Tag Archive | "حقوق زنان"

Tags: , , ,

به نام زن؛ به نام شیرین، عالیه، شبنم، مهدیه، روناک و …


به نام زن آغاز می‌کنم این نوشته‌ام را که در آن اگر تمام توان‌ام را هم به کار بگیرم، نمی‌توانم تمام رنج‌هایی که زنان سرزمین‌ام از سال‌های دور به دوش کشیده‌اند را بیان کنم، همان رنج‌هایی که حتا فکر کردن به آن، گاهی چنان تمام ذهن‌ام را پر می‌کند و چنان حس مرد ستیزی به من دست می‌دهد که تحمل روزهای نابرابری برای‌ام سخت‌ترین کار دنیا می‌شود.

امروز روز من است، روز مادر بزرگ‌ام، مادرم، خواهرم و دوستان‌ام، روز تمام آن‌هایی که شاید هنوز هم برای اثبات پاکی‌شان دستمال خونی شب زفاف را باید به ارمغان بیاورند، روز دوستی که به تنهایی اجازه‌ی خروج از خانه‌اش را ندارد، روز زن تن‌فروش محله‌ی‌مان که به فکر لباس زیر زیباتر برای درآمد بیش‌تر است.

روز مادر بزرگ‌ام که نیش و کنایه‌های مادر شوهر پیرش هنوز دل‌اش را می‌سوزاند، روز مادرم که تمام ثانیه‌های‌اش را وقف پدرم، من و خواهرم و از پس ما، فرزندان‌مان کرده، روز خواهرم که سخت‌ترین ثانیه‌های‌اش را برای بودن در کنار فرزندش سپری کرد و پیروز شد، روز دوستان‌ام که …

دوستان‌ام که در زندان هستند، همان شیرزنان ایرانی که وصف‌شان گوش دنیا را پر کرده، همان‌هایی که افتخارمان هستند و مسئولان قضایی بدون آن‌که توجهی به انسانیت داشته باشند؛ قرار بازداشت‌شان را تمدید می‌کنند تا نه تنها این یک روز را که به نام‌شان است، که نوروز را هم در خانه‌های‌شان نباشند.

شیوا نظرآهاری، ماریا جعفری، رومینا ذبیحیان، بهاره هدایت، سمیه مومنی، بدرالسادات مفیدی، عاطفه نبوی، شبنم مددزاده، مهدیه گلرو، لیلی فرهادپور، زهره تنکابنی، آذر منصوری، مریم ضیاء، هنگامه شهیدی،  تارا سپهری‌فر، نازنین فرزان جو، حمیده قاسمی، سعیده میرزایی، ماه‌فرید منصوریان، پروین کهزادی، ملودی محمودی زنگنه، الهام احسنی، مریم کریمی، سحر قاسمی‌نژاد، گلناز توسلی، نیلوفر هاشمی، نفیسه اصغری، نگین درخشان، سمیه عالمی، فرزانه زینالی، زهرا جباری، کبری زاغه‌دوست، لیلا کعبی، روناک صفار زاده، سما بهمنی، عالیه اقدام دوست؛ زینب جلالیان، شیرین علم هلو و بسیاری دیگر که حتا نام‌شان را نمی‌دانیم در زندان‌های ایران هستند و طعم حقوق نابرابر را امروز با اسارت می‌چشند، به خیلی‌های‌شان حتا دسترسی تلفنی هم نداریم تا تبریکی ناقابل هدیه کنیم.

روزمان مبارک، به امید رسیدن به آن هنگام که وقتی به ۸ مارس رسیدیم، از غصه‌ها ننویسیم و آن‌را به شادی جشن بگیریم.

شیدا جهان‌بین

Posted in حقوق زنانComments (2)

Tags: , ,

پله‌هایی رو به بهشت یا جهنم؟


پله‌های دادگاه خانواده برای بسیاری از زنان ایرانی آشنا است و به سان پله‌هایی است که یا رو به بهشت می‌رود و یا هدایت کننده به سمت جهنمی است که پس از طلاق و چسباندن برچسب زن مطلقه بر روی او، در انتطارش است.

