Tag Archive | "حقوق بشر"

Tags: , , , , ,

و حالا ۶۰ روز است که مادرت صدای‌ات را نشنیده


تجربه‌ی نشنیدن صدای عزیزی به مدت دو ماه و بی‌خبری نگران کننده‌یی که هر ساعت را آن‌قدر کش دار می‌کند که یک سال بگذرد، هیچ فکری به جز نگرانی از سلامت علیرضا را در ذهن مهناز، دوست عزیزم باقی نگذاشته. بارها در این مدت نوشتم از علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی که بی‌خبرترین زندانیان سیاسی حوادث اخیر بودند و هر بار که تک تک کلمه‌ها را نوشتم فکر می‌کردم که به پایان ماجرا نزدیک ایم و همین امروز و فردا است که خبری بشنویم از وضعیت‌شان.

هر بار با خودم گفتم وای بر کشوری که اوضاع را طوری ساخته که اگر خبر زندانی بودن عزیزت را بشنوی، هزاران بار خدا را شکر می‌کنی که چه خوب، عزیزم زنده است، نفس می‌کشد و صدای‌اش در می‌آید.

هر بار با خودم گفتم اگر علیرضا آزاد بود و من در بی‌خبری در زندان بودم، چه‌ها می‌کرد، چه‌قدر می‌نوشت، چه شب‌هایی را برای‌ام به پشت در سرد و آهنی زندان اوین می‌آمد تا خبری از من بگیرد.

هر بار که یک زندانی آزاد می‌شود، به مهناز و مادر سورنا فکر می‌کنم که اشک شادی می‌ریزند و در دل‌شان چه می‌گذرد. هر بار که در زندان اوین باز می‌شود، دل‌شان چه‌گونه می‌لرزد که شاید فرزندان ما باشند، که شاید جگر گوشه‌های ما قدم در فضای آزاد بگذارند و هر شب بی‌خبرتر از شب پیش به خانه‌های‌شان می‌روند و بار دو ماه سخت و پر اضطراب را بر دوش می‌کشند.

مرور می‌کنم آخرین حرف‌هایی که بین من و علیرضا رد و بدل شد: شیدا دل‌ام برای‌تان تنگ شده، باز می‌رسد روزی که در کنار هم باشیم و بخندیم، مثل قدیم. یادم می‌آید و بغض‌ام می‌شکند و دست‌ام می‌لرزد و قلب‌ام آزرده می‌شود از سردی این روزها که آن‌قدر غم دارد که شمردن‌اش کار هر روزمان شده.

دو ماه از روزی که علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی پای‌شان را از خانه‌های‌شان برای مسافرتی کوتاه بیرون گذاشتند و آخرین بوسه‌ها را با مادران و پدران‌شان تقسیم کردند، می‌گذرد و آن‌ها حتا برای ثانیه‌یی با خانواده‌های‌شان تماس نگرفته‌اند. در این دو ماه هیچ کدام از  مسئولان کشورمان آن‌قدر شهامت نداشته‌اند که اعلام کنند آن‌ها در بازداشت هستند و برخی فعالان! هم آن‌قدر مردانه‌گی نداشتند که اسم علیرضا (روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس و فعال حقوق بشر) و سورنا (فعال دانشجویی) را در میان گزارش‌های‌شان ذکر کنند و به یاد آن روزهایی باشند که این دو برای‌شان فعالیت می‌کردند و شهرت مصاحبه‌ها و خبرهای‌شان از آن گروه‌های به اصطلاح حقوق بشری! می‌شد.

دو ماه از غیبت علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی می‌گذرد و هیچ کس پاسخ‌گو نیست، هیچ نهادی اسم این دو را ثبت نکرده و هیچ تماسی با دنیای بیرون از زندان نداشته‌اند. وقت‌اش نیست که همه با هم اعتراض کنیم؟ بدی این ماجرا کم‌تر از صدور حکم اعدام برای متهمان روز عاشورا نیست. بل‌که خطرناک‌تر و دردناک‌تر است. وقت اش نیست که صدای‌مان را بلندتر کنیم؟

شیدا جهان‌بین

Posted in حقوق‌بشرComments (1)

Tags: , , ,

من اما وجدان بیدار مردم‌ام می‌مانم


جان‌اش در خطر است، سکوت خانواده‌اش او را در اتاق‌های بازجویی در هم می‌شکند، پشت خط‌های تلفن حرف‌های بازجو را تکرار می‌کند و امیدوار است که خانواده‌اش درک کنند که این کلمات او نیست، در هم شکسته و گریان است و شاید به تمام آن‌چه که نکرده اعتراف کرده باشد، شاید در تک‌نویسی‌ها هر چه می‌دانسته از دوستان‌اش نوشته و حالا که چند روز از آن گذشته، از خودش بی‌زار است، شاید حالا آرزو می‌کند که بازجو به سراغ‌اش بیاید تا  پس از گذشت چند روز کشدار انفرادی بتواند با کسی حرف بزند، حتا اگر به قیمت سیلی خوردن و شنیدن ناسزا تمام شود.

خانواده‌اش اما، ترسیده‌اند، فرزندشان نخستین زندانی سیاسی در کل خانواده است و اعدام‌ها و حبس‌های طولانی را در این روزها دیده‌اند و به گفته‌ی بازجوی فرزندشان، فکر می‌کنند اگر خبر منتشر نشود و همه چیز در سکوت باقی بماند، فرزندشان آزاد می‌شود و همه چیز به خوبی تمام می‌شود، اما نمی‌دانند این سکوت لعنتی هراس‌انگیزشان، در حال رقم زدن سال‌های جوانی فرزند بی‌گناه‌شان است که زیر دست مسئولان قضایی شکنجه‌های روحی می‌شود و کم آورده است.

