Tag Archive | "زندان"

Tags: , , , , ,

روز جهانی مبارزه با شکنجه و آن‌چه در ایران می‌گذرد


در روز دهم دسامبر سال ۱۹۸۴ سازمان ملل متحد پیمان منع شکنجه را تصویب کرد و ۱۴ سال بعد، در پنجاهمین سالگرد تصویب بیانیه حقوق بشر، روز ۲۶ ژوئن را روز جهانی مبارزه با شکنجه اعلام کرد.

شکنجه، همان واژه‌ی آشنا برای آن‌هایی است که زندان را تجربه کرده‌اند، آن‌هایی که شاید نه در زندان‌های مخوف و معروف دنیا و پشت میله‌های آهنین، که در اتاق کوچکی -در خانه‌ی خودشان- به دست فرد دیگری زندانی شده‌اند.

شکنجه بر اساس ماده‌ی یکم کنوانسیون منع شکنجه سازمان ملل متحد، این گونه تعریف می‌شود: هر عملی که به واسطه‌ی آن و از روی عمد درد و رنجی شدید، خواه جسمی یا روحی، بر فرد اعمال شود، آن هم برای اهدافی چون کسب اطلاعات یا اعتراف‌گیری از او یا از یک شخص ثالث، یا با هدف تنبیه او به دلیل انجام عملی که وی یا شخص ثالثی مرتکب شده، یا مظمون به ارتکاب آن است، یا با هدف ارعاب و واداشتن او یا شخص ثالث (به انجام کاری)، و بنابر دلایل تبعیض‌آمیز از هر نوع، شکنجه محسوب می‌شود؛ به ویژه هنگامی که چنین درد و رنجی از سوی یک مقام یا فرد دیگری برخوردار از سمتی رسمی یا به تحریک یا رضایت یا قبول وی اعمال شده باشد. شکنجه شامل درد و رنجی که صرفا بیرون آمده از احکام قانونی یا ذاتی این احکام و یا بخشی از آن ها باشد، نیست.

چون با تعریفی که ذکر شد شکنجه توسط اشخاصی رسمی و یا عمال دولتی اعمال می‌شود، به همین دلیل دولت‌های عضو کنوانسیون تکالیف متعددی در این زمینه بر عهده دارند. مواد ۲ الی ۱۶ کنوانسیون مسائل مختلفی را که دولت‌ها در این زمینه باید مراعات کنند معین کرده است.

هم‌چنین از آن‌جایی که برای بررسی وقوع شکنجه و اثبات آن، وجود یک کمیته‌ی ضد شکنجه ضروری است، مواد ۱۷ به بعد کنوانسیون، تشکیلات و وظایف این کمیته روشن ساخته است.

کشورهای مختلفی به کنوانسیون منع شکنجه‌ی سازمان ملل متحد پیوسته‌اند اما حدود پنجاه کشور و از جمله جمهوری اسلامی ایران هنوز کنوانسیون منع شکنجه‌ی سازمان ملل را امضا نکرده‌اند. بان کی‌مون، روز جمعه ۲۵ ژوئن، از این کشورها خواسته است که هر چه زودتر به این توافقنامه بپیوندند و درهای زندان‌های خود را به روی ناظران سازمان ملل متحد بگشایند.

اقسام شکنجه

اقسام شکنجه فراوان است، کمبود غذا، کمبود خواب، ضرب و شتم و حتا ناپدید شدن افراد و بی‌خبری خانواده‌ها از آن‌ها و بیش‌تر از این‌ها از مصادیق شکنجه به حساب می‌آید.

مجازات‌های بدنی‌یی که به منزله‌ی کیفری قضایی اجرا می‌شود، برخی از اشکال اعدام و پدیده‌ی بند محکومان به مرگ، حبس و سلول‌های انفرادی، برخی جنبه‌های مربوط به شرایط نامساعد زندان به ویژه اگر این جنبه‌ها به صورت یک مجموع عمل کنند، ناپدید شدن‌ها که شامل تاثیر آن بر بستگان نزدیک فرد ناپدید شده می‌شود و رفتاری که با یک کودک می‌شود که شاید اگر بر یک بزرگ‌سال روا داشته شود شکنجه تلقی نشود، همه و همه از مصادیق شکنجه هستند.

در این میان شکنجه‌ی نرم و یا شکنجه‌ی سفید نیز از اقسام شکنجه به حساب می‌آید، به آن معنا که نوعی شکنجه روان‌شناختی مبتنی بر «محرومیت حسی» و «ایزوله کردن» بر شخص اعمال شود به طوری که سبب تخریب «هویت شخصی» شکنجه شونده و کاهش زیادی در «محصولات فکری» او شود.