زنی که رنج از تبعیض در چشمان گود افتاده‌اش نمود دارد، زنی که قانون کشورش در بسیاری موارد او را مانند یک انسان بالغ نمی‌داند، کسی که شهادت‌اش در دادگاه برابر یک مرد نیست، زنی که دیه‌اش نصف دیه‌ی کامل انسان است، زنی که نمی‌تواند رئیس جمهور شود، زنی که مجبور است پوششی با نام حجاب اسلامی داشته باشد، زنی که حق حضانت فرزندی که ۹ ماه تمام در بطن‌اش رشد کرده و به انسان تبدیل شده را ندارد و … و در کشوری زندگی‌می‌کند که قانون اساسی‌اش دارای هزاران مشکل و تبعیض است و به هر طرف که نگاهی می‌اندازد، ظلم مردانی که بالای سرش ایستاده‌اند و از مردانگی تنها داشتن حقوق بیش‌تر را فهمیده‌اند را می‌بیند، مگر می‌تواند نفس بکشد و از عهده‌ی مسئولیت‌های مادرانه‌اش به خوبی برآید؟

زنی که نگاه‌های هرزه‌ی رهگذران در خیابان در امان‌اش نمی‌گذارد، زنی که اگر مطلقه باشد یا همسرش فوت شده باشد، می‌تواند در ازای مهریه‌یی اندک در حد یک خرما، برای نیم ساعت به عقد موقت مردی درآید و زمانی که مرد ارضا شد و نیم ساعت‌اش تمام شد، هیچ حق و حقوقی ندارد، مگر می‌تواند به دخترک‌اش بگوید که تو هم مانند برادرت هستی. تو و برادرت در نگاه قانون به یک اندازه انسانید؟

نه، نمی‌تواند ظلمی که بر خودش رفته را این‌بار برای دخترش تجربه کند، به یاد روزهایی می‌افتد که همسرش با قلاب کمربند او را کتک می‌زد و سیاهی‌های به جا مانده بر روی تن‌اش با این‌که در قانون پر اشکال جمهوری اسلامی، یکی از شرایطی است که در صورت استمرار می‌تواند دلیلی بر طلاق باشد، اما در مقابل مردی که قاضی است و به حقوق مردانه‌اش می‌نگرد، گواهی نمی‌شود برای طلاق و جدایی از مردی که کتک می‌زند.

نداشتن حق طلاق، اقامت‌گاه، خروج از کشور، اشتغال و … مسائلی است که روح زنان ایرانی را می‌خراشد، این‌که دختری برای ازدواج باید اجازه‌ی پدر و یا جد پدری را داشته باشد، این‌که اگر حتا برای مدت چندین سال به عقد موقت مردی در بیاید، نفقه‌یی برای او تعیین نشده و مرد می‌تواند از پرداخت هرگونه پول به عنوان نفقه به او خودداری کند مسائلی نیست که زنان دیگری که در دنیایی متفاوت زنده‌گی می‌کنند حتا تصور روشنی از آن داشته باشند. ارث رسیدن به فرزند دختر مانند فرزند پسر نیست و در کل می‌توانیم بگوییم نگاهی که از جانب بیش‌تر مردان در جمهوری اسلامی به زن می‌شود تنها معطوف به داشتن رابطه‌ی جنسی است که اگر زن بدون دلیل موجه از نظر اسلام! از آن ممانعت کند، مرد می‌تواند او را طلاق دهد.

در جمهوری اسلامی وقتی زنی از وجود زن دیگری در زنده‌گی همسرش آگاه می‌شود، نمی‌تواند او را متهم به خیانت کند چون آن‌گونه که آموزه‌های تحریف شده‌ی دینی با قانون اساسی ایران پیوند خورده، هر مرد می‌تواند چهار زن عقد کرده و هزاران زن صیغه‌یی داشته باشد در حالی‌که زن عقد شده باید تا آخرین روز زنده‌گی‌اش به مردی که همسرش است، وفادار باشد و هر چه مرد با زنان دیگر هم ارتباط داشته باشد، دم نزند چرا که می‌گویند سنت پیامبران است.

همین است که نگاه مصرفی به زنی که از همسرش جدا شده و یا همسرش فوت کرده بالا می‌رود و آن زن بی‌چاره هم برای این‌که نام «مطلقه بودن» برچسبی بر او است و به همین دلیل پیدا کردن شغلی مناسب و داشتن خانه‌یی اجاره‌یی برای او سخت است، تن به ازدواج موقت با مردانی می‌دهد که بیش‌ترشان  متاهل هستند.