من اما، تصمیم می‌گیرم خبر بازداشت، ممنوع‌الخروجی، تفتیش خانه، بی‌گناهی، اتهام ارتباط با بیگانه و … را منتشر کنم و بگویم که او مستحق زندان نیست، بگویم که از شما نترسیده‌ام و می‌دانم انتشار خبر بازداشتی‌ها چه ضربه‌یی به شما می‌زند، که به رسالت‌ام عمل می‌کنم، که چشم بینا، گوش شنوا و وجدان بیدار مردم هستم. پس می‌نویسم، در هر جایی که بتوانم و فکر کنم که موثرتر است می‌نویسم.

خانواده‌اش اما، با من برخورد می‌کنند و از من می‌خواهند که واقعیت را وارونه جلوه دهم که به مذاق بازجوها خوش آید، که نکند در میان بازگو کردن واقعیت‌های هول‌ناک، به بازجوها بر بخورد و امکان تماس را از فرزندشان بگیرند، از من می‌خواهند بنویسم که همه چیز آرام است، برخوردها مناسب‌ترین برخوردها و آزادی فرزندشان زود هنگام است.

او اما، هر ثانیه به خود می‌لرزد، پیش‌نهاد اعتراف تلویزیونی و بازگو کردن هر آن‌چه انجام نداده را بهای آزادی‌اش قرار داده‌اند، مرور می‌کند. آرش رحمانی‌پور اعتراف کرد و به دار آویخته شد، من اعتراف می‌کنم و آزاد می‌شوم؟

من اما، با چشمانی نگران در انتظار حرکت به موقع خانواده‌ و عمل صحیح او هستم، در دل‌ام خدا خدا می‌کنم که زودتر موقعیت خطرناک را درک کنند، زودتر اعتراضی، حرفی، سخنی از خانواده‌اش بشنوم که آینده‌اش را تغییر دهد.

او اما …

شیدا جهان‌بین

Posted in زندانی سیاسیComments (0)

Tags: , , , ,

آقای دادستان می‌دانی ۵۰ روز بی‌خبری از فرزند یعنی چه؟


بازی‌های دولت کودتا هر روز کثیف‌تر می‌شود، جدای از این بازداشت‌های گسترده که انگار پایانی ندارد و هر روز آغاز است برای‌اش، جدا از تعیین وثیقه‌های سنگین، جدا از صدور حکم‌های طولانی و تبعید آن‌هایی که حضورشان برای همه‌ی ما غنیمت است و حتا جدا از صدور حکم مرگ یک انسان ( که بدترین اقدام است اما در عین حال وضعیت مشخصی را شامل می‌شود)؛ خبرهای ضد و نقیضی که در باره‌ی علی‌رضا فیروزی و سورنا هاشمی به دست‌مان می‌رسد، هیچ معنایی ندارد، فقط بازی کثیفی است که دولت کودتا آن‌ را آماده کرده و نمی‌دانم چه سودی از آن می‌برد.

گریه‌ی مادر علیرضا دل‌ام را لرزانده، صدای نگران نزدیکان علی‌رضا را هر بار که می‌شنوم دیوانه می‌شوم، می‌دانم که خانواده‌ی سورنا هم در وضعیت مشابهی هستند و دست‌شان به جایی بند نیست، اما نمی‌دانم چه باید کرد؟ به قوه‌ی قضاییه‌ی ایران مگر می‌توان از دادستان شکایت برد؟ به دادستان مگر می‌شود از مسئولان زندان شکایت برد؟ در ایران از وضعیت نا بسامان روند قضایی یک پرونده چه کاری از دست‌مان بر می‌آید؟

علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی که نمی‌دانم به چه جرمی در سفر بازداشت شده‌اند، مگر چه کرده‌اند که حق یک تماس با خانواده‌های‌شان را ندارند؟ کدام گناه بزرگ و نابخشودنی را مرتکب شدند که مادران‌شان مستحق چنین بی‌تابی هستند؟ جز این است که برای سفر از خانه‌های‌شان خارج شدند و از آن‌جایی که فکر می‌کردند این کشور امن است و سفر کردن در آن جرم نیست، راهی شدند؟

شمایی که نمازهای‌تان طولانی و جای مهر بر پیشانی دارید وجدان‌تان کجاست؟ شمایی که سفره‌های رنگین در خانه دارید و فرزندان‌تان در راحتی هر کای که بخواهند می‌کنند، انسانیت‌تان در کدام گذشته‌ی کثیفی کشته شده که با فرزندان ایران چنین می‌کنید؟

وضعیت علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی بسیار ویژه است و نیاز شدیدی به  کار کردن و پردازش دارد، جستجو کنید که در سال‌های گذشته اگر چنین اتفاقی افتاده، (کسی بازداشت شده و اجازه‌ی حتا یک تماس را نداشته و مسئولان از وضعیت آن‌ها اظهار بی‌اطلاعی کرده‌اند)  آینده‌ و نتیجه‌اش چه بوده؟ آن وقت شاید شما هم احساس کنید که پرونده‌ی علیرضا و سورنا روندی معمولی را طی نمی‌کند و متوجه می‌شوید که باید کاری کرد.

فقط این را می‌دانم که این روزها اشک و دلهره تنها دارایی خانواده‌‌های آن‌ها شده و خواب از چشمان‌شان گرفته شده و هیچ اقدامی نمی‌توانند انجام دهند، ما در کم‌ترین حالت می‌توانیم اعلام کنیم که در کنار و حامی‌شان هستیم.

شیدا جهان‌بین

Posted in حقوق شهروندیComments (2)

Tags: , , , , ,

حدیث چشمان گریان همسر امیررضا عارفی


وقتی در کشوری مانند ایران، آن هم در چنین موقعیتی از نظر سیاسی زنده‌گی کنیم، بی‌گمان سوژه‌های مختلفی برای نوشتن به ذهن‌مان می‌رسد؛ حالا به آن اضافه کنید احمدی‌نژاد و دولت او را که هر روز بدون این‌که حتا متوجه هم بشوند، در حال لگد مال کردن انسانیت و حقوق شهروندان ایرانی هستند و از خبرساز ترین دولت‌های دنیا به شمار می‌روند و هر اقدام‌شان سوژه‌یی مجزا است برای نوشتن و اگر قصد پرداختن به آن، به صورت کامل را داشته باشیم، باید شب و روز بنویسیم.

