟

خواهم ز خدا به حق مولا

خوش­‌بخت شوی به هر دو دنیا

بسپارم­‌تان به حی دادار

می‌بوسم­‌تان خدا نگه دار

محمد علی جهان‌بین

Posted in شعرComments (1)

Tags: , , , ,

با توام خدا! دل مرثیه ای برای علیرضا


حالا رخت سیاه خانه ات بر تن مادران، هزار کعبه ساخته. کدام مادر را طواف کنم که خون دیده اش دامن هاجر را سیل گیر نکرده باشد؟!. خوب می دانم ردای سیاه کعبه، همان میراث هزار ساله ی ابراهیم امروز بر دوش مادران است و خنجر تسلیمش در قربانگاه تو، در دست پدران.

گفتی بهشت زیر پای مادران است … چه دلخوش بودیم به وعده هایت و فکر کردیم نوید که می دهی چشم داشتی نداری.

خدایا اینجا برزخ است. خدایا اینجا جهنم است. خدایا خانه ام روی قله های نیش مار غاشیه است. خدایا !… خوابی؟ یا سرت شلوغ شده که روی بر نمی گردانی تا در این شبهای دلتنگ که جگر گوشه ام …آه جگر گو !…ای جگر !…آی از خون پر شده جگرم که نمی دانم پاره ی تنم در این سرمای زمستان سر بر کدام بستر سرد می گذارد که من در شب بی خوابی هایم یخ می زنم، بغضم یخ می زند، نگاهم می میرد و باز چون رو به تو می کنم راه تاریک… .

خدایا ! کجایی ؟ امان ! امان که طاقت بریده ام.

خدایا !… به که پناه برم که دست سنگینش صورت فرزندم را به خون رنگین نکرده باشد و امان از که طلبم که نگاه سوزانش سینه دل پاره مرا نسوزانده باشد. پروردگارا ! نه ایوبم که صبر هزاران ساله داشته باشم نه یعقوبم که در پناه عصمت خویش به بوی پیراهنی از سرزمین گمشده دل خوش کنم.

خدایا ! یوسفم به چنگ  گرگ کدام بیابان اسیر است که شبها خونش از چشمهای من می ریزد. خدایا نمی دانم صدای ضجه های مادری را که حلقومش از شدت اندوه و رنج مثل گردبادی در هم پیچیده، می شنوی؟! آیا چشم های اشک آلود پدری را می بینی که قطره قطره غرورش را فرو می بارد و در این تیرگی سنگین و دهشت ناک زخم دلش را با اشک دیده می شوید ؟!.

خدایا ! خود خوب می دانستی که نسل قابیل روی زمین چه ها که نخواهد کرد. می دانم که در عرش کبریائیت جشن عروج بندگان نیکویت را گرفته ای اما در سویی دیگر وااسفا می زنی که خلیفگان دروغینت در زمین نام پاک و بزرگ تو را به تلبیس ظلم و حیلت و کذب آلوده اند.

کجایند مردان مقرب بارگاهت که چون بر صلیب می شدند صدق و راستی کرامت کلامشان بود در حالی که آویخته شدن بر صلیب عقوبت سلامشان ؟!.

کجایند راست کردارانی که قدرت را از آب بینی چهار پایی کمتر خواندند و چون خواست مردم دیدند به شیوه ی بردباری و مکرمت تنها بر مسند سخت و دشوار قضاوت ماندند؟!.

گمان کنم خدایا بس که از آفریدگان خویش خوش ندیدی درهای رحمت بر بندگان پر زحمت بسته ای. نه …! نه توچنین نمی کنی. می دانم؛ تو که موسایت را از رنجاندن چوپان ساده ای که به شیوه خویش با تو راز می گفت ، به سخنی سخت ، خروش کردی ، بندگان پاکت را که در راه اجرای حقوق انسانی و پاسداری از نوامیس بشری داد حق خواهی سر داده اند، کی فراموش کردی ؟!

