<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>شیدا جهان‌بین</title>
	<atom:link href="http://www.sheidajahanbin.net/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.sheidajahanbin.net</link>
	<description>Sheida Jahanbin&#039;s official website</description>
	<lastBuildDate>Sun, 07 Mar 2010 22:44:45 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.1</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>به نام زن؛ به نام شیرین، عالیه، شبنم، مهدیه، روناک و &#8230;</title>
		<link>http://www.sheidajahanbin.net/1388/12/1099</link>
		<comments>http://www.sheidajahanbin.net/1388/12/1099#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 07 Mar 2010 22:19:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شیدا جهان بین</dc:creator>
				<category><![CDATA[حقوق زنان]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[روز زن]]></category>
		<category><![CDATA[هشت مارس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sheidajahanbin.net/?p=1099</guid>
		<description><![CDATA[به نام زن آغاز می‌کنم این نوشته‌ام را که در آن اگر تمام توان‌ام را هم به کار بگیرم، نمی‌توانم تمام رنج‌هایی که زنان سرزمین‌ام از سال‌های دور به دوش کشیده‌اند را بیان کنم، همان رنج‌هایی که حتا فکر کردن به آن، گاهی چنان تمام ذهن‌ام را پر می‌کند و چنان حس مرد ستیزی به من [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">به نام زن آغاز می‌کنم این نوشته‌ام را که در آن اگر تمام توان‌ام را هم به کار بگیرم، نمی‌توانم تمام رنج‌هایی که زنان سرزمین‌ام از سال‌های دور به دوش کشیده‌اند را بیان کنم، همان رنج‌هایی که حتا فکر کردن به آن، گاهی چنان تمام ذهن‌ام را پر می‌کند و چنان حس مرد ستیزی به من دست می‌دهد که تحمل روزهای نابرابری برای‌ام سخت‌ترین کار دنیا می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2010/03/mother2.jpg"><img class="alignright size-full wp-image-1104" title="mother" src="http://www.sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2010/03/mother2.jpg" alt="" width="135" height="162" /></a>امروز روز من است، روز مادر بزرگ‌ام، مادرم، خواهرم و دوستان‌ام، روز تمام آن‌هایی که شاید هنوز هم برای اثبات پاکی‌شان دستمال خونی شب زفاف را باید به ارمغان بیاورند، روز دوستی که به تنهایی اجازه‌ی خروج از خانه‌اش را ندارد، روز زن تن‌فروش محله‌ی‌مان که به فکر لباس زیر زیباتر برای درآمد بیش‌تر است.</p>
<p style="text-align: justify;">روز مادر بزرگ‌ام که نیش و کنایه‌های مادر شوهر پیرش هنوز دل‌اش را می‌سوزاند، روز مادرم که تمام ثانیه‌های‌اش را وقف پدرم، من و خواهرم و از پس ما، فرزندان‌مان کرده، روز خواهرم که سخت‌ترین ثانیه‌های‌اش را برای بودن در کنار فرزندش سپری کرد و پیروز شد، روز دوستان‌ام که &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">دوستان‌ام که در زندان هستند، همان شیرزنان ایرانی که وصف‌شان گوش دنیا را پر کرده، همان‌هایی که افتخارمان هستند و مسئولان قضایی بدون آن‌که توجهی به انسانیت داشته باشند؛ قرار بازداشت‌شان را تمدید می‌کنند تا نه تنها این یک روز را که به نام‌شان است، که نوروز را هم در خانه‌های‌شان نباشند.</p>
<p style="text-align: justify;">شیوا نظرآهاری، ماریا جعفری، رومینا ذبیحیان، بهاره هدایت، سمیه مومنی، بدرالسادات مفیدی، عاطفه نبوی، شبنم مددزاده، مهدیه گلرو، لیلی فرهادپور، زهره تنکابنی، آذر منصوری، مریم ضیاء، هنگامه شهیدی،  تارا سپهری‌فر، نازنین فرزان جو، حمیده قاسمی، سعیده میرزایی، ماه‌فرید منصوریان، پروین کهزادی، ملودی محمودی زنگنه، الهام احسنی، مریم کریمی، سحر قاسمی‌نژاد، گلناز توسلی، نیلوفر هاشمی، نفیسه اصغری، نگین درخشان، سمیه عالمی، فرزانه زینالی، زهرا جباری، کبری زاغه‌دوست، لیلا کعبی، روناک صفار زاده، سما بهمنی، عالیه اقدام دوست؛ زینب جلالیان، شیرین علم هلو و بسیاری دیگر که حتا نام‌شان را نمی‌دانیم در زندان‌های ایران هستند و طعم حقوق نابرابر را امروز با اسارت می‌چشند، به خیلی‌های‌شان حتا دسترسی تلفنی هم نداریم تا تبریکی ناقابل هدیه کنیم.</p>
<p style="text-align: justify;">روزمان مبارک، به امید رسیدن به آن هنگام که وقتی به ۸ مارس رسیدیم، از غصه‌ها ننویسیم و آن‌را به شادی جشن بگیریم.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #008000;">شیدا جهان‌بین</span></strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sheidajahanbin.net/1388/12/1099/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>و حالا ۶۰ روز است که مادرت صدای‌ات را نشنیده</title>
		<link>http://www.sheidajahanbin.net/1388/12/1088</link>
		<comments>http://www.sheidajahanbin.net/1388/12/1088#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 02 Mar 2010 20:26:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شیدا جهان بین</dc:creator>
				<category><![CDATA[حقوق‌بشر]]></category>
		<category><![CDATA[بازداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بی خبری]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق شهروندی]]></category>
		<category><![CDATA[سورنا هاشمی]]></category>
		<category><![CDATA[علیرضا فیروزی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sheidajahanbin.net/?p=1088</guid>
		<description><![CDATA[تجربه‌ی نشنیدن صدای عزیزی به مدت دو ماه و بی‌خبری نگران کننده‌یی که هر ساعت را آن‌قدر کش دار می‌کند که یک سال بگذرد، هیچ فکری به جز نگرانی از سلامت علیرضا را در ذهن مهناز، دوست عزیزم باقی نگذاشته. بارها در این مدت نوشتم از علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی که بی‌خبرترین زندانیان سیاسی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">تجربه‌ی نشنیدن صدای عزیزی به مدت دو ماه و بی‌خبری نگران کننده‌یی که هر ساعت را آن‌قدر کش دار می‌کند که یک سال بگذرد، هیچ فکری به جز نگرانی از سلامت علیرضا را در ذهن مهناز، دوست عزیزم باقی نگذاشته. بارها در این مدت نوشتم از علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی که بی‌خبرترین زندانیان سیاسی حوادث اخیر بودند و هر بار که تک تک کلمه‌ها را نوشتم فکر می‌کردم که به پایان ماجرا نزدیک ایم و همین امروز و فردا است که خبری بشنویم از وضعیت‌شان.</p>
