Posted on ۱۱ اسفند ۱۳۸۸
تجربهی نشنیدن صدای عزیزی به مدت دو ماه و بیخبری نگران کنندهیی که هر ساعت را آنقدر کش دار میکند که یک سال بگذرد، هیچ فکری به جز نگرانی از سلامت علیرضا را در ذهن مهناز، دوست عزیزم باقی نگذاشته. بارها در این مدت نوشتم از علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی که بیخبرترین زندانیان سیاسی حوادث اخیر بودند و هر بار که تک تک کلمهها را نوشتم فکر میکردم که به پایان ماجرا نزدیک ایم و همین امروز و فردا است که خبری بشنویم از وضعیتشان.
هر بار با خودم گفتم وای بر کشوری که اوضاع را طوری ساخته که اگر خبر زندانی بودن عزیزت را بشنوی، هزاران بار خدا را شکر میکنی که چه خوب، عزیزم زنده است، نفس میکشد و صدایاش در میآید.
هر بار با خودم گفتم اگر علیرضا آزاد بود و من در بیخبری در زندان بودم، چهها میکرد، چهقدر مینوشت، چه شبهایی را برایام به پشت در سرد و آهنی زندان اوین میآمد تا خبری از من بگیرد.
هر بار که یک زندانی آزاد میشود، به مهناز و مادر سورنا فکر میکنم که اشک شادی میریزند و در دلشان چه میگذرد. هر بار که در زندان اوین باز میشود، دلشان چهگونه میلرزد که شاید فرزندان ما باشند، که شاید جگر گوشههای ما قدم در فضای آزاد بگذارند و هر شب بیخبرتر از شب پیش به خانههایشان میروند و بار دو ماه سخت و پر اضطراب را بر دوش میکشند.
مرور میکنم آخرین حرفهایی که بین من و علیرضا رد و بدل شد: شیدا دلام برایتان تنگ شده، باز میرسد روزی که در کنار هم باشیم و بخندیم، مثل قدیم. یادم میآید و بغضام میشکند و دستام میلرزد و قلبام آزرده میشود از سردی این روزها که آنقدر غم دارد که شمردناش کار هر روزمان شده.
دو ماه از روزی که علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی پایشان را از خانههایشان برای مسافرتی کوتاه بیرون گذاشتند و آخرین بوسهها را با مادران و پدرانشان تقسیم کردند، میگذرد و آنها حتا برای ثانیهیی با خانوادههایشان تماس نگرفتهاند. در این دو ماه هیچ کدام از مسئولان کشورمان آنقدر شهامت نداشتهاند که اعلام کنند آنها در بازداشت هستند و برخی فعالان! هم آنقدر مردانهگی نداشتند که اسم علیرضا (روزنامهنگار و وبلاگنویس و فعال حقوق بشر) و سورنا (فعال دانشجویی) را در میان گزارشهایشان ذکر کنند و به یاد آن روزهایی باشند که این دو برایشان فعالیت میکردند و شهرت مصاحبهها و خبرهایشان از آن گروههای به اصطلاح حقوق بشری! میشد.
دو ماه از غیبت علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی میگذرد و هیچ کس پاسخگو نیست، هیچ نهادی اسم این دو را ثبت نکرده و هیچ تماسی با دنیای بیرون از زندان نداشتهاند. وقتاش نیست که همه با هم اعتراض کنیم؟ بدی این ماجرا کمتر از صدور حکم اعدام برای متهمان روز عاشورا نیست. بلکه خطرناکتر و دردناکتر است. وقت اش نیست که صدایمان را بلندتر کنیم؟
شیدا جهانبین
Posted on ۲۹ بهمن ۱۳۸۸
بازیهای دولت کودتا هر روز کثیفتر میشود، جدای از این بازداشتهای گسترده که انگار پایانی ندارد و هر روز آغاز است برایاش، جدا از تعیین وثیقههای سنگین، جدا از صدور حکمهای طولانی و تبعید آنهایی که حضورشان برای همهی ما غنیمت است و حتا جدا از صدور حکم مرگ یک انسان ( که بدترین اقدام است اما در عین حال وضعیت مشخصی را شامل میشود)؛ خبرهای ضد و نقیضی که در بارهی علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی به دستمان میرسد، هیچ معنایی ندارد، فقط بازی کثیفی است که دولت کودتا آن را آماده کرده و نمیدانم چه سودی از آن میبرد.
گریهی مادر علیرضا دلام را لرزانده، صدای نگران نزدیکان علیرضا را هر بار که میشنوم دیوانه میشوم، میدانم که خانوادهی سورنا هم در وضعیت مشابهی هستند و دستشان به جایی بند نیست، اما نمیدانم چه باید کرد؟ به قوهی قضاییهی ایران مگر میتوان از دادستان شکایت برد؟ به دادستان مگر میشود از مسئولان زندان شکایت برد؟ در ایران از وضعیت نا بسامان روند قضایی یک پرونده چه کاری از دستمان بر میآید؟
علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی که نمیدانم به چه جرمی در سفر بازداشت شدهاند، مگر چه کردهاند که حق یک تماس با خانوادههایشان را ندارند؟ کدام گناه بزرگ و نابخشودنی را مرتکب شدند که مادرانشان مستحق چنین بیتابی هستند؟ جز این است که برای سفر از خانههایشان خارج شدند و از آنجایی که فکر میکردند این کشور امن است و سفر کردن در آن جرم نیست، راهی شدند؟
شمایی که نمازهایتان طولانی و جای مهر بر پیشانی دارید وجدانتان کجاست؟ شمایی که سفرههای رنگین در خانه دارید و فرزندانتان در راحتی هر کای که بخواهند میکنند، انسانیتتان در کدام گذشتهی کثیفی کشته شده که با فرزندان ایران چنین میکنید؟
وضعیت علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی بسیار ویژه است و نیاز شدیدی به کار کردن و پردازش دارد، جستجو کنید که در سالهای گذشته اگر چنین اتفاقی افتاده، (کسی بازداشت شده و اجازهی حتا یک تماس را نداشته و مسئولان از وضعیت آنها اظهار بیاطلاعی کردهاند) آینده و نتیجهاش چه بوده؟ آن وقت شاید شما هم احساس کنید که پروندهی علیرضا و سورنا روندی معمولی را طی نمیکند و متوجه میشوید که باید کاری کرد.
