Tag Archive | "دانشجو"

Tags: , , , , ,

همین که چشم‌های‌تان را به رنگ سبز حساس کردیم یعنی همه چیز


این روزها مناسبت‌ها و روزهای خاص در ایران حال و هوای دیگری پیدا کرده، از بعد از انتخابات و جای‌گزینی دولت کودتا که به جای رئیس جمهور منتخب کردم به روی کار آمد، هر روز شمارش معکوس برای مناسبت‌هایی که می‌توانیم در آن روز جمع شویم و فریادمان را به آسمان ببریم و حق‌مان را طلب کنیم، یکی از وظایف‌مان شده است.

برنامه‌ریزی‌هایی که نسل من در دوران انقلاب ۵۷ در آن سهمی نداشت و توانسته بود تنها در فیلم‌ها و کتاب‌ها و نقل قول‌های مادران و پدران، مادر بزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها بشنود، این روزها جزئی از کارهای روزانه شده است.

سبز کردن دیوارهایی که تمیز مانده و زینت آن شعارهای جنبش مردمی است این روزها یکی از ساده‌ترین و پیش‌پا افتاده‌ترین کارهایی است که می‌توانیم در مقابل رشادت‌های دوستان‌مان و خون‌های ریخته شده، انجام دهیم، هر چند که بعد از یکی دو ساعت روی تمام آن‌ها پوشیده می‌شود اما خیال‌مان راحت است که آسایش را از عمال دولت گرفته‌ایم و چشمان‌شان را به رنگ سبز حساس کرده‌ایم.

به یمن تکنولوژی، حتا اگر اجازه‌ی استفاده‌ی کامل از آن‌را به ما ندهند، با همان سرعت محدود و قطعی‌های پی‌در‌پی توانسته‌ایم حرف‌های‌مان را جهانی کنیم و خواسته‌های‌مان را به گوش آن‌هایی برسانیم که روزی، ایران را سرزمینی دور افتاده و عقب‌مانده تصور می‌کردند و نام ایران را تنها زمانی می‌شنیدند که احمدی‌نژاد به عنوان رئیس جمهور ایران، شیرین کاری تازه‌یی در جلسه‌های بین‌المللی انجام داده بود.

یک روز ندا آقا سلطان، روز دیگر سهراب اعرابی، روز بعد اشکان سهرابی، روزهای بعد نداهای دیگر و سهراب‌های دیگر، تصاویری شدند که اشک پیر و جوان مردم سرزمین‌های دور را هم سرازیر کردند و همین‌ها باعث شد تا واژه‌هایی مثل عاشورا، ۱۶ آذر، ۱۳ آبان، آیت‌الله منتظری و … برای مردم سرزمین‌های دیگر واژه‌هایی شوند که بار معنایی‌شان به اندازه‌ی آروزی آن‌ها برای آزادی ایران و مردمان‌اش عمیق است.

زیبایی حماسه‌یی که مردم با دست‌های خالی در ایران آفریدند با کمک آن‌هایی که دیگر مردم ایران را مانند خواهران و برادران خودشان می‌دانستند، جلوه‌ی دیگری پیدا کرد، چنان که حتا پیرزنان و یرمردانی را می‌شناسم که در ینگه‌ی دنیا به دنبال خبرها و حماسه‌های مردم ایران در مناسبت‌ها و روزهای خاص  هستند.

حجاب اجباری، دروغ و تهمت، صحنه سازی و تکذیب، کشتار و پلیدی میراثی است که از دولت کودتا در یاد مردم سرزمین‌های دیگر مانده، مجید توکلی‌ها امروز نه تنها فرزندان مادران داغ‌دار ایران هستند که فرزند تمام مادرانی در دنیا هستند که مظلومیت فرزند را در مقابل ظلم حاکم دیده‌اند و کاری از دست‌شان برنیامده است.