اعمال شکنجه در ایران

شکنجه در طول تاریخ در کشورهای مختلف دنیا وجود داشته است. در ایران نیز در دوره‌های مختلف تاریخ، شکنجه وجود داشته، اما برخی از دوره‌ها شدت بیش‌تری به خود گرفته است.

نکته‌ی مهمی که در مورد کشور ایران در این میان حائز اهمیت است، نپیوستن ایران، به کنوانسیون منع شکنجه و اصرار مسئولان جمهوری اسلامی بر درست بودن اقداماتی که از مصادیق شکنجه به حساب می‌آید، آن هم با استناد به شرع و دین اسلام است.

هر چند که در تاریخ ایران در دوره‌های قبل از انقلاب ۵۷ و تشکیل جمهوری اسلامی، شکنجه‌های مختلف و گاه شدیدی در برگ‌های تاریخ ثبت شده است، اما شکنجه‌هایی که در حوادث پس از انتخابات سال گذشته در ایران شاهد بودیم، یکی از نمونه‌های بارزی است که دولت ایران به آن پرداخته است و مسئولیت آن‌را بر گردن نگرفته و هیچ‌گاه عوامل آن‌را معرفی نکرده است.

بررسی شکنجه‌هایی که در میان بازداشت‌شده‌گان حوادث پس از انتخابات در ایران رخ داده است، نشان می‌دهد که شکنجه‌گران جمهوری اسلامی از انواع مصادیق شکنجه برای اعتراف‌گیری و تنبیه استفاده می‌کنند؛ با وجود این‌که در اصل ۳۸ قانون اساسی ذکر شده است: «هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند، مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است و متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می‌شود»، اما دیده شد که مسئولان قضایی بر پایه‌ی همان اعتراف‌ها، حکم‌های طولانی مدت زندان و تبعید و منع فعالیت سیاسی و مدنی صادر کردند و در برخی موارد، آن اعتراف‌ها را در صدا و سیمای جمهوری اسلامی و رسانه‌‌های وابسته پخش کردند.

از میان بازداشت شده‌گان دست‌کم سه نفر در بازداشت‌گاه کهریزک بر اثر شکنجه جان باختند اما تا کنون عاملان شکنجه زندانیان در این بازداشت‌گاه معرفی نشده‌ و به مجازات نرسیده‌اند.

به تمام شکنجه‌هایی که در ظاهر بر روی افراد بازداشت شده اعمال شد، باید شکنجه‌های سفید را نیز اضافه کنیم، تهدید به تجاوز، تهدید به بازداشت اعضای خانواده، پخش کردن صدای ناله‌‌ی حاصل از شکنجه در اتاق‌های بازجویی، اجرای اعدام‌های نمایشی، نگه‌داری افراد بازداشت شده در سلول‌های تنگ و کوچک و … نمونه‌هایی از شکنجه‌ی سفید بودند که افرادی که بعد از مدتی از زندان آزاد شدند، عنوان کردند.

مخالفت‌های جهانی با اعمال شکنجه در ایران

دبیرکل سازمان جهانی مبارزه با شکنجه در روزهای پایانی سال گذشته، از نگرانی‌های این سازمان از وضعیت زندانیان پس از انتخابات در ایران گفته بود.

اریک ساتاس در ژنو و در حاشیه یکی از جلسات مرتبط با نشست دوره‌ای شورای حقوق بشر سازمان ملل درباره ایران، اعلام کرده بود که جامعه جهانی باید در پی یافتن جواب چند سوال از دولت ایران باشد: «چه بر سر آن‌هایی که بعد از انتخابات دستگیر شده‌اند آمده است؟ آن‌هایی که در دادگاه‌ها علیه خود حرف می‌زنند تحت چه شرایطی پذیرفته‌اند که به چنین کاری تن دهند؟ و چه کسانی سرکوب مردم را سازماندهی می‌کنند؟»

به گفته‌ی سازمان عفو بین‌الملل، هم‌اکنون در ۱۱۱ کشور جهان شکنجه اعمال می‌شود. ایران در این زمینه، در کانون توجه جهانیان قرار دارد. عفو بین‌الملل اعلام کرده است که در ایران، بازداشت‌های خودسرانه، شکنجه و اعمال فشار برای گرفتن اعتراف به شدت رواج دارد.

تا کنون بارها و بارها سازمان‌هایی چون عفو بین‌الملل، دیده‌بان حقوق بشر و … با صدور بیانیه‌هایی اقدام به اعتراض به مقامات جمهوری اسلامی در رابطه به اعمال شکنجه‌های آشکار در زندان‌ها بر شهروندان داشته‌اند.