پروردگارا ! ما بندگان پریشان روزگاریم نه آنکه خس و خاریم؛ که بر دشواری های محقق کردن رسالت انسانی در زمین بر مصائب رنج و اندوه بردباریم . برگ سبزی که تحفه ی درویشیمان بود از طوبای صبوری بر سفره قناعت و رنجوری گذاشتیم و این بضاعت اندک توشه ی  راهمان بود که بشارتمان دادی ” الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم “.

ما دل خوش کرده بودیم که در راه رسیده به مدینه ی فاضله سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخوریم. حالا رخت سیاه خانه ات بر تن مادران، هزار کعبه ساخته. کدام مادر را طواف کنم که خون دیده اش دامن هاجر را سیل گیر نکرده باشد ؟!.

انگار سرزمین من آیینه ای هزار تکه دورادور کعبه ی تو شده. در کدام بنگرم و بر کدام نماز گزارم که آه اندوهم غبار دلش نشود.

خوب می دانم ردای سیاه کعبه ،همان میراث هزار ساله ی ابراهیم امروز بر دوش مادران است و خنجر تسلیمش در قربانگاه تو، در دست پدران. پس به بزرگواریت سوگند که سرهای سبز فرزندانمان را در پناه امن خویش به سلامت دار.

مهتا بردبار

Posted in زندانی سیاسیComments (0)

Tags: , , , ,

فرار، اثری جاودانه


خواندن کتاب برای‌ام همیشه تفریحی دوست داشتنی است که این روزها متاسفانه به خاطر فعالیت‌هایی که مجبورم در اینترنت داشته باشم، وقت زیادی برای‌اش باقی نمی‌ماند.

روزها پیش از انتخابات ایران و آن زمانی که مردم هنوز وضع اقتصادی‌شان آن‌قدر بد نشده بود که کتاب خریدن را در آخرین اولویت‌های خودشان قرار دهند، با مدیار در «انتشارات شهر خورشید» روزهای خوبی داشتیم، هر چند که کتاب‌ها مجوز نمی‌گرفتند اما سر و کارمان با کتاب خیلی بیشتر از این روزها بود.

مدیار متن کتاب‌ها را تایپ می‌کرد و من ویرایش‌شان می‌کردم؛ آن هم با رسم‌الخط دوست داشتنی انتشارات شهر خورشید که این روزها رسم الخط خودم هم شده است.

نزدیک نمایش‌گاه که می‌شد کارمان سرعت بیش‌تری می‌گرفت و من کتاب‌های بیش‌تری را ویرایش می‌کردم و سرعت ویرایش‌ام مدیار را شوکه می‌کرد. در میان کتاب‌های انتشارات، داستان‌های کوتاه روسی و داستان‌های کوتاه چخوف را بیش‌تر از بقیه دوست داشتم. می‌خواندم و ویرایش می‌کردم و لذت می‌بردم.

پس از آن روزها، کمتر داستان کوتاهی خواندم که بتوانم آن را با آثار کوتاه و ماندگار چخوف مقایسه کنم و به نتیجه‌یی برابر برسم، اما در همین روزهایی که گذشت کتابی از «آلیس مونرو» معروف به «ملکه داستان کوتاه»، خواندم با نام «فراری» که داستان‌های کوتاه‌اش مرا به شگفتی واداشته است و به حق می‌توانم داستان‌های‌اش را با چخوف مقایسه کنم.

داستان‌های کوتاهی که مونرو در این کتاب نوشته است در مورد زنان است، زنانی که در نقش‌های مختلف ظاهر می‌شوند و نویسنده توانسته به شیوایی هر چه تمام‌تر آن‌را بیان کند، کتابی است که زنان را شیفته می‌کند و مردان را به حیرت وا می‌دارد از آن جهت که می‌توانند توانایی‌های زنانه را در قالب چندین داستان کوتاه درک کنند.