حکم اعدام برای شهروندان بسیاری از کشورها غیر قابل باور است، آن هم صدور و اجرای آن بدون آن‌که حتا به خانوده‌ی فرد محکوم به اعدام خبری دهند، حکم اعدامی که این روزها یکی از دستاوردهای دولت کودتا است و سوژه‌یی است که هر چه از آن بنویسیم باز هم کم است. اتفاقی که در ایران بارها و بارها رخ داده و با اعتراض بسیاری از سازمان‌های مدافع حقوق بشر نیز مواجه شده اما کار به جایی نرسیده و چند روز بعد حکم اعدام جدیدی صادر شده است.

با خودم فکر می‌کنم اگر من به جای قاضی شرع نشسته بودم، چه خصوصیت‌های اخلاقی را باید از دست می‌دادم تا بتوانم در چشمان یک انسان زنده که حیات‌‌اش از من نیست نگاه کنم و بگویم که « تو باید بمیری، آن هم با طناب دار، در مقابل چشمان خانواده» بی‌شک اگر روزی برسد که حکم مرگ یک انسان را صادر کنم، اول انسانیت خودم را له کرده‌ام و از حیوان هم پست‌تر شده‌ام.

روزی که مدیار، همسرم، در دادگاه تا نزدیکی‌های حکم اعدام رفته بود، من در کنارش نبودم، اما از زبان خودش شنیدم که ۵ قاضی، صدور حکم اعدام برای مدیار را به رای گذاشتند که از میان آن‌ها ۲ نفر رای به اعدام و سه نفر رای مخالف داده بودند، روزی که برای‌ام این‌ها را تعریف می‌کرد از او نام قاضی‌هایی که رای مثبت داده بودند را پرسیدم و نام یکی از آن‌ها مثل آب سردی بود که روی سرم ریختند، چون او پدر صمیمی‌ترین دوست‌ام در دوران دبیرستان بود، مردی که بارها و بارها در دوران دبیرستان‌ام دیده بودم‌اش و بارها به خانه‌اش رفته بودم و آن‌جا در کنار دختران‌اش بودم و غذا خورده بودم؛ همین شد که فهمیدم آن‌هایی که این حکم‌ها را صادر می‌کنند از نظر ظاهری و روابط درست مثل ما، اما با افکاری بیمار گونه هستند که شاید فرزندان‌شان هم چیزی از درون‌شان ندانند، درست مثل دوست من، مریم…

از آن روزها، مدت زیادی می‌گذرد، اما چند روز پیش باز هم دو نفر در بی‌خبری کامل اعدام شدند و روز گذشته هم حکم اعدام دیگری صادر شده است، حکم اعدام برای جوان ۲۱ ساله‌یی که چشمان همسرش از شنیدن این خبر اشک آلود شده است. امیررضا عارفی جوان دیگری است، که یکی از همین قاضی‌های جمهوری اسلامی که دنیا را از دریچه‌ی تنگ دیانتی که در آن همه چیز با خشونت تعریف شده می‌بیند، حکم مرگ‌اش را صادر کرده و به حساب خودش دستور دین‌اش! را اجرا کرده است.

هر چه بگویم که می‌توانم همسر امیررضا را درک کنم، باز هم نمی‌توانم، نمی‌توانم حدیث چشم‌های گریان و دل پر دردش را درک کنم، نمی‌دانم تا به این ساعت چه‌ها از خدای‌اش خواسته، فکر می‌کنم تاب نگاه کردن به چشم‌های‌اش در آن زمانی که می‌خواهد خبر اعدام را به همسرش دهد ندارم و حتا نمی‌توانم تصور کنم که از این پس در ملاقات‌های‌اش چه حرفی برای گفتن برای‌لش باقی مانده.

اما درد این‌جا است که در این روزهایی که حکم‌های اعدام جدید صادر می‌شود و فرزندان ایران در بازداشت هستند و دولت مردان! زیر لوای اسلام!، هر بلایی بر سر ایرانیان می‌آورند، احمدی نژاد در مکان‌های حاضر می‌شود که پرچم رسمی ایران، در آن‌ مکان‌ها تغییر رنگ داده و قسمت سبز آن به آبی بدل شده است، این نشان می‌دهد که در تمام روزهایی که ما در پی لغو کردن حکم اعدام هم‌وطنان‌مان هستیم و دل‌مان برای زندانیان‌مان آشوب است، احمدی نژاد و دار و دسته‌ی اوباش‌اش تنها به همان رنگ سبز فکر می‌کنند که خواب را از چشمان‌شان ربوده.

اعتراض به اعدام، ممنوع‌الخروجی، ممنوع‌الملاقات شدن، بازداشت، کشتار و ضرب و جرح شهروندان و هزاران خبر از این دست برای دولت کودتا مانند قصه است، قصه‌یی که از این گوش می‌شنود و از آن گوش در می‌کند، اما همین قصه‌ها برای دل من و شما غصه است، غصه‌یی که هر از چند گاهی با بغضی در می‌آمیزد و سر باز می‌کند، امشب دل من هم سر باز کرده، به فکر دل مادر و همسر امیررضا هستم و دل صدها مادر و همسر دیگر که عزیزشان در زندان‌های ایران، روز را با هراس اعدام و طناب دار به شب می‌رسانند و آزادی و زنده‌گی، برای‌شان مفهومی دست نیافتنی دارد.

شیدا جهان‌بین

Posted in حقوق‌بشرComments (0)

Tags: , , ,

آقای لاریجانی ما را مثل خودت فرض کردی؟


نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل هم برگزار شد. نشستی که برای همه مهم است به جز برای آن‌هایی که باید مهم باشد، نشستی که در آن همیشه ناقضان حقوق‌بشر محکوم می‌شوند و در بیش‌تر موارد دولت جمهوری اسلامی از نتیجه‌ی این نشست‌ها استقبال می‌کند به خصوص اگر پای اسرائیل و محکومیت آن در کار باشد، رسانه‌های دولتی در ایران و به خصوص خبرگزاری‌ها گزارشی لحظه به لحظه از این نشست را منتشر می‌کنند و گزارش‌ها و مصاحبه‌های زیادی هم در این باره در روی سایت‌های خود قرار می‌دهند.

