Tag Archive | "حقوق شهروندی"

Tags: , , , , ,

و حالا ۶۰ روز است که مادرت صدای‌ات را نشنیده


تجربه‌ی نشنیدن صدای عزیزی به مدت دو ماه و بی‌خبری نگران کننده‌یی که هر ساعت را آن‌قدر کش دار می‌کند که یک سال بگذرد، هیچ فکری به جز نگرانی از سلامت علیرضا را در ذهن مهناز، دوست عزیزم باقی نگذاشته. بارها در این مدت نوشتم از علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی که بی‌خبرترین زندانیان سیاسی حوادث اخیر بودند و هر بار که تک تک کلمه‌ها را نوشتم فکر می‌کردم که به پایان ماجرا نزدیک ایم و همین امروز و فردا است که خبری بشنویم از وضعیت‌شان.

هر بار با خودم گفتم وای بر کشوری که اوضاع را طوری ساخته که اگر خبر زندانی بودن عزیزت را بشنوی، هزاران بار خدا را شکر می‌کنی که چه خوب، عزیزم زنده است، نفس می‌کشد و صدای‌اش در می‌آید.

هر بار با خودم گفتم اگر علیرضا آزاد بود و من در بی‌خبری در زندان بودم، چه‌ها می‌کرد، چه‌قدر می‌نوشت، چه شب‌هایی را برای‌ام به پشت در سرد و آهنی زندان اوین می‌آمد تا خبری از من بگیرد.

هر بار که یک زندانی آزاد می‌شود، به مهناز و مادر سورنا فکر می‌کنم که اشک شادی می‌ریزند و در دل‌شان چه می‌گذرد. هر بار که در زندان اوین باز می‌شود، دل‌شان چه‌گونه می‌لرزد که شاید فرزندان ما باشند، که شاید جگر گوشه‌های ما قدم در فضای آزاد بگذارند و هر شب بی‌خبرتر از شب پیش به خانه‌های‌شان می‌روند و بار دو ماه سخت و پر اضطراب را بر دوش می‌کشند.

مرور می‌کنم آخرین حرف‌هایی که بین من و علیرضا رد و بدل شد: شیدا دل‌ام برای‌تان تنگ شده، باز می‌رسد روزی که در کنار هم باشیم و بخندیم، مثل قدیم. یادم می‌آید و بغض‌ام می‌شکند و دست‌ام می‌لرزد و قلب‌ام آزرده می‌شود از سردی این روزها که آن‌قدر غم دارد که شمردن‌اش کار هر روزمان شده.

دو ماه از روزی که علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی پای‌شان را از خانه‌های‌شان برای مسافرتی کوتاه بیرون گذاشتند و آخرین بوسه‌ها را با مادران و پدران‌شان تقسیم کردند، می‌گذرد و آن‌ها حتا برای ثانیه‌یی با خانواده‌های‌شان تماس نگرفته‌اند. در این دو ماه هیچ کدام از  مسئولان کشورمان آن‌قدر شهامت نداشته‌اند که اعلام کنند آن‌ها در بازداشت هستند و برخی فعالان! هم آن‌قدر مردانه‌گی نداشتند که اسم علیرضا (روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس و فعال حقوق بشر) و سورنا (فعال دانشجویی) را در میان گزارش‌های‌شان ذکر کنند و به یاد آن روزهایی باشند که این دو برای‌شان فعالیت می‌کردند و شهرت مصاحبه‌ها و خبرهای‌شان از آن گروه‌های به اصطلاح حقوق بشری! می‌شد.