دغدغه‌های زنان داستان؛ معرفی مکان‌ها و شخصیت پردازی افراد داستان بسیار زیبا و هوش‌مندانه است و طوری نگاشته شده  که مخاطب‌اش را دچار احساس‌های عمیق می‌کند و او را به چاره جویی برای شخصیت‌های اصلی داستان وا می‌دارد به گونه‌یی که خواننده احساس می‌کند اتفاق‌های داستان برای عزیزترین‌های‌اش رخ داده است و باید برای نجات آن‌ها کاری کند.

در پیش‌گفتار کتاب می‌خوانیم: « او قادر است داستان‌هایی خلق کند که برای خواننده‌گان نخبه و معمولی به یک میزان لذت بخش اند…آلیس مونرو در این مجموعه چون اغلب آثارش روایت‌گر زنده‌گی زنان در مراحل مختلف عمر است؛ روایت‌هایی همراه با واقع‌گرایی و صداقتی کم مانند و سرشار از لحظه‌های روشن‌گر که هم طنز آلودند و هم دردناک».

این کتاب را انتشارات نیلوفر در تابستان ۸۶ و با ترجمه‌ی بسیار عالی مژده دقیقی چاپ کرده است و نگاه من به عنوان یک ویراستار به این کتاب مثبت است، چرا که کتاب‌های مطرح از نشرهای بزرگ را خوانده‌ام و زیر تمام غلط‌های کتاب خط کشیده‌ام و در آخر متعجب شدم که ویراستار آیا کار خودش را بلد بوده یا نه؟ اما این کتاب تنها با داشتن ۴ غلط ویراستاری از کتاب‌های کم اشکال در زمان خودش است.

برای لحظه‌هایی که نیاز به خواندن اثری دارید تا ذهن شما را از هر آن‌چه که با آن درگیر است، آزاد کند، پبش‌نهاد می‌کنم کتاب «فرار» «آلیس مونرو» را بخوانید.

پیش‌نهاد من:

شیدا جهان‌بین

Posted in کتابComments (0)

Tags: , , , ,

به همسر، پدر، پسر و برادرم


به حقوق برابر فکر کن. تو، به هر نامی که هستی، آیا می‌توانی با وجود این‌که ۲۰ سال، ۳۰ سال، ۴۰ سال و یا شاید هم بیش‌تر از این را در سرزمینی گذرانده‌ای که قانون‌اش به تو توجه داشته و مادر و خواهرت، همسر و دخترت را برابر با تو نمی‌دانسته، تصور کنی که زنان جامعه‌ات چه‌طور زنده‌گی می‌کنند؟

همسرت را مانند خواهرت بدان وقتی که در حال جدا شدن از او هستی و نمی‌خواهی حضانت فرزندتان را به او دهی، با این‌که می‌دانی فرزندت به مادر نیاز مبرمی دارد، فکر کن همسرت که حالا آن‌قدر کینه‌ی طلاق جلوی چشمان‌ات را گرفته که می‌خواهی برای آزار دادن‌اش فرزندش را بگیری، خواهرت است و قرار است عذاب تحمل روزهای بدون فرزندش را در کنار تو که برادرش هستی بگذراند، چه حالی می‌شوی؟ دل‌ات نمی‌خواهد تمام دنیا را بدهی و خواهرت آرام باشد؟

یا آن زمان که به تقسیم ارث رسیده‌یی و سهمی که قانون مردسالار برای‌ات تعریف کرده، بیش‌تر از خواهرت است که نیاز مالی دارد، فکر کن به جای خواهرت که حالا آن‌قدر مال دنیا و حقوق برترت جلوی چشمان‌ات را گرفته که او را هم‌خون نمی‌دانی، مادرت در مقابل‌ات است و برادر مادرت با این‌که می‌داند وضع مالی خواهرش و خانواده‌اش که تو باشی، وخیم است، به سهم بیش‌تر چنگ می‌زند و قانون پشت‌اش ایستاده است. در آن زمان چه می‌کنی؟