اما زمانی‌که پای خودشان در میان است و قرار است کشورهای مختلف دنیا در مورد جمهوری اسلامی نظر دهند، مهر سکوت بر لبان خبرگزاری‌های دولتی ایران می‌نشیند و هیچ خبری را منتشر نمی‌کنند.

دقیقا اتفاقی که امروز رخ داد، در نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل لاریجانی به عنوان نماینده‌ی ایران هر دروغی که می‌توانست گفت و تمام حرف‌های نماینده‌گان کشورهای دیگر در مورد نقض حقوق بشر در ایران را تکذیب کرد و از سیاست‌های کثیف جمهوری اسلامی دفاع کرد. دفاعی که هر ایرانی را به خنده می‌اندازد و به فکر فرو می‌برد که چرا مردم ایران با سابقه‌ی مدنیت طولانی و فرهنگی طولانی‌تر باید دارای چنین نماینده‌هایی در این جلسه‌ها باشند که دقیقا روز روشن را شب جلوه دهند و حرف‌های‌شان هیچ ضمانت اجرایی نداشته باشد و تنها دروغ بگویند.

بیش‌تر نماینده‌های کشورها از حقوق تقض شده‌ی بهاییان در ایران سخن گفتند و آن‌را محکوم کردند اما لاریجانی در کمال بی‌شرمی گفت که همه‌ی بهاییان در ایران در حال تحصیل هستند و تنها تعداد اندکی از آن‌ها، آن هم به دلیلی غیر از بهایی بودن، در دانش‌گاه‌ها حضور ندارند. یا این‌که با وقاحت تمام گفت که در ایران هیچ بهایی به خاطر دیانت‌اش بازداشت و محاکمه نشده است! حرفی که دروغ محض است و شاهد آن تعداد زیادی از هم‌وطنان بهایی است که در زندان‌ها به سر می‌برند.

فاطمه آلیا هم به عنوان نماینده‌ی ایران از آزادی زنان و برابری حقوق آنان گفت و عنوان کرد که برای تمام رییس‌های زندان‌های ایران هر چند وقت یک‌بار جلسه‌های درس حقوق بشر دایر می‌شود  که در آن برخورد با زندانیان به صورت انسانی و برابر موازین حقوق بشر توسط استادان نمونه‌ی حقوق جزا آموزش داده می‌شود! فقط در این میان نمی‌دانم چه‌طور است که بعد از این آموزش‌ها کهریزک به وجود می‌آید و در آن زندانیان را می‌کشند و بعد می‌گویند به دلیل بیماری فوت کرده اند!

کشورهایی مثل انگلستان و فرانسه هم تا آن‌جا که توانستند به موارد نقض شده‌ی حقوق بشر در دوران بعد از انتخابات اشاره کردند و در این زمینه‌ها جمهوری اسلامی را محکوم کردند و از سران آن خواستند که به این خشونت‌ها خاتمه دهند.

اما آن‌چه که از این نشست باقی ماند چه بود؟ محکومیت جمهوری اسلامی و شمرده شدن موارد نقض شده‌ی حقوق بشر و پاسخ‌های بی‌معنا و بی‌شرمانه‌ی نماینده‌گان جمهوری اسلامی. دل‌ام برای خودم و مردم‌ سرزمین‌ام می‌سوزد که آرزوی‌ام این روزها تحریم ایران توسط کشورهای دیگر شده است، اما معتقدم تحریم ایران توسط کشورهای دیگر می‌تواند تا حدود زیادی سیاست‌های جمهوری اسلامی را تغییر دهد؛ البته تحریمی که به مردم آسیب نرساند و دولت کنونی ایران را هدف قرار دهد.

دیگر نمی‌توانم شاهد باشم که مردم سرزمین‌ام، برادران و خواهران‌ام در چرخه‌ی نابرابری و ظلم دولت جمهوری اسلامی خرد شوند و از آن‌ها  تنها عصاره‌یی باقی بماند که هیچ کاری جز تسلیم شدن از آن بر نمی‌آید.

کشورم و مردم‌اش را سربلند می‌خواهم، آن‌گونه که وقتی چنین نشست‌هایی برگزار می‌شود، نماینده‌ی کشورم به پشتوانه‌ی عملکردی درست و انسانی که در کشور خودش پیاده می‌کند، برای کشورهای دیگر مسیر تعیین کند. آن گونه که بتوانم سرم را بالا بگیرم و وقتی نماینده‌ی کشورم سخن می‌گوید با افتخار در دل‌ام بگویم که: رسیدیم به آن آبی آرام بلند…

در این میان:

پیش‌نهاد من:

شیدا جهان‌بین

Posted in حقوق‌بشرComments (0)

Tags: , , , , ,

یک ماه بی‌خبری مطلق از علی‌رضا فیروزی و سورنا هاشمی و عدم پاسخ‌گویی مسئولان


نزدیک به یک ماه (۲۶ روز) است که از علی‌رضا فیروزی و سورنا هاشمی هیچ خبری در دست نیست. این خبر هیچ کم از اعدام ناگهانی دو نفر از ۱۱ نفری که پس از انتخابات به اعدام محکوم شدند ندارد اما عادت‌مان شده تا اتفاق بدتری نیافتاده، ساکت بنشینیم.

در این ۷ ماه و نیم که از انتخابات و حوادث پس از آن می‌گذرد چنین بی‌خبری از فعالانی که بازداشت شدند وجود نداشته و آن‌ها در کم‌ترین حالت یک‌بار با خانواده‌های‌شان تماس گرفته‌اند و یا در مقابل چشمان خانواده‌ها بازدشت شده‌اند، اما این قضیه برای علی‌رضا و سورنا رخ نداده و از همه بدتر این است که با وجود نشانه‌های زیادی که از بازداشت آن‌ها وجود دارد، نام‌شان در هیچ یک از نهادهای امنیتی نیست و هیچ مسئولی هم پاسخ‌گوی این مساله نیست.