<p style="text-align: justify;">هر بار با خودم گفتم وای بر کشوری که اوضاع را طوری ساخته که اگر خبر زندانی بودن عزیزت را بشنوی، هزاران بار خدا را شکر می‌کنی که چه خوب، عزیزم زنده است، نفس می‌کشد و صدای‌اش در می‌آید.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2010/03/sorenahashemi-300x189.jpg"><img class="alignright size-full wp-image-1089" title="sorenahashemi-300x189" src="http://www.sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2010/03/sorenahashemi-300x189.jpg" alt="" width="300" height="189" /></a>هر بار با خودم گفتم اگر علیرضا آزاد بود و من در بی‌خبری در زندان بودم، چه‌ها می‌کرد، چه‌قدر می‌نوشت، چه شب‌هایی را برای‌ام به پشت در سرد و آهنی زندان اوین می‌آمد تا خبری از من بگیرد.</p>
<p style="text-align: justify;">هر بار که یک زندانی آزاد می‌شود، به مهناز و مادر سورنا فکر می‌کنم که اشک شادی می‌ریزند و در دل‌شان چه می‌گذرد. هر بار که در زندان اوین باز می‌شود، دل‌شان چه‌گونه می‌لرزد که شاید فرزندان ما باشند، که شاید جگر گوشه‌های ما قدم در فضای آزاد بگذارند و هر شب بی‌خبرتر از شب پیش به خانه‌های‌شان می‌روند و بار دو ماه سخت و پر اضطراب را بر دوش می‌کشند.</p>
<p style="text-align: justify;">مرور می‌کنم آخرین حرف‌هایی که بین من و علیرضا رد و بدل شد: شیدا دل‌ام برای‌تان تنگ شده، باز می‌رسد روزی که در کنار هم باشیم و بخندیم، مثل قدیم. یادم می‌آید و بغض‌ام می‌شکند و دست‌ام می‌لرزد و قلب‌ام آزرده می‌شود از سردی این روزها که آن‌قدر غم دارد که شمردن‌اش کار هر روزمان شده.</p>
<p style="text-align: justify;">دو ماه از روزی که علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی پای‌شان را از خانه‌های‌شان برای مسافرتی کوتاه بیرون گذاشتند و آخرین بوسه‌ها را با مادران و پدران‌شان تقسیم کردند، می‌گذرد و آن‌ها حتا برای ثانیه‌یی با خانواده‌های‌شان تماس نگرفته‌اند. در این دو ماه هیچ کدام از  مسئولان کشورمان آن‌قدر شهامت نداشته‌اند که اعلام کنند آن‌ها در بازداشت هستند و برخی فعالان! هم آن‌قدر مردانه‌گی نداشتند که اسم علیرضا (روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس و فعال حقوق بشر) و سورنا (فعال دانشجویی) را در میان گزارش‌های‌شان ذکر کنند و به یاد آن روزهایی باشند که این دو برای‌شان فعالیت می‌کردند و شهرت مصاحبه‌ها و خبرهای‌شان از آن گروه‌های به اصطلاح حقوق بشری! می‌شد.</p>
<p style="text-align: justify;">دو ماه از غیبت علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی می‌گذرد و هیچ کس پاسخ‌گو نیست، هیچ نهادی اسم این دو را ثبت نکرده و هیچ تماسی با دنیای بیرون از زندان نداشته‌اند. وقت‌اش نیست که همه با هم اعتراض کنیم؟ بدی این ماجرا کم‌تر از صدور حکم اعدام برای متهمان روز عاشورا نیست. بل‌که خطرناک‌تر و دردناک‌تر است. وقت اش نیست که صدای‌مان را بلندتر کنیم؟</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><strong>شیدا جهان‌بین</strong></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sheidajahanbin.net/1388/12/1088/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>من اما وجدان بیدار مردم‌ام می‌مانم</title>
		<link>http://www.sheidajahanbin.net/1388/12/1083</link>
		<comments>http://www.sheidajahanbin.net/1388/12/1083#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 20 Feb 2010 15:02:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شیدا جهان بین</dc:creator>
				<category><![CDATA[زندانی سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[زندان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sheidajahanbin.net/?p=1083</guid>
		<description><![CDATA[جان‌اش در خطر است، سکوت خانواده‌اش او را در اتاق‌های بازجویی در هم می‌شکند، پشت خط‌های تلفن حرف‌های بازجو را تکرار می‌کند و امیدوار است که خانواده‌اش درک کنند که این کلمات او نیست، در هم شکسته و گریان است و شاید به تمام آن‌چه که نکرده اعتراف کرده باشد، شاید در تک‌نویسی‌ها هر چه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">جان‌اش در خطر است، سکوت خانواده‌اش او را در اتاق‌های بازجویی در هم می‌شکند، پشت خط‌های تلفن حرف‌های بازجو را تکرار می‌کند و امیدوار است که خانواده‌اش درک کنند که این کلمات او نیست، در هم شکسته و گریان است و شاید به تمام آن‌چه که نکرده اعتراف کرده باشد، شاید در تک‌نویسی‌ها هر چه می‌دانسته از دوستان‌اش نوشته و حالا که چند روز از آن گذشته، از خودش بی‌زار است، شاید حالا آرزو می‌کند که بازجو به سراغ‌اش بیاید تا  پس از گذشت چند روز کشدار انفرادی بتواند با کسی حرف بزند، حتا اگر به قیمت سیلی خوردن و شنیدن ناسزا تمام شود.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2010/02/01_RTX5DEH.jpg"><img class="alignright size-full wp-image-1084" title="01_RTX5DEH" src="http://www.sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2010/02/01_RTX5DEH.jpg" alt="" width="315" height="204" /></a>خانواده‌اش اما، ترسیده‌اند، فرزندشان نخستین زندانی سیاسی در کل خانواده است و اعدام‌ها و حبس‌های طولانی را در این روزها دیده‌اند و به گفته‌ی بازجوی فرزندشان، فکر می‌کنند اگر خبر منتشر نشود و همه چیز در سکوت باقی بماند، فرزندشان آزاد می‌شود و همه چیز به خوبی تمام می‌شود، اما نمی‌دانند این سکوت لعنتی هراس‌انگیزشان، در حال رقم زدن سال‌های جوانی فرزند بی‌گناه‌شان است که زیر دست مسئولان قضایی شکنجه‌های روحی می‌شود و کم آورده است.</p>
<p style="text-align: justify;">من اما، تصمیم می‌گیرم خبر بازداشت، ممنوع‌الخروجی، تفتیش خانه، بی‌گناهی، اتهام ارتباط با بیگانه و &#8230; را منتشر کنم و بگویم که او مستحق زندان نیست، بگویم که از شما نترسیده‌ام و می‌دانم انتشار خبر بازداشتی‌ها چه ضربه‌یی به شما می‌زند، که به رسالت‌ام عمل می‌کنم، که چشم بینا، گوش شنوا و وجدان بیدار مردم هستم. پس می‌نویسم، در هر جایی که بتوانم و فکر کنم که موثرتر است می‌نویسم.</p>
<p style="text-align: justify;">خانواده‌اش اما، با من برخورد می‌کنند و از من می‌خواهند که واقعیت را وارونه جلوه دهم که به مذاق بازجوها خوش آید، که نکند در میان بازگو کردن واقعیت‌های هول‌ناک، به بازجوها بر بخورد و امکان تماس را از فرزندشان بگیرند، از من می‌خواهند بنویسم که همه چیز آرام است، برخوردها مناسب‌ترین برخوردها و آزادی فرزندشان زود هنگام است.</p>