زنانی که حاضر به ازدواج موقت می‌شوند به دو دلیل عمده این‌کار را انجام می‌دهند. اول این‌که گذران زنده‌گی در شرایط کنونی برای‌شان آن‌چنان سخت است که از پس هزینه‌های جاری زنده‌گی‌شان هم بر نمی‌آیند و دیگر این‌که ترس از رفتار خشونت آمیز حکومت، نسبت به داشتن روابط آزاد و نامشروع زن و مرد که با مجازات‌های بسیار سختی همراه است و بیش‌تر مجازات آن معطوف به زنان می‌شود، حاضر به تن دادن به ازدواج موقت می‌شوند.

این می‌شود همان دور باطل، چرا که آن زنی که از همسرش جدا شده، یکی از دلایل‌اش وجود زن دیگری در زنده‌گی مشترک‌اش بوده اما پس از جدایی و زمانی که درک می‌کند جای‌گاه‌اش مانند گذشته نیست و گذران زنده‌گی برای‌اش سخت شده در به‌ترین حالت تن به ازدواج موقت می‌سپارد تا بتواند گذران زنده‌گی‌اش باشد. اما می‌داند همسر مردی که این روزها با او می‌خوابد، چه حالی دارد. و این درد است. درد زن بودن در سرزمینی که زیبایی زنانه جرم است و باید آن‌را پشت پوششی عجیب پنهان کرد.

پله‌های دادگاه خانواده همیشه با غم پر شده، اما غمی که در نهان خود آزادی به همراه دارد، آزادی از قید و بند مردی که مسلح به حقوق بیش‌تر بوده و در زنده‌گی مشترک طبق قانون ریاست خانواده از خصایص او است. مردی که آزادنه می‌تواند مثل مردهای زن‌باره هر روز با زنی سر کند و نام‌اش را بگذارد ازدواج موقت و زیر پوشش اسلام آن‌‌را پسندیده جلوه دهد.

آینده‌ی زنی که از همسرش جدا شده، سخت است، خیلی از مردان ایرانی، مهریه‌یی که حق زنان است را به سختی پرداخت می‌کنند و حضانت فرزندان را هم از زنی که واژه‌ی مقدس مادر برای‌اش به کار برده می‌شود، دریغ می‌کنند.

سیاست مردانه و زن ستیز کشور هم در هر زمینه‌یی سعی در کم‌رنگ جلوه دادن زنان در اجتماع می‌کند و در آخرین اقدامات خود برای ورود به دانش‌گاه‌ها سهمیه‌ی جنسیتی تعیین کرده و این بدان معنا است که از پیش‌رفت زنان جامعه هراس دارد، چرا که دو سوم قبولی دانش‌گاه‌ها از آن دختران است و این باعث هراس مردانی است که از زنان تحصیل‌کرده می‌ترسند، چرا که تحصیل می‌تواند آن‌ها را با حقوق نداشته‌ی خودشان آشنا کند و زمینه‌ی مخالفت با قوانین تبعیض آمیزی باشد که در سی سال اخیر و پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ رو به فزونی داشته است.

پایان دادن به زنده‌گی مشترک در جمهوری اسلامی، همیشه باید در مقابل چشمان و با رضایت مردی صورت گیرد که نام قاضی دادگاه بر او نهاده‌اند، در دادگاه‌های خانواده، در اتاق‌های کوچک و راهروهایی شلوغ که پر است از زنانی که درد مشترک را می‌توان از چشمان اشک‌آلودشان حس کرد، درد بی‌عدالتی و هراس از آینده‌یی مبهم، باز هم مردان هستند که پیروز شده از اتاق‌ها خارج می‌شوند و قوانین تبعیض آمیز جمهوری اسلامی از آنان حمایت می‌کند.

اما اتفاقی که در روزهای اخیر و به ویژه پس از انتخابات ایران شاهد بودیم، نشان از حیات و حضور پررنگ جنبش زنان حتا در اقدامات سیاسی ایران دارد، این‌که نام ندا آقا سلطان، (دختر ایرانی که به دست دولت کودتا کشته شد) جهانی شد و بسیاری از مردم دنیا جنبش سبز را به نام او می‌شناسند، گام بزرگی از حضور زنان را نشان می‌دهد و نوید بخش آغاز دوره‌یی است که در آن زن و مرد با تساوی حقوق در کنار هم فعالیت کنند و جامعه را پر از زیبایی‌های ناشی از حضور در کنار یکدیگر کنند. حضوری که منجر به آزادی همه‌جانبه‌ی کشور و اجرای بندهای حقوق‌بشر می‌شود.

