<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>شیدا جهان‌بین</title>
	<atom:link href="http://www.sheidajahanbin.net/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.sheidajahanbin.net</link>
	<description>Sheida Jahanbin&#039;s official website</description>
	<lastBuildDate>Sat, 24 Jul 2010 08:12:18 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.2</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>تبریک به دوست</title>
		<link>http://www.sheidajahanbin.net/1389/05/1231</link>
		<comments>http://www.sheidajahanbin.net/1389/05/1231#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 24 Jul 2010 08:12:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شیدا جهان بین</dc:creator>
				<category><![CDATA[حقوق زنان]]></category>
		<category><![CDATA[ایتالیا]]></category>
		<category><![CDATA[جنوا]]></category>
		<category><![CDATA[میدان زنان تهران]]></category>
		<category><![CDATA[پویا عزیزی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sheidajahanbin.net/?p=1231</guid>
		<description><![CDATA[حضور زنان ایرانی در جریان‌های انتقادی و مخالف دولت جمهوری اسلامی،  پا‌به‌پای مردان، مساله‌ای بود که مورد توجه تمام مردم دنیا قرار گرفت و  اوج حضور زنان در روزهای اخیر، در حوادث پس از انتخابات بحث برانگیز، نمود  داشت.
تا جایی که نام «ندا آقا سلطان» جاودانه و جهانی شد و مردم دنیا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">حضور زنان ایرانی در جریان‌های انتقادی و مخالف دولت جمهوری اسلامی،  پا‌به‌پای مردان، مساله‌ای بود که مورد توجه تمام مردم دنیا قرار گرفت و  اوج حضور زنان در روزهای اخیر، در حوادث پس از انتخابات بحث برانگیز، نمود  داشت.</p>
<p style="text-align: justify;">تا جایی که نام «ندا آقا سلطان» جاودانه و جهانی شد و مردم دنیا در وصف  او که نمادی از شجاعت زنان ایران بود، شعرها سرودند و اشک‌ها ریختند.</p>
<p style="text-align: justify;">اقدام‌های مختلفی در سراسر دنیا برای پاس‌داشت مقام زنان ایرانی صورت  گرفته است که در آخرین نمونه، می‌توان به نام‌گذاری میدان مهمی در شهر  «جنوا»ی ایتالیا اشاره کرد. این میدان به همت ایرانیان ساکن در این شهر و  همراهی شهردار این شهر چند روز پیش افتتاح شد.</p>
<p style="text-align: justify;">از اتفاق‌های دیگری که در روز افتتاح این میدان در شهر جنوا رخ داد،  می‌توان به حضور شیرین عبادی، برنده‌ی جایزه‌ی صلح نوبل و سخنرانی خوب او  درباره‌ی زنان ایران نام برد.</p>
<p style="text-align: justify;">اما جریان دیگری که مرا خوش‌حال‌تر کرد و نمی‌دانم چرا در میان خبرها اشاره‌ای به آن نشد، این بود که دوست خوب‌ام، <a href="http://www.pooyaazizi.com/" target="_blank">پویا عزیزی</a>،  شاعر و نویسنده و از فعالان حقوق زنان، که چندی پیش مجبور که ترک ایران  شده بود، به همراه شیرین عبادی توانست، به شهروندی افتخاری شهر جنوا در  آید.</p>
<p style="text-align: justify;">پویا را در حوادث بعد از انتخابات شناختم، دوستِ محترمی که فضای  شعرهای‌اش با روح‌ام سازگار و قلم‌اش توانا است. دل‌اش همواره برای آزادی و  برابری زنان و مردان در ایران می‌لرزد و انسان را رعایت می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">دیدن لب‌خند رضایت دوست‌ام برای‌ام خیلی دل‌نشین بود، تا جایی که تصمیم گرفتم با نوشته‌ی کوچک‌ام به او تبریک بگویم.</p>
<p style="text-align: justify;">برای‌اش از این پس، آزادی را آرزو می‌کنم.</p>

<a href='http://www.sheidajahanbin.net/1389/05/1231/37845_141309915887244_110661905618712_331582_7819800_n-2' title='37845_141309915887244_110661905618712_331582_7819800_n'><img width="150" height="150" src="http://www.sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2010/07/37845_141309915887244_110661905618712_331582_7819800_n1-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="" title="37845_141309915887244_110661905618712_331582_7819800_n" /></a>
<a href='http://www.sheidajahanbin.net/1389/05/1231/38525_141312975886938_110661905618712_331590_5571721_n-2' title='38525_141312975886938_110661905618712_331590_5571721_n'><img width="150" height="150" src="http://www.sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2010/07/38525_141312975886938_110661905618712_331590_5571721_n1-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="" title="38525_141312975886938_110661905618712_331590_5571721_n" /></a>
<a href='http://www.sheidajahanbin.net/1389/05/1231/39097_141309592553943_110661905618712_331580_2013182_n-2' title='39097_141309592553943_110661905618712_331580_2013182_n'><img width="150" height="150" src="http://www.sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2010/07/39097_141309592553943_110661905618712_331580_2013182_n1-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="" title="39097_141309592553943_110661905618712_331580_2013182_n" /></a>
<a href='http://www.sheidajahanbin.net/1389/05/1231/618712_331588_2092281_n-2' title='618712_331588_2092281_n'><img width="150" height="150" src="http://www.sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2010/07/618712_331588_2092281_n1-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="" title="618712_331588_2092281_n" /></a>
<a href='http://www.sheidajahanbin.net/1389/05/1231/bfc0ff7fd8a58be5b19f05b35ca14a81' title='bfc0ff7fd8a58be5b19f05b35ca14a81'><img width="150" height="150" src="http://www.sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2010/07/bfc0ff7fd8a58be5b19f05b35ca14a81-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="" title="bfc0ff7fd8a58be5b19f05b35ca14a81" /></a>
<a href='http://www.sheidajahanbin.net/1389/05/1231/cbd80553df591cdd6a153e392725c6e9-300x226' title='cbd80553df591cdd6a153e392725c6e9-300x226'><img width="150" height="150" src="http://www.sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2010/07/cbd80553df591cdd6a153e392725c6e9-300x226-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="" title="cbd80553df591cdd6a153e392725c6e9-300x226" /></a>

<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><strong>شیدا جهان‌بین</strong></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sheidajahanbin.net/1389/05/1231/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فاطمه تنها است این روزها</title>
		<link>http://www.sheidajahanbin.net/1389/04/1216</link>
		<comments>http://www.sheidajahanbin.net/1389/04/1216#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 27 Jun 2010 09:34:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شیدا جهان بین</dc:creator>
				<category><![CDATA[زندانی سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه نگار]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود لواسانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sheidajahanbin.net/?p=1216</guid>
		<description><![CDATA[عکسی که می‌بیند، این چهره‌های شادابی که می‌بینید را شاید بشناسید، شاید هم نه.