دو ماه از غیبت علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی می‌گذرد و هیچ کس پاسخ‌گو نیست، هیچ نهادی اسم این دو را ثبت نکرده و هیچ تماسی با دنیای بیرون از زندان نداشته‌اند. وقت‌اش نیست که همه با هم اعتراض کنیم؟ بدی این ماجرا کم‌تر از صدور حکم اعدام برای متهمان روز عاشورا نیست. بل‌که خطرناک‌تر و دردناک‌تر است. وقت اش نیست که صدای‌مان را بلندتر کنیم؟

شیدا جهان‌بین

Posted in حقوق‌بشرComments (1)

Tags: , , , , , ,

خودبزرگ‌بینی دولت کودتا این‌بار در تقویم رسمی ایران جلوه می‌کند


روز نهم دی‌ماه در حالی (درست پس از سخن‌رانی خامنه‌یی و تمجید و تعریف او از روز ۹ دی که به خیال خود موافقان‌اش در ایران راه‌پیمایی کردند) در تقویم رسمی ایران ثبت می‌شود که در روزهای پس از انتخابات بارها و بارها مردم زیر فشار و بر اثر تیراندازی نیروهای سرکوبگر کودتا جان باخته‌اند و در روز عاشورای خونین تعداد بی‌شماری از هم‌وطنان‌مان بازداشت و کشته شدند و شاهد اعمال وحشیانه‌ی دولت کودتا با آن‌ها بودیم.

روزهای بسیار موثر و تاریخی ایران گویا از دید وزارت فرهنگ و ارشاد و خامنه‌یی همیشه پنهان بوده که برای جمع شدن چند صد نفره‌ی همراهان‌شان در روز نهم دی ماه، قرار است روز ملی درست کنند و هر ساله آن‌را پاس بدارند و جشن بگیرند.

وقتی روزنامه‌ی کیهان جمعیت مردم معترض در روز عاشورا را چند صد نفر و جمعیت چند صد نفره‌ی روز نهم دی ماه را میلیون‌ها نفر می‌بیند باید در انتظار چنین رویدادی هم باشیم که آن‌را به یکی دیگر از یوم‌الله‌های خودشان اضافه کنند.

این‌ در حالی است که هنوز هم با این‌که مدت زیادی از روز عاشورا و وقایعی که در آن روز خونین اتفاق می‌افتاد می‌گذرد، هم‌چنان نام افرادی که در آن روز بازداشت شده‌اند ادامه دارد.

می‌دانیم که در روز عاشورا دستگیری بسیار گسترده‌یی در شهر تهران و برخی شهرهای دیگر رخ داد، دستگیری‌هایی که در بیش‌تر موارد نام و اطلاعات خاصی از افراد بازداشت شده در دست نیست و در این میان از «محارب بودن» برخی‌شان سخن به میان آمده و برای آن تعداد نقشه‌های شومی کشیده شده است.

بر اساس شنیده‌ها بازداشت‌های در تهران به قدری گسترده و وسیع بوده که مسئولان زندان اوین را بر آن داشته که تعداد زیادی از زندانی‌هایی که به دلایل مشکلات مالی و پرداخت مهریه و دیه و نفقه در زندان بودند را به زندان‌های دیگر تهران منتقل کنند تا بازداشتی‌های اخیر را در یک‌ زندان داشته باشند.

مصطفا ریسمان‌باف دانش‌جوی ۲۶ ساله‌ی سال دوم کارشناسی ارشد دانش‌گاه علم و صنعت یکی از بازداشت‌شده‌های روز عاشورا است که پیش از این نیز هیچ فعالیت سیاسی نداشته و تا کنون یک‌بار با خانواده‌اش تماس تلفنی برقرار کرده و از حضور خود در زندان اوین خبر داده و هم‌چنین از جریمه‌ی نقدی خود و هم‌بندان‌اش توسط مسئولان زندان هم سخن گفته است.

هستند بسیاری دیگر که به صورت خانواده‌گی بازداشت شده‌اند و این روزها پسر و پدر به جرم اغتشاشات! با هم در زندان‌های ایران نگه‌داری می‌شوند و جای بسی تاسف است که دولت کودتا با تنگ‌نظری با آن‌هایی که ابتدا فقط رای‌شان را طلب می‌کردند، به گونه‌یی برخورد کرد که این روزها باید آمار دوستان زندانی‌مان را مرور کنیم و ببینیم که دیگر هیچ دوستی که آزاد باشد برای‌مان نمانده.

اگر قرار به اضافه کردن روز خاصی در تقویم ایران باشد، باید روزی که ندا غرق در خون‌، جان سپرد را  در تقویم جهانی ثبت کنیم تا با فرا رسیدن آن روز چهره‌ی زشت و پلید کودتاگران جمهوری اسلامی بیش از پیش آشکار شود.