به فرض این‌که این دو، فعال نبودند و خانواده‌های‌شان ردی از آن‌ها در زندان‌ها نداشتند؛ نیروی انتظامی یک کشور که ادعای برقراری نظم و امنیت جانی شهروندان آن کشور را می‌کند باید به درخواست خانواده‌های این دو رسیده‌گی کند و جواب قانع‌کننده‌یی داشته باشد؛ که چرا دو جوان پس از خروج از تهران به قصد سفر به تبریز باید ناپدید شوند به گونه‌یی که کوچک‌ترین ردی از آن‌ها نباشد و در حالی‌که آن‌ها به شهر تبریز رسیدند؛ رد گوشی همراه خاموش آن‌ها در تهران پیدا شود.

رسیدگی نکردن به این مسائل است که امنیت را به خطر می‌اندازد نه سفر جوانی ۱۹ ساله به عراق و در پی آن اعدام او به بهانه‌ی محارب بودن.

از روی‌کرد برخی رسانه‌ها و سازمان‌هایی که تنها اسم حقوق بشری را به یدک می‌کشند هم هیچ انتظاری نمی‌توان داشت؛ رسانه‌هایی هم که تنها و تنها به پوشش اخبار اصلاح طلبان و زندانی شدن آن‌ها می‌پردازند که تکلیف‌شان مشخص است، گروه‌هایی که در مقابل ناپدید شدن و وضعیت خطرناک یکی از اعضای‌شان هم مهر سکوت بر لب زدند هم که جای خود دارد؛ اما برخورد سازمانی چون گزارش‌گران بدون مرز با این گونه مسائل که اسامی افرادی که روزنامه‌نگار، وب‌نگار و فعال در این حوزه نبوده‌اند را هم در میان گزارش‌های‌اش جای می‌دهد و برای آن‌ها بیانیه صادر می‌کند؛ در نهایت کم‌لطفی و بی‌توجهی است و این فکر را از نظر می‌گذراند که تبعیض و نگاهی مغرضانه به قضایا دارند. چرا که هنوز اسامی چون مسعود لواسانی، جواد ماهزاده و … در میان گزاش‌های‌شان نیامده و حتا موضعی هر چند کوچک نیز در برابر ناپدید شدن علی‌رضا فیروزی به عنوان یک روزنامه‌نگار با فعالیت مشخص و وبلاگ نویسی که در بیش‌تر موارد از زندانیان سیاسی و نقض حقوق بشر در وبلاگ‌اش مطلب نوشته نداشته است.

از علی‌رضا فیروزی روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس؛ فعال دانش‌جویی و حقوق بشر و سورنا هاشمی فعال دانش‌جویی هیچ خبری در دست نیست و این در حالی است که افرادی ناشناس از طریق آدرس‌های اینترنتی آن‌ها آن‌لاین می‌شوند اما مشخص نیست به دنبال چه چیزی هستند. این مساله باعث ایجاد نگرانی‌های فراوان برای خانواده‌های این دو دانش‌جو شده است به طوری‌که آن‌ها هر روز از صبح در دادگاه انقلاب و زندان اوین حاضر می‌شوند اما هیچ ردی از آن‌ها در دست نیست.

تا زمانی‌که نگاه تبعیض آمیز و فعالیتی خالص و فقط برای رسیدن به آزادی و نشان دادن موارد نقض شده‌ی حقوق بشر در ایران نداشته باشیم؛ تنها آمار کشته‌شده‌گان، اعدامی‌ها و زندانی‌های‌مان بالا می‌رود و به آن‌چه که شایسته‌ی ملت است نخواهیم رسید.

در این میان:

پیش‌نهاد من:

شیدا جهان‌بین

Posted in حقوق‌بشرComments (0)

Tags: , , ,

اعلام موجودیت «گزارشگران و فعالان حقوق بشر در ایران»


از آن‌جا که نقض حقوق انسانی تک تک اعضای جامعه به مساله‌ای عادی مبدل شده و سلامت جانی و روانی آحاد مردم ایران به خاطر این حقوق از دست رفته، در معرض خطر است؛
و
از آن‌جا که اقوام و قومیت‌های مختلفی ایرانی، سال‌ها است به خاطر محرومیت‌ها و تبعیض‌ها و سرکوب‌ها از حقوق خود محروم مانده‌اند؛
و
از آن‌جا که زنان و بانوان سرزمین ما از کم‌ترین حقوق انسانی برخوردارند و حقوق حقه‌‌ی آنان به شکل قانونی، فرهنگی و اخلاقی نقض می‌شود و به عنوان جنس دوم به آن‌ها نگریسته می‌شود؛
و
از آن‌جا که شاهد بازداشت‌های خودسرانه و طولانی و غیرقانونی، تفهیم اتهام‌های بی‌اساس، شکنجه و تحقیر، مراحل دادرسی ناعادلانه، دادگاه‌هایی بر خلاف اصول حقوقی و قانونی، حکم‌های سنگین و سیاست‌مدارانه هسستیم؛
و
از آن‌جا که اجرای خشونت‌آمیز حکم اعدام به ویژه در سنین نوجوانی، در ایران امروز، روز به روز فزونی گرفته و دولت‌مردان و دستگاه‌ قضایی بر اعمال این قبیل احکام اصرار می‌ورزند؛
و
از آن‌جا که اقلیت‌های مذهبی و ادیانی غیر از دین اسلام، از حقوق انسانی خود برای انجام مراسم مذهبی و عبادی برخوردار نبوده و به خاطر مذهب‌شان دچار محرومیت‌های اجتماعی و شهروندی می‌شوند؛
و
از آن‌جا که مطبوعات و رسانه‌های آزاد در محاق توقیف‌اند و روزنامه‌نگاری و اهالی مطبوعات زندانی و سکوت خفقان بر حنجره‌ها سنگینی می کند و تیغ سانسور و حذف بر گرده‌ی اهل قلم نشسته؛
و
«از آن‌جا که شناسایی حیثیت و کرامت ذاتی تمام اعضای خانواده‌ی بشری و حقوق برابر و سلب‌ناپذیر آنان اساس آزادی، عدالت و صلح در جهان است؛»
و
«از آن‌جا که نادیده گرفتن و تحقیر حقوق بشر به اقدامات وحشیانه‌یی انجامیده که وجدان بشر را برآشفته‌اند و پیدایش جهانی که در آن افراد بشر در بیان و عقیده آزاد، و از ترس و فقر فارغ باشند، عالی‌ترین آرزوی بشر اعلام شده است؛»
و
«از آن‌جا که ضروری است که از حقوق بشر با حاکمیت قانون حمایت شود تا انسان به عنوان آخرین چاره به طغیان بر ضد بیداد و ستم مجبور نشود؛»
و
از آن‌جا که  نقض حقوق بشر در ایران به صورت سیستماتیک و مهندسی شده و به صورت روزانه در جای جای سرزمین مادری و عزیزمان انجام می‌شود؛
«گزارشگران و فعالان حقوق بشر در ایران» در راستای اهداف والا و انسانی اعلامیه‌ی جهانشمول حقوق بشر اعلام موجودیت می‌کند و خود را به عنوان یک گروه حقوق بشری برای رعایت کردن انسان و پیمودن راه دشوار وظیفه، معرفی می‌کند.