<p style="text-align: justify;">او اما، هر ثانیه به خود می‌لرزد، پیش‌نهاد اعتراف تلویزیونی و بازگو کردن هر آن‌چه انجام نداده را بهای آزادی‌اش قرار داده‌اند، مرور می‌کند. آرش رحمانی‌پور اعتراف کرد و به دار آویخته شد، من اعتراف می‌کنم و آزاد می‌شوم؟</p>
<p style="text-align: justify;">من اما، با چشمانی نگران در انتظار حرکت به موقع خانواده‌ و عمل صحیح او هستم، در دل‌ام خدا خدا می‌کنم که زودتر موقعیت خطرناک را درک کنند، زودتر اعتراضی، حرفی، سخنی از خانواده‌اش بشنوم که آینده‌اش را تغییر دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">او اما &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><strong>شیدا جهان‌بین</strong></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sheidajahanbin.net/1388/12/1083/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>۲۸ نفر از دوستان‌ام در زندان هستند، تعداد کمی آزاد و تعداد بی‌شماری خارج از ایران</title>
		<link>http://www.sheidajahanbin.net/1388/11/1077</link>
		<comments>http://www.sheidajahanbin.net/1388/11/1077#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 19 Feb 2010 00:11:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شیدا جهان بین</dc:creator>
				<category><![CDATA[حقوق‌بشر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sheidajahanbin.net/?p=1077</guid>
		<description><![CDATA[از آن‌جایی که تمام دوستان من و مدیار در زندان هستند و فقط تعداد انگشت شماری که تعداد آن‌ها که به انگشتان یک دست هم نمی‌رسند، آزاد اما از هر زندانی‌یی زندانی‌ترند و از آن‌جایی که امشب دل‌ام برای تک تک‌شان پر کشیده و دوست دارم بدانند که به یادشان‌ هستم و از آن‌جایی که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2010/02/RezaDotCom_dastband.jpg"><img class="alignright size-thumbnail wp-image-1081" title="42-21134131" src="http://www.sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2010/02/RezaDotCom_dastband-150x150.jpg" alt="" width="150" height="150" /></a>از آن‌جایی که تمام دوستان من و مدیار در زندان هستند و فقط تعداد انگشت شماری که تعداد آن‌ها که به انگشتان یک دست هم نمی‌رسند، آزاد اما از هر زندانی‌یی زندانی‌ترند و از آن‌جایی که امشب دل‌ام برای تک تک‌شان پر کشیده و دوست دارم بدانند که به یادشان‌ هستم و از آن‌جایی که عذاب وجدان بدی به هزار و یک دلیل، این روزها به سراغ‌ام می‌آید فقط اسامی‌شان را می‌نویسم، که دوره کنم‌شان.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://rhairan.net/prisoners/?p=110" target="_blank">بهاره هدایت</a> . <a href="http://rhairan.net/prisoners/?p=820" target="_blank">تارا سپهری‌فر</a> . <a href="http://rhairan.net/prisoners/?p=464" target="_blank">جواد ماهزاده</a> . <a href="http://rhairan.net/prisoners/?p=925" target="_blank">حمید مافی</a> . <a href="http://rhairan.net/prisoners/?p=148" target="_blank">رشید اسماعیلی</a> . <a href="http://rhairan.net/prisoners/?p=120" target="_blank">ساسان آقایی</a> . <a href="http://rhairan.net/prisoners/?p=34" target="_blank">سلمان سیما</a> . <a href="http://rhairan.net/prisoners/?p=689" target="_blank">سما بهمنی</a> . <a href="http://rhairan.net/prisoners/?p=13" target="_blank">سورنا هاشمی</a> . <a href="http://rhairan.net/prisoners/?p=43" target="_blank">شیوا نظرآهاری</a> . <a href="http://rhairan.net/prisoners/?p=23" target="_blank">عبدالله مومنی</a> . <a href="http://rhairan.net/prisoners/?p=3" target="_blank">علیرضا فیروزی</a> . <a href="http://rhairan.net/prisoners/?p=30" target="_blank">فرزاد کمانگر </a>. <a href="http://rhairan.net/prisoners/?p=221" target="_blank">فواد شمس</a> . <a href="http://rhairan.net/prisoners/?p=47" target="_blank">مجید دری</a> . <a href="http://rhairan.net/prisoners/?p=234" target="_blank">مرتضی سمیاری</a> .<a href="http://rhairan.net/prisoners/?p=214" target="_blank"> مسعود باستانی</a> . <a href="http://rhairan.net/prisoners/?p=153" target="_blank">مسعود لواسانی</a> . <a href="http://rhairan.net/prisoners/?p=188" target="_blank">مهدی عربشاهی</a> . <a href="http://rhairan.net/prisoners/?p=60" target="_blank">مهدیه گلرو</a> . <a href="http://rhairan.net/prisoners/?p=26" target="_blank">میلاد اسدی</a> . <a href="http://rhairan.net/prisoners/?p=1000" target="_blank">نعیمه دوستدار</a> . <a href="http://rhairan.net/prisoners/?p=809" target="_blank">وحید پوراستاد</a> . <a href="http://rhairan.net/prisoners/?p=1005" target="_blank">پیمان عارف </a> . <a href="http://rhairan.net/prisoners/?p=469" target="_blank">کاوه قاسمی کرمانشاهی</a> . <a href="http://rhairan.net/prisoners/?p=92" target="_blank">کوهیار گودرزی</a></p>
<p style="text-align: justify;">شما هم هر روز نام دوستان در بندتان را مرور می‌کنید؟ شما هم هر روز دل‌تان غصه‌دار آن‌هایی که در زندان هستند و نامی از آن‌ها نیست، می‌شود؟ شما هم عذاب وجدان می‌گیرید؟</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><strong>شیدا جهان‌بین</strong></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sheidajahanbin.net/1388/11/1077/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آقای دادستان می‌دانی ۵۰ روز بی‌خبری از فرزند یعنی چه؟</title>
		<link>http://www.sheidajahanbin.net/1388/11/1070</link>
		<comments>http://www.sheidajahanbin.net/1388/11/1070#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 18 Feb 2010 12:12:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شیدا جهان بین</dc:creator>
				<category><![CDATA[حقوق شهروندی]]></category>
		<category><![CDATA[بازداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بی خبری]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[سورنا هاشمی]]></category>
		<category><![CDATA[علیرضا فیروزی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sheidajahanbin.net/?p=1070</guid>
