از زمانی که انقلاب ۵۷ به نتیجه رسید، بحثهای مختلفی دربارهی حلال یا حرام بودن موسیقی شکل گرفت. بحثهایی که هیچوقت دلیل آنرا نفهمیدم. نفهمیدم چرا ترویج موسیقی به عنوان یک هنر ممکن است جامعه را به انحراف بکشد؟
بحث و جدلهای زیادی بر سر این مساله صورت گرفته، تا جایی که در سیمای جمهوری اسلامی هیچ سازی اجازهی نمایش داده شدن ندارد و فقط باید صدای آنرا شنید. وضعیت در دولتهایی که پس از انقلاب در ایران به روی کار آمدند، کم و بیش بر همین منوال بود. در دوران خاتمی، بر نوازندگان و اهل موسیقی کمی آسانتر گرفته شد اما باز هم رفتاری که شایستهی این قشر باشد با آنها صورت نگرفت.
در یکی از مصاحبههایام با استاد بزرگی که از من خواسته تا برای ذکر این مساله نام او را نبرم، متوجه شدم که نه تنها به این استادان برجستهی موسیقی ایرانی هیچ توجهی نمیشود، بلکه از آنها خواسته میشود تا پولهایی که از زمان دوران پهلوی در اجراهای رادیویی و تلویزیونی به آنها داده شده و وامها و هدایایی که در آن زمان به منظور ارج نهادان به هنر ایشان در اختیار این موسیقیدانان قرار گرفته را به دولت بازگردانند.
این استاد پیر و خسته که دلاش خون بود و میترسید که حرفی بزند تا برای باقی ماندهی عمرش گرفتار شود با ناراحتی میگفت من آن اموال را در همان زمان جوانی خرج کردهام، از کجا بیاورم که تحویل بدهم؟

گرفتن مجوز برای اجرای موسیقی در سالنهای ایران هم بحث دیگری است که هر روز سخت و سختتر میشود، تهیه کردن فیلم ویدئویی از بچههای گروه و تذکراتی که تنها از ذهنهای مریض خود دولتمردان امروز ایران، نشات میگیرد، مسالهیی است که اجراهای موسیقی را با مشکل مواجه میکند.
حراست تالارهایی مثل تالار وحدت هم جداگانه به بررسی وضعیت نوازندگان اجراها میپردازد و اعضای گروههای موسیقی را مجبور به پر کردن فرمی میکند که در آن از همه چیز سوال شده غیر از تواناییهای فردی او که حالا عضو یک گروه موسیقی شده است. از جمله نام و نام خانوادگی همسر، شغل او، اینکه آیا مسافرتهای خارجی داشتهاید؟ همسرتان مسافرت خارجی رفته است؟ به کجاها و برای چه مدت سفر کردهاید؟!!!
اینها سوالهایی است که یک نوازنده و یا خوانندهی گروه موسیقی در ایران باید پاسخگو باشد تا بتواند مجوزی برای اجرا دریافت کند، این اجراها معمولا به سود مالی گروه هم نمیتواند کمک چندانی داشته باشد چرا که پولی که بابت هر اجرا از گروه دریافت میشود آنقدر زیاد است که عملا اجراهای گروههای کوچکتر به سود نمیرسد.
یکی دیگر از مشکلاتی که گروههای موسیقی برای اجرا در ایران مواجه هستند بلیتهای مهمان است که هر تالار دولتی چهار ردیف اول را به خودش اختصاص میدهد و برای خودش مهمان دعوت میکند و فقط باید گزارشی از مهمانانی که از طرف دولت برای اجراها دعوت میشوند، تهیه کرد و به عمق فاجعه پی برد.
در اجراهای استاد شجریان، زمانی که برای خبرنگاران هم بلیت خاصی وجود نداشت و همه باید از طریق سایت ثبت نام میکردند تا شاید بتوانند بلیت تهیه کنند، در شبهای اجرا میتوانستید افرادی را ببینید که وقتی استاد در حال آواز خواندن است، آنها در خواب فرو رفتهاند یا در حال خوردن ساندویچ و نگاه کردن به صحنه هستند!
دردهایی که دامنگیر موسیقی ایران پس از انقلاب ۵۷ شده است آنقدر زیاد است که میتوان روزها از آن نوشت. اما خواندن این خبر مرا به یاد دردهای سی سال اخیر موسیقی در ایران انداخت.
چشم امیدی به دولت دهم، همان دولت کودتا که به جای اخذ رای از مردم، خونهایشان را گرفته است، برای شکوفا شدن و رونق موسیقی در ایران ندارم ولی باز هم با امید زندهام.
پی نوشت:
سال گذشته با یکی از نوازندههای برتر که در جشنواره موسیقی رتبه آورد بود مصاحبهیی داشتم، قرار بود دو هفته پس از آن مصاحبه اولین اجرای خود را در تالار وحدت داشته باشد. در مصاحبهام از مشکلات موسیقی و گرفتن مجوزها از او پرسیده بودم و صدایاش را هم ضبط کرده بودم، اما وقتی مصاحبه در خبرگزاری ایلنا و پس اط آن در روزنامهی اعتماد ملی کار شد، وزارت ارشاد مجوز او را لغو کرد و از او خواست تا به من بگوید تکذیبیهای در خبرگزاری بنویسم مبنی بر اینکه حرفهای او را بد متوجه شدم و هیچ فشاری برای گرفتن مجوز اجرا وجود ندارد و به او گفتند تا این تکذیبیه نوشته نشود اجرای او انجام نخواهد شد. این در حالی بود که تمام بلیتهای اجرا فروخته شده بود و پول آن خرج هزینهی اجرای گروه شده بود. این دوست عزیز هم صبح تا شب با من تماس میگرفت و از من درخواست میکرد که تکذیبیه بزنم. من هم به هیچ عنوان دلام نمیخواست کار حرفهیی خودم را زیر سوال ببرم و حتا از او صدای ضبط شده و حرفهایاش را هم داشتم و به او میگفتم نمیتوانم تکذیبیه بنویسم. تا اینکه با میانجی گری افرادی که در وزارت ارشاد میشناختم مجوز او دو روز مانده به اجرا درست شد و توانست اجرا کند.
این است آزادترین کشور دنیا که نوازندهاش وقتی درد دلاش را گوید، مجازاتهای این چنینی خواهد شد.