تن دادن به ذلت چند ده ساله‌ی رژیمی که هرگونه اقدامی در آن خلاف و تهدیدی علیه امنیت ملی برداشت می‌شود، از این پس ، میراث مادران و پدران به فرزندان‌شان نیست، پیرزنی که هم‌پا و یا شاید جلوتر از نواده‌گان‌اش پا در خیابان‌های شهرهای ایران می‌گذارد تا انزجارش را از ظلم دولت نشان دهد، همان پیرزنی خمیده‌یی نیست که پیش از این تنها هر ماه به انتظار حقوق حداقلی بازنشسته‌گی همسر فوت شده‌اش نشسته بود و دم نمی‌زد، حقوق پای‌مال شده‌ی خودش و آینده‌یی که در انتظار نواده‌گان‌اش است او را به حرکت واداشته.

دخترکان و پسرکانی که در مدرسه‌های خود با نمادهای سبز شروع به شعار دادن می‌کنند، اعتراض‌شان به تمام حقوق نداشته‌ی‌شان است که اجازه‌ی هم‌شاگردی شدن با جنس مخالف را از آن‌ها سلب کرده و قرار است از این پس کتاب‌های درسی‌شان را هم تفکیک جنسیتی کنند و آزمون ورود به دانش‌گاه‌ها هم برای‌شان، تفکیک جنسیتی قائل شده است.

دانش‌جویی که در روز ۱۶ آذر با مشت گره کرده فریاد آزادی سر می‌دهد، از تعلیق‌ها و احضار به کمیته‌های انضباطی و محرومیت از تحصیل به درد آمده و مطالبات‌اش را می‌خواهد اما به خاک و خون کشیده می‌شود به زندان‌ها برده می‌شود.

زنان و مادرانی که هر شنبه در پارک لاله جمع می‌شوند و در سکوت راه‌پیمایی می‌کنند، در پی داشتن حق برابر و دادخواهی خون فرزندان‌شان هستند که بر سر هیچ، در خیابان‌ها جان داده‌اند.

این است روزگار دردناک و مشوش ایران و مردمان‌اش که به امید روزهای روشن و آزاد، هر روز حماسه‌یی جدید می‌آفریند تا به خواسته‌های‌اش برسند و در این راه از جان و مال خود و فرزندان‌شان هم دریغ نمی‌کند تا بتوانند در کوتاه‌ترین زمان ممکن با هزینه‌هایی کم‌تر به آزادی برسند.

در این میان:

پیش‌نهاد من:

شیدا جهان‌بین

Posted in ایرانComments (0)

Tags: , , , , , , , ,

از علی‌رضا فیروزی و سورنا هاشمی هیچ خبری در دست نیست


امروز باز هم با دل دردی که چند سالی است، همراه من شده، بیدار شدم. سرم درد می‌کند، چون شب پیش تا صبح خواب علیرضا را دیده‌ام و در خواب دیدم که بازداشت شده و فقط اشک ریختم و به زندان‌بان‌اش التماس کردم که آزادش کنند.

صبح که چشمان‌ام را باز کردم، هنوز گیج بودم، فکر می‌کردم واقعا علی‌رضا و سورنا را دیده‌ام، اما همه‌اش خواب بود. با دل‌درد می‌نشینم پای اینترنت که این روزها عادتی عمیق به آن پیدا کردم. می‌نشینم و خبرها را مرور می‌کنم و اول از همه به دکتر حسام فیروزی، عموی علیرضا، پیام می‌دهم که خبری تازه‌یی شده یا نه؟ که او هم در کمال ناامیدی می‌گوید هنوز هیچ خبر.

«هنوز هیچ خبر» مثل آوار بر سرم خراب می‌شود. هنوز هیچ خبر. علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی از روز جمعه‌ی هفته‌ی گذشته ناپدید شده‌اند و هنوز هیچ خبری از آن‌ها نیست. بازداشت شده‌اند در حالی‌که نهاد بازداشت کننده را نمی‌شناسیم و اسم‌شان در هیچ نهاد امنیتی پیدا نمی‌شود.

سردرد و دل‌درد؛ طبق عادت قدیمی به سراغ دم‌کرده‌های گیاهی می‌روم و الان که در حال تایپ کردن هستم، یک لیوان گل گاوزبان دم شده با نبات و پای پرتقای کنارم است تا شاید از این دردهای لعنتی خلاص شوم.