این عکس متعلق است به دوست من، فاطمه خردمند، همان خانمی که در عکس می‌بینید و احساس رضایت و شادمانی از چشمان‌اش موج می‌زند. مردی که کنار او ایستاده و این‌قدر آرام و شادمان است، مسعود لواسانی است، همان روزنامه‌نگار در بندی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2010/06/CIMG0010.jpg"><img class="size-full wp-image-1217 alignnone" title="CIMG0010" src="http://www.sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2010/06/CIMG0010.jpg" alt="" width="240" height="320" /></a>عکسی که می‌بیند، این چهره‌های شادابی که می‌بینید را شاید بشناسید، شاید هم نه.</p>
<p style="text-align: justify;">این عکس متعلق است به دوست من، فاطمه خردمند، همان خانمی که در عکس می‌بینید و احساس رضایت و شادمانی از چشمان‌اش موج می‌زند. مردی که کنار او ایستاده و این‌قدر آرام و شادمان است، مسعود لواسانی است، همان روزنامه‌نگار در بندی که از مهرماه سال گذشته در زندان به سر می‌برد و حتا یک روز هم به مرخصی نیامده، او ۶ سال از عمرش را باید در زندان باشد و به مدت ۱۰ سال از فعالیت‌های مطبوعاتی محروم شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">پسر کوچکی که در عکس می‌بینید، متین، فرزندشان است که این روزها به پدر دوست‌اش می‌گوید بابا. او حسرت داشتن پدرش را دارد تا مانند دوستان‌اش با او به پارک رود. متین این روزها کم‌حرف‌تر از همیشه، در ناخودآگاه ذهن‌اش پدری را طلب می‌کند که در زندان از دوری فرزندش بی‌تاب است.</p>
<p style="text-align: justify;">هیچ‌کدام از افرادی که در عکس می‌بینید، الان، در کنار هم نیستند. پدر زندانی است، مادر مشغول کار است تا بتواند خرج زنده‌گی‌اش را در نبود همسرش به دست بیاورد و متین عزیز هم مهد است، این جمع، حتا شب‌ها که همه در خانه‌های‌شان در کنار هم هستند، با هم نیستند. پدر زندان است، مادر خسته از کار روزانه و متین عزیز خسته از شیطنت‌های کودکی است.</p>
<p style="text-align: justify;">فاطمه می‌نویسد: «کاش دوباره دور هم جمع بشیم. فقط همینو می خوام. دیدن این عکسا برام خیلی  سخت شده. فقط و فقط اشکه واشک. و پاسخگوی اشک حقیقت گوی من کیه؟حضور من  یعنی عیان ظلم. کاری به کار هیچ کس ندارم . کسی رو هم ندارم که مثل بعضیا  با پارتی های کلفت مملکتی که دارن با وثیقه و بی وثیقه تند و تند بیان  مرخصی و آخرش هم تو اوین توی ویلا اسمشو بذارن زندانی و هر روز و روزی صد  بار تو صدای آمریکا بعنوان زندنیان مظلوم اسمشونو ببرن.»</p>
<p style="text-align: justify;">روزها از بازداشت مسعود لواسانی می‌گذرد، او دچار بیماری و فشار عصبی شده است، این روزها وقتی از زندان تماس می‌گیرد، سراغ پسرش را با غم می‌گیرد.</p>
<p style="text-align: justify;">فاطمه می‌نویسد: «الهی خدا چنان این روزهای شیرین بزرگ شدن متینو که مسعود نمی بینه براش  جبران کنه که اصلا حسرتی براش نمونه&#8230;..<br />
مسعود حالش خیلی بهتره شکر  خدا.<br />
اما از صداش دلتنگی برای متین رو می شنوم. هر بار که زنگ می زنه با  حسرت عجیبی می پرسه متین اونجاس؟<br />
اون یه هفته ای که متین برای مریضی اش  پیشم نبود داشتم دغ می کردم. تازه کمی فهمیدم مسعود چه حالی داره و چقدر  مقاومت می کنه»</p>
<p style="text-align: justify;">مسعود لواسانی، مظلوم در زندان مانده است، او سال‌ها سابقه‌ی کار روزنامه‌نگاری در روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها را دارد و تنها به دلیل این‌که در لیست اصلاح‌طلبان و افراد سرشناس نیست، از حق مرخصی آمدن محروم شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">فاطمه می‌نویسد: «هر روز منتظر مسعودم&#8230;.. دیگه هر روز<br />
یاد می گیرم انتظار چطوریه/ سخت  تر از اونیه که به نظر میاد اما باز این سختی رو به جون می خرم.<br />
واسه  برگشتنش هر شب درا رو باز می ذارم!»</p>
<p style="text-align: justify;">کاش کاری از دست‌ام برای‌اش بر می‌آمد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #ff0000;">پی‌نوشت:</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><span style="color: #000000;"><a href="http://sayedmatin.blogspot.com/2010/06/blog-post_27.html" target="_blank">روز پدر&#8230;&#8230;</a> متنی است که در وبلاگ متین، پسر مسعود لواسانی منتشر شده است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #008000;">شیدا جهان‌بین</span></strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sheidajahanbin.net/1389/04/1216/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روز جهانی مبارزه با شکنجه و آن‌چه در ایران می‌گذرد</title>
		<link>http://www.sheidajahanbin.net/1389/04/1211</link>
		<comments>http://www.sheidajahanbin.net/1389/04/1211#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 26 Jun 2010 12:29:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شیدا جهان بین</dc:creator>
				<category><![CDATA[حقوق‌بشر]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[خبرگزاری رهانا]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[روز جهانی مبارزه با شکنجه]]></category>
		<category><![CDATA[زندان]]></category>
		<category><![CDATA[شکنجه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sheidajahanbin.net/?p=1211</guid>
		<description><![CDATA[در روز دهم دسامبر سال ۱۹۸۴ سازمان ملل متحد پیمان منع شکنجه را تصویب کرد و  ۱۴ سال بعد، در پنجاهمین سالگرد تصویب بیانیه حقوق بشر، روز ۲۶ ژوئن را  روز جهانی مبارزه با شکنجه اعلام کرد.