در تمام مواردی که به جای این‌که در کنار همسرت ایستاده باشد، در مقابل‌اش ایستاده‌ای، فکر کن که مادرت و یا خواهرت در مقابل‌ات هستند و آن‌طور که انصاف است با او برخورد کن. می‌توانی؟

تا مدت‌ها فکر می‌کردم که تنها در جامعه‌یی مانند ایران که حقوق برابر زن و مرد در آن آرزو است، در زمان طلاق، زنان‌ با مشکلات عمده‌یی چون مهریه و تقسیم دارایی‌ها و … روبه رو هستند، اما شاهدم که در خارج از ایران هم در برخی کشورها با وجود این‌که حقوق و مزایای زیادی برای زنان تعریف شده، اما در زمان طلاق مرد به هر بهانه‌یی دارایی‌های‌اش را به نام دیگری می‌کند که سهم کم‌تری به همسرش برسد. همسری که مادر فرزندان‌اش است و عمر خود را در خانه‌ی آن مرد سپری کرده است.

درد مشترک زن بودن، در خیلی از کشورهای دنیا جاری است، دردی که زبان و قوم نمی‌شناسد و ریشه در باورها و عمل‌کرد گذشته‌گان آن سرزمین‌ها دارد.

بعد از آموزش‌های گسترده‌یی که در سال‌های اخیر در میان جامعه‌ی ایرانی برپا بوده هنوز هم مردان زیادی که به خواستگاری دختران می‌روند، وقتی با تقاضای دختر و خانواده‌اش برای موافقت پسر با داشتن حق طلاق، حضانت، تحصیل، اقامت‌گاه و … روبه‌رو می‌شوند، آشفته می‌شوند و از تصمیم خود پشیمان می‌شوند.

هنوز مادرانی هستند که با وجود تجربه‌ی سختی که در زنده‌گی‌شان داشته‌اند و طعم تبعیض جنسیتی را چشیده‌اند وقتی برای پسران‌شان به خواستگاری می‌روند، زمانی‌که حرف از حقوق برابر می‌شود، ناراحت می‌شوند و آن‌را بی‌شرمی دختر و خانواده‌اش می‌خوانند در حالی‌که تک‌تک سال‌های جوانی‌شان را با تبعیض گذرانده‌اند.

به همین دلایل و هزاران دلیل دیگر تا زمانی‌که نگاه ریشه‌یی به موضوع حقوق برابر زن و مرد در جامعه حتا در میان زنان وجود نداشته باشد، مشکلات ما پا برجا است، چه بسیارند دخترانی که هنوز هم پیش از ازدواج برای ثابت کردن باکره بودن‌شان نامه‌یی از دکتر می‌گیرند و پسرانی که آن‌ها را به عقد خودشان در می‌آورند، از داشتن چنین سند افتخار و چنین نامه‌یی به خود می‌بالند در حالی که همین پسران تا زمان ازدواج بکارت چندین دختر را از بین برده‌اند.

تا زمانی‌که افتخار زنان ایرانی به باکره بودن در زمان ازدواج، سکوت در مقابل ظلم همسران‌شان به بهانه‌ی محجوب بودن و سر تعظیم فرود آوردن در مقابل خواسته‌های بی‌پایان فرزندان‌شان بدون توجه به حقوق خودشان باشد، طعم برابر حقوق زن و مرد در ایران را نمی‌چشیم.

و تا زمانی‌که پدر برای دخترش حقوق مساوی در زمان ازدواج او بخواهد و با همسرش مانند برده رفتار کند، برادر همسرش را کتک بزند اما اگر خواهرش کتک بخورد خون‌اش به جوش آید و … طعم برابری حقوق زن و مرد در ایران را نمی‌چشیم.

ایران آزاد، ایرانی است که زن و مرد، کودک و اقلیت مذهی و قومی و … دارای حقوق برابر باشند، حتا اگر حاکمان ظلمی که این روزها در ایران هستند هم سرنگون شوند، تا زمانی‌که همه‌ی ما طعم برابری حقوق را نچشیم، آزاد نیستیم و در بند جهل گرفتاریم.