امید است با همکاری و همراهی همه‌ی کسانی که به اهداف اعلامیه جهانی حقوق بشر اعتقاد دارند، بتوانیم در جهت نهادینه کردن حقوق بشر، کاهش و از بین بردن نقض حقوق بشر، اطلاع‌رسانی و آموزش در حوزه‌‌ حقوق‌ بشر در ایران بکوشیم.

گزارشگران و فعالان حقوق بشر در ایران
۶ بهمن ۱۳۸۸

Posted in حقوق‌بشرComments (0)

Tags: , , , ,

به همسر، پدر، پسر و برادرم


به حقوق برابر فکر کن. تو، به هر نامی که هستی، آیا می‌توانی با وجود این‌که ۲۰ سال، ۳۰ سال، ۴۰ سال و یا شاید هم بیش‌تر از این را در سرزمینی گذرانده‌ای که قانون‌اش به تو توجه داشته و مادر و خواهرت، همسر و دخترت را برابر با تو نمی‌دانسته، تصور کنی که زنان جامعه‌ات چه‌طور زنده‌گی می‌کنند؟

همسرت را مانند خواهرت بدان وقتی که در حال جدا شدن از او هستی و نمی‌خواهی حضانت فرزندتان را به او دهی، با این‌که می‌دانی فرزندت به مادر نیاز مبرمی دارد، فکر کن همسرت که حالا آن‌قدر کینه‌ی طلاق جلوی چشمان‌ات را گرفته که می‌خواهی برای آزار دادن‌اش فرزندش را بگیری، خواهرت است و قرار است عذاب تحمل روزهای بدون فرزندش را در کنار تو که برادرش هستی بگذراند، چه حالی می‌شوی؟ دل‌ات نمی‌خواهد تمام دنیا را بدهی و خواهرت آرام باشد؟

یا آن زمان که به تقسیم ارث رسیده‌یی و سهمی که قانون مردسالار برای‌ات تعریف کرده، بیش‌تر از خواهرت است که نیاز مالی دارد، فکر کن به جای خواهرت که حالا آن‌قدر مال دنیا و حقوق برترت جلوی چشمان‌ات را گرفته که او را هم‌خون نمی‌دانی، مادرت در مقابل‌ات است و برادر مادرت با این‌که می‌داند وضع مالی خواهرش و خانواده‌اش که تو باشی، وخیم است، به سهم بیش‌تر چنگ می‌زند و قانون پشت‌اش ایستاده است. در آن زمان چه می‌کنی؟

در تمام مواردی که به جای این‌که در کنار همسرت ایستاده باشد، در مقابل‌اش ایستاده‌ای، فکر کن که مادرت و یا خواهرت در مقابل‌ات هستند و آن‌طور که انصاف است با او برخورد کن. می‌توانی؟

تا مدت‌ها فکر می‌کردم که تنها در جامعه‌یی مانند ایران که حقوق برابر زن و مرد در آن آرزو است، در زمان طلاق، زنان‌ با مشکلات عمده‌یی چون مهریه و تقسیم دارایی‌ها و … روبه رو هستند، اما شاهدم که در خارج از ایران هم در برخی کشورها با وجود این‌که حقوق و مزایای زیادی برای زنان تعریف شده، اما در زمان طلاق مرد به هر بهانه‌یی دارایی‌های‌اش را به نام دیگری می‌کند که سهم کم‌تری به همسرش برسد. همسری که مادر فرزندان‌اش است و عمر خود را در خانه‌ی آن مرد سپری کرده است.

درد مشترک زن بودن، در خیلی از کشورهای دنیا جاری است، دردی که زبان و قوم نمی‌شناسد و ریشه در باورها و عمل‌کرد گذشته‌گان آن سرزمین‌ها دارد.

بعد از آموزش‌های گسترده‌یی که در سال‌های اخیر در میان جامعه‌ی ایرانی برپا بوده هنوز هم مردان زیادی که به خواستگاری دختران می‌روند، وقتی با تقاضای دختر و خانواده‌اش برای موافقت پسر با داشتن حق طلاق، حضانت، تحصیل، اقامت‌گاه و … روبه‌رو می‌شوند، آشفته می‌شوند و از تصمیم خود پشیمان می‌شوند.

هنوز مادرانی هستند که با وجود تجربه‌ی سختی که در زنده‌گی‌شان داشته‌اند و طعم تبعیض جنسیتی را چشیده‌اند وقتی برای پسران‌شان به خواستگاری می‌روند، زمانی‌که حرف از حقوق برابر می‌شود، ناراحت می‌شوند و آن‌را بی‌شرمی دختر و خانواده‌اش می‌خوانند در حالی‌که تک‌تک سال‌های جوانی‌شان را با تبعیض گذرانده‌اند.

