Tag Archive | "احمدی نژاد"

Tags: , , , , ,

حدیث چشمان گریان همسر امیررضا عارفی


وقتی در کشوری مانند ایران، آن هم در چنین موقعیتی از نظر سیاسی زنده‌گی کنیم، بی‌گمان سوژه‌های مختلفی برای نوشتن به ذهن‌مان می‌رسد؛ حالا به آن اضافه کنید احمدی‌نژاد و دولت او را که هر روز بدون این‌که حتا متوجه هم بشوند، در حال لگد مال کردن انسانیت و حقوق شهروندان ایرانی هستند و از خبرساز ترین دولت‌های دنیا به شمار می‌روند و هر اقدام‌شان سوژه‌یی مجزا است برای نوشتن و اگر قصد پرداختن به آن، به صورت کامل را داشته باشیم، باید شب و روز بنویسیم.

حکم اعدام برای شهروندان بسیاری از کشورها غیر قابل باور است، آن هم صدور و اجرای آن بدون آن‌که حتا به خانوده‌ی فرد محکوم به اعدام خبری دهند، حکم اعدامی که این روزها یکی از دستاوردهای دولت کودتا است و سوژه‌یی است که هر چه از آن بنویسیم باز هم کم است. اتفاقی که در ایران بارها و بارها رخ داده و با اعتراض بسیاری از سازمان‌های مدافع حقوق بشر نیز مواجه شده اما کار به جایی نرسیده و چند روز بعد حکم اعدام جدیدی صادر شده است.

با خودم فکر می‌کنم اگر من به جای قاضی شرع نشسته بودم، چه خصوصیت‌های اخلاقی را باید از دست می‌دادم تا بتوانم در چشمان یک انسان زنده که حیات‌‌اش از من نیست نگاه کنم و بگویم که « تو باید بمیری، آن هم با طناب دار، در مقابل چشمان خانواده» بی‌شک اگر روزی برسد که حکم مرگ یک انسان را صادر کنم، اول انسانیت خودم را له کرده‌ام و از حیوان هم پست‌تر شده‌ام.

روزی که مدیار، همسرم، در دادگاه تا نزدیکی‌های حکم اعدام رفته بود، من در کنارش نبودم، اما از زبان خودش شنیدم که ۵ قاضی، صدور حکم اعدام برای مدیار را به رای گذاشتند که از میان آن‌ها ۲ نفر رای به اعدام و سه نفر رای مخالف داده بودند، روزی که برای‌ام این‌ها را تعریف می‌کرد از او نام قاضی‌هایی که رای مثبت داده بودند را پرسیدم و نام یکی از آن‌ها مثل آب سردی بود که روی سرم ریختند، چون او پدر صمیمی‌ترین دوست‌ام در دوران دبیرستان بود، مردی که بارها و بارها در دوران دبیرستان‌ام دیده بودم‌اش و بارها به خانه‌اش رفته بودم و آن‌جا در کنار دختران‌اش بودم و غذا خورده بودم؛ همین شد که فهمیدم آن‌هایی که این حکم‌ها را صادر می‌کنند از نظر ظاهری و روابط درست مثل ما، اما با افکاری بیمار گونه هستند که شاید فرزندان‌شان هم چیزی از درون‌شان ندانند، درست مثل دوست من، مریم…

از آن روزها، مدت زیادی می‌گذرد، اما چند روز پیش باز هم دو نفر در بی‌خبری کامل اعدام شدند و روز گذشته هم حکم اعدام دیگری صادر شده است، حکم اعدام برای جوان ۲۱ ساله‌یی که چشمان همسرش از شنیدن این خبر اشک آلود شده است. امیررضا عارفی جوان دیگری است، که یکی از همین قاضی‌های جمهوری اسلامی که دنیا را از دریچه‌ی تنگ دیانتی که در آن همه چیز با خشونت تعریف شده می‌بیند، حکم مرگ‌اش را صادر کرده و به حساب خودش دستور دین‌اش! را اجرا کرده است.