		<description><![CDATA[بازی‌های دولت کودتا هر روز کثیف‌تر می‌شود، جدای از این بازداشت‌های گسترده که انگار پایانی ندارد و هر روز آغاز است برای‌اش، جدا از تعیین وثیقه‌های سنگین، جدا از صدور حکم‌های طولانی و تبعید آن‌هایی که حضورشان برای همه‌ی ما غنیمت است و حتا جدا از صدور حکم مرگ یک انسان ( که بدترین اقدام [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">بازی‌های دولت کودتا هر روز کثیف‌تر می‌شود، جدای از این بازداشت‌های گسترده که انگار پایانی ندارد و هر روز آغاز است برای‌اش، جدا از تعیین وثیقه‌های سنگین، جدا از صدور حکم‌های طولانی و تبعید آن‌هایی که حضورشان برای همه‌ی ما غنیمت است و حتا جدا از صدور حکم مرگ یک انسان ( که بدترین اقدام است اما در عین حال وضعیت مشخصی را شامل می‌شود)؛ خبرهای ضد و نقیضی که در باره‌ی علی‌رضا فیروزی و سورنا هاشمی به دست‌مان می‌رسد، هیچ معنایی ندارد، فقط بازی کثیفی است که دولت کودتا آن‌ را آماده کرده و نمی‌دانم چه سودی از آن می‌برد.</p>
<p style="text-align: justify;">گریه‌ی مادر علیرضا دل‌ام را لرزانده، صدای نگران نزدیکان علی‌رضا را هر بار که می‌شنوم دیوانه می‌شوم، می‌دانم که خانواده‌ی سورنا هم در وضعیت مشابهی هستند و دست‌شان به جایی بند نیست، اما نمی‌دانم چه باید کرد؟ به قوه‌ی قضاییه‌ی ایران مگر می‌توان از دادستان شکایت برد؟ به دادستان مگر می‌شود از مسئولان زندان شکایت برد؟ در ایران از وضعیت نا بسامان روند قضایی یک پرونده چه کاری از دست‌مان بر می‌آید؟</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2010/02/17375_264090162794_136850187794_3304675_4105880_n-copy.jpg"><img class="alignright size-full wp-image-1071" title="17375_264090162794_136850187794_3304675_4105880_n-copy" src="http://www.sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2010/02/17375_264090162794_136850187794_3304675_4105880_n-copy.jpg" alt="" width="240" height="190" /></a><a href="http://rhairan.net/prisoners/?p=3" target="_blank">علیرضا فیروزی</a> و <a href="http://rhairan.net/prisoners/?p=13" target="_blank">سورنا هاشمی</a> که نمی‌دانم به چه جرمی در سفر بازداشت شده‌اند، مگر چه کرده‌اند که حق یک تماس با خانواده‌های‌شان را ندارند؟ کدام گناه بزرگ و نابخشودنی را مرتکب شدند که مادران‌شان مستحق چنین بی‌تابی هستند؟ جز این است که برای سفر از خانه‌های‌شان خارج شدند و از آن‌جایی که فکر می‌کردند این کشور امن است و سفر کردن در آن جرم نیست، راهی شدند؟</p>
<p style="text-align: justify;">شمایی که نمازهای‌تان طولانی و جای مهر بر پیشانی دارید وجدان‌تان کجاست؟ شمایی که سفره‌های رنگین در خانه دارید و فرزندان‌تان در راحتی هر کای که بخواهند می‌کنند، انسانیت‌تان در کدام گذشته‌ی کثیفی کشته شده که با فرزندان ایران چنین می‌کنید؟</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.rhairan.net/archives/4118" target="_blank">وضعیت علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی</a> بسیار ویژه است و نیاز شدیدی به  کار کردن و پردازش دارد، جستجو کنید که در سال‌های گذشته اگر چنین اتفاقی افتاده، (کسی بازداشت شده و اجازه‌ی حتا یک تماس را نداشته و مسئولان از وضعیت آن‌ها اظهار بی‌اطلاعی کرده‌اند)  آینده‌ و نتیجه‌اش چه بوده؟ آن وقت شاید شما هم احساس کنید که پرونده‌ی علیرضا و سورنا روندی معمولی را طی نمی‌کند و متوجه می‌شوید که باید کاری کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">فقط این را می‌دانم که این روزها اشک و دلهره تنها دارایی خانواده‌‌های آن‌ها شده و خواب از چشمان‌شان گرفته شده و هیچ اقدامی نمی‌توانند انجام دهند، ما در کم‌ترین حالت می‌توانیم اعلام کنیم که در کنار و حامی‌شان هستیم.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><strong>شیدا جهان‌بین</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sheidajahanbin.net/1388/11/1070/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حدیث چشمان گریان همسر امیررضا عارفی</title>
		<link>http://www.sheidajahanbin.net/1388/11/1066</link>
		<comments>http://www.sheidajahanbin.net/1388/11/1066#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 17 Feb 2010 23:06:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شیدا جهان بین</dc:creator>
				<category><![CDATA[حقوق‌بشر]]></category>
		<category><![CDATA[احمدی نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[اعدام]]></category>
		<category><![CDATA[امیررضا عارفی]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[دولت کودتا]]></category>
		<category><![CDATA[زندان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sheidajahanbin.net/?p=1066</guid>
		<description><![CDATA[وقتی در کشوری مانند ایران، آن هم در چنین موقعیتی از نظر سیاسی زنده‌گی کنیم، بی‌گمان سوژه‌های مختلفی برای نوشتن به ذهن‌مان می‌رسد؛ حالا به آن اضافه کنید احمدی‌نژاد و دولت او را که هر روز بدون این‌که حتا متوجه هم بشوند، در حال لگد مال کردن انسانیت و حقوق شهروندان ایرانی هستند و از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">وقتی در کشوری مانند ایران، آن هم در چنین موقعیتی از نظر سیاسی زنده‌گی کنیم، بی‌گمان سوژه‌های مختلفی برای نوشتن به ذهن‌مان می‌رسد؛ حالا به آن اضافه کنید احمدی‌نژاد و دولت او را که هر روز بدون این‌که حتا متوجه هم بشوند، در حال لگد مال کردن انسانیت و حقوق شهروندان ایرانی هستند و از خبرساز ترین دولت‌های دنیا به شمار می‌روند و هر اقدام‌شان سوژه‌یی مجزا است برای نوشتن و اگر قصد پرداختن به آن، به صورت کامل را داشته باشیم، باید شب و روز بنویسیم.</p>