ذهن‌ام خسته است آن‌قدر که هزار حدس و گمان برای علی‌رضا و سورنا در ذهن‌ام گذشته و به هیچ نتیجه‌یی نرسیده‌ام. خدا خدا می‌کنم که اتفاق بدی برای‌شان نیافتاده باشد که اگر این‌طور باشد، دیگر نمی‌توانم قد راست کنم.

علی‌رضا عزیزم، سورنای مهربان نمی‌دانم کجایید. هیچ تصوری از اتاقی که در آن محبوس‌ هستید ندارم و معتقدم بازداشت‌تان خیلی مظلومانه بود، کسی همراه‌تان نبود تا در لحظه‌ی نخست خبر پخش شود، دل‌ام هر جا که هستید با شما است. طاقت بیاورید، محکم باشید، آرام و صبور باشید. در انتظار آزادی‌تان نشسته‌ایم.

مرتبط:

شیدا جهان‌بین

Posted in زندانی سیاسیComments (0)

Tags: , , , , , , ,

روزهای‌ام مثل قهوه، تلخ است


پست‌هایی که مربوط می‌شود به دوستانی که در زندان‌ها دارم، همیشه از ابتدای‌اش اشک‌های‌ام را سرازیر می‌کند. مجید توکلی، ساسان آقایی، مسعود لواسانی، جواد ماهزاده، مهدیه گلرو، وحید لعلی‌پور، شیوا نظر آهاری، پریسا کاکایی، کوهیار گودرزی، مهرداد بزرگ، سلمان سیما، سعید کلانکی، سعید جلالی‌فر، مهرداد رحیمی، رشید اسماعیلی، فواد شمس و ده‌ها تن از دوستان‌مان مدت‌ها است که بازداشت شده‌اند و خیال آزادی آن‌ها در سر مامورانی که بیش از آن‌که وظیفه‌ی اجرای عدالت را داشته باشند، به سان ماموران جهنم هستند، نیست.

به آن‌ها اضافه کنید آن‌هایی که قبل از جریانات پس از انتخابات در ایران بازداشت بوده‌اند و در شرایط وخیم‌تری هم قرار دارند، به یاد آوریم فرزاد کمانگر عزیز را که در بی‌گناهی کامل به اعدام محکوم است و شبنم مددزاده، جعفر اقدامی، جواد علیزاده، روناک صفار‌زاده، محمد پورعبدالله، علی صارمی، حامد روحی‌نژاد، حسین درخشان و صدها زندانی دیگر را که خبرهای‌شان در میان بازداشت گسترده‌ی این روزها کم‌رنگ‌تر جلوه می‌کند.

در این میان بی‌خبری از وضعیت علی‌رضا فیروزی پس از یک هفته مرا آشفته کرده، بی‌خبری از او در حالی‌که به همراه سورنا هاشمی، در مسافرت به شهر تبریز بوده‌اند و چند روزی است که موبایل‌های‌شان خاموش است و هیچ تماسی با خانواده‌ی خود نداشته‌اند.

این در حالی‌است که سورنا هاشمی چندی پیش با وثیقه‌ی ۲۰۰ میلیون تومانی و علی‌رضا فیروزی نیز پس از سپردن وثیقه توانسته بودند از ندان آزاد شوند. علی‌رضا برای من بیش‌ از یک دوست و مانند برادری است که نداشته‌ام. برادر مهربان و عزیزی که به کوشش‌اش برای دفاع از زندانیان و حمایت از حقوق‌بشر ایمان دارم.

روزهای‌مان مثل قهوه‌های غلیظ داخل فنجان‌ها تلخ است، هر از گاهی پس از آزادی یکی از اسیران‌مان قاشقی شکر به آن اضافه می‌شود اما طعم تلخی که در دهان‌مان باقی است، بر طرف‌شدنی نیست و تا آزادی ایران، ادامه دارد.

در این میان:

پیش‌نهاد من:

شیدا جهان‌بین

Posted in ایرانComments (3)

Tags: , , , , , , ,

بازداشت مجید توکلی، نماد شجاعت جنبش دانش‌جویی


qqqروز دانش‌جو به بهترین شکل ممکن و در سطح وسیعی از کشور برگزار شد، همانی شد که انتظار و آروزی‌اش را داشتم، بیش‌تر شهرهایی که پیش از این اعتراضی در آن‌ها رخ نداده بود هم یک‌صدا شدند و سرود زیبا و ماندگار «یار دبستانی» را فریاد زدند و مردم هم از آن‌ها حمایت کردند.