هر چه بگویم که می‌توانم همسر امیررضا را درک کنم، باز هم نمی‌توانم، نمی‌توانم حدیث چشم‌های گریان و دل پر دردش را درک کنم، نمی‌دانم تا به این ساعت چه‌ها از خدای‌اش خواسته، فکر می‌کنم تاب نگاه کردن به چشم‌های‌اش در آن زمانی که می‌خواهد خبر اعدام را به همسرش دهد ندارم و حتا نمی‌توانم تصور کنم که از این پس در ملاقات‌های‌اش چه حرفی برای گفتن برای‌لش باقی مانده.

اما درد این‌جا است که در این روزهایی که حکم‌های اعدام جدید صادر می‌شود و فرزندان ایران در بازداشت هستند و دولت مردان! زیر لوای اسلام!، هر بلایی بر سر ایرانیان می‌آورند، احمدی نژاد در مکان‌های حاضر می‌شود که پرچم رسمی ایران، در آن‌ مکان‌ها تغییر رنگ داده و قسمت سبز آن به آبی بدل شده است، این نشان می‌دهد که در تمام روزهایی که ما در پی لغو کردن حکم اعدام هم‌وطنان‌مان هستیم و دل‌مان برای زندانیان‌مان آشوب است، احمدی نژاد و دار و دسته‌ی اوباش‌اش تنها به همان رنگ سبز فکر می‌کنند که خواب را از چشمان‌شان ربوده.

اعتراض به اعدام، ممنوع‌الخروجی، ممنوع‌الملاقات شدن، بازداشت، کشتار و ضرب و جرح شهروندان و هزاران خبر از این دست برای دولت کودتا مانند قصه است، قصه‌یی که از این گوش می‌شنود و از آن گوش در می‌کند، اما همین قصه‌ها برای دل من و شما غصه است، غصه‌یی که هر از چند گاهی با بغضی در می‌آمیزد و سر باز می‌کند، امشب دل من هم سر باز کرده، به فکر دل مادر و همسر امیررضا هستم و دل صدها مادر و همسر دیگر که عزیزشان در زندان‌های ایران، روز را با هراس اعدام و طناب دار به شب می‌رسانند و آزادی و زنده‌گی، برای‌شان مفهومی دست نیافتنی دارد.

شیدا جهان‌بین

Posted in حقوق‌بشرComments (0)

Tags: , , , , , , , ,

از هر چه بگذرم، از شما نمی‌گذرم


green_rabbitبرخی افراد یا اقدام‌ها هستند که نمی‌توانم به آن‌ها خوش‌بین باشم، با نگاه بدی به آن‌ها می‌نگرم و همیشه از این‌که نمی‌توانم در مورد برخی‌شان نگاه‌ام را اصلاح کنیم معذب هستم. اما با سر و کله زدن فراوان و کلنجار با خودم تصمیم می‌گیرم چشم‌های‌ام را به روی گذشته‌شان ببندم و به اکنون‌شان نگاه کنم و اقدام‌های روزشان را مد نظر قرار دهم. از همین روست که توانسته‌ام در ماه‌های اخیر به افرادی نظیر کروبی که می‌دانم پیش از این اشتباه‌های زیادی هم داشته‌اند اعتماد کنم، البته نه از نوع صد درصدش، اما اعتمادم آن‌قدر بوده که در انتخابات از او حمایت کنم، چون اقدام‌های روزش را مدنظر قرار دادم و نه گذشته.

سعی کردم با دوستانی که پیش از این حس خوبی‌ به آن‌ها نداشتم ارتباط برقرار کنم، حتا اگر ماهی یک‌بار هم که شده برای‌شان در مطالب‌شان نظری بگذارم و حرفی بزنم، تا جزو آن دسته افرادی نروم که بیش‌تر آدم‌های دور و اطراف‌شان را گناه‌کار می‌بینند و خودشان را بدون کوچک‌ترین گناهی می‌پندارند.

خودم را جای آدم‌ها با سابقه‌ی بدی که در ذهن‌ام داشتند قرار دادم و با این جمله که «شاید اگر من هم به جای آن‌ها بودم همین را انجام می‌دادم» سعی کردم چشم‌ام را به روی چیزی که از نظر خودم خطای شخصیتی آن‌ها بود ببندم تا شاید دل حرف زدن و ارتباط برقرار کردن با آن‌ها را پیدا کنم، با خیلی‌ها توانستم و با برخی هنوز نتوانسته‌ام.