شکنجه، همان واژه‌ی آشنا برای  آن‌هایی است که زندان را تجربه کرده‌اند، آن‌هایی که شاید نه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">در روز دهم دسامبر سال ۱۹۸۴ سازمان ملل متحد پیمان منع شکنجه را تصویب کرد و  ۱۴ سال بعد، در پنجاهمین سالگرد تصویب بیانیه حقوق بشر، روز ۲۶ ژوئن را  روز جهانی مبارزه با شکنجه اعلام کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">شکنجه، همان واژه‌ی آشنا برای  آن‌هایی است که زندان را تجربه کرده‌اند، آن‌هایی که شاید نه در زندان‌های  مخوف و معروف دنیا و پشت میله‌های آهنین، که در اتاق کوچکی -در خانه‌ی  خودشان- به دست فرد دیگری زندانی شده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">شکنجه بر اساس ماده‌ی یکم کنوانسیون منع  شکنجه سازمان ملل متحد، این گونه تعریف می‌شود: هر عملی که به واسطه‌ی آن و  از روی عمد درد و رنجی شدید، خواه جسمی یا روحی، بر فرد اعمال شود، آن هم  برای اهدافی چون کسب اطلاعات یا اعتراف‌گیری از او یا از یک شخص ثالث، یا  با هدف تنبیه او به دلیل انجام عملی که وی یا شخص ثالثی مرتکب شده، یا  مظمون به ارتکاب آن است، یا با هدف ارعاب و واداشتن او یا شخص ثالث (به  انجام کاری)، و بنابر دلایل تبعیض‌آمیز از هر نوع، شکنجه محسوب می‌شود؛ به  ویژه هنگامی که چنین درد و رنجی از سوی یک مقام یا فرد دیگری برخوردار از  سمتی رسمی یا به تحریک یا رضایت یا قبول وی اعمال شده باشد. شکنجه شامل درد  و رنجی که صرفا بیرون آمده از احکام قانونی یا ذاتی این احکام و یا بخشی  از آن ها باشد، نیست.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2010/06/51110256v31_350x350_Front.jpg"><img class="alignright size-full wp-image-1212" title="51110256v31_350x350_Front" src="http://www.sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2010/06/51110256v31_350x350_Front.jpg" alt="" width="210" height="210" /></a>چون با تعریفی که ذکر شد شکنجه توسط  اشخاصی رسمی و یا عمال دولتی اعمال می‌شود، به همین دلیل دولت‌های عضو  کنوانسیون تکالیف متعددی در این زمینه بر عهده دارند. مواد ۲ الی ۱۶  کنوانسیون مسائل مختلفی را که دولت‌ها در این زمینه باید مراعات کنند معین  کرده است.</p>
<p style="text-align: justify;">هم‌چنین از آن‌جایی که برای بررسی وقوع  شکنجه و اثبات آن، وجود یک کمیته‌ی ضد شکنجه ضروری است، مواد ۱۷ به بعد  کنوانسیون، تشکیلات و وظایف این کمیته روشن ساخته است.</p>
<p style="text-align: justify;">کشورهای مختلفی به کنوانسیون منع شکنجه‌ی  سازمان ملل متحد پیوسته‌اند اما حدود پنجاه کشور و از جمله جمهوری اسلامی  ایران هنوز کنوانسیون منع شکنجه‌ی سازمان ملل را امضا نکرده‌اند. بان  کی‌مون، روز جمعه ۲۵ ژوئن، از این کشورها خواسته است که هر چه زودتر به این  توافقنامه بپیوندند و درهای زندان‌های خود را به روی ناظران سازمان ملل  متحد بگشایند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>اقسام شکنجه</strong></p>
<p style="text-align: justify;">اقسام شکنجه فراوان است، کمبود غذا، کمبود  خواب، ضرب و شتم و حتا ناپدید شدن افراد و بی‌خبری خانواده‌ها از آن‌ها و  بیش‌تر از این‌ها از مصادیق شکنجه به حساب می‌آید.</p>
<p style="text-align: justify;">مجازات‌های بدنی‌یی که به منزله‌ی کیفری  قضایی اجرا می‌شود، برخی از اشکال اعدام و پدیده‌ی بند محکومان به مرگ، حبس  و سلول‌های انفرادی، برخی جنبه‌های مربوط به شرایط نامساعد زندان به ویژه  اگر این جنبه‌ها به صورت یک مجموع عمل کنند، ناپدید شدن‌ها که شامل تاثیر  آن بر بستگان نزدیک فرد ناپدید شده می‌شود و رفتاری که با یک کودک می‌شود  که شاید اگر بر یک بزرگ‌سال روا داشته شود شکنجه تلقی نشود، همه و همه از  مصادیق شکنجه هستند.</p>
<p style="text-align: justify;">در این میان شکنجه‌ی نرم و یا شکنجه‌ی  سفید نیز از اقسام شکنجه به حساب می‌آید، به آن معنا که نوعی شکنجه  روان‌شناختی مبتنی بر «محرومیت حسی» و «ایزوله کردن» بر شخص اعمال شود به  طوری که سبب تخریب «هویت شخصی» شکنجه شونده و کاهش زیادی در «محصولات فکری»  او شود.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>اعمال شکنجه در ایران</strong></p>
<p style="text-align: justify;">شکنجه در طول تاریخ در کشورهای مختلف دنیا  وجود داشته است. در ایران نیز در دوره‌های مختلف تاریخ، شکنجه وجود داشته،  اما برخی از دوره‌ها شدت بیش‌تری به خود گرفته است.</p>
<p style="text-align: justify;">نکته‌ی مهمی که در مورد کشور ایران در این  میان حائز اهمیت است، نپیوستن ایران، به کنوانسیون منع شکنجه و اصرار  مسئولان جمهوری اسلامی بر درست بودن اقداماتی که از مصادیق شکنجه به حساب  می‌آید، آن هم با استناد به شرع و دین اسلام است.</p>
<p style="text-align: justify;">هر چند که در تاریخ ایران در دوره‌های قبل  از انقلاب ۵۷ و تشکیل جمهوری اسلامی، شکنجه‌های مختلف و گاه شدیدی در  برگ‌های تاریخ ثبت شده است، اما شکنجه‌هایی که در حوادث پس از انتخابات سال  گذشته در ایران شاهد بودیم، یکی از نمونه‌های بارزی است که دولت ایران به  آن پرداخته است و مسئولیت آن‌را بر گردن نگرفته و هیچ‌گاه عوامل آن‌را  معرفی نکرده است.</p>
<p style="text-align: justify;">بررسی شکنجه‌هایی که در میان  بازداشت‌شده‌گان حوادث پس از انتخابات در ایران رخ داده است، نشان می‌دهد  که شکنجه‌گران جمهوری اسلامی از انواع مصادیق شکنجه برای اعتراف‌گیری و  تنبیه استفاده می‌کنند؛ با وجود این‌که در اصل ۳۸ قانون اساسی ذکر شده است:  «هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به  شهادت، اقرار یا سوگند، مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش  و اعتبار است و متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می‌شود»، اما دیده شد  که مسئولان قضایی بر پایه‌ی همان اعتراف‌ها، حکم‌های طولانی مدت زندان و  تبعید و منع فعالیت سیاسی و مدنی صادر کردند و در برخی موارد، آن اعتراف‌ها  را در صدا و سیمای جمهوری اسلامی و رسانه‌‌های وابسته پخش کردند.</p>