پی‌نوشت:

این مقاله در سایت http://www.l-ecriture-sans-calmants.net منتشر شده است و متن انگلیسی آن در این‌جا و متن فرانسه‌ی آن نیز در این‌جا قرار دارد که ترجمه‌ی فرانسه‌ی آن توسط دوست گرامی‌ام انجام شده.

شیدا جهان‌بین

Posted in حقوق زنانComments (2)

Tags: , , , ,

به همسر، پدر، پسر و برادرم


به حقوق برابر فکر کن. تو، به هر نامی که هستی، آیا می‌توانی با وجود این‌که ۲۰ سال، ۳۰ سال، ۴۰ سال و یا شاید هم بیش‌تر از این را در سرزمینی گذرانده‌ای که قانون‌اش به تو توجه داشته و مادر و خواهرت، همسر و دخترت را برابر با تو نمی‌دانسته، تصور کنی که زنان جامعه‌ات چه‌طور زنده‌گی می‌کنند؟

همسرت را مانند خواهرت بدان وقتی که در حال جدا شدن از او هستی و نمی‌خواهی حضانت فرزندتان را به او دهی، با این‌که می‌دانی فرزندت به مادر نیاز مبرمی دارد، فکر کن همسرت که حالا آن‌قدر کینه‌ی طلاق جلوی چشمان‌ات را گرفته که می‌خواهی برای آزار دادن‌اش فرزندش را بگیری، خواهرت است و قرار است عذاب تحمل روزهای بدون فرزندش را در کنار تو که برادرش هستی بگذراند، چه حالی می‌شوی؟ دل‌ات نمی‌خواهد تمام دنیا را بدهی و خواهرت آرام باشد؟

یا آن زمان که به تقسیم ارث رسیده‌یی و سهمی که قانون مردسالار برای‌ات تعریف کرده، بیش‌تر از خواهرت است که نیاز مالی دارد، فکر کن به جای خواهرت که حالا آن‌قدر مال دنیا و حقوق برترت جلوی چشمان‌ات را گرفته که او را هم‌خون نمی‌دانی، مادرت در مقابل‌ات است و برادر مادرت با این‌که می‌داند وضع مالی خواهرش و خانواده‌اش که تو باشی، وخیم است، به سهم بیش‌تر چنگ می‌زند و قانون پشت‌اش ایستاده است. در آن زمان چه می‌کنی؟

در تمام مواردی که به جای این‌که در کنار همسرت ایستاده باشد، در مقابل‌اش ایستاده‌ای، فکر کن که مادرت و یا خواهرت در مقابل‌ات هستند و آن‌طور که انصاف است با او برخورد کن. می‌توانی؟

تا مدت‌ها فکر می‌کردم که تنها در جامعه‌یی مانند ایران که حقوق برابر زن و مرد در آن آرزو است، در زمان طلاق، زنان‌ با مشکلات عمده‌یی چون مهریه و تقسیم دارایی‌ها و … روبه رو هستند، اما شاهدم که در خارج از ایران هم در برخی کشورها با وجود این‌که حقوق و مزایای زیادی برای زنان تعریف شده، اما در زمان طلاق مرد به هر بهانه‌یی دارایی‌های‌اش را به نام دیگری می‌کند که سهم کم‌تری به همسرش برسد. همسری که مادر فرزندان‌اش است و عمر خود را در خانه‌ی آن مرد سپری کرده است.

درد مشترک زن بودن، در خیلی از کشورهای دنیا جاری است، دردی که زبان و قوم نمی‌شناسد و ریشه در باورها و عمل‌کرد گذشته‌گان آن سرزمین‌ها دارد.

