Tag Archive | "جواد ماهزاده"

Tags: , , , , , , ,

باور کن آن‌هایی هم که زیر سایه‌ی اصلاح‌طلبان نبودند، زندانی هستند!


15758_1202650980146_1044730406_573044_2716563_nمی‌نویسم برای آن‌هایی که مظلومانه هم‌چنان در زندان هستند و کم‌تر به یادشان می‌افتیم، نام‌هایی که به هر دلیلی از گزارش‌های مراکز معتبر دور مانده و حمایتی از آن‌ها نمی‌شود، نام‌هایی که به دلیل انفرادی کار کردن و متعلق نبودن به طیف خاصی از قلم می‌افتند و با وجود سابقه‌های پررنگ‌شان در کار روزنامه‌نگاری در هیچ‌کجای گزارش‌های سازمان‌هایی مثل گزارش‌گران بدون مرز جایی ندارند.

می‌نویسم از دوستی که همسرش شب‌ها به دنبال نام‌ شوهرش در اینترنت می‌گردد و خبر از او نمی‌بیند، گزارش‌های پر زرق و برق حامیان روزنامه‌نگاران در بند را می‌خواند و هر چه به دنبال نام همسرش می‌گردد اثری از آن نمی‌بیند.

از آن‌هایی می‌نویسم که فقط اگر از اعتصاب غذا به بیمارستان منتقل شوند برخی یادشان می‌افتد که گزارشی هم درباره‌ی‌ آن‌ها بنویسند، آن برخی، چون به دنبال مطرح کردن خودشان هستند تنها از آن‌هایی گزارش می‌نویسند که نامی دارند و وقتی اسم‌شان در گزارش‌های‌شان بیاید آمار بازدید از گزاراش‌شان بالا می‌رود و سردبیر ذوق می‌کند از این‌که فلان خبرنگارم که بعد از انتخابات از سوراخی که چند سال پنهان شده بود درآمده، گزارش‌های پربیننده‌یی می‌نویسد. برای سردبیر فرقی نمی‌کند که متن گزارش تکرار مکررات است، فقط این‌را می‌خواهد که مجموعه‌اش مطرح شود و لینک‌های زیادی در جای‌جای اینترنت داشته باشد.

از مسعود لواسانی می‌نویسم که دادگاه‌اش چند بار به تاخیر افتاده و کسی به یادش نیست. از جواد ماهزاده که جمعی از روزنامه‌نگاران به انتشار نامه‌یی در حمایت از او بسنده کردند و دیگر هیچ خبری از او نشد.

از فریبا پژوه که چهار ماه است در زندان است و پرونده‌اش تکمیل شده و دستور آزادی دارداما آزاد نمی‌شود، از مظلومیت خانواده‌اش که دیگر نمی‌دانند چه باید بکنند تا آزادی فرزندشان را به تماشا بنشینند.

مسعود لواسانی زمانی که در خبرگزاری مهر بود و پس از آن گزارش‌ها و تحلیل‌های خوبی در کارنامه‌اش دارد، او از منتقدان خیلی از رفتارهای حکومت بود و در وبلاگی که داشت، حرف‌های‌اش را منتشر می‌کرد. حالا بیش‌تر روزها را در زندان سیب‌زمینی پخته می‌خورد، سهم‌اش تنها یک‌بار در هفته ملاقات پسرک‌اش است. فضای جایی که بازداشت است سرد است و جسم‌اش را بیمار کرده است.

جواد ماهزاده را نمی‌دانم چه می‌کند، حتا نمی‌دانم دادگاه‌اش برگزار شده یا نه؟ فقط می‌دانم مظلوم در زندان مانده. روزنامه‌نگار و رمان‌نویسی که از اول آبان ماه تا کنون در زندان است و نام‌اش در گزارش‌های سازمان گزارش‌گران بدون مرز که حامی تمام روزنامه‌نگاران است حتا برای یک‌بار هم نیامده.

فریبا پژوه، روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس ۴ ماه را دور از خانواده در زندان بوده، در سلولی سرد که باعث بیماری روحی و جسمی‌اش شده، فریبا از دوستان‌ام است، هر بار که با مادرش حرف می‌زنم گریه امان‌ام نمی‌دهد، مادرش بی‌طاقت شده، صبرش تمام شده و نمی‌داند چه کاری انجام دهد تا دخترش را در خانه‌اش به آغوش بکشد.