<p style="text-align: justify;">حکم اعدام برای شهروندان بسیاری از کشورها غیر قابل باور است، آن هم صدور و اجرای آن بدون آن‌که حتا به خانوده‌ی فرد محکوم به اعدام خبری دهند، حکم اعدامی که این روزها یکی از دستاوردهای دولت کودتا است و سوژه‌یی است که هر چه از آن بنویسیم باز هم کم است. اتفاقی که در ایران بارها و بارها رخ داده و با اعتراض بسیاری از سازمان‌های مدافع حقوق بشر نیز مواجه شده اما کار به جایی نرسیده و چند روز بعد حکم اعدام جدیدی صادر شده است.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2010/02/792517-b.jpg"><img class="alignright size-thumbnail wp-image-1067" title="792517-b" src="http://www.sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2010/02/792517-b-150x150.jpg" alt="" width="193" height="193" /></a>با خودم فکر می‌کنم اگر من به جای قاضی شرع نشسته بودم، چه خصوصیت‌های اخلاقی را باید از دست می‌دادم تا بتوانم در چشمان یک انسان زنده که حیات‌‌اش از من نیست نگاه کنم و بگویم که « تو باید بمیری، آن هم با طناب دار، در مقابل چشمان خانواده» بی‌شک اگر روزی برسد که حکم مرگ یک انسان را صادر کنم، اول انسانیت خودم را له کرده‌ام و از حیوان هم پست‌تر شده‌ام.</p>
<p style="text-align: justify;">روزی که <a href="http://www.madyariran.net/" target="_blank">مدیار</a>، همسرم، در دادگاه تا نزدیکی‌های حکم اعدام رفته بود، من در کنارش نبودم، اما از زبان خودش شنیدم که ۵ قاضی، صدور حکم اعدام برای مدیار را به رای گذاشتند که از میان آن‌ها ۲ نفر رای به اعدام و سه نفر رای مخالف داده بودند، روزی که برای‌ام این‌ها را تعریف می‌کرد از او نام قاضی‌هایی که رای مثبت داده بودند را پرسیدم و نام یکی از آن‌ها مثل آب سردی بود که روی سرم ریختند، چون او پدر صمیمی‌ترین دوست‌ام در دوران دبیرستان بود، مردی که بارها و بارها در دوران دبیرستان‌ام دیده بودم‌اش و بارها به خانه‌اش رفته بودم و آن‌جا در کنار دختران‌اش بودم و غذا خورده بودم؛ همین شد که فهمیدم آن‌هایی که این حکم‌ها را صادر می‌کنند از نظر ظاهری و روابط درست مثل ما، اما با افکاری بیمار گونه هستند که شاید فرزندان‌شان هم چیزی از درون‌شان ندانند، درست مثل دوست من، مریم&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">از آن روزها، مدت زیادی می‌گذرد، اما چند روز پیش باز هم دو نفر در بی‌خبری کامل اعدام شدند و روز گذشته هم <a href="http://www.rhairan.net/archives/3910" target="_blank">حکم اعدام دیگری</a> صادر شده است، حکم اعدام برای جوان ۲۱ ساله‌یی که چشمان همسرش از شنیدن این خبر اشک آلود شده است. امیررضا عارفی جوان دیگری است، که یکی از همین قاضی‌های جمهوری اسلامی که دنیا را از دریچه‌ی تنگ دیانتی که در آن همه چیز با خشونت تعریف شده می‌بیند، حکم مرگ‌اش را صادر کرده و به حساب خودش دستور دین‌اش! را اجرا کرده است.</p>
<p style="text-align: justify;">هر چه بگویم که می‌توانم همسر امیررضا را درک کنم، باز هم نمی‌توانم، نمی‌توانم حدیث چشم‌های گریان و دل پر دردش را درک کنم، نمی‌دانم تا به این ساعت چه‌ها از خدای‌اش خواسته، فکر می‌کنم تاب نگاه کردن به چشم‌های‌اش در آن زمانی که می‌خواهد خبر اعدام را به همسرش دهد ندارم و حتا نمی‌توانم تصور کنم که از این پس در ملاقات‌های‌اش چه حرفی برای گفتن برای‌لش باقی مانده.</p>
<p style="text-align: justify;">اما درد این‌جا است که در این روزهایی که حکم‌های اعدام جدید صادر می‌شود و فرزندان ایران در بازداشت هستند و دولت مردان! زیر لوای اسلام!، هر بلایی بر سر ایرانیان می‌آورند، احمدی نژاد در مکان‌های حاضر می‌شود که پرچم رسمی ایران، در آن‌ مکان‌ها تغییر رنگ داده و قسمت سبز آن به آبی بدل شده است، این نشان می‌دهد که در تمام روزهایی که ما در پی لغو کردن حکم اعدام هم‌وطنان‌مان هستیم و دل‌مان برای زندانیان‌مان آشوب است، احمدی نژاد و دار و دسته‌ی اوباش‌اش تنها به همان رنگ سبز فکر می‌کنند که خواب را از چشمان‌شان ربوده.</p>
<p style="text-align: justify;">اعتراض به اعدام، ممنوع‌الخروجی، ممنوع‌الملاقات شدن، بازداشت، کشتار و ضرب و جرح شهروندان و هزاران خبر از این دست برای دولت کودتا مانند قصه است، قصه‌یی که از این گوش می‌شنود و از آن گوش در می‌کند، اما همین قصه‌ها برای دل من و شما غصه است، غصه‌یی که هر از چند گاهی با بغضی در می‌آمیزد و سر باز می‌کند، امشب دل من هم سر باز کرده، به فکر دل مادر و همسر امیررضا هستم و دل صدها مادر و همسر دیگر که عزیزشان در زندان‌های ایران، روز را با هراس اعدام و طناب دار به شب می‌رسانند و آزادی و زنده‌گی، برای‌شان مفهومی دست نیافتنی دارد.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><strong>شیدا جهان‌بین</strong></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sheidajahanbin.net/1388/11/1066/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آقای لاریجانی ما را مثل خودت فرض کردی؟</title>
		<link>http://www.sheidajahanbin.net/1388/11/1061</link>
		<comments>http://www.sheidajahanbin.net/1388/11/1061#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 15 Feb 2010 17:08:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شیدا جهان بین</dc:creator>
				<category><![CDATA[حقوق‌بشر]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[سازمان ملل متحد]]></category>
		<category><![CDATA[شورای حقوق بشر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sheidajahanbin.net/?p=1061</guid>
		<description><![CDATA[نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل هم برگزار شد. نشستی که برای همه مهم است به جز برای آن‌هایی که باید مهم باشد، نشستی که در آن همیشه ناقضان حقوق‌بشر محکوم می‌شوند و در بیش‌تر موارد دولت جمهوری اسلامی از نتیجه‌ی این نشست‌ها استقبال می‌کند به خصوص اگر پای اسرائیل و محکومیت آن در کار [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">نش<a href="http://www.sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2010/02/reu-namaye-koli15feb.jpg"><img class="alignright size-full wp-image-1062" title="IRAN-RIGHTS/" src="http://www.sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2010/02/reu-namaye-koli15feb.jpg" alt="" width="285" height="190" /></a>ست شورای حقوق بشر سازمان ملل هم برگزار شد. نشستی که برای همه مهم است به جز برای آن‌هایی که باید مهم باشد، نشستی که در آن همیشه ناقضان حقوق‌بشر محکوم می‌شوند و در بیش‌تر موارد دولت جمهوری اسلامی از نتیجه‌ی این نشست‌ها استقبال می‌کند به خصوص اگر پای اسرائیل و محکومیت آن در کار باشد، رسانه‌های دولتی در ایران و به خصوص خبرگزاری‌ها گزارشی لحظه به لحظه از این نشست را منتشر می‌کنند و گزارش‌ها و مصاحبه‌های زیادی هم در این باره در روی سایت‌های خود قرار می‌دهند.</p>