در این میان:

پیش‌نهاد من:

شیدا جهان‌بین

Posted in ایرانComments (2)

Tags: , , , , , , , ,

از علی‌رضا فیروزی و سورنا هاشمی هیچ خبری در دست نیست


امروز باز هم با دل دردی که چند سالی است، همراه من شده، بیدار شدم. سرم درد می‌کند، چون شب پیش تا صبح خواب علیرضا را دیده‌ام و در خواب دیدم که بازداشت شده و فقط اشک ریختم و به زندان‌بان‌اش التماس کردم که آزادش کنند.

صبح که چشمان‌ام را باز کردم، هنوز گیج بودم، فکر می‌کردم واقعا علی‌رضا و سورنا را دیده‌ام، اما همه‌اش خواب بود. با دل‌درد می‌نشینم پای اینترنت که این روزها عادتی عمیق به آن پیدا کردم. می‌نشینم و خبرها را مرور می‌کنم و اول از همه به دکتر حسام فیروزی، عموی علیرضا، پیام می‌دهم که خبری تازه‌یی شده یا نه؟ که او هم در کمال ناامیدی می‌گوید هنوز هیچ خبر.

«هنوز هیچ خبر» مثل آوار بر سرم خراب می‌شود. هنوز هیچ خبر. علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی از روز جمعه‌ی هفته‌ی گذشته ناپدید شده‌اند و هنوز هیچ خبری از آن‌ها نیست. بازداشت شده‌اند در حالی‌که نهاد بازداشت کننده را نمی‌شناسیم و اسم‌شان در هیچ نهاد امنیتی پیدا نمی‌شود.

سردرد و دل‌درد؛ طبق عادت قدیمی به سراغ دم‌کرده‌های گیاهی می‌روم و الان که در حال تایپ کردن هستم، یک لیوان گل گاوزبان دم شده با نبات و پای پرتقای کنارم است تا شاید از این دردهای لعنتی خلاص شوم.

ذهن‌ام خسته است آن‌قدر که هزار حدس و گمان برای علی‌رضا و سورنا در ذهن‌ام گذشته و به هیچ نتیجه‌یی نرسیده‌ام. خدا خدا می‌کنم که اتفاق بدی برای‌شان نیافتاده باشد که اگر این‌طور باشد، دیگر نمی‌توانم قد راست کنم.

علی‌رضا عزیزم، سورنای مهربان نمی‌دانم کجایید. هیچ تصوری از اتاقی که در آن محبوس‌ هستید ندارم و معتقدم بازداشت‌تان خیلی مظلومانه بود، کسی همراه‌تان نبود تا در لحظه‌ی نخست خبر پخش شود، دل‌ام هر جا که هستید با شما است. طاقت بیاورید، محکم باشید، آرام و صبور باشید. در انتظار آزادی‌تان نشسته‌ایم.

مرتبط:

شیدا جهان‌بین

Posted in زندانی سیاسیComments (0)

Tags: , , , , , , , ,

قیام خیابان‌ها


این روزها سبز برای‌ام یاد سبزه و چمن را به همراه ندارد، این روزها سبز با خون برادران و خواهران‌‌ام گره خورده. ناخودآگاه وقتی در خیابان‌ها و روی تابلوهای سبز را می‌بینم، چشمان‌ام روشن می‌شود و ضربان قلب‌ام بالا می‌رود و به دنبال نشانه‌یی دیگر می‌گردم که ثابت کند این رنگ سبز بیهوده نیست و معنایی دارد.

این روزها هوای شهر تهران که مثل همیشه سیاه و کثیف است را وقتی می‌بینم؛ بی‌وقفه به یاد گازهای اشک‌آور و مات شدن صحنه‌های فرار دختران و پسران ایرانی‌ می‌افتم، صحنه‌هایی که فرار آن‌ها را تیره می‌کند و قدرتی به پاهای‌شان می‌دهد تا بتوانند نجات‌بخش خودشان باشند.