بی‌شک ۱۶ آذر ۱۳۸۸ نقطه‌ی عطفی در جنبش دانش‌جویی سال‌های اخیر به حساب می‌آید. اما در این میان تعدادی از دانش‌جویان هم بازداشت شدند. که «مجید توکی» هم در میان آن‌ها بود. آن طور که شنیده‌ام مجید پس از سخن‌رانی محکم و قاطع خود که در آن مسائلی که این روزها اساس اعتراض مردم است را زیر سوال برده بود، توسط نیروهای امینیتی و لباس شخصی بازداشت شد.

مجید توکلی، دوست نازنین‌ام همیشه برای‌ام نماد مقاومت دانش‌جویی است، نام‌اش را همیشه با احترام بر لب می‌آورم و بی‌نهایت دوست‌اش دارم. او سن زیادی ندارد، اما شجاعت‌اش تحسین هر فردی را برمی‌انگیزد. به قول یکی از دوستان چیزی در مجید است که خودبه‌خود احترام را برای او به ارمغان می‌آورد.

این آخرین نوشته‌ی مجید پس از بازداشت‌اش است:

و۲ روز دیگه. ۱۰ روز خسته کننده ای را سپری کرده ام و بیش از ۱۰۰ ساعت در جاده ها بوده ام و الان هم باید راه بیافتم به سمت تهران. با همه اشک های مادر و نگاه های نگران پدر و همه سختی ها فقط آرزوی آزدای می تونه هنوز انرژی و ایستادگی را موجب شود. پس باز به استقبال همه خطرها می روم؛ در کنار همه دوستانم که به در کنارشان بودن…

مجید خودش را برای تکرار مبارزه آماده کرده بود و باز هم با علم به این‌که باید هزینه پرداخت کند در دل گرگ‌ها آن‌چه آرمان‌اش است را به زبان آورد تا مانند خیلی از ما خاموش گوشه‌یی ننشیند از ترس هزینه دادن. مجید در روز دانش‌جو یک تنه، به جای خیلی از ما کار کرد. کاری که باید گروهی انجام می‌شد و از آن حمایت و پشتیبانی به عمل می‌آمد را به تنهایی انجام داد تا باز هم درسی شود برای‌مان.

مجید توکلی همه‌ی ما را شرمنده‌ی خودش کرد، این دوست عزیز بیش‌تر روزهای جوانی‌اش را در زندان بوده، بیش‌تر روزهایی را که باید با شوق تمام به دنبال کارهای دانش‌جویی‌اش باشد را در حال جواب دادن به بازجوها و در سلول‌های انفرادی بوده است. خانواده‌اش چه روزهایی را که پشت سر نگذاشته‌اند و …

و اما دیروز چه اتفاق‌هایی رخ داد؟

و امروز:

این همه اتفاق تلخ رخ داده است، آن‌وقت رسانه‌هایی مانند خبرگزاری فارس و کیهان در مقاله‌هایی نوشته‌اند که تعداد دانش‌جویان معترض چند صد نفر در مقابل چندین هزار دانش‌جوی ولایت‌مدار بوده است. اگر چنین بود و هیچ اعتراض جدی رخ نداد پس این همه تدابیر امنیتی برای چه بود؟ چرا امروز هم به آن تدابیر در مرکز شهر تهران و حوالی دانش‌گاه‌ها ادامه دادند؟

نمی‌دانم که نویسنده‌های این مقاله‌ها مخاطبان خود را چه فرض می‌کنند اما بی‌شک خودشان از همه نادان‌تر و مزدورتر هستند.