<p style="text-align: justify;">اما زمانی‌که پای خودشان در میان است و قرار است کشورهای مختلف دنیا در مورد جمهوری اسلامی نظر دهند، مهر سکوت بر لبان خبرگزاری‌های دولتی ایران می‌نشیند و هیچ خبری را منتشر نمی‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">دقیقا اتفاقی که امروز رخ داد، در نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل لاریجانی به عنوان نماینده‌ی ایران هر دروغی که می‌توانست گفت و تمام حرف‌های نماینده‌گان کشورهای دیگر در مورد نقض حقوق بشر در ایران را تکذیب کرد و از سیاست‌های کثیف جمهوری اسلامی دفاع کرد. دفاعی که هر ایرانی را به خنده می‌اندازد و به فکر فرو می‌برد که چرا مردم ایران با سابقه‌ی مدنیت طولانی و فرهنگی طولانی‌تر باید دارای چنین نماینده‌هایی در این جلسه‌ها باشند که دقیقا روز روشن را شب جلوه دهند و حرف‌های‌شان هیچ ضمانت اجرایی نداشته باشد و تنها دروغ بگویند.</p>
<p style="text-align: justify;">بیش‌تر نماینده‌های کشورها از حقوق تقض شده‌ی بهاییان در ایران سخن گفتند و آن‌را محکوم کردند اما لاریجانی در کمال بی‌شرمی گفت که همه‌ی بهاییان در ایران در حال تحصیل هستند و تنها تعداد اندکی از آن‌ها، آن هم به دلیلی غیر از بهایی بودن، در دانش‌گاه‌ها حضور ندارند. یا این‌که با وقاحت تمام گفت که در ایران هیچ بهایی به خاطر دیانت‌اش بازداشت و محاکمه نشده است! حرفی که دروغ محض است و شاهد آن تعداد زیادی از هم‌وطنان بهایی است که در زندان‌ها به سر می‌برند.</p>
<p style="text-align: justify;">فاطمه آلیا هم به عنوان نماینده‌ی ایران از آزادی زنان و برابری حقوق آنان گفت و عنوان کرد که برای تمام رییس‌های زندان‌های ایران هر چند وقت یک‌بار جلسه‌های درس حقوق بشر دایر می‌شود  که در آن برخورد با زندانیان به صورت انسانی و برابر موازین حقوق بشر توسط استادان نمونه‌ی حقوق جزا آموزش داده می‌شود! فقط در این میان نمی‌دانم چه‌طور است که بعد از این آموزش‌ها کهریزک به وجود می‌آید و در آن زندانیان را می‌کشند و بعد می‌گویند به دلیل بیماری فوت کرده اند!</p>
<p style="text-align: justify;">کشورهایی مثل انگلستان و فرانسه هم تا آن‌جا که توانستند به موارد نقض شده‌ی حقوق بشر در دوران بعد از انتخابات اشاره کردند و در این زمینه‌ها جمهوری اسلامی را محکوم کردند و از سران آن خواستند که به این خشونت‌ها خاتمه دهند.</p>
<p style="text-align: justify;">اما آن‌چه که از این نشست باقی ماند چه بود؟ محکومیت جمهوری اسلامی و شمرده شدن موارد نقض شده‌ی حقوق بشر و پاسخ‌های بی‌معنا و بی‌شرمانه‌ی نماینده‌گان جمهوری اسلامی. دل‌ام برای خودم و مردم‌ سرزمین‌ام می‌سوزد که آرزوی‌ام این روزها تحریم ایران توسط کشورهای دیگر شده است، اما معتقدم تحریم ایران توسط کشورهای دیگر می‌تواند تا حدود زیادی سیاست‌های جمهوری اسلامی را تغییر دهد؛ البته تحریمی که به مردم آسیب نرساند و دولت کنونی ایران را هدف قرار دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">دیگر نمی‌توانم شاهد باشم که مردم سرزمین‌ام، برادران و خواهران‌ام در چرخه‌ی نابرابری و ظلم دولت جمهوری اسلامی خرد شوند و از آن‌ها  تنها عصاره‌یی باقی بماند که هیچ کاری جز تسلیم شدن از آن بر نمی‌آید.</p>
<p style="text-align: justify;">کشورم و مردم‌اش را سربلند می‌خواهم، آن‌گونه که وقتی چنین نشست‌هایی برگزار می‌شود، نماینده‌ی کشورم به پشتوانه‌ی عملکردی درست و انسانی که در کشور خودش پیاده می‌کند، برای کشورهای دیگر مسیر تعیین کند. آن گونه که بتوانم سرم را بالا بگیرم و وقتی نماینده‌ی کشورم سخن می‌گوید با افتخار در دل‌ام بگویم که: رسیدیم به آن آبی آرام بلند&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>در این میان:</strong></span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li><a href="http://www.rhairan.net/archives/3773" target="_blank">دروغ‌های شرم‌آور نماینده‌گان ایران در نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل</a></li>
<li><a href="http://www.rhairan.net/archives/3803" target="_blank">انتقال ساسان آقایی و سلمان سیما به بند ۳۵۰ زندان اوین | رهانا</a></li>
<li><a href="http://www.rhairan.net/archives/3774" target="_blank">بیانیه دانشجویان دانشگاه آزاد در خصوص بازداشت علی ملیحی</a></li>
<li><a href="http://www.rhairan.net/archives/3745" target="_blank">بازداشت امیرحسین فتوحی در روز ۲۲ بهمن | رهانا</a></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>پیش‌نهاد من:</strong></span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li><a href="http://www.madyariran.net/?p=3749" target="_blank">شورای حقوق بشر، پرونده ایران و ما</a> از مدیار</li>
<li><a href="http://luna4freedom.wordpress.com/2010/02/14/%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%DB%B5%DB%B7-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C%D9%85/" target="_blank">آنچه ۵۷ سال پیش بودیم</a> از لونا</li>
<li><a href="http://spinooza.blogspot.com/2010/02/blog-post_15.html" target="_blank">مهندس موسوی عزیز، مبادا موثرترین سلاح را، که همانا اعتماد عمومی است، از دست دهید</a> از اسپینوزا</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><strong>شیدا جهان‌بین</strong></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sheidajahanbin.net/1388/11/1061/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برای نعیمه دوستدار که همیشه بین نوشته‌های‌‌اش جا داشتیم</title>
		<link>http://www.sheidajahanbin.net/1388/11/1056</link>
		<comments>http://www.sheidajahanbin.net/1388/11/1056#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 14 Feb 2010 20:11:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شیدا جهان بین</dc:creator>
				<category><![CDATA[زندانی سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[بازداشت]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه نگار]]></category>
		<category><![CDATA[نعیمه دوستدار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sheidajahanbin.net/?p=1056</guid>
		<description><![CDATA[شنیدن خبر بازداشت همیشه ناراحت می‌کند همه را، اما وقتی خبر مربوط به یکی از دوستانی باشد که روزهای زیادی را با هم گذرانده‌اید خیلی بیش‌تر کلافه می‌شوید. در این مدت تعداد زیادی از دوستان‌ من و مدیار بازداشت شدند که با بازداشت هر کدام‌شان گریستم و دل‌ام هزار بار برای‌شان پرکشید.