880324_Mousavi_azadi01این روزها خیابان انقلاب و میدان آزادی برای‌ام تنها یک خیابان ساده نیست، برای‌ام حکم سرزمین مقدسی را دارد که باید با احترام پای‌ام را در آن بگذارم چرا که وقتی قدم در آن می‌گذارم، شاید خون خشک شده‌ی برادران‌ و خواهران‌ام زیر پای‌ام باشد. احساس مالکیت‌ام به خیابان‌های تهران این روزها بیش‌تر شده. می‌دانم که دل آن‌ها هم از ظلمی که به ساکنان‌شان می‌رود، به درد آمده ولی زبان سخن گفتن ندارند. می‌دانم که آن‌ها هم دل‌شان نمی‌خواهد جسم‌ سنگین ماشین‌هایی که برای قتل عام مردم در روزهای حساس آماده می‌شوند را روی قیلب خود تحمل کنند، می‌دانم که روزی آن‌ها هم قیام خواهند کرد.

این روزها پدرم ساکت‌تر از همیشه و مادرم نگران‌تر است. این روزها مادران داغ‌دار زیاد شده‌اند، مادرانی که فرزند پشت میله‌های سرد زندان‌ها دارند، هر روز بیش‌تر می‌شوند، پدرانی که با دیدن جسد فرزندشان، زحمات خود را برای پرورش انسانی آزاده نقش بر آب می‌بینند، مگر می‌توانند مثل سابق در هوایی که روزی دولت کودتا، تنفس در آن‌را هم قدغن اعلام می‌کند، نفس بکشند و دم نزنند؟ مگر تاب شنیدن حرف‌های مردکی که فرزندشان را بزغاله و گوساله می‌خواند را دارند؟ نه، آن‌ها می‌شوند حامیان داغ‌دار جنبش مردی که حاضر هستند جان‌شان را هم فدا کنند تا خون فرزندشان پای‌مال نشود و این‌گونه است که جنبش سبز و مردمی‌مان تداوم پیدا می‌کند و خروشی بیش‌تر پیدا می‌کند.

این روزها بیش‌تر از سابق، در خلوت‌ام، به نقطه‌یی خیره می‌شوم و فکر می‌کنم، فکر دوستان دربندم که خبری از آن‌ها نیست آزارم می‌دهد، فکر سرنوشت آن‌هایی که به عنوان عاملان رژیم بی‌گانه در روز عاشورا دستگیر شدند و قرار است حکم اعدام بگیرند، قلب‌ام را به درد می‌آورد، فکر وضعیت بد اقتصادی سرزمین‌ام که مردم را گرفتار کرده، ناراحتم می‌کند، وقتی به سرنوشت کودک‌ام که قرار است در رژیمی فاسد نفس بکشد، فکر می‌کنم، نمی‌توانم تحمل کنم، دستان‌ام ناخودآگاه مشت می‌شود و رنگ سبز که لکه‌های خون سرخ و تازه‌ی برادران و خواهران‌ام در آن است، مرا وادار به مبارزه می‌کند، مبارزه‌یی که با قلم‌ام هم می‌توانم انجام دهم، می‌توانم حتا اگر بیانیه‌یی برای تجمع ندیدم بنویسم، از پلیدی روزهایی که در ایران می‌گذرد و از سیاهی دل‌های آنانی که مشت‌شان را گره کردند و علیه مردم ایران که  محل شهادت‌شان در خیابان‌ها بوده است شعار دادند، بنویسم. از شجاعت مادرانی که فرزند کوچک‌شان را با خود به خیابان‌ها می‌آورند و پیشاپیش مردان شعار می‌دهند و قصد دارند که سرنوشت‌ کودکان‌شان را سبز کنند، از …

می‌نویسم. می‌نویسم. می‌نویسم…

در این میان:

پیش‌نهاد من:

شیدا جهان‌بین

Posted in ایرانComments (1)

Tags: , , , , , ,

روز جهانی حقوق بشر و نقض گسترده‌ی آن در ایران


Cyrus_cilinderفعالیت حقوق‌بشری داشتن لذتی دارد که تا وارد آن نشده‌ایم آن‌را نمی‌توانیم حس کنیم، اگر فارغ از هر گروه سیاسی و حزبی، تنها و تنها به مساله‌ی حقوق‌بشر در تمام سطوح آن عمل کنیم و از آن دفاع کنیم و موارد نقض شده‌ی آن‌را فریاد بزنیم، شب که می‌خواهیم چشمان‌مان را روی هم بگذاریم تا خواب راحتی داشته باشیم، می‌توانیم با خود بگوییم که کاری مفید انجام داده‌ایم.