بیانیه‌هایی که  هیچ‌گاه مورد استفاده‌ی مقامات قضایی و دولت‌مردان جمهوری اسلامی قرار نگرفته و بارها دیده شده، در روز صدور یک بیانیه‌ی جهانی، در زندان‌ها شکنجه‌های گسترده صورت گرفته است که مقامات جمهوری اسلامی آن‌را پنهان نمی‌کنند و در رسانه‌های وابسته به دولت اقدام به انتشار آن‌ها می‌کنند.

در مورد سرکوب پس از انتخابات سال گذشته‌ی ایران نیز، پس از اعتراض‌های گسترده‌ که در سطح جامعه‌ی جهانی علیه اقدامات مسئولان جمهوری اسلامی صورت گرفت، دولت ایران باز هم به سرکوب، بازداشت و شکنجه‌ی شهروندان اقدام کرد و به هیچ صورتی زیر بار عضویت در کنوانسیون منع شکنجه‌ی سازمان ملل نرفت.

و این است که ما در ایران، هم‌چنان و هر روز شاهد صدور احکام سنگسار، اعدام، شلاق و قطع عضو هستیم، مجازات‌ها و شکنجه‌هایی که در دادگاه‌های جمهوری اسلامی ایران، توسط قاضی‌ها صادر و در بیش‌تر موارد در دادگاه‌های تجدیدنظر تایید می‌شود و به بهانه‌ی عمل به شرع در شهرهای مختلف ایران انجام می‌شود.

صدور حکم سنگسار برای سکینه محمدی، از آخرین موارد پافشاری بر اعمال شکنجه از سوی جمهوری اسلامی ایران، مطرح شده است.

آن‌چه که اهمیت دارد این است که جوامع‌بین‌المللی و نهادهای حقوق بشری تمام تلاش‌شان را برای ترغیب جمهوری اسلامی به پیوستن به کمیسیون منع شکنجه‌ی سازمان ملل متحد انجام دهند، تا آمار بروز فجایع دولتی که حاصل از اعمال شکنجه بر روی شهروندان زندانی است، به پایین‌ترین سطح خود برسد.

پی‌نوشت:

متن بالا گزارش‌ام به مناسبت روز جهانی مبارزه با شکنجه است که در سایت رهانا منتشر شده است.

Posted in حقوق‌بشرComments (0)

Tags: , , ,

من اما وجدان بیدار مردم‌ام می‌مانم


جان‌اش در خطر است، سکوت خانواده‌اش او را در اتاق‌های بازجویی در هم می‌شکند، پشت خط‌های تلفن حرف‌های بازجو را تکرار می‌کند و امیدوار است که خانواده‌اش درک کنند که این کلمات او نیست، در هم شکسته و گریان است و شاید به تمام آن‌چه که نکرده اعتراف کرده باشد، شاید در تک‌نویسی‌ها هر چه می‌دانسته از دوستان‌اش نوشته و حالا که چند روز از آن گذشته، از خودش بی‌زار است، شاید حالا آرزو می‌کند که بازجو به سراغ‌اش بیاید تا  پس از گذشت چند روز کشدار انفرادی بتواند با کسی حرف بزند، حتا اگر به قیمت سیلی خوردن و شنیدن ناسزا تمام شود.

خانواده‌اش اما، ترسیده‌اند، فرزندشان نخستین زندانی سیاسی در کل خانواده است و اعدام‌ها و حبس‌های طولانی را در این روزها دیده‌اند و به گفته‌ی بازجوی فرزندشان، فکر می‌کنند اگر خبر منتشر نشود و همه چیز در سکوت باقی بماند، فرزندشان آزاد می‌شود و همه چیز به خوبی تمام می‌شود، اما نمی‌دانند این سکوت لعنتی هراس‌انگیزشان، در حال رقم زدن سال‌های جوانی فرزند بی‌گناه‌شان است که زیر دست مسئولان قضایی شکنجه‌های روحی می‌شود و کم آورده است.

من اما، تصمیم می‌گیرم خبر بازداشت، ممنوع‌الخروجی، تفتیش خانه، بی‌گناهی، اتهام ارتباط با بیگانه و … را منتشر کنم و بگویم که او مستحق زندان نیست، بگویم که از شما نترسیده‌ام و می‌دانم انتشار خبر بازداشتی‌ها چه ضربه‌یی به شما می‌زند، که به رسالت‌ام عمل می‌کنم، که چشم بینا، گوش شنوا و وجدان بیدار مردم هستم. پس می‌نویسم، در هر جایی که بتوانم و فکر کنم که موثرتر است می‌نویسم.