منظورم از بیان این مقدمه این بود که بگویم، اما یک سری از گناه‌هایی که آدم‌ها و یا شرایط حاکم مرتکب شده‌اند برای‌ام نابخشودنی است. هرچه فکر می‌کنم که چه‌طور می‌توانم احمدی‌نژاد و از او بزرگ‌تر خامنه‌یی را ببخشم، نمی‌توانم. جنبه‌های مثبت بسیار بسیار کمی (که در نهایت آن‌ها هم به خاطر دورویی‌شان است) که از این دو و نظام‌شان در ذهن‌ام می‌آید، به هیچ عنوان با بدی‌های‌شان برابری نمی‌کند، می‌دانم اگر به جای آن‌ها بودم چنین نمی‌کردم. می‌دانم اگر به جای خامنه‌یی بودم و با کلک احمدی‌نژاد را رییس‌جمهور ایران کرده بودم، حداقل آن‌قدر انصاف داشتم که افراد بی‌گناه کشورم را نکشم و می‌دانم اگر هم این کار را انجام داده بودم، در خطابه‌های‌ام کشتار واضح و آشکاری که از سوی نیروهای‌ام رخ داده بود را به گردن کشورهای دیگر نمی‌انداختم.

هر چه بیش‌تر از روزهایی که دوستان‌مان کشته شدند می‌گذرد بیش‌تر می‌فهمم که روند حاکم بر ایران‌مان یک دیکتاتوری بزرگ است از آن نوع دیکتاتوری‌هایی که در کتاب‌های تاریخ‌مان خوانده‌ایم و احیانا سری تکان داده‌ایم که مگر می‌شود آدمی تا این اندازه پست و خودبین باشد؟

خدا را شکر می‌کنم که در خانواده‌یی به دنیا نیامده‌ام که چتر حمایت کورکورانه‌ی‌شان برای این نظام و حکومت دیکتاتوری همیشه باز باشد، راضی‌ام از این‌که از زبان افراد خانواده‌ام مشکلات اقتصادی را بشنوم و بدانم که آن‌ها هم مانند خود من به مشکلات اقتصادی برخورده‌اند، اما در نهان از پول‌هایی که پیش از این به دلیل هم‌کاری‌شان با دولت و سپاه و بسیج و … جمع‌ کرده‌اند استفاده نکنند.

این روزها روزهایی که استخوان‌ می‌شکند، افراد بی‌گناهی هستند که در این رقابت و این روزگار سخت اقتصادی در میان چرخ‌دنده‌های بزرگ و آهنینی که دیکتاتوری در ایران به راه انداخته له می‌شوند و ما خبردار نمی‌شویم.

روزگار بدی است، هر چه فکر می‌کنم که می‌شود از گناهان سردم‌داران دیکتاتوری ایران، به بهانه‌های خوب و اعمال خوبی که انجام داده‌اند بگذرم، نمی‌توانم، چرا که از زمان تولدم تا به امروز هیچ کار نیکی از آن‌ها ندیده‌ام و هیچ احترامی‌برای‌شان قائل نخواهم بود.  به همین دلیل است که ذکر هر روزه‌ام این است که از هرچه بگذرم، از شما نمی‌گذرم…

شیدا جهان‌بین

Posted in دیکتاتوریComments (2)