فقط این را میدانم که این روزها اشک و دلهره تنها دارایی خانوادههای آنها شده و خواب از چشمانشان گرفته شده و هیچ اقدامی نمیتوانند انجام دهند، ما در کمترین حالت میتوانیم اعلام کنیم که در کنار و حامیشان هستیم.
شیدا جهانبین
Posted on ۰۹ بهمن ۱۳۸۸
نزدیک به یک ماه (۲۶ روز) است که از علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی هیچ خبری در دست نیست. این خبر هیچ کم از اعدام ناگهانی دو نفر از ۱۱ نفری که پس از انتخابات به اعدام محکوم شدند ندارد اما عادتمان شده تا اتفاق بدتری نیافتاده، ساکت بنشینیم.
در این ۷ ماه و نیم که از انتخابات و حوادث پس از آن میگذرد چنین بیخبری از فعالانی که بازداشت شدند وجود نداشته و آنها در کمترین حالت یکبار با خانوادههایشان تماس گرفتهاند و یا در مقابل چشمان خانوادهها بازدشت شدهاند، اما این قضیه برای علیرضا و سورنا رخ نداده و از همه بدتر این است که با وجود نشانههای زیادی که از بازداشت آنها وجود دارد، نامشان در هیچ یک از نهادهای امنیتی نیست و هیچ مسئولی هم پاسخگوی این مساله نیست.
به فرض اینکه این دو، فعال نبودند و خانوادههایشان ردی از آنها در زندانها نداشتند؛ نیروی انتظامی یک کشور که ادعای برقراری نظم و امنیت جانی شهروندان آن کشور را میکند باید به درخواست خانوادههای این دو رسیدهگی کند و جواب قانعکنندهیی داشته باشد؛ که چرا دو جوان پس از خروج از تهران به قصد سفر به تبریز باید ناپدید شوند به گونهیی که کوچکترین ردی از آنها نباشد و در حالیکه آنها به شهر تبریز رسیدند؛ رد گوشی همراه خاموش آنها در تهران پیدا شود.
رسیدگی نکردن به این مسائل است که امنیت را به خطر میاندازد نه سفر جوانی ۱۹ ساله به عراق و در پی آن اعدام او به بهانهی محارب بودن.
از رویکرد برخی رسانهها و سازمانهایی که تنها اسم حقوق بشری را به یدک میکشند هم هیچ انتظاری نمیتوان داشت؛ رسانههایی هم که تنها و تنها به پوشش اخبار اصلاح طلبان و زندانی شدن آنها میپردازند که تکلیفشان مشخص است، گروههایی که در مقابل ناپدید شدن و وضعیت خطرناک یکی از اعضایشان هم مهر سکوت بر لب زدند هم که جای خود دارد؛ اما برخورد سازمانی چون گزارشگران بدون مرز با این گونه مسائل که اسامی افرادی که روزنامهنگار، وبنگار و فعال در این حوزه نبودهاند را هم در میان گزارشهایاش جای میدهد و برای آنها بیانیه صادر میکند؛ در نهایت کملطفی و بیتوجهی است و این فکر را از نظر میگذراند که تبعیض و نگاهی مغرضانه به قضایا دارند. چرا که هنوز اسامی چون مسعود لواسانی، جواد ماهزاده و … در میان گزاشهایشان نیامده و حتا موضعی هر چند کوچک نیز در برابر ناپدید شدن علیرضا فیروزی به عنوان یک روزنامهنگار با فعالیت مشخص و وبلاگ نویسی که در بیشتر موارد از زندانیان سیاسی و نقض حقوق بشر در وبلاگاش مطلب نوشته نداشته است.
از علیرضا فیروزی روزنامهنگار و وبلاگنویس؛ فعال دانشجویی و حقوق بشر و سورنا هاشمی فعال دانشجویی هیچ خبری در دست نیست و این در حالی است که افرادی ناشناس از طریق آدرسهای اینترنتی آنها آنلاین میشوند اما مشخص نیست به دنبال چه چیزی هستند. این مساله باعث ایجاد نگرانیهای فراوان برای خانوادههای این دو دانشجو شده است به طوریکه آنها هر روز از صبح در دادگاه انقلاب و زندان اوین حاضر میشوند اما هیچ ردی از آنها در دست نیست.
تا زمانیکه نگاه تبعیض آمیز و فعالیتی خالص و فقط برای رسیدن به آزادی و نشان دادن موارد نقض شدهی حقوق بشر در ایران نداشته باشیم؛ تنها آمار کشتهشدهگان، اعدامیها و زندانیهایمان بالا میرود و به آنچه که شایستهی ملت است نخواهیم رسید.
در این میان:
پیشنهاد من:
شیدا جهانبین