در ایران هم که هر در ثانیه از زنده‌گی مردم، اصول اولیه‌ی حقوق‌بشر نقض می‌شود و برای پیدا کردن حقوق نقض‌ شده نیازی به تحقیق‌های طولانی مدت نیست. اگر از ابتدای روز سری به کوچه و خیابان‌های شهرهای ایران بزنیم، حتا در ساده‌ترین مسائل می‌توانیم نقض حقوق اولیه‌ی شهروندان را ببینیم.

حقوق اقلیت‌های قومی و مذهبی که همواره در حال نقض شدن است، حقوق زنان که اهمیتی به آن داده نمی‌شود، حقوق کودکان که بیش‌ترین بی‌توجهی نثارش می‌شود، حقوق شهروندی که به کل از نگاه سردمداران‌مان به دور مانده و … مواردی است که اگر بخواهیم هر روز هم به آن بپردازیم، سوژه‌های زیادی پیدا می‌کنیم.

اما در این میان افتخاری که نصیب ایران و ایرانیان شده است منشور کوروش کبیر است که قدمتی چند هزار ساله دارد و اولین منشور مکتوب حقوق‌بشر به حساب می‌آید و در آن اصولی مطرح شده که پایه و اساس اعلامیه‌ی جهانی حقوق‌بشر شده است. این برای ما ایرانیان افتخار بزرگی است اما بعد از گذشت این همه سال به دردی تبدیل شده که از هیچ طرف نمی‌توان مقابل‌اش ایستاد. کشوری که از سردمداران و پرچم‌داران تهیه‌ی اصول حقوق‌بشر در دنیا شده‌ است این روزها در وضعیت وخیمی به سر می‌برد و تقریبا هیچ یک از حقوق انسان‌ها در آن رعایت نمی‌شود.

دولت در مقابل زنان، کودکان، اقلیت‌های دینی و قومی، شهروندان و … چنان ایستاده که کوچک‌ترین راه بازی برای رسیدن به حقوق اولیه باقی نگذاشته است، به جای تمام آن‌‌ها برای خود در قانون پر اشکال حکومت‌اش مقامی تعریف کرده به نام رهبری که همه چیز از او نشات می‌گیرد و خدای‌گان بشر در روی زمین به حساب می‌آید، هر چه می‌گوید همان می‌شود، هر چه او از دریچه‌ی تنگ عقل‌اش صلاح می‌داند باید همان اجرا شود و هر چه او دوست دارد، مردم سرزمین‌اش هم باید دوست بدارند.

این‌گونه بود که در روزهای اخیر و پس از تقلب گسترده در انتخابات، مردم ایران باز هم به خودشان آمدند و به یاد تمام حقوق نقض شده‌ی‌شان افتادند و در پی احراز آن‌ها برآمدند.

امروز ۱۰ دسامبر، برابر است با روزی که به نام حقوق‌بشر نام‌گذاری شده از آن جهت که مجمع عمومی سازمان ملل متحد، سه سال پس از تأسیس سازمان ملل متحد، اعلامیه جهانی حقوق بشر را با هدف ایجاد تضمین حقوق آزادی‌های برابر برای همه‌ی مردم در چنین روزی تصویب کرد و از آن پس کشورهای مختلف دنیا آن‌را به رسمیت شناختند و سعی در رعایت حقوق و اصول آن برای ایجاد زنده‌گی راحت‌تر بشر بر روی زمین کردند.

این روز را به فال نیک می‌گیرم و امیدوارم در سال آینده شاهد پیاده شدن این اصول در ذره‌ذره‌ی کار و زنده‌گی‌مان در ایران عزیز باشیم.