پیش‌نهاد من:

شیدا جهان‌بین

Posted in حقوق زنانComments (2)

Tags: , , ,

خبرگزاری فارس حقوق بشر را فقط مختص فلسطین می‌داند


خبرگزاری فارس از چندی پیش اقدام به معرفی تعدادی از سازمان‌های خارج از کشور با عنوان سازمان‌های برانداز کرده است که در میان آن‌ها به اسامی آشنایی چون سازمان عفو بین‌الملل و دیده‌بان حقوق بشر هم می‌رسیم. سپس در طی روزهای مختلف سعی در معرفی آن‌ها در خبرگزاری فارس کرده و تا آن‌جایی که می‌توانسته جعلیات را به هم بافته و طبق معمول گزارشی سراسر دروغ تحویل داده است.

سازمان‌های مختلفی در لیست سیاه خبرگزاری فارس قرار گرفته است اما سازمان دیده بان حقوق بشر و عفو بین الملل از سازمان‌هایی هستند که وجود نام‌شان در این لیست موجب شگفتی است چرا که اساس کار این سازمان‌ها کاملا حقوق بشری است و این چیزی است که کل دنیا به آن عقیده دارند به جز دولت کودتا و رسانه‌های‌اش.

اما نکته‌ی جالب اینجا است که خبرگزاری فارس و ایرنا در موارد بسیار زیادی به همین سازمان‌ها استناد کرده‌اند چرا که در آن، بیانیه‌هایی در مظلومیت فلسطین در مقابل اسرائیل پیدا کرده‌اند و آن را با آب و تاب فراوان بر روی خروجی خود قرار داده‌اند و از همین سازمان‌هایی که اکنون نام سازمان برانداز را بر روی آن‌ها نهاده است، به عنوان نهادهای حقوق بشری یاد شده است.

در آن گونه موارد گویا این سازمان‌ها خاصیت براندازی‌شان را از دست می‌دهند و از سازمان‌های معتبری محسوب می‌شوند که حق را طلب می‌کنند. نمی‌دانم افرادی که در خبرگزاری فارس؛ ایرنا و روزنامه‌هایی چون کیهان قلم می‌زنند فکر نمی‌کنند که همه مثل خودشان نیستند و دید باز و گسترده‌یی دارند و می‌توانند با یک جست‌وجوی ساده پیدا کنند مواردی را که دولت و رسانه‌های‌اش به این سازمان‌ها استناد کرده‌اند؟

این رفتار دقیقا همانی است که در عرصه‌ی کلان‌تر و مدیریت کشور هم شاهد هستیم. از فردی استفاده می‌کنند و پس از آن‌که برای‌شان سودی نداشت و به ضرر زدن به آن‌ها افتاده بود، با تخریب شخصیت، او را از میان بر می‌دارند و به خیال خودشان موفق می‌شوند اما چشم بیدار جامعه تمام حرکت‌ها را زیر نظر داشته و متوجه می‌شود که یک بار دیگر سناریویی تکراری در حال شکل گیری است.

برخوردهایی هم که این روزها با سازمان‌های خارجی صورت می‌گیرد و برخی بازداشت شده‌گان را به همکاری با آن‌ها محکوم می‌کنند نشانه‌ی ترس دولت کودتا است و قدرتی که این رسانه‌ها در پخش اخبار نقض حقوق بشر در ایران دارند، باعث دست‌پاچه‌گی آن‌ها می‌شود.

وقتی سازمانی مانند عفو بین الملل سرکوب مردم توسط دولت ایران را محکوم می‌کند سردمداران حکومت آن را خودی نمی‌پندارند و در برابر آن موضع می‌گیرند اما کافی است که این سازمان در بیانیه‌یی به نقد رفتار اسرائیل بپردازد، آن زمان است که منبعی معتبر و قابل احترام پنداشته می‌شود، در این صورت ما می‌مانیم و این مساله که آیا جان مردم فلسطین مهم‌تر از ایرانیان است و یا آیا دولت کنونی ما دولت ایران است و یا دولت تندروهای فلسطین و لبنان که در مقابل کوچک‌ترین نقص حقوق در فلسطین و لبنان و … موضع می‌گیرند و برای کوچک‌ترین مساله‌یی عزای عمومی اعلام می‌کنند.

