شاهین فضلی دانشجوی رشتهی مهندسی کامپیوتر دانشگاه علمی-کاربردی تبریز است که از تاریخ ۱۱ بهمن ماه در زندان است و برخلاف بسیاری از آنهایی که برای تعطیلات نوروز به مرخصی آمدند، در زندان مانده است. او نه در میان دانشجویان بازداشتی شهر تهران، که در بند مالی زندان تبریز است و خانوادهاش در انتظار روزی هستند که برایاش وثیقه صادر شود و هر طور شده مبلغ آنرا تهیه کنند و او را از زندان، جایی که حقاش نیست، خلاص کنند.
شاهین چهرهیی مهربان و آرام دارد، یک بار خبر بازداشت و بار دیگر خبر تداوم بازداشتاش در میان انبوه خبرهای بازداشت شدهگان کار شد. شاهین را زندانی گمنام میدانم، چرا که در تمام روزهایی که مرخصیهای نوروز تقسیم و از آن زندانیانی میشد که نامشان هر روز در صدر خبرها بود و روزهایی که دلنوشتههای خانوادهی آنهایی که به مرخصی نیامدند در سایتها کار شد و از وضعیت و شرایط جسمی و روحی وخیم آنهایی که در زندان ماندند سخن به میان آمد،کمتر کسی به یادش بود و قلب پر درد مادرش نادیده گرفته شد.
تا آنجایی که از نزدیکان شاهین شنیدهام اهل فرهنگ و سینما است و علاقهی زیادی به نقد فیلم و مسائل آن دارد، او در خانوادهیی فرهنگی به دنیا آمده است و برادر زادهی بایرام فضلی، کارگردان و مدیر فیلمبرداری و یکی از صاحب نظران سینمای ایران است.
بازداشت ۱۱ بهمن ماه شاهین، سومین بازداشت او است که هر بار بدون اینکه جرمی مرتکب شده باشد صورت گرفته است، او پیش از انتخابات ریاست جمهوری در خرداد سال هشتاد و هشت به اتاق ۳۷ زندان تبریز (دفتری که در مجاورت زندان مرکزی تبریز قرار دارد) احضار شده بود و پس از بازداشت به مکانی نامعلوم منتقل شده و چند روز تحت بازجویی و شکنجه بدنی قرار گرفته بود که اثر خاموش کردن سیگار روی گردناش باقی مانده بود و حال جسمی او چنان بود که در بیمارستان بستری شد.
شاهین همیشه فعالیتهای فردی انجام میداده و با وجود اتهامهای چون عضویت در سازمان مجاهدین و اتهامهای دیگری که این روزها مثل نقل و نبات، شامل همه میشود باید اعلام کنیم که به هیچ حزب و گروهی وابسته نیست و هیچ اقدامی علیه امنیت ملی انجام نداده است. از سرگرمیهای او حضور در جلسههای نقد فیلم و فعالیتهای فرهنگی میتوان نام برد که هیچ کدام از آنها مصداق هیچ جرمی نیست.
عباس جمالی، وکیل او است و امیدوار است که به پرونده هر چه سریعتر رسیدهگی شود و اگر لازم است برایاش وثیقه صادر شود تا هر چه سریعتر از زندان آزاد شود.
زندانیان گمنام در زندانهای ایران کم نیستند، زندانیانی که عدم خبررسانی، آنها را با احکام غیرانسانی مواجه میکند و به دستگاه قضایی ایران اجازه میدهد تا هر چه میتواند بر آنها سخت بگیرد. این نوشته را پس از دعوت مدیار، برای یاد کردن از زندانیان گمنام نوشتم، همانطور که سپهر و مسیح هم در این باره نوشتهاند. از این رو از دوستانام شاهین، فرید، عسل، فرهاد و مرتضا دعوت میکنم که هر کدام، از زندانیان گمنامی که میشناسند بنویسند.
شیدا




روز دانشجو به بهترین شکل ممکن و در سطح وسیعی از کشور برگزار شد، همانی شد که انتظار و آروزیاش را داشتم، بیشتر شهرهایی که پیش از این اعتراضی در آنها رخ نداده بود هم یکصدا شدند و سرود زیبا و ماندگار «یار دبستانی» را فریاد زدند و مردم هم از آنها حمایت کردند.
کمتر از بیست و چهار ساعت دیگر مانده به روز موعود و حمایت از جنبش دانشجویی که امسال رنگ و بوی دیگری به خود گرفته است. امسال رنگ سبز جلوهی دیگری به این تجمعها میبخشد و یادآور روزهای سبز و سر سبز مردمانی است که متحد شدند برای رسیدن به هدفی مشترک، برای رسیدن به روزهای آزادی سرزمین.
همیشه روزهای پرشکوه و موثر ایران را که در کتابهای تاریخ میخواندم، با خودم فکر میکردم که اگر در آن روز بودم چه میکردم؟ و آرزو میکردم که ای کاش همزمان با یکی از این روزهایی تاریخی ایران باشم که بتوانم مثل یک افتخار پس از سالها آنرا ر برای کودکان و جوانانی که در آن روزها نبودند، تعریف کنم.
دوازده روز از بازداشت 