بعد از آموزش‌های گسترده‌یی که در سال‌های اخیر در میان جامعه‌ی ایرانی برپا بوده هنوز هم مردان زیادی که به خواستگاری دختران می‌روند، وقتی با تقاضای دختر و خانواده‌اش برای موافقت پسر با داشتن حق طلاق، حضانت، تحصیل، اقامت‌گاه و … روبه‌رو می‌شوند، آشفته می‌شوند و از تصمیم خود پشیمان می‌شوند.

هنوز مادرانی هستند که با وجود تجربه‌ی سختی که در زنده‌گی‌شان داشته‌اند و طعم تبعیض جنسیتی را چشیده‌اند وقتی برای پسران‌شان به خواستگاری می‌روند، زمانی‌که حرف از حقوق برابر می‌شود، ناراحت می‌شوند و آن‌را بی‌شرمی دختر و خانواده‌اش می‌خوانند در حالی‌که تک‌تک سال‌های جوانی‌شان را با تبعیض گذرانده‌اند.

به همین دلایل و هزاران دلیل دیگر تا زمانی‌که نگاه ریشه‌یی به موضوع حقوق برابر زن و مرد در جامعه حتا در میان زنان وجود نداشته باشد، مشکلات ما پا برجا است، چه بسیارند دخترانی که هنوز هم پیش از ازدواج برای ثابت کردن باکره بودن‌شان نامه‌یی از دکتر می‌گیرند و پسرانی که آن‌ها را به عقد خودشان در می‌آورند، از داشتن چنین سند افتخار و چنین نامه‌یی به خود می‌بالند در حالی که همین پسران تا زمان ازدواج بکارت چندین دختر را از بین برده‌اند.

تا زمانی‌که افتخار زنان ایرانی به باکره بودن در زمان ازدواج، سکوت در مقابل ظلم همسران‌شان به بهانه‌ی محجوب بودن و سر تعظیم فرود آوردن در مقابل خواسته‌های بی‌پایان فرزندان‌شان بدون توجه به حقوق خودشان باشد، طعم برابر حقوق زن و مرد در ایران را نمی‌چشیم.

و تا زمانی‌که پدر برای دخترش حقوق مساوی در زمان ازدواج او بخواهد و با همسرش مانند برده رفتار کند، برادر همسرش را کتک بزند اما اگر خواهرش کتک بخورد خون‌اش به جوش آید و … طعم برابری حقوق زن و مرد در ایران را نمی‌چشیم.

ایران آزاد، ایرانی است که زن و مرد، کودک و اقلیت مذهی و قومی و … دارای حقوق برابر باشند، حتا اگر حاکمان ظلمی که این روزها در ایران هستند هم سرنگون شوند، تا زمانی‌که همه‌ی ما طعم برابری حقوق را نچشیم، آزاد نیستیم و در بند جهل گرفتاریم.

پیش‌نهاد من:

شیدا جهان‌بین

Posted in حقوق زنانComments (2)

Tags: , , , , ,

زنانی که هر روز سنگسار می‌شوند


دیشب فیلم سنگسار ثریا. میم را دیدم. فیلمی که داستان‌اش برای من که در ایران زنده‌گی می‌کنم تکراری و برای آنانی که خارج از ایران هستند، وحشت مضاعفی ایجاد می‌کند. حکم ناعادلانه‌ی سنگسار برای زنی که گناه‌اش ثابت نشده و یا حتا ثابت شده، نشان از تحجر و بیماری ذهن و روح افرادی است که این حکم را (که حتا در قرآن نامی از آن برده نشده) علم کرده‌اند تا جهل خودشان را به نمایش بگذارند.

به اعتقاد خیلی از ایرانیان این فیلم غلو شده است و مردم ایران را خبیث نشان می‌دهد، حتا در نقدی خواندم که گفته شده: در این فیلم به جز خاله‌ی فداکار و انگلیسی‌دان که یک تنه نمایش‌گر «بخش بسیار محدود و کوچک روشن‌فکران ایران» است بقیه مردم شقی، فاسد، ابله و در بهترین شکل عقب مانده هستند.

soraya_poster_hi-21به نظر من کسی که این نقد را نوشته فیلم را با دقت نگاه نکرده است، در این فیلم تنها پسرها و مردها سنگ به دست گرفته و آماده‌ی سنگ‌سار کردن بودند و زنان این روستا را با آگاهی بیش‌تری نشان می‌داد. ضمن این‌که در روستاهای عقب افتاده‌ی ایران این اتفاق‌ها رخ می‌دهد. دلیلی ندارد برای این‌که با چشم خودمان آن‌را ندیده‌ایم تکذیب کنیم. این نکته را هم باید اضافه کنم که در روستاهای دور افتاده‌ی ایران این احکام و امثال این‌ها، نه تنها به دلیل اعتقادات دینی که به دلیل پیوند آن با خرافات و عقاید سنتی اهالی اجرا می‌شود.