Tags: , , , , ,

احمدی نژاد تو دیپلم انسانیت هم نداری


دکتر سلام
در این روزهای شادی! آرامش! وپیروزی! می خواستم یه سری از حقایق رو بازگو کنم تا دشمنان ما متوجه شوند که چقدر دروغ های آنها مسخره و بی پایه است.
احمدی نژاد! تو نماد راستی و صداقت هستی و لحظه لحظه ی چهار سال گذشته گواه این مطلب این حقیقت است.
احمدی نژاد! آن روز که محمدرضا جلایی پور در فرودگاه بازداشت شد او دنبال خارج کردن اسناد و مدارک ملی برای فروش به بیگانگان و دشمنان بود این عین حقیقت است و این که او در حال بازگشت برای اتمام دکترایش بود کذب محض است.
احمدی نژاد! سعید حجاریان در روزهای بعد از انتخابات در بالای سکوهای بلند می ایستاد و به مردم خط می داد که چگونه انقلاب مخملی، رنگارنگ و گل گلی انجام دهند. همه بیماری وی با پول و کمک بیگانگان یک شبه درمان شد تا او بتواند به خدمت خود برای آنان ادامه دهند. آنها که ادعا می کنند شما او را در حال بیماری بدون مدرک بازداشت کرده اید و به علت سو رفتار با وی مجبور شده اید او را به بیمارستان ببرید دروغ می گویند. او از همه ما سالم تر است.
احمدی نژاد! این یک شایعه و دروغ بزرگ است که موسوی نخست وزیر زمان جنگ بوده و فیلم های وی ساختگی است. آقای خامنه ای هیچ وقت از او خوب نگفته است. او همواره همکار آمریکا بوده و مدارک تک تک چک های دریافتی وی از بانک های صهیونیستی در دسترس است.
احمدی نژاد! خاتمی، آن ضد قانون ضد ولایت فقیه، به مدت ۸ سال به عنوان یک اغتشاش گر خارجی رئیس جمهور نمایشی ما بود و همکاران وی چون ابطحی جملگی از بهمن ۵۷ ضد انقلاب بودند.
احمدی نژاد! این حقیقت ندارد که همفکران تو در ۱۸ تیر ۱۳۷۹ به کوی دانشگاه حمله کردند و موجب کشته و زخمی شدن دانشجویان بی گناه شدند. و بعد از ده سال این مأموران سیا و ام آی ۶ بودند که به خوابگاه دانشجویان حمله بردند و تنها هدفشان این بود که بتوانند از آن برای پیش برد اهداف استکباری خودشان استفاده کنند.
احمدی نژاد! این راست نیست که پدر من هیچ وقت در تظاهراتی شرکت نداشته و فقط در مسافرت به شمال به جرم و گناه نوشتن دستگیر شده.
احمدی نژاد! این حقیقت ندارد که پدر من و دوستانش در زندان، تحت بازجویی هستند. مطمئنم آنها الان در هتلی پنج ستاره هستند و تنها دلیل اینکه ما نتوانسته ایم با آنها تماس بگیریم این است که آنها خود نمی خواهند که آرامش آنها را بر هم بزنیم.
احمدی نژاد! این روزها کیفیت هالیوود آنقدر بالا رفته است که فیلم ندای ما را در خارج درست می کند و موذیانه از آن سوی دنیا با کیفیت پایین در youtube پخش می کند. غافل از اینکه برادران هوشیار ما youtube را در ایران فیلتر کرده اند و توطئه شان خنثی شده است.
احمدی نژاد! حقیقیت این است که خواهر من به همراه ۴ نفر از دوستانش به زور وارد خانه ای شده است که دوستان شما در حال نگهداری از آن بوده اند و این که ۴ مرد نامحرم از یاران شما بدون حکم وارد خانه ای شده اند که دختری ۱۹ ساله در آن تنها بوده است، دروغی بیش نیست.
احمدی نژاد! واقعا درست است که از فرزندان این ملت در زندان ها با چلوکباب سلطانی بر روی مبلمان های لوکس پذیرایی می شود و اینکه آنها جای نشستن ندارند و باید ایستاده بخوابد شایعه منافقان است.
احمدی نژاد! طبق شواهد و مدارک موجود (از آنها که مو لای درزشان نمی رود) هلیکوپترهای شما در حماسه حضور ۳ میلیونی مردم در خیابان در حال ریختن گلاب بر روی خس و خاشاک خیابانی بودند و این از بزرگواری شماست!
احمدی نژاد! آزادی در کشور ما آنقدر زیاد است که مردم عادی می توانند از هر مغازه ای لباس ضد شورش بخرند و خراب کاری کنند. این روزها پلیس از جان گذشتگی زیادی کرده و همواره از امنیت مردم مواظبت نموده است. حتی مشاهده شده است که بعضی از نیروهای پلیس، از شدت شوق خدمت وقت پوشیدن یونیفرم نداشته و با لباس عادی بدون هیچگونه حفاظی با یک شاخه چوب ساده از مردم حمایت نموده اند.
امروز در سالگرد ۱۸ تیر نیز مردم علیرغم تمام تبلیغات رسانه های صهیونیستی به خیابانها نیامدند! و نشان دادند که با تو هیچ مخالفتی ندارند.و مأموران تو از گازهای اشک آور استفاده کردند چون می خواستند به مردم دراشک ریختن برای آسیب دیدگان ۱۸ تیر ۱۳۷۹ کمک کنند.