اما شنیدن خبر بازداشت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">شنیدن خبر بازداشت همیشه ناراحت می‌کند همه را، اما وقتی خبر مربوط به یکی از دوستانی باشد که روزهای زیادی را با هم گذرانده‌اید خیلی بیش‌تر کلافه می‌شوید. در این مدت تعداد زیادی از دوستان‌ من و مدیار بازداشت شدند که با بازداشت هر کدام‌شان گریستم و دل‌ام هزار بار برای‌شان پرکشید.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2010/02/19042_1386967394170_1231600811_1130310_8250806_n.jpg"><img class="alignright size-medium wp-image-1057" title="19042_1386967394170_1231600811_1130310_8250806_n" src="http://www.sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2010/02/19042_1386967394170_1231600811_1130310_8250806_n-199x300.jpg" alt="" width="199" height="300" /></a>اما شنیدن <a href="http://www.rhairan.net/archives/3657" target="_blank">خبر بازداشت نعیمه دوستدار</a>، دختر با استعداد مدرسه‌ی فرهنگ و خبرنگار اجتماعی و فرهنگی روزنامه‌هایی چون جام جم و همشهری و &#8230; و رفیق سفرهای دخترانه‌یی که در آن فقط خنده بود و کشیدن نقشه‌هایی برای خلاصی پیدا کردن از رنج دنیا و تبعیض بین زنان و مردان آن‌قدر غم‌گین‌ام کرده که چهره‌اش مدام در ذهن‌ام است، چهره‌اش وقتی که با وسواس زیاد برای آن‌ها که دوست داشت، هدیه انتخاب می‌کرد و آن زمانی که بعد از یک سفر سه روزه، برای‌ام جشن تولد در خانه‌اش می‌گرفت.</p>
<p style="text-align: justify;">اسم نعیمه همیشه با نگاه‌های خاص‌اش به مسائل و نوشتن در مورد آن‌ها از زاویه‌یی که کم‌تر دیده می‌شود در ذهن‌ام می‌آید، احساس‌اش به مسائلی که در اطراف‌اش رخ می‌داد و شاید مورد توجه کسی نبود همیشه برای‌ام ستودنی بود، نوشته‌هایی که خطاب به خواهرم بود و او  را توصیف می‌کرد همیشه مرا به گریه می‌انداخت.</p>
<p style="text-align: justify;">هزاران خاطره‌ی رنگی و دوست داشتنی از تصمیم‌های منحصر به فرد گروه دوستی‌مان در ذهن‌ام است که حالا به جای لب‌خند، اشک در چشمان‌ام می‌آورد. نمی‌دانم در کدام چهاردیواری بی‌رحمی محبوس است و به کدام یک از خاطره‌های‌اش فکر می‌کند و کدام اتفاق را برای نوشتن در ذهن‌اش می‌پروراند.</p>
<p style="text-align: justify;">نمی‌دانم دل‌اش برای <a href="http://ghoghnoos56.persianblog.ir/post/380/" target="_blank">نیلا</a> چه حالی دارد، نمی‌دانم برای دیدن چه کسی بی‌‌تاب شده، نمی‌دانم کلمه‌ی حبس و انفرادی برای‌اش چه معنایی پیدا کرده، اما می‌دانم که طاقت می‌آورد، می‌دانم که بی‌گناه بی‌گناه است و هیچ فعالیتی که مستحق زندان باشد، نکرده است.</p>
<p style="text-align: justify;">او فقط در لحظه‌های تلخ و شیرین زنده‌گی‌اش حضور داشته است، شعر سروده است،<a href="http://www.bashgah.net/pages-30128.html" target="_blank"> داستان</a> نوشته است، از آن‌چه برای‌اش مهم است در <a href="http://ghoghnoos56.persianblog.ir/post/380/" target="_blank">وبلاگ‌اش</a> نوشته است و از بچه‌های موفق دبیرستان فرهنگی بوده است که حالا موسس‌اش، بسیاری از دانش‌آموزان‌اش را در بند می‌بیند و &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">نعیمه‌ی خوب و عزیز، طاقت بیار و به آن روزهایی فکر کن که دست‌ات باز در دستان <a href="http://ghoghnoos56.persianblog.ir/post/380/" target="_blank">نیلا</a> خواهد بود و این دخترک زیبا با لب‌خندش همه‌ی خوبی‌های دنیا را برای‌ات خواهد آورد.</p>
<p style="text-align: justify;">صبوری کن و آرام باش که به انتظار آزادی‌ات هستیم.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><strong>شیدا جهان‌بین</strong></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sheidajahanbin.net/1388/11/1056/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برای اشکی که امروز در فکر مهدیه راه می‌رود</title>
		<link>http://www.sheidajahanbin.net/1388/11/1050</link>
		<comments>http://www.sheidajahanbin.net/1388/11/1050#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Feb 2010 11:20:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شیدا جهان بین</dc:creator>
				<category><![CDATA[جنبش سبز]]></category>
		<category><![CDATA[22 بهمن]]></category>
		<category><![CDATA[احمد زیدآبادی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ساسان آقایی]]></category>
		<category><![CDATA[علی ملیحی]]></category>
		<category><![CDATA[علی کلایی]]></category>
		<category><![CDATA[مهدیه گلرو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sheidajahanbin.net/?p=1050</guid>
		<description><![CDATA[شمارش معکوس برای رسیدن به روز ۲۲ بهمن، به پایان رسیده، همین حالا که دارم این خط‌ها را می‌نویسم، مردم سرزمین‌ام با وجود تمام تهدیدها باز هم در خیابان هستند و از جان مایه می‌گذارند. از جانی که دیگر به لب رسیده.
زنده‌گی در ایران با همین حضورها معنا پیدا کرده، معنایی که لازم به اثبات [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">شمارش معکوس برای رسیدن به روز ۲۲ بهمن، به پایان رسیده، همین حالا که دارم این خط‌ها را می‌نویسم، مردم سرزمین‌ام با وجود تمام تهدیدها باز هم در خیابان هستند و از جان مایه می‌گذارند. از جانی که دیگر به لب رسیده.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2010/02/picture-1.png"><img class="alignright size-medium wp-image-1051" title="picture-1" src="http://www.sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2010/02/picture-1-195x300.png" alt="" width="137" height="210" /></a>زنده‌گی در ایران با همین حضورها معنا پیدا کرده، معنایی که لازم به اثبات آن از طریق خطوط پرسرعت اینترنت نیست، این معنا برای مردم ایران درونی شده و اگر بروز نداشته باشد، روح ایرانی را آرام نمی‌گذارد.</p>
<p style="text-align: justify;">حرف‌های احمدی نژاد را امروز از ابتدا شنیدم، حرف‌های تکراری و خط و نشان کشیدن‌های‌اش برای تمام کشورها و قدرت‌ها که هیچ وقت پایانی ندارد و وقتی با لحن احمقانه‌اش در هم می‌آمیزد، ترکیب چندش‌آوری را به وجود می‌آورد که مایه‌ی خجالت است. این را می‌دانم که خود او هم در درون‌اش می‌داند مردم تا چه حد از او متنفر هستند و به همین میزانی که از او تنفر دارند، به پیروزی نزدیک‌ اند و به حق خودشان خواهند رسید.</p>
<p style="text-align: justify;">دل‌ام از این می‌سوزد که تمام آن‌هایی که برای امروز نقشه کشیده بودند و می‌خواستند که حتما در راه‌پیمایی شرکت کنند، حالا در سلول‌های انفرادی هستند و فکرشان با مردم در خیابان‌ها است.</p>
<p style="text-align: justify;">کسی چه می‌داند؟ شاید همین حالا که من این سطرها را می‌نویسم و مردم در خیابان‌ها هستند و کودتاچیان در حال برنامه‌ریزی برای سرکوب مردم، علی ملیحی نازنین در حال جواب پس دادن به بازجو است برای کارهای شایسته‌یی که انجام داده، شاید همین حالا علی کلایی را تحت فشار گذاشته باشند و از او اعتراف بگیرند، شاید همین حالا احمد زیدآبادی دل‌اش را به خیابان‌های تهران فرستاده باشد و هم‌پای مردم از حق‌اش دفاع کند، شاید همین حالا مهدیه گلرو که حضورش همیشه در این روزها پررنگ و پر اثر بود اشک در چشمان‌اش حلقه زده باشد که چرا نمی‌تواند کاری کند، شاید همین حالا ساسان آقایی به یاد تمام آن روزهایی باشد که خبرها را با سرعت زیاد منتشر می‌کرد و حالا&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">حالا جای خالی تمام آن‌هایی که امروز در زندان‌های ایران اسیرند چه بد شکل خالی است و حالا بیش‌تر می‌فهمم که چه حضور موثری داشتند در میان ما، حلقه‌های زنجیری بودیم که محکم به هم پیوسته و آرام آرام جلو می‌رفتیم، حالا زنجیره‌یی که با امید به فردا ساخته بودیم، برخی حلقه‌های‌اش را کم آورده.</p>