یاد گرفته‌ام که هرچه دولت و رسانه‌اش بد و منحرف خواند را اصولی بدانم و از هر چه تعریف و تمجید کرد؛ گریزان باشم، چرا که دولت کودتا، همانی است که خون جوانان‌اش را می‌ریزد و آن‌ها را زیر چرخ‌های ماشین له می‌کند و در انظار عمومی آن را به گردن کشورهای دیگر می‌اندازد.

شیدا جهان‌بین

Posted in حقوق‌بشرComments (1)

Tags: , , , ,

باز هم دادگاه و دل بی‌قرار ما


خبر خواندم که دادگاه پنج نفر از بازداشت شده‌های روز عاشورا که آن‌ها را «اغشاش‌گر» می‌نامند، دقایقی پیش آغاز شده و قاضی صلواتی باز هم بر مسند قضاوت نشسته تا با حکم‌های جدید، آه‌های جدیدتری را از نهاد خانواده‌ها بلند کند و به ما نشان دهد که هیچ مروتی در کار نیست و چشم‌اش بر روی حق بسته است.

نمی‌دانم اگر برادر، همسر، پدر و یا پسرم امروز در آن دادگاه‌ کذایی حضور داشت و به او «اغتشاش‌گر» و «اراذل و اوباش» نسبت می‌دادند، چه حالی بودم، نمی‌دانم در این لحظه آن پنج عزیزی که در دادگاه نشسته‌اند، چه دردها در دل دارند فقط امیدوارم ثانیه‌ها برای‌شان زودتر بگذرد و تحمل‌اش آسان‌تر شود، امیدوارم حکمی که از آن می‌ترسم صادر نشود و جنایتی دوباره، تکرار نشود.

پی‌نوشت:

از علی‌رضا فیروزی و سورنا هاشمی کماکان خبری در دست نیست و هیچ تماسی با خانواده‌های خود نداشته‌اند. این روزها خیلی دل‌ام برای علیرضا می‌گیرد و اشک می‌ریزم و آروزی‌ام سلامتی‌اش است.

شیدا جهان‌بین

Posted in جنبش سبزComments (0)

Tags: , , , , , , ,

حکم‌های سنگین و برخوردهای نادرست با بازداشتی‌ها


ابلاغ حکم‌های سنگین و حبس‌های طولانی در روزهای اخیر یکی از عادت‌های روزانه‌ی قوه‌ی قضاییه شده که اهداف مختلفی پشت آن پنهان است که مهم‌ترین آن ترساندن مردم و فعالان و به قولی گوش‌مالی‌ دادن آن‌ها محسوب می‌شود.

افراد بازداشتی که در شرایط معمولی با حبس‌های یک تا دو سال روبه‌رو می‌شدند در وقایع پس از انتخابات به حبس‌های طولانی پنج سال به بالا همراه با تبعید و شلاق و … محکوم شده و حتا در مواردی با محارب خواندن آن‌ها سعی در اعدام‌شان نیز دارند.

در این میان تقریبا در همه‌ی موراد، از مکان بازداشتی‌های‌مان خبر داشته‌ایم و آن‌ها دست کم یک بار با خانواده‌های خود تماس داشته‌اند و خبر از حضور خود در زندان‌ها داده‌اند، اما از علیرضا فیروزی (فعال دانش‌جویی، فعال حقوق‌بشر و روزنامه‌نگار) و سورنا هاشمی (فعال دانش‌جویی) که از تاریخ جمعه یازده دی ماه از خانه به قصد سفر به تبریز خارج شده‌اند تا کنون هیچ خبری در دست نیست که این مساله موردی بسیار نادر و خطرناک در روزهای اخیر است، چرا که تمام شواهد دال بر بازداشت آن‌ها است اما به آن‌ها تا کنون اجازه‌ی تماس با خانواده‌های‌شان داده نشده و حتا در مواردی ماموران امنیتی با به دست آوردن پسوورد ایمیل‌های آن‌ها اقدام به ارتباط گرفتن با دوستان آن‌ها که عموما از فعالان سیاسی و حقوق بشری هستند، کرده‌اند.