دست مزن! چشم ببستم دو دست راه مرو! چشم دو پایم شکست
حرف مزن! قطع نمودم سخن نطق مکن! چشم ببستم دهن
هیچ نفهم! این سخن عنوان مکن خواهش نا فهمی انسان مکن
لال شوم، کور شوم، کر شوم لیک محال است که من خر شوم

امروز باری دیگر ثابت کردی که الحق فریبکاری. هیج وقت یادم نمیرود که به ١٠ هزار نفر مردم گفتی که تو همچون امام حسین هستی. هر چه به این موضوع فکر می کنم می بینم که راست گفتی ولی باز هم مثل همیشه شخصیت ها را اشتباه گرفتی همانطور که دستمال سبز رئیس جمهور موسوی را دزدیدی امروز نیز با دزدین شعار أقایی کروبی که تغییر است ثابت کردی که یزیدی بیش نیستی در این عاشورایی که از ایران سبز من ساختی.

احمدی نژاد! الحق که در این مدت نه تنها دکترای خود را ثابت کردی بلکه فوق دکترای جنایت کاری را هم گرفتی. اما صد حیف که دیپلم انسانیت هم نداری!

مهدی سحرخیز
۱۸تیر۱۳۸۸

Ahmadinejad you do not have knowledge of humanity by Mehdi Saharkhiz

Translated by Sheida Jahanbin
Edited by Saeed Jabbar

Note: This piece is satire.

Hello Doctor.
In these days of happiness,peace and victory I want to talk about a set of facts about how the enemies make a mockery of them selves through their lies.

Ahmadinejad you are a symbol of honest and truth. Your election 4 years ago proved this.

Ahmadinejad the day that Mohammad Jlayipoor was arressted in the airport he wanted our Nation Documents to sell to aliens and enemies. Yes this is all true and the rumor that he is in the progress of finishing his studies is false.

Ahmadinejad after the election Saeed Hajarian stood on a high platform and let the people know of the Velvet and Colorful Revolution. All of his illness were treated over night by enemies and foreign money.

Those who claim you arrested him because he had know proof he was illnesses,then transfered him to a hospital to be abused are lying. He is more healthy than all of us.

Ahmadinejad, it is a rumor and lie that Mousavi was the Prime Minister in times of war and economic decline. All the films are false that prove this. Mr.Khamenii only talks about his dark side. Ahmadinejad he is America’s friend and they are documents that prove that he receives cheques from Zionist Banks.

Amadinejad ,Khatami is anti Iranian. He was a fake president for 8 years and made our foreign policies worse with the world. All of Khatami’s partners like  Abtahi are anti-revolutionary.

Ahmadinejad it is false that your friends attacked and killed the innocent students of the demonstrations(kooye daneshgah) on 18 tir of 1379 (July 1999 student protests).

After 10 years they we found out that CIA and MI5 agents attacked the students. Their only purpose was to use their arrogance to advance their objectives.

Ahmadinejad it is not true that my father did not participate  in demonstrations and  was arrested in the North of Iran for his commitment to writing.

Ahmadinejad it is not true that my father and his friends are interrogated in prison.I am sure they are in a five star hotel and we do not want to contact them to disturb their peace there.

Ahmadinejad these days Holloywood produce such high quality movies that they staged Neda’s death and shared it on youtube to win an Oscar.

Ahmadinejad you are unaware that our smart brothers and sisters from the other side the world filter youtube with low quality conspiracies and propaganda.

Ahmadinejad the fact is my sister with four of  her friends broke into you and your friend’s houses with force and stayed there.

Ahmadinejad it is very true that you are giving the children of this nation the best foods and luxury furniture. It is only a rumor by hypocrites that they have no room for sitting and have to stand to sleep in your luxury hotels.

Ahmadinejad according to documents your helicopters are sprinkling fragrant water from above with straws and cups. Only you can perform such generous actions.