<p style="text-align: justify;">حس‌ام به امروز (۲۲ بهمن ماه سال ۱۳۸۸) خیلی خاص است، حسی که در روزهای پیشین که نقاط عطفی برای جنبش سبز بود تجربه نکرده بودم، تا آخر شب صبر می‌کنم، خوب می‌بینم و می‌شنوم و در پایان روز از حس‌ام به امروز می‌نویسم.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>در این میان:</strong></span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li><a href="http://www.rhairan.net/archives/3354" target="_blank">حمله یگان ویژه پاسداران به مهدی کروبی و محافظانش / رهانا</a></li>
<li><a href="http://www.rhairan.net/archives/3380" target="_blank">درگیری در خیابان‌های تهران / رهانا</a></li>
<li><a href="http://www.rhairan.net/archives/3389" target="_blank">بازداشت ده‌ها شهروند در میدان صادقیه و نقاط دیگر تهران / رهانا</a></li>
<li><a href="http://www.rhairan.net/archives/3369" target="_blank">تیراندازی به سوی مردم در آریا شهر / زخمی شدن چندین نفر / رهانا</a></li>
<li><a href="http://www.rhairan.net/archives/3336" target="_blank">تداوم بازداشت بهائیان در آستانه‌ی ۲۲ بهمن / رهانا</a></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>پیش‌نهاد من: </strong></span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li><a href="http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/02/_22_1.shtml" target="_blank">اگر سبزها ۲۲ بهمن را از دست بدهند بازی را باخته اند</a> از مهدی جامی</li>
<li><a href="http://masihalinejad.com/?p=1319" target="_blank">تحریریه دربندان</a> از مسیح علی‌نژاد</li>
<li><a href="http://mithras.org/" target="_blank">قسم به اسم آزادی</a> از هاله</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><strong>شیدا جهان‌بین</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sheidajahanbin.net/1388/11/1050/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نگاه‌ام به آینده‌یی مه ‌آلود است که آن‌را خواهم ساخت</title>
		<link>http://www.sheidajahanbin.net/1388/11/1042</link>
		<comments>http://www.sheidajahanbin.net/1388/11/1042#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 08 Feb 2010 21:08:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شیدا جهان بین</dc:creator>
				<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[22 بهمن]]></category>
		<category><![CDATA[امیدرضا میرصیافی، زندانی سیاسی، حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[بازداشت]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه نگار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sheidajahanbin.net/?p=1042</guid>
		<description><![CDATA[می‌شمارم: یک، دو، سه، چهار &#8230; پنجاه و سه &#8230; شصت &#8230;
تعدادشان زیادتر از آن است که شمارش کنم، هم‌کاران در بندم را می‌گویم، آن‌هایی که با قلم به جنگ سیاهی می‌روند و بازداشت می‌شوند، از نوع بازداشت‌های فله‌یی این روزها که همه را در بر می‌گیرد و تفاوتی قایل نمی‌شود.
حتا آن‌هایی که خودشان می‌گویند [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">می‌شمارم: یک، دو، سه، چهار &#8230; پنجاه و سه &#8230; شصت &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">تعدادشان زیادتر از آن است که شمارش کنم، هم‌کاران در بندم را می‌گویم، آن‌هایی که با قلم به جنگ سیاهی می‌روند و بازداشت می‌شوند، از نوع بازداشت‌های فله‌یی این روزها که همه را در بر می‌گیرد و تفاوتی قایل نمی‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2010/02/DSC_Art.jpg"><img class="alignright size-medium wp-image-1043" title="DSC_Art" src="http://www.sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2010/02/DSC_Art-240x300.jpg" alt="" width="168" height="210" /></a>حتا آن‌هایی که خودشان می‌گویند ما علاقه‌یی به کارهای سیاسی نداریم و تا به حال انجام نداده‌ایم هم، در این اواخر بازداشت می‌شوند، بازداشت‌هایی که به خیال خام دولت کودتا برای جلوگیری از راه‌پیمایی گسترده‌ی ۲۲ بهمن ماه است.</p>
<p style="text-align: justify;">در این میان اگر بخواهیم خبر آن‌هایی که بازداشت شده‌اند و خانواده‌های‌شان فکر می‌کنند که اگر خبر بازداشت‌شان پخش نشود، فرزندشان زودتر آزاد می‌شود را هم حساب کنیم که تعداد بازداشتی‌ها سر به فلک می‌زند.</p>
<p style="text-align: justify;">نزدیک‌ترین دوستان‌ام در زندان هستند و نمی‌توانم خبر بازداشت‌شان را بنویسم، دوست عزیز روزنامه نگار و وبلاگ‌نویسی که می‌دانم تاب یک روز زندان را ندارد در بند است و دو روز است که در انفرادی است و می‌دانم که طاقت زیادی ندارد و همین دردناک‌ترین قسمت ماجرا است. چون می‌ترسم گرفتار سناریوهای بدی شود و برای این‌که زودتر آزاد شود، تن به اعتراف بسپارد و آینده‌اش &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">دل‌ام برای روز ۲۲ بهمن پر می‌زند اما نگران‌ام، می‌ترسم از این‌ آینده‌یی که پشت مه قرار دارد و هیچ درکی از آن ندارم و تنها آرزوهای رنگی و خوب برای آن دارم، ایران‌ام را چنان می‌خواهم که روزنامه نگارش قلم به دست، از درد بنویسد و ترس از زندان نداشته باشد، فعال حقوق بشرش آزادانه عمل کند و غم روزهای انفرادی را نداشته باشد، دانش‌جوی‌اش از تحصیل محروم نباشد و صدای‌اش به گوش مسئولان بدون هیچ فیلتری برسد؛ زنان‌اش نگران حقوق از دست رفته‌ی‌شان نباشند و غم بی‌عدالتی کمرشان را نشکند، ایرانی که آزاد باشد، آزادی‌یی مطلق و بی‌تبصره و پایدار.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>پی‌نوشت:</strong></span></p>
<ol style="text-align: justify;">
<li>با این‌که با خودم قرار گذاشته بودم روزی یک بار در وبلاگ‌ام بنویسم اما در این چند روز اخیر نتوانستم آن هم به دلیل نوشتن خبرها و گزارش‌های فراوانی از بازداشت‌ها و خبرهای دیگر است که تعدادشان این روزها بیش‌تر از سابق شده و قلب هر کدام از ما ایرانیان را به درد می‌آورد و در پایان روز هیچ انرژی برای‌ام باقی نمی‌گذارد تا بتوانم بنویسم. اما از این پس به قول‌ام وفا می‌کنم.</li>
<li>خبرهای نقض حقوق بشر را در سایت<a href="http://www.rhairan.net/" target="_blank"> رهانا</a> دنبال کنید و از<a href="http://en.rhairan.net/" target="_blank"> این‌جا</a> متن انگلیسی آن‌ها را هم بخوانید.</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>در این میان:</strong></span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li><a href="http://www.rhairan.net/archives/2993" target="_blank">شلیک مستقیم به روی مرزنشینان / تردد تا بعد از ۲۲ بهمن ممنوع </a></li>
<li><a href="http://www.rhairan.net/archives/2978" target="_blank">تشدید فشارها بر فعالان حقوق بشر کردستان/ آزادی ۵ دانشجوی کرد</a></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>پیش‌نهاد من:</strong></span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li><a href="http://www.madyariran.net/?p=3678" target="_blank">با فونت ۷۲ در جنگ با همه‌ی دنیا</a> از مدیار</li>
<li><a href="http://www.nejatbahrami.com/2010/02/blog-post_08.html" target="_blank">جنبش سبز و دغدغه های آقای مطهری</a> از نجات بهرامی</li>
<li><a href="http://azad-bashim.blogspot.com/2010/02/blog-post_08.html" target="_blank">موسوی، کروبی و تاج‌زاده؛ این جنبش سبز است که می‌تازد!</a> از فرید</li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><strong>شیدا جهان‌بین</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sheidajahanbin.net/1388/11/1042/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