به همین دلایل و هزاران دلیل دیگر تا زمانی‌که نگاه ریشه‌یی به موضوع حقوق برابر زن و مرد در جامعه حتا در میان زنان وجود نداشته باشد، مشکلات ما پا برجا است، چه بسیارند دخترانی که هنوز هم پیش از ازدواج برای ثابت کردن باکره بودن‌شان نامه‌یی از دکتر می‌گیرند و پسرانی که آن‌ها را به عقد خودشان در می‌آورند، از داشتن چنین سند افتخار و چنین نامه‌یی به خود می‌بالند در حالی که همین پسران تا زمان ازدواج بکارت چندین دختر را از بین برده‌اند.

تا زمانی‌که افتخار زنان ایرانی به باکره بودن در زمان ازدواج، سکوت در مقابل ظلم همسران‌شان به بهانه‌ی محجوب بودن و سر تعظیم فرود آوردن در مقابل خواسته‌های بی‌پایان فرزندان‌شان بدون توجه به حقوق خودشان باشد، طعم برابر حقوق زن و مرد در ایران را نمی‌چشیم.

و تا زمانی‌که پدر برای دخترش حقوق مساوی در زمان ازدواج او بخواهد و با همسرش مانند برده رفتار کند، برادر همسرش را کتک بزند اما اگر خواهرش کتک بخورد خون‌اش به جوش آید و … طعم برابری حقوق زن و مرد در ایران را نمی‌چشیم.

ایران آزاد، ایرانی است که زن و مرد، کودک و اقلیت مذهی و قومی و … دارای حقوق برابر باشند، حتا اگر حاکمان ظلمی که این روزها در ایران هستند هم سرنگون شوند، تا زمانی‌که همه‌ی ما طعم برابری حقوق را نچشیم، آزاد نیستیم و در بند جهل گرفتاریم.

پیش‌نهاد من:

شیدا جهان‌بین

Posted in حقوق زنانComments (2)

Tags: , , ,

خبرگزاری فارس حقوق بشر را فقط مختص فلسطین می‌داند


خبرگزاری فارس از چندی پیش اقدام به معرفی تعدادی از سازمان‌های خارج از کشور با عنوان سازمان‌های برانداز کرده است که در میان آن‌ها به اسامی آشنایی چون سازمان عفو بین‌الملل و دیده‌بان حقوق بشر هم می‌رسیم. سپس در طی روزهای مختلف سعی در معرفی آن‌ها در خبرگزاری فارس کرده و تا آن‌جایی که می‌توانسته جعلیات را به هم بافته و طبق معمول گزارشی سراسر دروغ تحویل داده است.

سازمان‌های مختلفی در لیست سیاه خبرگزاری فارس قرار گرفته است اما سازمان دیده بان حقوق بشر و عفو بین الملل از سازمان‌هایی هستند که وجود نام‌شان در این لیست موجب شگفتی است چرا که اساس کار این سازمان‌ها کاملا حقوق بشری است و این چیزی است که کل دنیا به آن عقیده دارند به جز دولت کودتا و رسانه‌های‌اش.

اما نکته‌ی جالب اینجا است که خبرگزاری فارس و ایرنا در موارد بسیار زیادی به همین سازمان‌ها استناد کرده‌اند چرا که در آن، بیانیه‌هایی در مظلومیت فلسطین در مقابل اسرائیل پیدا کرده‌اند و آن را با آب و تاب فراوان بر روی خروجی خود قرار داده‌اند و از همین سازمان‌هایی که اکنون نام سازمان برانداز را بر روی آن‌ها نهاده است، به عنوان نهادهای حقوق بشری یاد شده است.

در آن گونه موارد گویا این سازمان‌ها خاصیت براندازی‌شان را از دست می‌دهند و از سازمان‌های معتبری محسوب می‌شوند که حق را طلب می‌کنند. نمی‌دانم افرادی که در خبرگزاری فارس؛ ایرنا و روزنامه‌هایی چون کیهان قلم می‌زنند فکر نمی‌کنند که همه مثل خودشان نیستند و دید باز و گسترده‌یی دارند و می‌توانند با یک جست‌وجوی ساده پیدا کنند مواردی را که دولت و رسانه‌های‌اش به این سازمان‌ها استناد کرده‌اند؟

این رفتار دقیقا همانی است که در عرصه‌ی کلان‌تر و مدیریت کشور هم شاهد هستیم. از فردی استفاده می‌کنند و پس از آن‌که برای‌شان سودی نداشت و به ضرر زدن به آن‌ها افتاده بود، با تخریب شخصیت، او را از میان بر می‌دارند و به خیال خودشان موفق می‌شوند اما چشم بیدار جامعه تمام حرکت‌ها را زیر نظر داشته و متوجه می‌شود که یک بار دیگر سناریویی تکراری در حال شکل گیری است.

برخوردهایی هم که این روزها با سازمان‌های خارجی صورت می‌گیرد و برخی بازداشت شده‌گان را به همکاری با آن‌ها محکوم می‌کنند نشانه‌ی ترس دولت کودتا است و قدرتی که این رسانه‌ها در پخش اخبار نقض حقوق بشر در ایران دارند، باعث دست‌پاچه‌گی آن‌ها می‌شود.

وقتی سازمانی مانند عفو بین الملل سرکوب مردم توسط دولت ایران را محکوم می‌کند سردمداران حکومت آن را خودی نمی‌پندارند و در برابر آن موضع می‌گیرند اما کافی است که این سازمان در بیانیه‌یی به نقد رفتار اسرائیل بپردازد، آن زمان است که منبعی معتبر و قابل احترام پنداشته می‌شود، در این صورت ما می‌مانیم و این مساله که آیا جان مردم فلسطین مهم‌تر از ایرانیان است و یا آیا دولت کنونی ما دولت ایران است و یا دولت تندروهای فلسطین و لبنان که در مقابل کوچک‌ترین نقص حقوق در فلسطین و لبنان و … موضع می‌گیرند و برای کوچک‌ترین مساله‌یی عزای عمومی اعلام می‌کنند.