Ahmadinejad Iran is so free that anyone can buy riot clothing from the shops and sabotage whom ever they please.Theese days the police work very hard to secure the people with their lives. The police men were so dedicated to service that they didn’t find it fit to dress uniform but protected the people with plain cloths and clubs.

Today in anniversary of 18 Tir people do not go to streets despite the massive wave of Zionist Advertisement to do so. They showed they do not oppose you. Your brave officers used tear gas because they wanted to help the people weep for the those who died in 18 Tir (10 years ago).

Today they cannot prove that you are the cheater. I will never forget the day you said you were like Iman Hossein in front of ten thousand people.

I wrote about this subject because I believe you are right now just like the other times. You have the power to change personalities.

Ahmadinejad you did not steal the green handkerchief from president Mousavi who stold Karrobi’s motto of change. You prove that you are Saeed Yazid (Saeed Yazid  is a person who killed many muslims) in this Ashoora (place where he killed Iman Hossein)and you make my Iran green.

Ahmadinejad you prove that you have a PHD in the business of crime but you do not even have one in humanity.

-Poem-
Do not praise. Ok I will not praise.
Do not walk. Ok I will not walk.
Do not say anything. Ok I stay silent.
Do not lecture. Ok I will not give speeches.
Do not seek understanding. Ok but how can you ask people to not understand understanding.
I can be dumb, I can be blind,I can be dear but  it is Impossible that for me to be foolish.

Posted in انتخاباتComments (0)

Tags: , , ,

من رای نمی‌دهم…


d8b1d8a7db8cمن رای نمی‌دهم چون معتقدم رای دادن‌ام تایید ولایت فقیهی است که اختیار همه چیز را از دست من و شما گرفته و وقتی می‌بینم کسانی را که از آزادی‌های دوران خاتمی دم می‌زنند و دل‌خوش به اصلاحات موسوی هستند، به یاد ۱۸ تیر و خون‌های ریخته شده در جریان قتل‌های زنجیره‌یی می‌افتم. مگر همه‌ی این وحشی‌گری‌ها در زمان خاتمی نبود؟ مگر خاتمی برای دانش‌جویانی که در جریان ۱۸ تیر بازداشت شدند، کاری انجام داد؟ تا کی باید چند ماه مانده به انتخابات سرمان را زیر برف کنیم و دل خوش کنیم به شعارهای انتخاباتی که هیچ وقت عملی نمی‌شود؟ مگر کم جوان‌های‌مان را در زندان‌ها از دست داده‌ایم؟ کم دانش‌جو در زندان داریم؟ در دوران خاتمی و اصلاحات دانش‌جویان کجای تفکر جامعه قرار داشتند که بخواهند در زمان موسوی یا کروبی قرار گیرند؟ 

مشکل ما فقط گشت‌های ارشاد نیست که قبل از انتخابات جمع شده‌اند و خدا می‌داند با چه پوشش و اعتقاد جدیدی دوباره پیدای‌شان می‌شود، مشکل ما حکم اعدام فرزاد کمانگر معلم بی‌گناه و پاک ایران است که بی‌گناه در زندان مانده و هرگاه آیت‌الله شاهرودی اعلام کند، وی را اعدام می‌کنند و هم‌اکنون آیت‌الله خامنه‌یی (همان رهبری که همه‌ی اختیارات من و شما را دارد) در زادگاه‌ وی روزگار می‌گذراند و حتا یکی از شاگردان پاک فرزاد را نمی‌بیند چرا که سرگرم دیدن بازی زشت و کثیف بسیجیانی است که به جای کردهای ایران، خود را جا زده‌اند و بدتر از همه این‌که خودش می‌داند این‌ها درد کردستان نیست و درد مردم آن‌جا چیزی نیست که با پرتاب گل به سمت ماشین‌اش ل شود.

مشکل ما زندانی بودن علی‌رضا فیروزی دانش‌جو، روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس است که حتا شانس آمریکایی بودن را نداشته و حتا هیچ یک از سازمان‌های حقوق بشری که در مدت بازداشت رکسانا صابری، خبر دیگری را جز خبرهای صابری کار نمی‌کردند، نامی از او نمی‌برند.