پیش‌نهاد من:

پی نوشت:

سه روز از بازداشت مجمد توکلی می‌گذرد و من تازه توانسته‌ام خودم را آرام کنم و به خودم مسلط شوم. مجید توکلی برای‌ام عزیز است و نمونه‌ی شجاعت و ایستاده‌گی و مردانه‌گی. دو روز از انتشار عکس‌های او در خبرگزاری فارس می‌گذرد. عکس‌هایی با چادر و مقنعه‌یی که به زور بر تن مجید نشسته است و در برخی عکس‌ها آثار زخم بر روی پیشانی برادرم پیدا است. تعدادی از مردها و پسرها در فیس‌بوک تصمیم گرفتند برای حمایت از مجید با حجاب و لباس زنانه عکس بگیرند تا نشان دهند این لباس تحقیر نیست. من این کار را حمایت از مجید نمی‌دانستم، الان هم به آن شک دارم اما دوستان‌ام در یک حرکت جمعی این کار را انجام دادند و عکس‌های‌شان را در صفحه‌یی که برای حمایت از مجید توکلی در فیس‌بوک تاسیس شده قرار دادند. حالا که تعداد زیادی از بچه‌ها این کار را انجام داده‌اندبه نظرم جالب آمده است. ای کاش خبرگزاری فارس این حمایت و یک‌رنگی و یک‌دلی بچه‌ها را می‌دید تا به قول مسیح علی‌نژادعزیز متوجه شود کاری که با مجید کرده تحقیر نبوده، بل‌که باعث شده تا مجید تکثیر شود.

در همین زمینه سری به این صفحه در فیس‌بوک و وبلاگ مهشید راستی بزنید.

این فیلم هم به نظرم جالب آمد و آن‌را به اشتراک می‌گذارم تا شما هم آگاه‌تر شوید.

شیدا جهان‌بین

Posted in حقوق‌بشرComments (1)

Tags: , , , , , , ,

ماجرای تکراری دستگیری ملوانان انگلیسی و نقش همیشه‌گی سپاه


هم اکنون در ایران دوره و زمانه‌یی است که هر اتفاق بدی رخ دهد می‌توانیم چشم بسته بگوییم سپاه از عاملان اصلی آن به حساب می‌آید. برگردید به حوادث اخیر ایران، روزهای پس از انتخابات که سپاه و بسیج در کشتار و قلع و قمع مردم نقش پررنگی داشتند، بعد از آن خاطرتان هست خرید قسسمت اعظمی از سهام مخابرات را؟ آن هم کار سپاه و برای کنترل بیش‌تر مردم صورت گرفت. در تمام اجزای نظام سپاه رخنه کرده و در حال فعالیت است.

به جرات می‌توانم بگویم که سپاه یکی از فعال‌ترین گروه‌های تروریستی است که آروزی ریشه کن شدن آن‌را هر روز در سر می‌پرورانم. هر روز هم با اعمال جدید و بدتری در همه‌ جای دنیا از آن‌ها یاد می‌شود. هفته‌ی گذشته پنج ملوان انگلیسی در کشتى‌یی که از بحرین عازم شیخ‌نشین دوبى در امارات متحده عربى بوده است، حضور داشتند و در آب‌‌های خلیج‌فارس توسط ندسا (نیروی دریایی سپاه ایران) دستگیر شده‌اند و هنوز هیچ خبری از آن‌ها در دست نیست، جالب این‌جا است که تا زمانی‌که مسئولان و سایت‌های خارجی چیزی درباره‌ی این بازداشت نگفتند، سپاه هیچ خبری از بازداشت آن‌ها نداد. البته با رجوع به خاطرات‌مان درباره‌ی دستگیری تعدادی از انگلیسی‌ها توسط دولت احمدی‌نژاد و آزادی‌ آن‌ها پس از چندی که مسئولان انگلستان و مردم را بازی‌چه قرار دادند، می‌توانیم آینده‌ی افراد جدید بازداشت شده را حدس بزنیم.

به هر حال سایه‌ی سپاه بر روی جزء جزء زنده‌گی‌مان گسترده شده است و تا زمانی که به هدف‌مان (ایران آزاد) نرسیم وضع بر همین منوال است. در همین رابطه این گزارش را بخوانید.