من پنج سال پیش به دلیل گذراندن طرح پزشکی یکی از نزدیکان‌ام که در روستایی به نام «پیرتاج» در نزدکی بیجار کردستان بود، مدتی را در این روستا ماندم. روستایی که تا آن زمان هیچ دختر تهرانی را به خود ندیده بود و به همین دلیل من و خواهرم را برای تمام مراسم مهم‌شان دعوت می‌کردند. من هم از آن‌جایی که به سرعت با اطرافیان‌ام ارتباط برقرار می‌کنم، با دختران و پسرهای روستا دوست شدم. آن‌ها را دعوت می‌کردم و برای‌شان تار می‌زدم، آرایش‌شان می‌کردم و آن‌ها از صمیم قلب خوش‌حال می‌شدند.

یک روز که تمام دخترها را جمع کردم، لاک‌های رنگی ناخن‌ام را آماده کردم و آن‌ها رنگ لاک را انتخاب کردند و من برای‌شان به ناخن‌های‌شان زدم. همه‌گی خوش‌حال بودند که دست‌های‌شان زیباتر شده. غروب بود و همه به خانه‌های‌شان رفتند.

فردای آن روز دیدم تعداد زیادی از آن‌ها با سر و صورت زخمی و بدن کبود آمدند و گفتند لاک‌های‌مان را پاک کن، وقتی پدر و برادران‌مان این‌ها را به روی دست‌مان دیدن کتک‌مان زدند و گفتند هر که این‌کار را کرده باید آن‌را پاک کند!

من متعجب بودم و دلیل آن‌را نمی‌فهمیدم، اما برای‌شان پاک کردم. آن‌ها تا آن روز لاک ندیده بودند، آ‌ن‌ها فرش خانه‌های گلی‌شان، چادر شب‌های پاره بود و غذای عروسی‌های‌شان چربی گوشت و آب در دیگی بزرگ بود که به هر نفر یک کاسه می‌رسید. پسری در آن روستا برای این‌که مادر پیرش با ازدواج‌اش مخالف بود، مادر را در کوره‌ی نان پزی انداخته بود و قصد روشن کردن آن‌را داشت و می‌گفت اگر رضایت ندهی می‌سوزانم‌ات!

به نظر شما اگر خبری مثل خبر ثریا در این روستا می‌پیچید مردان این روستا چه می‌کردند؟ بی‌گمان بلایی که بر سر ثریا آمد، بر سر زنان این روستا هم می‌آمد. سنگ‌سار حد اعلای خشونت علیه زن است اما چه بسیار است خشونت‌هایی که به سنگ‌سار منتهی نمی‌شود اما غم و رنج تحمل آن کم‌تر از ضربات سنگ بر سر یک زن نیست.

به نظرم روایت این فیلم، داستانی است که هر روز در شکل‌های گوناگون بر سر زنان ایران می‌آید. اگر این زنان در جوامع دورافتاده‌تر و سنتی‌تری باشند، شکل خشونت تغییر می‌کند و چه بسا شدیدتر هم می‌شود.

سنگ‌هایی که توسط مردان بر سر ثریا فرود می‌آمد نه از روی پیاده کردن اسلام و عمل به فرامین الهی! که از روی کینه‌ بود و دلایل آن‌هم مختلف. همسرش به خاطر هوس و از بین رفتن سد راه‌اش برای ازدواج با دختری چهارده‌ ساله سنگ بر سر ثریا می‌زد، روحانی روستا از این جهت سنگ می‌زد که ثریا او را به کام نرسانده بود، پسرهای‌اش از آن جهت سنگ می‌زدند که آینده‌یی رنگی در شهر و در کنار پدر جلوی چشم‌شان بود، مردان دیگر هم هر کدام با دلایلی، مثل این‌که به همسران‌شان نشان دهند که اگر مرتکب چنین رفتارهایی شوند، همین اتفاق برای‌شان خواهد افتاد و …