<p style="text-align: justify;">از میان بازداشت شده‌گان دست‌کم سه نفر در  بازداشت‌گاه کهریزک بر اثر شکنجه جان باختند اما تا کنون عاملان شکنجه  زندانیان در این بازداشت‌گاه معرفی نشده‌ و به مجازات نرسیده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">به تمام شکنجه‌هایی که در ظاهر بر روی  افراد بازداشت شده اعمال شد، باید شکنجه‌های سفید را نیز اضافه کنیم، تهدید  به تجاوز، تهدید به بازداشت اعضای خانواده، پخش کردن صدای ناله‌‌ی حاصل از  شکنجه در اتاق‌های بازجویی، اجرای اعدام‌های نمایشی، نگه‌داری افراد  بازداشت شده در سلول‌های تنگ و کوچک و … نمونه‌هایی از شکنجه‌ی سفید بودند  که افرادی که بعد از مدتی از زندان آزاد شدند، عنوان کردند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>مخالفت‌های جهانی با اعمال شکنجه  در ایران</strong></p>
<p style="text-align: justify;">دبیرکل سازمان جهانی مبارزه با شکنجه در  روزهای پایانی سال گذشته، از نگرانی‌های این سازمان از وضعیت زندانیان پس  از انتخابات در ایران گفته بود.</p>
<p style="text-align: justify;">اریک ساتاس در ژنو و در حاشیه یکی از  جلسات مرتبط با نشست دوره‌ای شورای حقوق بشر سازمان ملل درباره ایران،  اعلام کرده بود که جامعه جهانی باید در پی یافتن جواب چند سوال از دولت  ایران باشد: «چه بر سر آن‌هایی که بعد از انتخابات دستگیر شده‌اند آمده  است؟ آن‌هایی که در دادگاه‌ها علیه خود حرف می‌زنند تحت چه شرایطی  پذیرفته‌اند که به چنین کاری تن دهند؟ و چه کسانی سرکوب مردم را سازماندهی  می‌کنند؟»</p>
<p style="text-align: justify;">به گفته‌ی سازمان عفو بین‌الملل، هم‌اکنون  در ۱۱۱ کشور جهان شکنجه اعمال می‌شود. ایران در این زمینه، در کانون توجه  جهانیان قرار دارد. عفو بین‌الملل اعلام کرده است که در ایران، بازداشت‌های  خودسرانه، شکنجه و اعمال فشار برای گرفتن اعتراف به شدت رواج دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">تا کنون بارها و بارها سازمان‌هایی چون  عفو بین‌الملل، دیده‌بان حقوق بشر و … با صدور بیانیه‌هایی اقدام به اعتراض  به مقامات جمهوری اسلامی در رابطه به اعمال شکنجه‌های آشکار در زندان‌ها  بر شهروندان داشته‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">بیانیه‌هایی که  هیچ‌گاه مورد استفاده‌ی  مقامات قضایی و دولت‌مردان جمهوری اسلامی قرار نگرفته و بارها دیده شده، در  روز صدور یک بیانیه‌ی جهانی، در زندان‌ها شکنجه‌های گسترده صورت گرفته است  که مقامات جمهوری اسلامی آن‌را پنهان نمی‌کنند و در رسانه‌های وابسته به  دولت اقدام به انتشار آن‌ها می‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">در مورد سرکوب پس از انتخابات سال گذشته‌ی  ایران نیز، پس از اعتراض‌های گسترده‌ که در سطح جامعه‌ی جهانی علیه  اقدامات مسئولان جمهوری اسلامی صورت گرفت، دولت ایران باز هم به سرکوب،  بازداشت و شکنجه‌ی شهروندان اقدام کرد و به هیچ صورتی زیر بار عضویت در  کنوانسیون منع شکنجه‌ی سازمان ملل نرفت.</p>
<p style="text-align: justify;">و این است که ما در ایران، هم‌چنان و هر  روز شاهد صدور احکام سنگسار، اعدام، شلاق و قطع عضو هستیم، مجازات‌ها و  شکنجه‌هایی که در دادگاه‌های جمهوری اسلامی ایران، توسط قاضی‌ها صادر و در  بیش‌تر موارد در دادگاه‌های تجدیدنظر تایید می‌شود و به بهانه‌ی عمل به شرع  در شهرهای مختلف ایران انجام می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">صدور حکم سنگسار برای سکینه محمدی، از  آخرین موارد پافشاری بر اعمال شکنجه از سوی جمهوری اسلامی ایران، مطرح شده  است.</p>
<p style="text-align: justify;">آن‌چه که اهمیت دارد این است که  جوامع‌بین‌المللی و نهادهای حقوق بشری تمام تلاش‌شان را برای ترغیب جمهوری  اسلامی به پیوستن به کمیسیون منع شکنجه‌ی سازمان ملل متحد انجام دهند، تا  آمار بروز فجایع دولتی که حاصل از اعمال شکنجه بر روی شهروندان زندانی است،  به پایین‌ترین سطح خود برسد.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>پی‌نوشت:</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">متن بالا گزارش‌ام به مناسبت روز جهانی مبارزه با شکنجه است که در سایت <a href="http://www.rhairan.in/archives/17574" target="_blank">رهانا</a> منتشر شده است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sheidajahanbin.net/1389/04/1211/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تجربه‌ی زن بودن در ایران</title>
		<link>http://www.sheidajahanbin.net/1389/03/1197</link>
		<comments>http://www.sheidajahanbin.net/1389/03/1197#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 19 Jun 2010 09:00:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شیدا جهان بین</dc:creator>
				<category><![CDATA[حقوق زنان]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه ایران]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sheidajahanbin.net/?p=1197</guid>
		<description><![CDATA[از وقتی خبر جریمه‌ی خانم‌ها در ایران به بهانه‌ی گذاشتن عینک بالای سر و لاک ناخن و روشن بودن رنگ مو را خواندم، دائم به برخوردهایی که با خودم در ایران رخ داد فکر کردم.