مروری بر چند خبر:

مهدی کروبی نامه‌ی جدیدی خطاب به حسین شریعت‌مداری نوشته است که خواندنی است. خبرگزاری فارس درحال طرح‌ریزی برای برقراری تجمع اعتراضی در مقابل سفارت انگلستان برای بازگرداندن آرش حجازی است و آ‌ن‌را حرکتی دانش‌جویی! می‌خواند. دادستان تهران مسمومیت پزشکی را علت مرگ پزشک کهریزک می‌داند. سعید نور محمدی بعد از چهل روز با خانواده‌ی خود تماس گرفت.

پیش‌نهاد من:

پی‌نوشت:

امروز مصادف با اول دسامبر روز جهانی مبارزه با ایدز است. چند سال پیش زمانی‌که با رئیس سازمان انتقال خون مصاحبه می‌کردم، از او دلیل ضروری نبودن آزمایش ایدز را در  میان آزمایش‌های پیش از ازدواج پرسیدم و او در کمال سنگ‌دلی جواب داد که اگر این آزمایش زا اجباری کنیم تعداد زیادی از جوانان موفق به ازدواج نمی‌شوند. پس از شنیدن پاسخ‌اش دل‌ام لرزید که چه دختران و پسران بی‌گناهی هستند که ندانسته ازدواج می‌کنند و از شریک زنده‌گی خود ویروس ایدز را هدیه می‌گیرند.هدیه‌یی که به مرگ آن‌ها منجر می‌شود. به همین دلیل همیشه از تمام دوستان‌ام خواسته‌ام که پیش از ازدواج، قبل از آن‌که خرید حلقه و سرویس جواهر برای‌شان اهمیت داشته باشد، حتما تست اچ آی وی و هپاتیت بی دهید تا بتوانند به خیالی آسوده وارد زنده‌گی‌تان شوند.

شیدا جهان‌بین

Posted in حقوق شهروندیComments (0)

Tags: , , , ,

دخترم نترس ولی…


دخترم نترس. فقط این وحشی صفتان را به خاطر بسپار. نترس، ولی بدان و ببین که چه‌گونه آرامش‌ زیبای کودکی‌ات را برهم می‌زنند.
نترس اما چند سال دیگر به خاطر بیاور چنین روزی را. روزی که پدرت را بردند، روزی که به اتاق‌ات آمدند و حتا در میان اسباب بازی‌های‌ات هم به دنبال مدرکی علیه پدرت گشتند.
نترس، اما خوب نگاه کن. به چهره‌ی سیاه‌شان، به دل سنگ‌شان، به ایمان ویران‌شان، به قلب پر از نفرت‌شان. ببین که با کودکی‌ات چه می‌کنند. ببین که در حساس‌ترین سن تو چه بلایی بر سرت می‌آوردند.
نترس اما بدان بودند و هستند کودکانی که پدران و مادران‌شان را اعدام می‌کنند. برای ابد به زندان می‌اندازند. این چیزی که تو می‌بینی اول کار است.
نترس اما بدان که باید پس از این پدر را در پشت شیشه‌های سرد روزهای ملاقات زندان نمی‌دانم کجا ببینی.
عزیزکم، با من در کودکی‌ام این‌طور برخورد نشد، از نزدیک به خانه‌ام تجاوز نکردند، اما من هم به یاد می‌آورم کمیته‌‌یی‌ها را که برای بیرون بودن موی سر زن‌ها در خیابان، آن‌ها را کتک می‌زدند. دیدم و هیچ‌وقت آن صحنه از نظرم دور نماند.
چشمان نگران‌ات را که می‌دانم از نظر پدرت دور نخواهد شد، به آینده بیانداز و تو که آینده‌ی من را نیز رقم می‌زنی، درست انتخاب کن. روزی که سن‌ات به رای دادن و اظهارنظر کردن رسید، به یاد این روزت باش. به یاد دل‌ات که چه سنگین بود و قلب‌ات که چه تند می‌تپید.
نترس اما عبرت بگیر…

Posted in حقوق شهروندیComments (0)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

بلاگ‌چرخان

شبکه دوستان