خانواده‌اش اما، با من برخورد می‌کنند و از من می‌خواهند که واقعیت را وارونه جلوه دهم که به مذاق بازجوها خوش آید، که نکند در میان بازگو کردن واقعیت‌های هول‌ناک، به بازجوها بر بخورد و امکان تماس را از فرزندشان بگیرند، از من می‌خواهند بنویسم که همه چیز آرام است، برخوردها مناسب‌ترین برخوردها و آزادی فرزندشان زود هنگام است.

او اما، هر ثانیه به خود می‌لرزد، پیش‌نهاد اعتراف تلویزیونی و بازگو کردن هر آن‌چه انجام نداده را بهای آزادی‌اش قرار داده‌اند، مرور می‌کند. آرش رحمانی‌پور اعتراف کرد و به دار آویخته شد، من اعتراف می‌کنم و آزاد می‌شوم؟

من اما، با چشمانی نگران در انتظار حرکت به موقع خانواده‌ و عمل صحیح او هستم، در دل‌ام خدا خدا می‌کنم که زودتر موقعیت خطرناک را درک کنند، زودتر اعتراضی، حرفی، سخنی از خانواده‌اش بشنوم که آینده‌اش را تغییر دهد.

او اما …

شیدا جهان‌بین

Posted in زندانی سیاسیComments (0)

Tags: , , , , ,

حدیث چشمان گریان همسر امیررضا عارفی


وقتی در کشوری مانند ایران، آن هم در چنین موقعیتی از نظر سیاسی زنده‌گی کنیم، بی‌گمان سوژه‌های مختلفی برای نوشتن به ذهن‌مان می‌رسد؛ حالا به آن اضافه کنید احمدی‌نژاد و دولت او را که هر روز بدون این‌که حتا متوجه هم بشوند، در حال لگد مال کردن انسانیت و حقوق شهروندان ایرانی هستند و از خبرساز ترین دولت‌های دنیا به شمار می‌روند و هر اقدام‌شان سوژه‌یی مجزا است برای نوشتن و اگر قصد پرداختن به آن، به صورت کامل را داشته باشیم، باید شب و روز بنویسیم.

حکم اعدام برای شهروندان بسیاری از کشورها غیر قابل باور است، آن هم صدور و اجرای آن بدون آن‌که حتا به خانوده‌ی فرد محکوم به اعدام خبری دهند، حکم اعدامی که این روزها یکی از دستاوردهای دولت کودتا است و سوژه‌یی است که هر چه از آن بنویسیم باز هم کم است. اتفاقی که در ایران بارها و بارها رخ داده و با اعتراض بسیاری از سازمان‌های مدافع حقوق بشر نیز مواجه شده اما کار به جایی نرسیده و چند روز بعد حکم اعدام جدیدی صادر شده است.

با خودم فکر می‌کنم اگر من به جای قاضی شرع نشسته بودم، چه خصوصیت‌های اخلاقی را باید از دست می‌دادم تا بتوانم در چشمان یک انسان زنده که حیات‌‌اش از من نیست نگاه کنم و بگویم که « تو باید بمیری، آن هم با طناب دار، در مقابل چشمان خانواده» بی‌شک اگر روزی برسد که حکم مرگ یک انسان را صادر کنم، اول انسانیت خودم را له کرده‌ام و از حیوان هم پست‌تر شده‌ام.

روزی که مدیار، همسرم، در دادگاه تا نزدیکی‌های حکم اعدام رفته بود، من در کنارش نبودم، اما از زبان خودش شنیدم که ۵ قاضی، صدور حکم اعدام برای مدیار را به رای گذاشتند که از میان آن‌ها ۲ نفر رای به اعدام و سه نفر رای مخالف داده بودند، روزی که برای‌ام این‌ها را تعریف می‌کرد از او نام قاضی‌هایی که رای مثبت داده بودند را پرسیدم و نام یکی از آن‌ها مثل آب سردی بود که روی سرم ریختند، چون او پدر صمیمی‌ترین دوست‌ام در دوران دبیرستان بود، مردی که بارها و بارها در دوران دبیرستان‌ام دیده بودم‌اش و بارها به خانه‌اش رفته بودم و آن‌جا در کنار دختران‌اش بودم و غذا خورده بودم؛ همین شد که فهمیدم آن‌هایی که این حکم‌ها را صادر می‌کنند از نظر ظاهری و روابط درست مثل ما، اما با افکاری بیمار گونه هستند که شاید فرزندان‌شان هم چیزی از درون‌شان ندانند، درست مثل دوست من، مریم…

از آن روزها، مدت زیادی می‌گذرد، اما چند روز پیش باز هم دو نفر در بی‌خبری کامل اعدام شدند و روز گذشته هم حکم اعدام دیگری صادر شده است، حکم اعدام برای جوان ۲۱ ساله‌یی که چشمان همسرش از شنیدن این خبر اشک آلود شده است. امیررضا عارفی جوان دیگری است، که یکی از همین قاضی‌های جمهوری اسلامی که دنیا را از دریچه‌ی تنگ دیانتی که در آن همه چیز با خشونت تعریف شده می‌بیند، حکم مرگ‌اش را صادر کرده و به حساب خودش دستور دین‌اش! را اجرا کرده است.