دوستانی که نام بردم، اندک اخباری در موردشان وجود دارد، خیلی‌های دیگر هستند که حتا نام‌شان را نمی‌دانیم و در زندان به سر می‌برند. بیاییم خبررسانی در مورد زندانیان را عادلانه تقسیم کنیم. بیاییم آن‌هایی که زیر سایه‌ی اصلاح‌طلبان نبودند و فردی فعالیت می‌کردند را هم زندانی محسوب کنیم و برای‌شان دل بسوزانیم. کم‌تر کاری که از دست‌مان برمی‌آید، زنده نگه‌داشتن نام‌شان است تا به روز آزادی‌شان برسیم. این کوچک‌ترین کار را از آنها دریغ نکنیم.

پیش‌نهاد من:

شیدا جهان‌بین


Posted in زندانی سیاسیComments (1)

Tags: , , , , , , , , ,

به عاملان اعتراف‌گیری خرده بگیریم


صد روز از بازداشت فریبا پژوه، روزنامه نگار و وبلاگ‌نویس گذشته است و وضعیت او هم‌چنان نامشخص است. این در حالی است که پرونده‌ی وی از نطر مسئولان تکمیل شده و قول آزادی او به خانواده‌اش داده شده است، اما هنوز چنین اتفاقی نیافتاده است.

وضعیت سلمان سیما، فعال دانش‌جویی و دانش‌جوی دانش‌گاه آزاد نیز هم‌چنان نا مشخص است و اطلاع دقیقی از او در دست نیست.

ساسان آقایی دیگر روزنامه‌نگار در بند نیز هم‌چنان باز داشت است و هنوز اتهامات‌اش مشخص نیست.

مهرنوش اعتمادی، فعال حقوق زنان و از اعضای کمپین یک میلیون امضا در وضعیت نامشخصی زندانی است.

جواد ماهزاده و مسعود لواسانی، روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس هم‌چنان در بازداشت هستند و ….

از این دست اخبار این روزها زیاد به چشم می‌خورد، هنوز تعدادی از افراد سرشناسی که بلافاصله در حوادث پس از انتخابات بازداشت شدند در زندان هستند؛ یا هنوز حکم نگرفته‌اند و یا با احکام سنگیبی روبه‌رو شده‌اند.

عامل تمام این بازداشت‌ها را هم خوب می‌شناسیم و هر روز تلاش می‌کنیم که با خبررسانی موثر در مورد یاران دربندمان عرصه را بر آن‌ها تنگ‌تر کنیم و همین‌طور می‌دانیم که بسیاری از عزیزانی که زندانی شدند به دلیل فشارهای بسیاری که در زندان بر روی آن‌ها بود، دست به اعتراف زده‌اند، اعتراف‌هایی که شاید ما از آن‌ها انتظار نداشتیم اما باید درک می‌کردیم که شرایط آن‌ها بحرانی است و این در حقیقت خواسته‌ی قلبی آن‌ها نیست. اخیرا هم فیلمی از اعتراف‌های یکی از عزیزان‌مان که در بازداشت بوده، منتشر شده است، برای‌ام مهم نیست که توسط چه کسی و با چه هدفی منتشر شده است و قصد ندارم که نام منتشر کننده‌ی آن‌را بیاورم، اما فکر نمی‌کنید به جای خرده گرفتن بر آن عزیزی که اعتراف کرده و بر کسی که آن‌را پخش کرده (که به شخصه معتقدم بازی‌چه‌ی دست کودتاچیان قرار گرفته و اقدام به پخش آن فیلم کرده است) به‌تر است به اصل ماجرا بپردازیم و به آن‌هایی که باعث شدند تا کسانی که دوست‌شان داریم و به آن‌ها اعتقاد داریم، اعتراف کنند خرده بگیریم.

چراب باید همیشه اصل را رها کنیم و به فرع بچسبیم؟ این‌را در نظر بگیرید که در میان جر و بحث‌های ما در این باره چه کسی سود می‌برد. آیا جز این است که همام عاملان اعتراف‌گیری هستند که از این آب گل آلود ماهی می‌ گیرند؟ با دعوا بر سر این‌که فیلم را چه کسی پخش کرده فقط و فقط اجازه دادیم تا کودتاچیان به هدف خود نزدیک‌تر شوند.