هر وقت می‌خواستم مانتوی کوتاه یا رنگ روشن بخرم، ناخودآگاه به یاد ماشین‌های گشت ارشاد می‌افتادم و این نمونه‌ی آشکار نقض [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">از وقتی خبر جریمه‌ی خانم‌ها در ایران به بهانه‌ی گذاشتن عینک بالای سر و لاک ناخن و روشن بودن رنگ مو را خواندم، دائم به برخوردهایی که با خودم در ایران رخ داد فکر کردم.</p>
<p style="text-align: justify;">هر وقت می‌خواستم مانتوی کوتاه یا رنگ روشن بخرم، ناخودآگاه به یاد ماشین‌های گشت ارشاد می‌افتادم و این نمونه‌ی آشکار نقض حقوق‌ام در ایران بود. اما همیشه می‌خریدم، به خصوص از وقتی با مدیار دوست شدم و بعدتر ازدواج کردم، قرارمان بر این شد تا هیچ وقت مانتو و شال و در کل لباس تیره استفاده نکنم.</p>
<p style="text-align: justify;">برای همین مانتوهای من کوتاه و رنگ‌شان روشن بود و با همان مانتوها به محل کارم می‌رفتم و تا آن‌جایی که می‌شد، در خبرگزاری‌ها مقاومت می‌کردم تا مقنعه به سر نکنم و با شال باشم اما آن‌جایی که نمی‌شد، باز هم از مقنعه‌هایی با رنگ روشن استفاده می‌کردم.</p>
<p style="text-align: justify;">مقابل در ورودی هر یک از خبرگزاری‌هایی که می‌رفتم، ماموران حراست حضور داشتند و سرِ صبح از سر تا پای هر خبرنگار را برانداز می‌کردند و در بیش‌تر مواقع تذکر می‌دادند، اما من و دوستان‌ام آن‌ها را جدی نمی‌گرفتیم و از آن‌جایی که فضای حاکم هم با ما یار بود، می‌توانستیم به کارمان ادامه دهیم.</p>
<p style="text-align: justify;">تا این‌که قرار شد در سرویس فرهنگی روزنامه‌ی ایران، برای مدتی کار کنم. طبق معمول با همان لباس‌ها اما با مقنعه وارد ساختمان شدم و حراست از من خواست تا بایستم و با سرویس فرهنگی هماهنگ کند تا من بتوانم وارد تحریریه بشوم. در همان موقع من خودم را با روزنامه‌هایی که روی پیش‌خوان بود سرگرم کردم تا این‌که اجازه صادر شد و به تحریره رفتم. هنوز سلام و احوال‌پرسی‌ام تمام نشده بود که یکی از بچه‌های قدیمی سرویس، که دوست‌ام هم بود به من گفت، حراست تماس گرفته و خواسته که از  فردا مانتوی بلند و تیره بپوشید و آرایش هم نداشته باشید.</p>
<p style="text-align: justify;">من که آن‌قدر خودم را ساده آماده‌ی حضور در تحریریه روزنامه ایران کرده بودم و از این حرف حراست شوکه شده بودم، در آینه خودم را نگاه کردم و دیدم فقط خط چشم کمرنگی دارم که خودم هم با زحمت می‌توانم متوجه آن شوم.</p>
<p style="text-align: justify;">با این‌که پیش از آن هم به من ثابت شده بود که آدم‌های حکومت چشم‌چران‌ترین افراد جامعه‌ی ایرانی هستند، آن روز مطمئن شدم که آن‌ها در برخورد با هر خانمی آن‌قدر در چهره‌اش دقیق می‌شوند و او را برانداز می‌کنند که حتا از وجود یک خط باریک طوسی رنگ در پشت چشمان یک خانم هم باخبر می‌شوند.</p>
<p style="text-align: justify;">تجربه‌ی زن بودن در جامعه‌ی ایران، تجربه‌ی سختی است. به دلیل آن‌که زنان در ایران با انواع و اقسام توهین‌ها از جانب حکومت روبه‌رو می‌شوند و در بسیاری موارد مجبور به انجام کارهایی می‌شوند که هیچ تمایلی به آن ندارند که مهم‌ترین نمونه‌ی آن حجاب اجباری است. حجابی که به پوششی برای زنان حکومتی تبدیل شده تا زیر لوای آن هر کاری که می‌خواهند انجام دهند و در نهایت خواهر بسیجی خوانده شوند.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><strong>شیدا جهان‌بین</strong></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sheidajahanbin.net/1389/03/1197/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کامنت یک دوست در وبلاگ پیشین‌ام</title>
		<link>http://www.sheidajahanbin.net/1389/03/1192</link>
		<comments>http://www.sheidajahanbin.net/1389/03/1192#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 29 May 2010 16:53:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شیدا جهان بین</dc:creator>
				<category><![CDATA[شخصی]]></category>
		<category><![CDATA[ایسکا نیوز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sheidajahanbin.net/?p=1192</guid>
		<description><![CDATA[به روز کن با مطلبی  که حس قشنگ شادابی‌های شیدا توشه. دلم به طرز عجیبی برات تنگ شده و خیلی  یادت می‌کنم از خاطرات و ایسکا نیوز و تا روزهای نمایشگاه&#8230; تو ظریف‌تر از اون  بودی که خودت رو تو این وادی‌های بی‌مقصد بندازی.