یاد گرفته‌ام که هرچه دولت و رسانه‌اش بد و منحرف خواند را اصولی بدانم و از هر چه تعریف و تمجید کرد؛ گریزان باشم، چرا که دولت کودتا، همانی است که خون جوانان‌اش را می‌ریزد و آن‌ها را زیر چرخ‌های ماشین له می‌کند و در انظار عمومی آن را به گردن کشورهای دیگر می‌اندازد.

شیدا جهان‌بین

Posted in حقوق‌بشرComments (1)

Tags: , , , , , , , , , ,

کردستان یعنی مظلومیت فرزاد کمانگر


آن‌هایی که به کردستان سفر کرده‌اند و زیبایی منحصر به فرد شهرها و روستاهای آن‌جا را دیده‌اند و با مردمان‌اش خو گرفته‌اند، می‌دانند که کردها انسان‌هایی دوست‌داشتنی و مهربان اند و در شهرهایی زنده‌گی می‌کنند که کم‌ترین وسایل رفاهی در آن وجود دارد و کودکان‌شان حتا از قشر ثروت‌مند شهرهای مرکزی آن، مانند کودکان پایتخت در آسایش نبوده و نیستند.

ستم‌هایی که بر مردم شجاع کردستان رفته کم نیست و به دلیل ترس حاکمیت از اتحاد کردها، همیشه در آن منطقه فجایع غیر قابل باوری رخ داده که حتا مرور آن‌ها هم، قلب هر انسانی را به درد می‌آورد.

کردستان را از روستاهای‌اش شناختم و فقرش. از دختران زیبا و محدودش، از پسران شجاع و جان برکف‌اش که حتا هم‌سالان‌ام هم سال‌ها از من بزرگ‌تر جلوه می‌کردند. طبیعت و کوهستان و هوای سرد زمستانی در روستاهای در دل کوه کردستان، خلق و خوی خاصی به مردم و به خصوص جوانان آن‌ها بخشیده.

تا مدت‌ها کردستان را با دشت‌های لاله‌های واژگون و خانه‌های روستای اورامان و طبیعت بکر و دست نخورده‌ی آن‌جا می‌شناختم، اما تصوری که هم اکنون از کردستان دارم فقط به دیده‌های‌ام و زیبایی آن‌جا ختم نمی‌شود، چهره‌ی مظلوم زندانیان کرد (زن و مرد) که به حبس‌های طولانی و اعدام محکوم شده‌اند، باعث شده تا هر وقت اسم کردستان را به زبان می‌آورم، به جای لباس‌های رنگی زنانی که برای عروسی‌ در دل کوه و جنگل آماده می‌شدند، به یاد سرکوب و اعدام و صدای فرزاد کمانگر بیافتم که بی‌گناه در زندان است و راه رهایی را بر او بسته‌اند.

به یاد احسان فتاحیان می‌افتم که چه مظلومانه به دار آویخته شد و به یاد دیگرانی از کردستان که در انتظار اجرای حکم اعدام‌شان هستند. به یاد  آن‌هایی هستم که هر حرف‌شان محاربه و اقدام علیه امنیت ملی تلقی می‌شود و حکم‌های آن‌چنانی در انتظارشان است.

نمونه‌ی بارز مظلومیت کردستان، فرزاد کمانگر است که بی‌گناه در زندان مانده و برای او حکم اعدام صادر شده، حکمی که هر لحظه ممکن است به دستور رییس قوه‌ی قضاییه به اجرا در آید، حکمی که چوبی شده به دست زندان‌بانان و مسئولان زندان اوین که هر از گاهی او و هم پرونده‌‌یی‌های‌اش را بترسانند و خبر از اعدام قریب‌الوقوع آن‌ها دهند.

شجاعت فرزاد را تحسین می‌کنم که با وجود داشتن حکم اعدام، در زندان هم از ابراز عقیده‌اش هراسی ندارد و به هر بهانه‌یی نامه‌یی در حمایت از مظلومیت زمانه منتشر می‌کند و مانده‌ام از ذهن خلاق و قلم توانای‌اش که بدون مطالعات خاصی در زندان هم‌چنان گیرا است و وقتی نامه‌ی جدیدی از او منتشر می‌شود، با اشتیاق و غم به سراغ خواندش می‌روم و هر بار بیش‌ از پیش از قلم توانای‌اش تعجب می‌کنم.

حدود یک سال، در هفته، چندین بار صدای مهربان‌اش با لهجه‌ی زیبای‌اش در خانه‌ی‌مان می‌پیچید، چند وقتی است که صدای‌اش را نشنیده‌ام و غم دنیا به دل‌ام مانده، برادر ندیده‌ام است که بی‌اندازه دوست‌اش دارم و نگران‌اش هستم. در این یک‌ سال خبرهای خوب و بد را برای‌اش گفتیم و حرف‌های‌اش را شنیدیم. شعرها و نوشته‌های اش را برای‌مان خواند و برای‌اش خواندیم، اشک ریخت و اشک ریختیم. روزهای سخت از دست دادن امیدرضا میرصیافی در کنارمان بود و روحیه می‌داد به جای این‌که ما به او کمک کنیم تا این غم را فراموش کند.

فرزاد، بزرگ مرد کردستان است که یادش همواره با همه‌ی ما است و آروزهای بزرگ‌مان برای ادامه‌ی زنده‌گی‌اش بی‌حساب است و هر روز بیش‌تر می‌شود.

پی‌نوشت:

  • از علی‌رضا فیروزی، فعال دانش‌جویی، فعال حقوق‌بشر و روزنامه‌نگار و سورنا هاشمی، فعال دانش‌جویی که از ۱۴ روز پیش به قصد سفر به تبریز رفته‌اند هیچ خبری در دست نیست و شواهد نشان از بازداشت این عزیزان دارد، در حالی‌که حتا در پی مراجعه‌ی حضوری خانواده‌های‌شان به نهادهای امنیتی تبریز و تهران، نام آن‌ها در هیچ نهادی ثبت نشده است و این بر نگرانی خانواده‌های آن‌ها افزوده است.

در این میان:

پیش‌نهاد من:

شیدا جهان‌بین

Posted in حقوق‌بشرComments (0)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

بلاگ‌چرخان

شبکه دوستان