هر چه بگویم که می‌توانم همسر امیررضا را درک کنم، باز هم نمی‌توانم، نمی‌توانم حدیث چشم‌های گریان و دل پر دردش را درک کنم، نمی‌دانم تا به این ساعت چه‌ها از خدای‌اش خواسته، فکر می‌کنم تاب نگاه کردن به چشم‌های‌اش در آن زمانی که می‌خواهد خبر اعدام را به همسرش دهد ندارم و حتا نمی‌توانم تصور کنم که از این پس در ملاقات‌های‌اش چه حرفی برای گفتن برای‌لش باقی مانده.

اما درد این‌جا است که در این روزهایی که حکم‌های اعدام جدید صادر می‌شود و فرزندان ایران در بازداشت هستند و دولت مردان! زیر لوای اسلام!، هر بلایی بر سر ایرانیان می‌آورند، احمدی نژاد در مکان‌های حاضر می‌شود که پرچم رسمی ایران، در آن‌ مکان‌ها تغییر رنگ داده و قسمت سبز آن به آبی بدل شده است، این نشان می‌دهد که در تمام روزهایی که ما در پی لغو کردن حکم اعدام هم‌وطنان‌مان هستیم و دل‌مان برای زندانیان‌مان آشوب است، احمدی نژاد و دار و دسته‌ی اوباش‌اش تنها به همان رنگ سبز فکر می‌کنند که خواب را از چشمان‌شان ربوده.

اعتراض به اعدام، ممنوع‌الخروجی، ممنوع‌الملاقات شدن، بازداشت، کشتار و ضرب و جرح شهروندان و هزاران خبر از این دست برای دولت کودتا مانند قصه است، قصه‌یی که از این گوش می‌شنود و از آن گوش در می‌کند، اما همین قصه‌ها برای دل من و شما غصه است، غصه‌یی که هر از چند گاهی با بغضی در می‌آمیزد و سر باز می‌کند، امشب دل من هم سر باز کرده، به فکر دل مادر و همسر امیررضا هستم و دل صدها مادر و همسر دیگر که عزیزشان در زندان‌های ایران، روز را با هراس اعدام و طناب دار به شب می‌رسانند و آزادی و زنده‌گی، برای‌شان مفهومی دست نیافتنی دارد.

شیدا جهان‌بین

Posted in حقوق‌بشرComments (0)

Tags: , , , , , , ,

روزهای‌ام مثل قهوه، تلخ است


پست‌هایی که مربوط می‌شود به دوستانی که در زندان‌ها دارم، همیشه از ابتدای‌اش اشک‌های‌ام را سرازیر می‌کند. مجید توکلی، ساسان آقایی، مسعود لواسانی، جواد ماهزاده، مهدیه گلرو، وحید لعلی‌پور، شیوا نظر آهاری، پریسا کاکایی، کوهیار گودرزی، مهرداد بزرگ، سلمان سیما، سعید کلانکی، سعید جلالی‌فر، مهرداد رحیمی، رشید اسماعیلی، فواد شمس و ده‌ها تن از دوستان‌مان مدت‌ها است که بازداشت شده‌اند و خیال آزادی آن‌ها در سر مامورانی که بیش از آن‌که وظیفه‌ی اجرای عدالت را داشته باشند، به سان ماموران جهنم هستند، نیست.

به آن‌ها اضافه کنید آن‌هایی که قبل از جریانات پس از انتخابات در ایران بازداشت بوده‌اند و در شرایط وخیم‌تری هم قرار دارند، به یاد آوریم فرزاد کمانگر عزیز را که در بی‌گناهی کامل به اعدام محکوم است و شبنم مددزاده، جعفر اقدامی، جواد علیزاده، روناک صفار‌زاده، محمد پورعبدالله، علی صارمی، حامد روحی‌نژاد، حسین درخشان و صدها زندانی دیگر را که خبرهای‌شان در میان بازداشت گسترده‌ی این روزها کم‌رنگ‌تر جلوه می‌کند.