منتظرم منتظر جیغ‌هایی از فرط خوشحالی که هنوز صدای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">به روز کن با مطلبی  که حس قشنگ شادابی‌های شیدا توشه. دلم به طرز عجیبی برات تنگ شده و خیلی  یادت می‌کنم از خاطرات و ایسکا نیوز و تا روزهای نمایشگاه&#8230; تو ظریف‌تر از اون  بودی که خودت رو تو این وادی‌های بی‌مقصد بندازی.<br />
منتظرم منتظر جیغ‌هایی از فرط خوشحالی که هنوز صدای خنده‌هات تو گوشمه کشیدی وقتی اون لباس  خنده دار و خوشرنگ (رو) تو نشست خبری اون خواننده ‌ی آذربایجانی بهمون دادند و به  هم نشونش می‌دادیم و با هم می‌خندیدیدم.<br />
مطمئنم دیگه منو شناختی من دلم  برای شیدا جهانبین تنگ شده فارغ از اینکه الان کجاست، همسر کیه و چه فکری  می‌کنه، خودت می دونی که به لحاظ سیاسی ما فاصله زیادی با هم داریم امام من  از این فاصله‌ها حرف نمی‌زنم، می‌خوام از خودت بدونم برام کامنت بذار و یا  میل بفرست اگه حوصله نداری کوتاه بگو (که) خوبی که هنوز جیغ می زنی و می خندی.<br />
دوسِت  داریم بیش از اون چیزی که تصور می‌کنی &#8230;. و دلم تنگ شده به اندازه ای که  همه آدمهایی رو که می بینم از تو سراغ می گیرم و به اون هایی که می دونم  از تو سراغی ندارند می گم که چقدر اندازه دلتنگیم بزرگه &#8230; امیدوارم شاد و  خوش باشی.</p>
<p style="text-align: justify;">==============================================</p>
<p style="text-align: justify;">دوست عزیزم، دوست نازنینی که روزهای خوش عاشق شدن‌ام، شروع کار خبری‌ام و بحران‌های‌ام را در کنارم بودی، من هنوز همان‌ شیدایی هستم که از دیدن یک گلِ ساده به وجد می‌آید و صدای خنده‌های‌اش این روزها، مردم سرد و غریبه‌ی اطراف‌اش را متعجب می‌کند، اما &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>پی‌نوشت:</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">نوشته‌ی بالا کامنت دوستی است که در وبلاگ پیشین‌ام برای‌ام گذاشته و از آن‌جایی که آن‌را به صورت عمومی منتشر کرده بود و همین طور برای این‌که بداند چه‌قدر از این‌که به یادم بوده خوش‌حالم، اینجا منتشرش کردم.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><strong>شیدا جهان‌بین</strong></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sheidajahanbin.net/1389/03/1192/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نماز جمعه‌یی دیگر</title>
		<link>http://www.sheidajahanbin.net/1389/03/1187</link>
		<comments>http://www.sheidajahanbin.net/1389/03/1187#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 29 May 2010 08:56:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شیدا جهان بین</dc:creator>
				<category><![CDATA[انتخابات]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[بازداشت]]></category>
		<category><![CDATA[علی خامنه ای]]></category>
		<category><![CDATA[نماز جمعه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sheidajahanbin.net/?p=1187</guid>
		<description><![CDATA[نماز جمعه و اخبار آن، با وجود این‌که برخی روزها مهم هم بودند، برای‌ام اهمیت چندانی نداشت تا این‌که به روزهای بعد از انتخابات رسیدیم. نماز جمعه‌ی سبزها که در آن هاشمی رفسنجانی نماز می‌خواند و حاشیه‌های‌اش را یکی از مهم‌ترین اتفاق‌های آن روزها می‌دانم.
اما آن‌چه که بیش‌تر در ذهن‌ام نشست و مرا نسبت به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">نماز جمعه و اخبار آن، با وجود این‌که برخی روزها مهم هم بودند، برای‌ام اهمیت چندانی نداشت تا این‌که به روزهای بعد از انتخابات رسیدیم. نماز جمعه‌ی سبزها که در آن هاشمی رفسنجانی نماز می‌خواند و حاشیه‌های‌اش را یکی از مهم‌ترین اتفاق‌های آن روزها می‌دانم.</p>
<p style="text-align: justify;">اما آن‌چه که بیش‌تر در ذهن‌ام نشست و مرا نسبت به نماز جمعه و خطبه‌ها (خط و نشان کشیدن‌های‌اش) حساس کرد، نمازی بود که خامنه‌یی آن‌را در روز ۲۹ خرداد ماه ۱۳۸۸ اقامه کرد و در آن مردم معترض را «اغتشاش‌گر» معرفی کرد و به طور رسمی و با نام بردن از احمدی‌نژاد از او حمایت کرد و به رفتار و گفتار هاشمی رفسنجانی خرده گرفت.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2010/05/neda2.jpg"><img class="alignright size-full wp-image-1190" title="neda2" src="http://www.sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2010/05/neda2.jpg" alt="" width="195" height="187" /></a>یعنی درست همان روزی که خامنه‌یی با مردم اتمام حجت کرد و به طور تلویحی از سرکوبی گسترده علیه مردم معترض سخن گفت، یعنی همان حرف‌هایی که مجوزی شد برای کشتار و بازداشت‌های بی‌شمار روز ۳۰ خرداد در خیابان‌های تهران و شهرستان‌ها، یعنی همان حرف‌هایی که به شهادت رسیدن ندا را، درست یک روز پس از نماز ۲۹ خرداد توجیح می‌کرد و خواهر و برادران‌مان را به زندان‌ها می‌افکند.</p>
<p style="text-align: justify;">بعد از آن تاریخ هم او در نماز جمعه حاضر شد، حرف‌های‌اش را زد و همه شنیدیم، باز هم حرف‌های مهمی بود اما مانند چراغ سبزی که برای سرکوب مردم در روز ۲۹ خرداد نشان داد، نبود، بلکه در آن دستور تعطیلی بازداشتگاه کهریزک را صادر کرد در حالی که هنوز هیچ سند روشنی از باعث و بانیان آن بازداشت‌گاه در دست نبود و وقایع رخ داده در آن هنوز کاملا افشا نشده بود.</p>