مشکل ما شمار رو به افزایش کودکان کار و خیابان است که نمی‌توانی آن‌ها را ببینی و دل‌ات خون نشود برای آینده‌یی که در انتظارشان است.

مشکل ما حکیمه یکی دیگر از زنان سرزمین‌مان است که با سی سال سن در شرف محکومیت به اعدام است و یک سال از بازداشت او می‌گذرد، در حالی که این یک سال را زیر بدترین شکنجه‌های جسمی و روحی برای اعتراف کردن به قتل یکی از بسته‌گان‌اش گذرانده است و هم‌چنین حکم‌های سنگساری که روز به روز اضافه‌تر می‌شود و باعث می‌شود تا مردم جهان، در کنار نام بردن از ایران، به یاد تصویرهای اعدام و سنگسار و … بیافتند.

مشکل ما این است که خانوارهای زیادی را می‌شناسیم که زیر خط فقر زنده‌گی می‌کنند و دخترکانی دارند که در حسرت عروسک‌هایی که آن‌ها را در رویاهای خود می‌بینند مانده‌اند و پسرکانی دارند و با دیدن نداری پدر و صبر و سکوت مادر و گرسنه‌گی خواهران خود، عقده‌یی در دل می‌پرورانند که کم‌تر به راه درست ختم می‌شود و سرنوشت‌شان ( به قول سردم‌داران جمهوری اسلامی) می‌شود همان جوانان اراذل و اوباشی که آفتابه به گردن در محل می‌چرخانند.

چه کسی است که بتواند همه‌ی این دردهای‌مان را حل کند و با حضورش این زشتی‌ها را پایان دهد؟

Posted in انتخاباتComments (5)

Tags: , ,

ایرانی‌ام هنوز…


چه‌قدر دل‌ام می‌خواست سخنان رییس جمهورم در سازمان ملل متحد، مرا به تحسین‌ وادارد. چه‌قدر دل‌ام می‌خواست دوباره طعم دیده شدن از طریق ارائه طرحی مناسب به دنیا را، بچشم. چه‌قدر دل‌ام می‌خواست این پست را در دفاع از رییس جمهور کشورم بنویسم. چه‌قدر دل‌ام می‌خواست سرم را با افتخار بالا نگه دارم و بگویم: ایرانی‌ام و موافق دولت‌ام…

Posted in حقوق شهروندیComments (0)

Tags: , , , ,

این بار به احمدی نژاد رای می‌دهم!!!


این بار در انتخاباتی که در سال آینده پیش رو داریم و برخی از سایت‌ها و وبلاگ‌ها برای رسیدن به آن، شمارش معکوس گذاشته‌اند، به احمدی نژاد رای می‌دهم، به امید این‌که این‌بار پس از این‌که فعالیت‌های بدون فکر و اشتباه و نادرست دولت او ادامه پیدا کند، مردمی که مدام دم از گرانی و بالا رفتن قیمت‌ها می‌زنند اما صدای‌شان در نمی‌آید، برای رفع نیازهای اولیه‌ی خودشان هم که شده همتی کنند و به جای این‌که فقط در تاکسی‌ها و اتوبوس‌ها به دولت انتقاد کنند، عملی درست و به‌جا انجام دهند تا شاید این ننگ و بدبختی از دوش‌مان برداشته شود و دوباره طعم خوش و لذت اتفاق‌های خوبی که مدت‌های زیادی‌است از یادمان رفته را به خوبی بچشیم.

  • دوست دارم بدانم روزنامه‌ی بسته و غیرفرهنگی کیهان، اگر طبق اخبار محرمانه، خبر استعفای صفار هرندی را نیز پس از وزیر کشور، وزیر اقتصاد و امور دارایی، وزیر آموزش و پروش و … بشنود، چه خواهد گفت؟ متاسفانه استعفای ۱۰ وزیر در دوران ریاست جمهوری رکوردی است که تنها از دست فردی چون احمدی نژاد بر می‌آید.

دانش‌جویان در دانش‌گاه تربیت معلم، هم‌چنان در اعتصاب غذا به‌سر می‌برند.

Posted in انتخاباتComments (0)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

بلاگ‌چرخان

شبکه دوستان