پیش‌نهاد من:

شیدا جهان‌بین

Posted in آزادی بیانComments (1)

Tags: , , , , , ,

شمارش معکوس ساعت‌ها برای روز دانشجو


poster_16_azar_11_2کمتر از بیست و چهار ساعت دیگر مانده به روز موعود و حمایت از جنبش دانش‌جویی که امسال رنگ و بوی دیگری به خود گرفته است. امسال رنگ سبز جلوه‌ی دیگری به این تجمع‌ها می‌بخشد و یادآور روزهای سبز و سر سبز مردمانی است که متحد شدند برای رسیدن به هدفی مشترک، برای رسیدن به روزهای آزادی سرزمین.

حرف اضافه‌یی نمی‌زنم، فقط برای رسیدن فردا ثانیه شماری می‌کنم…

پیش‌نهاد من:

پی‌نوشت:

شب گذشته یک فیلم انیمیشن دیدم که خیلی دل‌ام می‌خواست در موردش بنویسم اما هیجان روز دانش‌جو فعلا به من اجازه نمی‌دهد تا به مساله‌ی دیگری فکر کنم، اما حتما در مورد آن و چند انیمیشن دیگر خواهم نوشت.

شیدا جهان‌بین

Posted in ایرانComments (0)

Tags: , , , , , ,

قدم در راه یکی از موثرترین روزهای تاریخ معاصر ایران بگذاریم


همیشه روزهای پرشکوه و موثر ایران را که در کتاب‌های تاریخ می‌خواندم، با خودم فکر می‌کردم که اگر در آن روز بودم چه می‌کردم؟ و آرزو می‌کردم که ای کاش هم‌زمان با یکی از این روزهایی تاریخی ایران باشم که بتوانم مثل یک افتخار پس از سال‌ها آن‌را ر برای کودکان و جوانانی که در آن روزها نبودند، تعریف کنم.

بعد از پشت سر گذاشتن روزهایی که مردم از هر قشر و طبقه‌یی به خیابان‌ها ریختند تا اعتراض خودشان را به دولت کودتا نشان دهند، که ۵ ماه از آن می‌گذرد، روزهایی مثل روز قدس و سیزده آبان هم وجود داشت که شور و شوق زیادی برای آن‌داشتم و به آن‌ها امیدوار بودم، ولی روز دانش‌جو برای‌ام رنگ و بو و اهمیت دیگری دارد.

روز قدس و سیزده آبان هرسال برگزار می‌شد بدون این‌که اعتراض و سرکوبی رخ دهد و جمعیتی که در آن حاضر می‌شدند همیشه از طرف‌داران دولت کودتا بودند. امسال اتفاق دیگری افتاد و مجبور به سرکوب مردم شدند. اما ۱۶ آذر چنین نبود. روز دانش‌جو در این سال‌ها همیشه با سرکوب همراه بوده است. همیشه دانش‌جویان را به دانش‌گاه راه نمی‌دادند و آن‌ها مجبور بودند از خیابان‌های خلوت و از روی نرده‌ها به داخل دانش‌گاه بروند و آن‌جا شروع به تجمع کنند، تجمعی که در بیش‌تر اوقات با بازداشت و سرکوب همراه بود.

امسال وضع بسیار وخیم‌تر از سال‌های گذشته شده است. جدای از بازداشت‌ فعالان و روزنامه‌نگاران که پس از انتخابات رخ داد، در یک ماه اخیر بازداشت دانش‌جویان و فعالان دانش‌جویی، شتاب بیش‌تری پیدا کرده به گونه‌یی که تعداد بی‌شماری از فعالان دانش‌جویی هم اکنون بازداشت شده‌اند. در این میان رئیس پلیس تهران نیز اعلام کرده که با تجمع‌های این روز برخورد خواهد کرد. هم‌چنین اگر با دقت بیش‌تری بنگریم، خواهیم دید دانش‌جویانی که بازداشت نشده‌اند، با پخش اطلاعیه‌های مختلف از دانش‌جویان سراسر ایران دعوت کرده‌اند که در این روز حضور داشته باشند و باز هم خواسته‌های خود را مطرح کنند و به نداشتن حقوق اولیه‌ی خود اعتراض کنند.