اما نکته‌ی جالب آن این بود که، دیدن این فیلم در این حال و روز ایران برای‌ام آشنا بود. آن‌‌جایی که روحانی روستا حکم سنگ‌سار را اجرا کرده بود و بعد نوارهای خبرنگار فرانسوی را پاره می‌کرد، آن‌جایی که با اطمینان در جواب خبرنگار فرانسوی که می‌گفت از شما شکایت می‌کنم، می‌گفت هر غلطی دل‌ات می‌خواهد بکن، آن‌جایی که با عقل کوچک خود فکر می‌کرد این خبر از روستا فراتر نمی‌رود اما یک صدای ضبط شده آن‌را به گوش دنیا رساند و … وجوه اشتراک فیلم با حال و هوای این روزها در ایران است که دولت کودتا خبرنگاران خارجی را از صحنه حذف می‌کند اما مردم صدای مظلومیت‌شان را به گوش دنیا می‌رسانند.

لحظه‌های سنگ‌سار شدن ثریا از دردناک‌ترین لحظه‌هایی بود که به چشم می‌دیدم و با این حال پیش‌نهاد می‌کنم که شما هم این فیلم را ببینید و نظرتان را بگویید.

در این میان:

پیش‌نهاد من:

شیدا جهان‌بین

Posted in سینماComments (1)

Tags: , , , , , ,

روز جهانی حقوق بشر و نقض گسترده‌ی آن در ایران


Cyrus_cilinderفعالیت حقوق‌بشری داشتن لذتی دارد که تا وارد آن نشده‌ایم آن‌را نمی‌توانیم حس کنیم، اگر فارغ از هر گروه سیاسی و حزبی، تنها و تنها به مساله‌ی حقوق‌بشر در تمام سطوح آن عمل کنیم و از آن دفاع کنیم و موارد نقض شده‌ی آن‌را فریاد بزنیم، شب که می‌خواهیم چشمان‌مان را روی هم بگذاریم تا خواب راحتی داشته باشیم، می‌توانیم با خود بگوییم که کاری مفید انجام داده‌ایم.

در ایران هم که هر در ثانیه از زنده‌گی مردم، اصول اولیه‌ی حقوق‌بشر نقض می‌شود و برای پیدا کردن حقوق نقض‌ شده نیازی به تحقیق‌های طولانی مدت نیست. اگر از ابتدای روز سری به کوچه و خیابان‌های شهرهای ایران بزنیم، حتا در ساده‌ترین مسائل می‌توانیم نقض حقوق اولیه‌ی شهروندان را ببینیم.

حقوق اقلیت‌های قومی و مذهبی که همواره در حال نقض شدن است، حقوق زنان که اهمیتی به آن داده نمی‌شود، حقوق کودکان که بیش‌ترین بی‌توجهی نثارش می‌شود، حقوق شهروندی که به کل از نگاه سردمداران‌مان به دور مانده و … مواردی است که اگر بخواهیم هر روز هم به آن بپردازیم، سوژه‌های زیادی پیدا می‌کنیم.

اما در این میان افتخاری که نصیب ایران و ایرانیان شده است منشور کوروش کبیر است که قدمتی چند هزار ساله دارد و اولین منشور مکتوب حقوق‌بشر به حساب می‌آید و در آن اصولی مطرح شده که پایه و اساس اعلامیه‌ی جهانی حقوق‌بشر شده است. این برای ما ایرانیان افتخار بزرگی است اما بعد از گذشت این همه سال به دردی تبدیل شده که از هیچ طرف نمی‌توان مقابل‌اش ایستاد. کشوری که از سردمداران و پرچم‌داران تهیه‌ی اصول حقوق‌بشر در دنیا شده‌ است این روزها در وضعیت وخیمی به سر می‌برد و تقریبا هیچ یک از حقوق انسان‌ها در آن رعایت نمی‌شود.

دولت در مقابل زنان، کودکان، اقلیت‌های دینی و قومی، شهروندان و … چنان ایستاده که کوچک‌ترین راه بازی برای رسیدن به حقوق اولیه باقی نگذاشته است، به جای تمام آن‌‌ها برای خود در قانون پر اشکال حکومت‌اش مقامی تعریف کرده به نام رهبری که همه چیز از او نشات می‌گیرد و خدای‌گان بشر در روی زمین به حساب می‌آید، هر چه می‌گوید همان می‌شود، هر چه او از دریچه‌ی تنگ عقل‌اش صلاح می‌داند باید همان اجرا شود و هر چه او دوست دارد، مردم سرزمین‌اش هم باید دوست بدارند.