<p style="text-align: justify;">امروز اما، وقتی در حال چک کردن خبرها بودم، با خبر «اقامه‌ی نماز جمعه‌ی این هفته‌ی تهران، به امامت خامنه‌یی» برخوردم. تاریخِ روز را در ذهن‌ام مرور کردم، خرداد ماه است. جمعه‌ی هفته‌ی آینده ۱۴ خرداد است و کم‌تر از ۱۰ روز به سال‌گرد انتخابات ایران مانده است. دل‌ام لرزید.</p>
<p style="text-align: justify;">پس بی‌گمان باز هم تهدید و خط و نشان کشیدن در انتظارمان است؛ امامت نماز جمعه‌ی این هفته، حتمن به دلایل خاصی است، حتمن برای گوش‌زد کردن تبعات اعتراض‌های در پیش است، آن هم از سوی فردی که مقام نخست را در جمهوری اسلامی دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">دل‌ام می لرزد، بعد از روز جمعه، ۲۹ خرداد ۱۳۸۸، مصیبت‌های بی‌شماری بر سرمان آمد. بعد از این نماز چه خواهد شد؟</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><strong>شیدا جهان‌بین</strong></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sheidajahanbin.net/1389/03/1187/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>هر اتفاقی ممکن است</title>
		<link>http://www.sheidajahanbin.net/1389/03/1180</link>
		<comments>http://www.sheidajahanbin.net/1389/03/1180#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 27 May 2010 16:25:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شیدا جهان بین</dc:creator>
				<category><![CDATA[زندانی سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتصاب غذا]]></category>
		<category><![CDATA[بابک خرمدین]]></category>
		<category><![CDATA[حسین رونقی ملکی]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[سازمان ملل]]></category>
		<category><![CDATA[مجید توکلی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sheidajahanbin.net/?p=1180</guid>
		<description><![CDATA[تو استواری، انسانی، بزرگی، پاکی، پایدار بمان.
تو نور چشمی، رهبری، سخنگویی، زنده بمان.
بر خودم می‌بالم که در زمانه‌یی هستم که چشمان‌ام می‌بیند تو را و گوش‌های‌ام می‌شنود از تو، از تویی که مقاومی و شده‌یی نمادی از ایستاده‌گی در زندان، نمادی از جمعی از ما پیش چشمان میلیون‌ها انسانی که در داخل سرزمین مادری و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">تو استواری، انسانی، بزرگی، پاکی، پایدار بمان.</p>
<p style="text-align: justify;">تو نور چشمی، رهبری، سخنگویی، زنده بمان.</p>
<p style="text-align: justify;">بر خودم می‌بالم که در زمانه‌یی هستم که چشمان‌ام می‌بیند تو را و گوش‌های‌ام می‌شنود از تو، از تویی که مقاومی و شده‌یی نمادی از ایستاده‌گی در زندان، نمادی از جمعی از ما پیش چشمان میلیون‌ها انسانی که در داخل سرزمین مادری و یا خارج از آن، حالا نگران تو هستند.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2010/05/majidbabak1.jpg"><img class="alignright size-full wp-image-1182" title="majidbabak1" src="http://www.sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2010/05/majidbabak1.jpg" alt="" width="250" height="126" /></a>امروز که خبرهای تازه‌یی از تو گرفتم، دل‌ام لرزید، از وقتی خبر را شنیده‌ام بارها از خودم پرسیده‌ام آیا ممکن است اتفاق بیافتد؟ و هر بار گفتم شاید و اشک در چشمان‌ام حلقه زده است.</p>
<p style="text-align: justify;">هنوز عکس‌های‌ات با آن نگاه معصوم در خبرگزاری‌های دولتی را به یاد دارم، هنوز شوکی که به همه‌ی ما وارد شد را خوب به یاد دارم، هنوز خشم‌ام، هنوز اشک‌های‌ام، هنوز اشک‌های‌مان، هنوز عکس‌های‌ مردان‌مان با روسری، هنوز همراهی دوستان غیر ایرانی، همه و همه را خوب به یاد دارم.</p>
<p style="text-align: justify;">تو سرسخت‌تر از آنی که کوتاه بیایی، تو خواسته‌های یک جنبش را داری، تو شدی دلهره‌ی ما در این روزها، تو باید بمانی، پایدار بمانی.</p>
<p style="text-align: justify;"><a title="Permanent Link to خونریزی معده مجید توکلی و بی‌خبری از وضعیت حسین  رونقی | رهانا" rel="bookmark" href="http://www.rhairan.biz/archives/13865">خونریزی معده مجید توکلی و بی‌خبری از وضعیت حسین رونقی |  رهانا</a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><strong>شیدا جهان‌بین</strong></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sheidajahanbin.net/1389/03/1180/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>هوایی نه سرد و نه گرم</title>
		<link>http://www.sheidajahanbin.net/1389/03/1175</link>
		<comments>http://www.sheidajahanbin.net/1389/03/1175#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 26 May 2010 19:04:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شیدا جهان بین</dc:creator>
				<category><![CDATA[شخصی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sheidajahanbin.net/?p=1175</guid>
		<description><![CDATA[کدام روز از کدام ماه بود را به خاطر نمی‌آورم، فقط می‌دانم روزی بود با هوایی نه سرد و نه گرم، در ساعتی نه دیر و نه زود، با حسی نه آرام و نه ملتهب که من زن بودن‌ام را به رخ دنیا کشیدم.