در این سال‌ها تعداد زیادی از دانش‌جویان به کمیته‌های‌ انضباطی احضار شده‌اند و احکام مختلفی از چند ترم تعلیق تا اخراج از دانش‌گاه را دریافت کرده‌اند. داشتن حق تحصیل از حقوق اولیه‌ی هر دانش‌جو است که هیچ فردی نمی‌تواند او را از داشتن چنین حقی محروم کند اما این روزها تعداد زیادی از دانش‌جویان محروم از تحصیل شده‌اند و ستاره‌دار، به این معنی که دارای شاخصه‌هایی هستند که از نظر حکومت جمهوری اسلامی خط قرمز تعریف شده و بنابراین از نظر آن‌ها، در میان دانش‌جویان نمی‌گنجند.

ثبات قدم در راه حمایت از جنبش دانش‌جویی داشتن و همت و حضور در روز دانش‌جو می‌تواند یکی از موثرترین روزهای تاریخ معاصر ایران را رقم بزند. بیایید به یاد تمام عزیزانی که جان‌شان را در این راه از دست دادند و تمام دوستانی که امروز در بند دولت کودتا هستند و بی‌شک در انتظار حضور همه‌ی ما در این روز در حمایت از جنبش دانش‌جویی و اعاده‌ی حقوق از دست رفته‌ی آن‌ها و سردادن شعار دانش‌جو می‌میرد، ذلت نمی‌پذیرد، هستند، در این روز تاریخی حضور داشته باشیم و دوستان‌مان را هم به حضور در این روز دعوت کنیم.

پیش‌نهاد من:

پی‌نوشت:

امروز پس از چهار بار که برگزاری دادگاه شبنم مددزاده عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه تربیت معلم تهران و نایب دبیر شورای تهران دفتر تحکیم وحدت که از تاریخ یکم اسفند ماه ۱۳۸۷ تا به امروز در بازداشت موقت به سر می برد و تا به امروز حدود ۱۰ ماه از بازداشت موقت وی می گذرد به تعویق افتاده بود، قرار بود که دادگاه‌اش برگزار شود. هنوط خبری از برگزاری آن و اتفاق‌هایی که در آن‌جا رخ داده ندارم اما آرزو می‌کنم که هر چه زودتر به آزادی برسد.

شیدا جهان‌بین

Posted in ایرانComments (1)

Tags: , , , , , , , , , , , , , , , ,

دانش‌جو می‌میرد، ذلت نمی‌پذیرد


16Azarدوازده روز از بازداشت سلمان سیما، فعال دانش‌جویی و دانش‌جوی دانش‌گاه آزاد می‌گذرد. هنوز هیچ خبری از او نیست، نام‌اش را که جست‌‌وجو می‌کنم، تنها به خبر بازداشت‌اش و این‌که خبری از او در دست نیست برمی‌خورم. سلمان سال گذشته هم بازداشت شده بود و این مساله نگران‌ترم می‌کند. خبر از روزهای پر جنب‌و جوش دانش‌گاه آزاد را که می‌شنیدم بی‌وقفه به یاد تلاش‌های سلمان می‌افتادم که در خبررسانی در مورد دانش‌جویان دانش‌گاه آزاد حرف اول را می‌زد و موثر بود.

امروز تولد علیرضا موسوی، فعال دانش‌جویی دربند است، که باید تولدش را پشت میله‌های زندان جشن بگیرد، برای‌اش آرزو می‌کنم که تولدهای دیگرش را در آزادی وطن‌اش جشن بگیرد و میهمانان‌اش زندانیان و زندان‌بانان نباشند.

شبنم مددزاده، مهرداد بزرگ، سورنا هاشمی، عباس حکیم‌زاده، فرزان رئوفی، احسان دولت‌شاه، سینا شکوهی، البرز زاهدی و … از فعالان دانش‌جویی، در بازداشت به سر می‌برند، چه چیز دیگری به جز ترس کودتاچیان از برگزاری مراسم روز دانش‌جو به ذهن‌تان می‌رسد وقتی اخبار بازداشت‌های دسته جمعی دانش‌جویان در روزهای اخیر را می‌خوانید؟

نمی‌دانم تا روز ۱۶ آذر که همه‌گی این‌چنین بی‌صبرانه انتظارش را می‌کشیم، قرار است چند دانش‌جوی دیگر بازداشت شود. تجسم فضای ۱۶ آذر شده است کار هر روزم، روزی که دانش‌جو نشان می‌دهد که از پا نایستاده  و حضورش چنان است که ارعاب  و تهدیدهای آن‌چنانی هم جلودار آن نیست.