این‌گونه بود که در روزهای اخیر و پس از تقلب گسترده در انتخابات، مردم ایران باز هم به خودشان آمدند و به یاد تمام حقوق نقض شده‌ی‌شان افتادند و در پی احراز آن‌ها برآمدند.

امروز ۱۰ دسامبر، برابر است با روزی که به نام حقوق‌بشر نام‌گذاری شده از آن جهت که مجمع عمومی سازمان ملل متحد، سه سال پس از تأسیس سازمان ملل متحد، اعلامیه جهانی حقوق بشر را با هدف ایجاد تضمین حقوق آزادی‌های برابر برای همه‌ی مردم در چنین روزی تصویب کرد و از آن پس کشورهای مختلف دنیا آن‌را به رسمیت شناختند و سعی در رعایت حقوق و اصول آن برای ایجاد زنده‌گی راحت‌تر بشر بر روی زمین کردند.

این روز را به فال نیک می‌گیرم و امیدوارم در سال آینده شاهد پیاده شدن این اصول در ذره‌ذره‌ی کار و زنده‌گی‌مان در ایران عزیز باشیم.

پیش‌نهاد من:

پی نوشت:

سه روز از بازداشت مجمد توکلی می‌گذرد و من تازه توانسته‌ام خودم را آرام کنم و به خودم مسلط شوم. مجید توکلی برای‌ام عزیز است و نمونه‌ی شجاعت و ایستاده‌گی و مردانه‌گی. دو روز از انتشار عکس‌های او در خبرگزاری فارس می‌گذرد. عکس‌هایی با چادر و مقنعه‌یی که به زور بر تن مجید نشسته است و در برخی عکس‌ها آثار زخم بر روی پیشانی برادرم پیدا است. تعدادی از مردها و پسرها در فیس‌بوک تصمیم گرفتند برای حمایت از مجید با حجاب و لباس زنانه عکس بگیرند تا نشان دهند این لباس تحقیر نیست. من این کار را حمایت از مجید نمی‌دانستم، الان هم به آن شک دارم اما دوستان‌ام در یک حرکت جمعی این کار را انجام دادند و عکس‌های‌شان را در صفحه‌یی که برای حمایت از مجید توکلی در فیس‌بوک تاسیس شده قرار دادند. حالا که تعداد زیادی از بچه‌ها این کار را انجام داده‌اندبه نظرم جالب آمده است. ای کاش خبرگزاری فارس این حمایت و یک‌رنگی و یک‌دلی بچه‌ها را می‌دید تا به قول مسیح علی‌نژادعزیز متوجه شود کاری که با مجید کرده تحقیر نبوده، بل‌که باعث شده تا مجید تکثیر شود.

در همین زمینه سری به این صفحه در فیس‌بوک و وبلاگ مهشید راستی بزنید.

این فیلم هم به نظرم جالب آمد و آن‌را به اشتراک می‌گذارم تا شما هم آگاه‌تر شوید.

شیدا جهان‌بین

Posted in حقوق‌بشرComments (1)

Tags: , , , ,

من با افتخار یک زن هستم…


گرچه باید در ازای بیرون بودن موی سرم دست گیر شوم، گرچه در شهادت دادن، برابر یک مرد نیستم، گرچه در خیابان های ایران امنیت ندارم، گرچه حق طلاق ندارم، گرچه برای اقامت تنها در هتل، رییس اماکن باید از حضورم در هتل خبردار باشد، گرچه برای خروج تنها از ایران دچار مشکل می شوم، گرچه همسرم طبق قانون حمایت از خانواده حق دارد ازدواج های بعدی را بدون اجازه من انجام دهد، گرچه رییس جمهور و وزیر نیستم، گرچه برای گرفتن نفقه پله های دادگاه را بالا و پایین می روم و …
اما هنوز هم می گویم، با افتخار یک زن هستم.

Posted in حقوق زنانComments (0)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

بلاگ‌چرخان

شبکه دوستان