در این میان بی‌خبری از وضعیت علی‌رضا فیروزی پس از یک هفته مرا آشفته کرده، بی‌خبری از او در حالی‌که به همراه سورنا هاشمی، در مسافرت به شهر تبریز بوده‌اند و چند روزی است که موبایل‌های‌شان خاموش است و هیچ تماسی با خانواده‌ی خود نداشته‌اند.

این در حالی‌است که سورنا هاشمی چندی پیش با وثیقه‌ی ۲۰۰ میلیون تومانی و علی‌رضا فیروزی نیز پس از سپردن وثیقه توانسته بودند از ندان آزاد شوند. علی‌رضا برای من بیش‌ از یک دوست و مانند برادری است که نداشته‌ام. برادر مهربان و عزیزی که به کوشش‌اش برای دفاع از زندانیان و حمایت از حقوق‌بشر ایمان دارم.

روزهای‌مان مثل قهوه‌های غلیظ داخل فنجان‌ها تلخ است، هر از گاهی پس از آزادی یکی از اسیران‌مان قاشقی شکر به آن اضافه می‌شود اما طعم تلخی که در دهان‌مان باقی است، بر طرف‌شدنی نیست و تا آزادی ایران، ادامه دارد.

در این میان:

پیش‌نهاد من:

شیدا جهان‌بین

Posted in ایرانComments (3)

Tags: , , , , , , , , , , ,

قلمی که هر روز انسانیت را قتل عام می‌کند


اگر نگاهی به معیار‌های حقوق بشر در جهان بیاندازیم آزادی زنان، میزان رفاه، آزادی بیان، آزادی اقلیت‌های دینی و قومی و مسائلی از این دست، معیارهایی برای تعیین جایگاه کیفی و کمی یک کشور است.

بعد از خواندن جملات بالا چه انتظاری از مقاله و نویسنده‌ی آن دارید؟ بی‌شک جملات بالا را هر که بخواند فکر می‌کند نویسنده‌یی که خود از فعالان حقوق‌بشر است و در زنده‌گی خودش آن‌را رعایت می‌کند، آن‌را نگاشته. وقتی مقاله‌یی با این جملات آغاز می‌شود، تا پایان انتظاری جز صداقت از آن نداریم. اما تصور کنید که این جملات از قلم یکی از کسانی که در خبرگزاری فارس قلم می‌زند و چشم‌اش را به روی نقض گسترده‌ی حقوق بشر در ایران می‌بندد نگاشته شده است.

این گزارش توسط خبرنگاران خبرگزاری حکومتی فارس در مورد نقض گسترده‌ی حقوق‌بشر در عربستان نوشته شده است و با خوش‌حالی در روتیتر گزارش «اختصاصی فارس» نگاشته شده است.

نویسنده‌ی این گزارش، چشم‌اش را به راحتی به روی تمام موارد نقض حقوق بشر در ایران که در روزهای پس از انتخابان نمود بیش‌تری پیدا کرده بود بسته است و یادش نمی‌آید که حقوق زنان سرزمین‌اش چه‌گونه نقض می‌شود. خاطرش نیست که دیه زن نصف مرد است، حق طلاق و حضانت برای مرد تعریف شده، شهادت مرد و زن یک‌سان نیست و …

او بی‌گمان چشمان‌اش را به روی شرایط بد اقتصادی مردم سرزمین‌اش بسته و حالا از وضعیت بد رفاهی عربستان می‌نویسد. او بی‌شک به خاطر ندارد همکاران روزنامه‌نگارش را که به دلیل نبود آزادی بیان در ایران هم‌اکنون در زندان هستند، او جواد ماهزاده، مسعود لواسانی، ساسان آقایی، فریبا پژوه و … را فراموش کرده و هم‌‌چنین فراموش کرده که حقوق  اقلیت‌های قومی و مذهبی در ایران همواره برای کسانی که او از آنها پول می‌گیرد نادیده گرفته شده و آن‌ها همیشه برای حکومت دشمن به حساب آمده‌اند و هر روز حکم‌های اعدام آن‌ها و محرومیت از حقوق اولیه‌‌ی‌شان بیش‌تر می‌شود.

اخلاق روزنامه‌نگاری داشتن مهم‌تر از قلم خوب داشتن است، چه بسیار هستند افرادی که خوب می‌نویسند اما قلم‌شان علیه مردم سرزمین‌شان می‌چرخد، هر چه فکر می‌کنم نمی‌توانم قبول کنم روزنامه‌نگاری که دل‌اش می‌خواهد حرف‌های‌اش گفته شود و بتواند آزادانه حرف‌اش را بزند، چه‌گونه می‌تواند در خبرگزاری‌یی مانند فارس کار کند که همیشه و همیشه در حال دروغ گفتن به مردم است. آیا می‌تواند با پولی که از آن‌ها دریافت می‌کند به راحتی زنده‌گی کند؟ این را می‌دانم پولی که از دروغ گفتن به مردم کسب شود خوردن ندارد.