دانش‌جو و اعتراض‌های او در کشورهای مختلف دنیا شناخته شده است، طیفی که خواسته‌ها و آرمان‌های‌شان را در حکومت‌های‌شان نمی‌بینند و دست به اعتراض می‌زنند و تنها چیزی که می‌خواهند آزادی بیان و رسیدن به خواسته‌هایی است که بر اساس آن می‌خواهند سنگ بنای جامعه‌ی آرمانی‌شان را بسازند. خواست‌هایی که در بیش‌تر اوقات با سرکوب روبه‌رو می‌شود.

در این میان هستند اساتیدی در دانش‌گاه‌ها که خطوط اصلی این دادخواهی‌ها و اعتراض‌ها در دست‌شان است و رهنمودی هستند برای رسیدن به آن‌چه که خودشان از سال‌های دانش‌جویی‌شان آرزوی‌اش را داشته‌اند. فعالیت‌های دانش‌جویی آن زمانی موثر خواهد بود که تداوم‌اش حفظ شود و خواسته‌ها و اهداف برای یک‌ به یک دانش‌جویان مشخص باشد.

اگر بخواهیم  به اعلام مخالفت‌هایی که از سوی دانش‌جویان در چند سال اخیر رخ داده است حتا کوچک‌ترین اشاره‌یی کنیم، ساعت‌ها وقت می‌خواهد، تحصن‌های مختلفی که از اعتراض به غذاهای دانش‌گاه و مرگ یک دانش‌جو در خواب‌گاه و سهل‌انگاری در رساندن او به بیمارستان از سوی مسئولان خواب‌گاه گرفته تا برقرای رابطه‌ی جنسی با دانش‌جویان دختر دانش‌گاه توسط مسئولان، همه و همه بهانه‌‌هایی بوده تا تلنگری باشد برای درک بیش‌تر این موضوع که حقوق دانش‌جویان در دانش‌گاه‌های ایران در حال نقض شدن است. احضار به کمیته‌های انضباطی، محروم کردن از تحصیل برای چند ماه و در نهایت اخراج دانش‌جویان نیز ثمره‌ی اعتراض‌هایی است که امان مسئولان کشور را بریده است. این روزها هم که بیش از پیش شاهد برخورد با دانش‌جویان، از هر طیف و با هر طرز فکری هستیم، برخوردی که نشانه‌ی خوبی نیست. اما امید همان چیزی است که کمک می‌کند تا رسیدن به اهداف‌مان از پای نایستیم.

بخوانید:

شیدا جهان‌بین

Posted in آزادی بیانComments (0)