طعم آن روز، که هم ترس داشت و هم شور را مزه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2010/05/Un.png"><img class="alignright size-full wp-image-1176" title="Un" src="http://www.sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2010/05/Un.png" alt="" width="46" height="110" /></a>کدام روز از کدام ماه بود را به خاطر نمی‌آورم، فقط می‌دانم روزی بود با هوایی نه سرد و نه گرم، در ساعتی نه دیر و نه زود، با حسی نه آرام و نه ملتهب که من زن بودن‌ام را به رخ دنیا کشیدم.</p>
<p style="text-align: justify;">طعم آن روز، که هم ترس داشت و هم شور را مزه مزه می‌کنم، طعم خوبی که می‌دانم هرگز از یادم نمی‌رود. طعمی که می‌دانم در زمانی مناسب، مثالی می‌شود برای فرزندم.</p>
<p style="text-align: justify;">من لذت زن بودن را با هیچ حسی در دنیا رد و بدل نخواهم کرد.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><strong>شیدا جهان‌بین</strong></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sheidajahanbin.net/1389/03/1175/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رگ‌ها بر آمده</title>
		<link>http://www.sheidajahanbin.net/1389/03/1170</link>
		<comments>http://www.sheidajahanbin.net/1389/03/1170#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 26 May 2010 08:22:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شیدا جهان بین</dc:creator>
				<category><![CDATA[زندانی سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتصاب غذا]]></category>
		<category><![CDATA[بابک خرمدین]]></category>
		<category><![CDATA[حسین رونقی ملکی]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[زندان اوین]]></category>
		<category><![CDATA[سلول انفرادی]]></category>
		<category><![CDATA[مجید توکلی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sheidajahanbin.net/?p=1170</guid>
		<description><![CDATA[دهان‌ها بسته، لب‌ها خشک و چشم‌های‌مان اشک‌آلود، که فرزندان ایران را در زندان‌ها به بند کشیده‌اند.
سرها بلند و قامت‌ها راست، که عزیزان‌مان در زندان مقاومت کرده‌اند.
رگ‌ها برآمده، دست‌ها مشت و چهره‌ها سرخ، که دوستان‌مان در زندان در اعتصاب غذا هستند.
قلب‌ها متحد و ایمان‌های‌مان قوی، که ما نیز در اعتصاب، آن‌ها را همراهی خواهیم کرد.
نگرانی نسبت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">دهان‌ها بسته، لب‌ها خشک و چشم‌های‌مان اشک‌آلود، که فرزندان ایران را در زندان‌ها به بند کشیده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">سرها بلند و قامت‌ها راست، که عزیزان‌مان در زندان مقاومت کرده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">رگ‌ها برآمده، دست‌ها مشت و چهره‌ها سرخ، که دوستان‌مان در زندان در اعتصاب غذا هستند.</p>
<p style="text-align: justify;">قلب‌ها متحد و ایمان‌های‌مان قوی، که ما نیز در اعتصاب، آن‌ها را همراهی خواهیم کرد.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.rhairan.biz/archives/13723" target="_blank">نگرانی نسبت به جان مجید توکلی در پی ادامه اعتصاب غذای وی</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a title="Permanent Link to انتقال حسین رونقی ملکی به سلول انفرادی در سومین  روز از اعتصاب غذا | رهانا" rel="bookmark" href="http://www.rhairan.biz/archives/13653">انتقال حسین رونقی ملکی به سلول انفرادی در  سومین روز از اعتصاب غذا</a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><strong>شیدا جهان‌بین</strong></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sheidajahanbin.net/1389/03/1170/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>این روزها</title>
		<link>http://www.sheidajahanbin.net/1389/03/1166</link>
		<comments>http://www.sheidajahanbin.net/1389/03/1166#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 23 May 2010 15:17:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شیدا جهان بین</dc:creator>
				<category><![CDATA[شخصی]]></category>
		<category><![CDATA[مدیار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sheidajahanbin.net/?p=1166</guid>
		<description><![CDATA[این روزها کم‌تر حوصله‌ی جواب دادن به سوال‌هایی مثل آرایش‌گاه کجا می‌ری؟ شماره‌ی رنگ مویی که استفاده می‌کنی چیه؟ و از این دست، دارم.
این روزها بیش‌تر دوست دارم جواب تلفن ندم و اینویزیبل باشم و جواب‌هام رو به کوتاه‌ترین شکل ممکن منتقل کنم.
این روزها از صمیم قلب دل‌تنگِ اون‌هایی که از من دور هستند می‌شم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">این روزها کم‌تر حوصله‌ی جواب دادن به سوال‌هایی مثل آرایش‌گاه کجا می‌ری؟ شماره‌ی رنگ مویی که استفاده می‌کنی چیه؟ و از این دست، دارم.</p>
<p style="text-align: justify;">این روزها بیش‌تر دوست دارم جواب تلفن ندم و اینویزیبل باشم و جواب‌هام رو به کوتاه‌ترین شکل ممکن منتقل کنم.</p>
<p style="text-align: justify;">این روزها از صمیم قلب دل‌تنگِ اون‌هایی که از من دور هستند می‌شم اما وقتی می‌خوام باهاشون حرف بزنم، حرفی ندارم.</p>
<p style="text-align: justify;">این روزها می‌خندم اما نه از تهِ دل، می‌خندوم‌‌تون ولی خنده‌ی خودم زود تموم می‌شه، می‌نویسم اما نه اون چیزهایی که دوست دارم، حرف می‌زنم، ولی نه حرف‌هایی که روی دل‌ام مونده.</p>
<p style="text-align: justify;">این روزها، بدجوری افتادم روی دور شمارشِ معکوس، شمارشی که خودم هم نمی‌دونم از چند شروع می‌شه و به چند ختم می‌شه.</p>
<p style="text-align: justify;">این روزها فقط با <a href="http://www.madyariran.net" target="_blank">یکی</a> توی دنیا حرف‌ام میاد. با <a href="http://www.madyariran.net/" target="_blank">یکی</a> توی دنیا اشک‌ام میاد. با <a href="http://www.madyariran.net/" target="_blank">یکی</a> توی دنیا آروم می‌شم. با <a href="http://www.madyariran.net/" target="_blank">یکی</a> توی دنیا فیلم می‌بینم و براش نظر می‌دم، با <a href="http://www.madyariran.net/" target="_blank">یکی</a> توی دنیا عیاق ام.</p>
<p style="text-align: justify;">این روزها نه می‌تونم منتظر تلفن فرزاد باشم، نه ببینم اون‌هایی که بهشون نیاز دارم، نه ببوسم دست اون‌هایی که بزرگ‌ام کردند، نه در آغوش بگیرم اون کسی رو که بزرگ‌اش کردم.</p>
<p style="text-align: justify;">این روزهای من، به قول دوست‌ام، خاص شده، شروع یه دوره‌ی جدیده در زنده‌گی‌ام، شاید روندِ رشد، شاید شروعی دوباره، شاید پایانِ بی‌مهابا بودن‌ام، شاید رسیدن به آرامش و &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><strong>شیدا جهان‌بین</strong></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sheidajahanbin.net/1389/03/1166/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