کاش این خبرنگار در کنار ریز شدن به موارد نقض حقوق‌بشر در عربستان نیم‌نگاهی هم به موارد نقض حقوق‌بشر در ایران می‌انداخت. کار زیادی نباید انجام می‌داد، به محض خروج از محل کارش می‌توانست حضور نیروی انتظامی برای تذکر در مورد حجاب زنان را ببیند، می‌توانست کودکان خیابانی را که در چهارراه‌ها روزگار می‌گذرانند ببیند، می‌توانست با سر زدن به دادگاه خانواده زنانی را ببیند که برای گرفتن حقوق حداقلی خود راه‌روها و پله‌ها را هر روز می‌پیمایند  و در آخر با اشک راهی خانه‌های‌شان می‌شوند. می‌توانست نگاهی به اسامی فعالان کردی که در انتظار اعدام‌اند بیاندازد و به یاد رهبران بهایی باشد که روزهای زیادی است که در اوین هستند و هم‌چنان بلاتکلیف، می‌توانست اختلاف شدید طبقاتی را درک کند و … اما او این‌کار را انجام نمی‌دهد، چرا که خودش یکی از مزدورانی است که با قلم‌اش هر روز انسانیت را قتل عام می‌کند.

پیش‌نهاد من:

بازوهای شکسته ترازوی عدالت از خبرنورد

آسوده بخوابید شهر در امن و امان است از مدیار

کروبی مردی از خاک و باران و فریاد از فرید

فدرالیسم ، راه حلی مدرن برای جامعه چند قومیتی ایران از مهشید

شیدا جهان‌بین

Posted in آزادی بیانComments (1)

Tags: , , , , , , ,

زنان محبوس ایران


روزهای اولی که فریبا پژوه را بازداشت کردند، فکر می‌کردم بعد از بازجویی و کمی ماندن در اوین آزاد می‌شود، هر روز منتظر بودم تا خانواده‌ی فریبا خبری از آزادی فریبا به ما دهند اما تا امروز این‌چنین نشده. دیروز خبر ممنوع‌الملاقات شدن و تمدید قرار بازداشت فریبا را شنیدم. وکیل فریبا می‌گوید گویا تحقیقات از فریبا هم‌چنان ادامه دارد. این خبر را در حالی می‌شنوم که به حضور پدر فریبا در اینترنت عادت کرده‌ام و وقتی چند روزی پیدای‌اش نمی‌شود، نگران‌اش می‌شوم. هربار سعی می‌کنیم به او و خانواده‌اش دل‌داری دهیم، او هم خود خوب می‌داند که جای دخترش آن‌جا نیست. پدرش مقاوم است و منتظر.

هنگامه شهیدی هم روزنامه‌نگار دیگری است که دربند است. هنگامه را از نزدیک ندیده بودم اما قبل از بازداشت‌اش با  مدیار ارتباط داشت و یادم می‌آید از همان روزهای اول که تن انتخابات در ایران داغ شده بود، تبلیغ از کروبی را راه انداخته بود. پر سرو صدا بود و همیشه عجله داشت، اما خبرهای خوبی امروز از او نیست، هنگامه در روز تعداد زیادی قرص آرام‌بخش مصرف می‌کند اما باز هم نمی‌تواتد شب‌ها خواب راحتی داشته باشد. مصرف این نوع قرص‌ها برای او از زمانی‌که وارد زندان شده، شروع شده و سابقه قبلی ندارد.

aaaa

نمی‌دانم زیر چه فشاری قرار گرفته که این‌طور پریشان‌حال است، اما هر بار که به یادش می‌افتم، می‌گویم طاقت بیار دختر، این نیز بگذرد.

هشت ماه از روزی که شبنم مددزاده بازداشت شده، می‌گذرد. شبنم ۹۰ روز را در سلول انفرادی گذرانده و بعد از این‌که چهار بار برای او قرار دادگاه تعیین شده است،  با کارشکنی مسئولان هنوز برای او دادگاهی تشکیل نشده و این مسئله، وضعیت او را مشکل‌تر کرده است.

خرداد ماه سال گذشته دانش‌جویان دانش‌گاه تربیت معلم به دلیل نارسایی‌های صنفی و رفاهی دست به اعتراضات گسترده‌یی زده بودند که شبنم مددزاده عضو هسته‌ی مرکزی این تحصن بود. این اعتراض دوازده روز طول کشید که ده روز از این مدت را معترضین در اعتصاب غذا به سر بردند.