حتا با وجود این‌که شواهد از بازداشت آن‌ها خبر می‌دهد، خانواده‌های آن‌ها پس از مراجعه‌ی حضوری به نهادها امنیتی تبریز و تهران نام آن‌ها را در لیست بازداشتی‌ها پیدا نکرده‌اند و هم‌چنین نهاد بازداشت کننده هم مشخص نیست. این در حالی است که خانواده‌های آن‌ها پس از جستجوی نام‌ آن‌ها در بیمارستان‌ها، سردخانه‌ها و نیروی انتظامی تبریز و تهران هیچ رد و نشانی از حضور آن‌ها پیدا نکرده‌اند.

۱۵ روز بی‌خبری مطلق از علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی که از فعالان دانش‌جویی شناخته شده‌ی جنبش دانش‌جویی هستند و بارها با محرومیت از تحصیل و بازداشت مواجه شده‌اند، اتفاقی نیست که در مورد آن سکوت کنیم. ما از محل نگه‌داری و سلامت جسمی این دو بی‌خبریم و این حتا نقض قوانین جمهوری اسلامی است که به بازداشت شده‌گان اجازه‌ی تماس داده نمی‌شود.

روی آوردن نیروهای امنیتی به شیوه‌های کثیف از جمله بی‌خبر نگه داشتن خانواده‌های بازداشتی‌ها از اوضاع و احوال عزیزان در بندشان و هم‌چنین بازداشت و گروگان گیری افرادی که هیچ فعالیت سیاسی نداشته‌اند هم این روزها بازار داغی پیدا کرده، تا آن‌جایی که برای مجبور کردن یک گروه فعال سیاسی و با سابقه، به ترک فعالیت‌ها، اعضای خانواده و فرزندان اعضای آن گروه را به گروگان می‌گیرند تا به خواسته‌های‌شان برسند.

در نمونه‌یی دیگر، مهدیه گلرو فعال دانش‌جویی است که در تاریخ ۱۲ آذر ماه ماموران امنیتی پس از یورش به منزل‌اش و پس از تفتیش چند ساعته‌ی منزل و ضبط لوازم شخصی، او را به همراه همسرش که هیچ سابقه‌یی در زمینه‌ی فعالیت‌های سیاسی نداشته، بازداشت کرده‌اند و به او گفته‌اند در صورت همکاری با آن‌ها، همسرش را آزاد می‌کنند که این اتفاق تا به امروز هم رخ نداده است.

برخوردهای این چنینی با فعالان به قصد انتقام گرفتن و با هدف سرکوب و ترساندن دیگر فعالان و مردم، نه تنها باعث آرام‌تر شدن اوضاع و ترسیدن مردم نمی‌شود بلکه محرکی است برای اعتراض و مقاومت بیش‌تر مردم و فعالان سیاسی و نزدیک‌تر شدن به خواسته‌های نهایی ما که آزادی ایران و ایرانی است.

پی‌نوشت:

  • مطلب «دشمن را بشناسیم» که چند روز پیش در وبلاگ‌ام منتشر کرده بودم به زبان انگلیسی در رادیو فردا و هم چنین به زبان انگلیسی و فرانسه (با کمی دخل و تصرف مسئول سایت) در سایت یکی از دوستان فرانسوی‌ام منتشر شده است.

در این میان:

شیدا جهان‌بین

Posted in حقوق‌بشرComments (2)

بلاگ‌چرخان

شبکه دوستان