در نهایت، پس از خواندن مطالبی که در این مورد نوشته شد، فقط و فقط دل‌ام می‌خواست عزیزانی که اعتراف‌هایی در زندان داشته‌اند که برای مردم عجیب به نظر می‌آمد، بیایند و توضیحی هر چند کوتاه در این مورد بدهند، توضیح نه از آن‌ جهت که ما از آن‌ها توضیح می‌خواهیم و آن‌ها را بازخواست می‌کنیم، از آن جهت که جلوی سر و صدای بیش‌تر و اختلافات را بگیرند.

پیش‌نهاد من:

شیدا جهان‌بین

Posted in انتخاباتComments (0)

Tags: , , , , , ,

روزنامه‌نگاران در بند


wqتا مدت‌ها در بین دوستان‌ام تنها فردی بودم که همسرم در ایران بازداشت شده بود. اما این روزها همه چیز فرق کرده. همه بازداشت شده‌اند، تقریبا روزی نیست که خبر بدی به گوش‌مان نرسد، دوستان‌ام، آن‌هایی که حتا فکر نمی‌کردم روزی اعتراضی به جمهوری اسلامی داشته باشند، این روزها بازداشت شده‌اند.

مسعود لواسانی، روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس در بند است. خودش را کم و بیش می‌شناسم اما همسرش از دوستان‌ام در دانش‌گاه و بعد از آن بود، مسعود و فاطمه زوج روزنامه‌نگار و سخت‌کوشی که برای آینده‌ی خودشان و فرزند کوچک‌شان آروزهای بسیاری در سر دارند.

خبردار شدم که مسعود لواسانی گرامی از اوایل مهرماه بازداشت شده است. خجالت می‌کشم که باید بگویم با وجود دوستی با آن‌ها، تازه دیروز که یک و ماه و نیم از بازداشت‌اش می‌گذرد، متوجه شدم که او را هم برده‌اند. خبری از او ندارم و امیدوارم در سلامت باشد. مسعود لواسانی را از روزهایی که در خبرگزاری مهر در سرویس فرهنگ و ادب فعالیت داشت می‌شناسم و روزهای پرکاری که او در زمان نمایش‌گاه کتاب داشت را به خوبی به یاد دارم. او یکی از نخستین مخالفان برگزاری نمایش‌گاه تاب در مصلای تهران بود و در شب‌های پیش از برگزاری نخستین دوره‌ی نمایش‌گاه کتاب در مصلا گزارش‌های بسیار مفیدی ارائه کرد. همین مخالفت‌های او با تصمیات وزارت ارشاد که دیگر رنگ و بوی فرهنگی در آن کم‌تر پیدا بود و بیش‌تر مسائل سیاسی به آن اضافه شده بود، باعث شد تا از خبرگزاری مهر که روزی او را به عنوان خبرنگار برتر حوزه‌اش انتخاب کرده بود، کناره‌گیری کند.

گزارش‌های سازمان گزارش‌گران بدون مرز را در مورد بازداشت روزنامه‌نگاران پس از انتخابات مرور می‌کردم اما نامی از مسعود لواسانی و جواد ماهزاده، دبیرسرویس فرهنگ و ادب خبرگزاری مهر در آن ندیدم اما به نام‌های افرادی برخوردم که هیچ فعالیتی در زمینه‌ی روزنامه‌نگاری نداشته‌اند و نام‌شان به عنوان روزنامه‌نگار بازداشتی در گزارش‌ها درج شده بود. دل‌ام سوخت از این‌که در نهادهایی که مدعی رعایت حقوق‌بشر و حقوق روزنامه‌نگاران هستند هم پارتی بازی وجود دارد.

همسر یکی دیگر از دوستان‌ام هم پس از انتخابات بازداشت شد و مدت ۴۰ روز را در بازداشت گذراند و هم‌اکنون حکم ۶ سال زندان دریافت کرده‌ است. این دوست عزیزم اصرار دارد که خبر حکم گرفتن همسرش جایی کار نشود و من هم به خواسته‌ی او احترام می‌گذارم و نام همسرش را نمی‌آورم ولی ای‌کاش همه‌ی ما متوجه شویم که وقتی عزیزی از ما زندانی است هر چه بیش‌تر سکوت کنیم به ضرر او تمام می‌شود.

برای مسعود لواسانی گرامی و دیگر روزنامه‌نگاران و فعالان سیاسی در بند آرزوی آزادی دارم.

Posted in زندانی سیاسیComments (0)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

بلاگ‌چرخان

شبکه دوستان