روناک صفارزاده از فعالان حقوق زنان و عضو انجمن زنان آذرمهر است که در ۱۷ مهر ۱۳۸۶ توسط ماموران امنیتی در منزل‌اش در سنندج دستگیر شد. شش سال حبس برای روناک صفارزاده تایید شده است و او با این شرایط در حال طی کردن دوران محکومیت خود در زندان سنندج است.

تعداد زنان سرزمین‌ام که در زندان روزها را سپری می‌کنند کم نیست، روزهایی که برای‌شان یک عمر می‌گذرد و هر روز بی‌گمان در خاطرات‌شان به دنبال بهانه‌هایی برای تحمل روزهای باقی‌مانده‌ی زندان می‌گردند.

خواستم یادی کرده باشم از آن‌هایی که دل‌شان به نشر چند خط ناقابل از عذابی که می‌کشند، خوش است. به امید آزادی‌شان هستم.

Posted in حقوق‌بشرComments (3)

Tags: , ,

علی‌رضا فیروزی در بی‌خبری کامل در زندان به سر می‌برد


n1536003327_14842دست و دل‌ام به نوشتن از زندانی شدن‌ات نمی‌رفت، هر روز با خودم می‌گفتم، فردا آزاد می‌شود برادر مهربان‌ام که روزگار پر فراز و فرودی را با هم گذرانده‌ایم، اما نیامدی. علی‌رضا، باورش برای‌ام سخت است که بیش از ۱۰ روز گذشته است و هنوز هیچ خبری از تو در دست نیست و هر روز صبح، با امید شنیدن خبری از تو از بچه‌ها احوال‌ات را می‌پرسم و کسی چیزی نمی‌داند.
علی کلاییرا هم دیروز گرفتند و من به یاد سال گذشته هستم که چه روزهایی را با حضورش در نمایش‌گاه کتاب تجربه کردم و او اکنون در ناکجا آباد گرفتار شده است.
دل‌ام از این روزهای پر از تبلیغ انتخاباتی خون است. روزهایی که نبودن تو و زندانیان سیاسی عقیدتی دیگر را درون خبرهای خود گم کرده است. آخرین نوشته‌ات را خواندم، با خودم گفتم، مخاطب نوشته‌های‌ات حتما می‌داند که این‌ها را برای‌اش می‌نویسی و چقدر بیش‌تر از ما نگران‌ات است.
به امید آزادی‌ تو و علی کلایی نشسته‌ایم.

Posted in زندانی سیاسیComments (0)

Tags: , , , ,

دخترم نترس ولی…


دخترم نترس. فقط این وحشی صفتان را به خاطر بسپار. نترس، ولی بدان و ببین که چه‌گونه آرامش‌ زیبای کودکی‌ات را برهم می‌زنند.
نترس اما چند سال دیگر به خاطر بیاور چنین روزی را. روزی که پدرت را بردند، روزی که به اتاق‌ات آمدند و حتا در میان اسباب بازی‌های‌ات هم به دنبال مدرکی علیه پدرت گشتند.
نترس، اما خوب نگاه کن. به چهره‌ی سیاه‌شان، به دل سنگ‌شان، به ایمان ویران‌شان، به قلب پر از نفرت‌شان. ببین که با کودکی‌ات چه می‌کنند. ببین که در حساس‌ترین سن تو چه بلایی بر سرت می‌آوردند.
نترس اما بدان بودند و هستند کودکانی که پدران و مادران‌شان را اعدام می‌کنند. برای ابد به زندان می‌اندازند. این چیزی که تو می‌بینی اول کار است.
نترس اما بدان که باید پس از این پدر را در پشت شیشه‌های سرد روزهای ملاقات زندان نمی‌دانم کجا ببینی.
عزیزکم، با من در کودکی‌ام این‌طور برخورد نشد، از نزدیک به خانه‌ام تجاوز نکردند، اما من هم به یاد می‌آورم کمیته‌‌یی‌ها را که برای بیرون بودن موی سر زن‌ها در خیابان، آن‌ها را کتک می‌زدند. دیدم و هیچ‌وقت آن صحنه از نظرم دور نماند.
چشمان نگران‌ات را که می‌دانم از نظر پدرت دور نخواهد شد، به آینده بیانداز و تو که آینده‌ی من را نیز رقم می‌زنی، درست انتخاب کن. روزی که سن‌ات به رای دادن و اظهارنظر کردن رسید، به یاد این روزت باش. به یاد دل‌ات که چه سنگین بود و قلب‌ات که چه تند می‌تپید.
نترس اما عبرت بگیر…

Posted in حقوق شهروندیComments (0)

بلاگ‌چرخان

شبکه دوستان