Tags: , ,

دانش‌جویان دانش‌گاه شیراز را آزاد کنید


خبرهای دست‌گیری دانش‌جویان در دانش‌گاه‌های مختلف، آن‌هم به بهانه‌های واهی و پوچ آن‌قدر افزایش پیدا کرده که گاهی فقط به مرور نام آن‌ها توجه می‌کنم اما معتقدم از هر زندانی‌ی سیاسی باید تا آن‌جا که می‌شود دفاع کرد.
در میان برخی از این دانش‌جویان زندانی، پدیده‌هایی ظهور می‌کنند که به اعتقاد من، می‌تواند عامل بروز حرکات و جنبش‌های مهم و اثرگذار دیگری شود.
این‌که دانش‌جویی در مقابل رییس مجلس شورای اسلامی ایران و در مقابل مسئولان دانش‌گاه، شهامت ابراز عقیده‌ی خود، آن هم به صورت کاملا شفاف و بی‌پرده را داشته باشد، به راستی جای تحسین دارد و باید به او که نام دانش‌جوی مبارز شایسته‌ی اوست، افتخار کرد.
همان حرکت زیبا و شهامت داشتن او بوده که هم اکنون باعث شده تا دانش‌جویان دیگر آن دانش‌گاه به مسئولان برای مدت ۳۰ دقیقه فرصت بدهند تا این چهار دانش‌جو را آزاد کنند و پس از بر آورده نشدن خواست‌شان با سر دادن شعار وارد خیابان‌ها شده و عده‌یی از مردم را با خود هم‌راه کنند و تهدید به لغو امتحانات و اعتصاب غذای نامحدود کنند، که من می‌دانم با وجود اعتماد به نفسی که محسن زرین‌کمر، یکی از دانش‌جویان بازداشتی دانش‌گاه شیراز، چندی پیش، به دیگر دانش‌جویان، داده است، بی‌گمان، این گفته‌ها را به عمل می‌نشینند.
در مقابل لاریجانی بر زبان آوردن این‌که “من امروز از شما به عنوان رئیس مجلس شورای اسلامی ایران سوالی ندارم چرا که معتقدم به سبب رد صلاحیت‌های گسترده، پیش از انتخابات مجلس شورای اسلامی و هم‌چنین تقلبات گسترده‌یی که در حین‌اش انجام گرفت، به گفته‌ی آقای دکتر عماد افروغ که از جانب شما هم هست…
من شما را به عنوان رئیس مجلس شورای اسلامی قبول ندارم، این مجلس یک مجلس غیر قانونی است و شما هم رئیس مجلس غیر قانونی هستید….بغض‌های خودم را این جور عنوان می کنم، من از سه چیز متنفرم، یک، محمود احمدی نژاد، متنفرم از این‌که با هوگو چاوز رفاقت می‌کند، متنفرم از این‌که عوام فریبی می کند، متنفرم از هاله‌ی نوری که اطراف‌اش ظاهر می‌شود، و بالاخره متنفرم، متنفرم و متنفرم به خاطر این‌که از قیافه‌اش هم خوشم نمی‌آید، متنفرم از مجلسی که عصاره‌ی آرای ملت نیست…”
کار هرکسی نیست و این‌جاست که آرزو می‌کنم ای کاش ما و تمامی آن‌هایی که ادعاهای آن‌چنانی مبارزه و فعالیت سیاسی دارند نیز به هین صورت عمل می‌کردند.
جدا از این دانش‌جویان برادران علایی، پزشکان متخصص ایدز، هم اکنون پس از گذشت ۶ ماه هم‌چنان در زندان اوین به سر می‌برند. به گفته‌ی مسعود شفیعی، وکیل این دو پزشک، آن‌ها تحت ماده‌ی ۵۰۸ قانون مجازات اسلامی متهم شده‌اند. طبق این ماده: هر کس یا گروهی با دول خارجی متخاصم به هر نحو علیه جمهوری اسلامی ایران، هم‌کاری کند، در صورتی‌که محارب شناخته نشود به یک تا ده سال حبس محکوم می‌شود.
ما خواستار آزادی هر چه سریع‌تر محسن زرین کمر، کاظم رضایی، عبدالجلیل رضایی و لقمان قدیری ۴ دانش‌جوی دربند دانش‌گاه شیراز و هم چنین دکتر آرش و دکتر کامران علایی هستیم.
برای آزادی برادران علایی این‌جا را امضا کنید.

Posted in زندانی سیاسیComments (0)

Tags: , , , ,

بی عنوان


ابرم صادق. ابر… که به هر بادی می‌ریزد…

Posted in زندانی سیاسیComments (0)

Tags: , , , ,

صادق شجاعی را آزاد کنید


شب گذشته باز هم به رسم همیشه، خبری از بازداشت دانش‌جویانی که برای تحصیل دانش‌جو شده اما از کسب آن محروم هستند را شنیدم.
صادق شجاعی، دانش‌جوی کارشناسی ارتباطات دانش‌گاه علامه به همراه ۳ دانش‌جوی دیگر که از روز شنبه، دوم آذر ماه در مقابل در دانش‌کده‌ی ادبیات و علوم اجتماعی دانش‌گاه علامه تحصن کرده بودند، بازداشت شده و هم اکنون به بازداشت‌گاه اوین منتقل شدند.
این ۴ دانش‌جو، خواستار ادامه‌ی تحصیل که حق مسلم آن‌هاست هستند.
در انتظار آزادی‌شان هستیم.

Posted in زندانی سیاسیComments (0)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

بلاگ‌چرخان

شبکه دوستان