Posted on ۱۰ آذر ۱۳۸۸
هم اکنون در ایران دوره و زمانهیی است که هر اتفاق بدی رخ دهد میتوانیم چشم بسته بگوییم سپاه از عاملان اصلی آن به حساب میآید. برگردید به حوادث اخیر ایران، روزهای پس از انتخابات که سپاه و بسیج در کشتار و قلع و قمع مردم نقش پررنگی داشتند، بعد از آن خاطرتان هست خرید قسسمت اعظمی از سهام مخابرات را؟ آن هم کار سپاه و برای کنترل بیشتر مردم صورت گرفت. در تمام اجزای نظام سپاه رخنه کرده و در حال فعالیت است.
به جرات میتوانم بگویم که سپاه یکی از فعالترین گروههای تروریستی است که آروزی ریشه کن شدن آنرا هر روز در سر میپرورانم. هر روز هم با اعمال جدید و بدتری در همه جای دنیا از آنها یاد میشود. هفتهی گذشته پنج ملوان انگلیسی در کشتىیی که از بحرین عازم شیخنشین دوبى در امارات متحده عربى بوده است، حضور داشتند و در آبهای خلیجفارس توسط ندسا (نیروی دریایی سپاه ایران) دستگیر شدهاند و هنوز هیچ خبری از آنها در دست نیست، جالب اینجا است که تا زمانیکه مسئولان و سایتهای خارجی چیزی دربارهی این بازداشت نگفتند، سپاه هیچ خبری از بازداشت آنها نداد. البته با رجوع به خاطراتمان دربارهی دستگیری تعدادی از انگلیسیها توسط دولت احمدینژاد و آزادی آنها پس از چندی که مسئولان انگلستان و مردم را بازیچه قرار دادند، میتوانیم آیندهی افراد جدید بازداشت شده را حدس بزنیم.
به هر حال سایهی سپاه بر روی جزء جزء زندهگیمان گسترده شده است و تا زمانی که به هدفمان (ایران آزاد) نرسیم وضع بر همین منوال است. در همین رابطه این گزارش را بخوانید.
مروری بر چند خبر:
مهدی کروبی نامهی جدیدی خطاب به حسین شریعتمداری نوشته است که خواندنی است. خبرگزاری فارس درحال طرحریزی برای برقراری تجمع اعتراضی در مقابل سفارت انگلستان برای بازگرداندن آرش حجازی است و آنرا حرکتی دانشجویی! میخواند. دادستان تهران مسمومیت پزشکی را علت مرگ پزشک کهریزک میداند. سعید نور محمدی بعد از چهل روز با خانوادهی خود تماس گرفت.
پیشنهاد من:
پینوشت:
امروز مصادف با اول دسامبر روز جهانی مبارزه با ایدز است. چند سال پیش زمانیکه با رئیس سازمان انتقال خون مصاحبه میکردم، از او دلیل ضروری نبودن آزمایش ایدز را در میان آزمایشهای پیش از ازدواج پرسیدم و او در کمال سنگدلی جواب داد که اگر این آزمایش زا اجباری کنیم تعداد زیادی از جوانان موفق به ازدواج نمیشوند. پس از شنیدن پاسخاش دلام لرزید که چه دختران و پسران بیگناهی هستند که ندانسته ازدواج میکنند و از شریک زندهگی خود ویروس ایدز را هدیه میگیرند.هدیهیی که به مرگ آنها منجر میشود. به همین دلیل همیشه از تمام دوستانام خواستهام که پیش از ازدواج، قبل از آنکه خرید حلقه و سرویس جواهر برایشان اهمیت داشته باشد، حتما تست اچ آی وی و هپاتیت بی دهید تا بتوانند به خیالی آسوده وارد زندهگیتان شوند.
شیدا جهانبین
Posted on ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸

این روزها به تعداد بیشماری میتوانیم از حقوق نداشتهی خودمان در ایران بنویسیم، هر کس در هر جایگاهی از نظر موقعیت شغلی قرار دارد، میتواند به راحتی موارد نقض شدهی حقوق خود را برشمرد. من هم در در این روزگار محق که هیچ حقی را برای هیچ کس جز خود نمیخواد، خبرنگار شدم تا بیشتر شاهد لگدمال شدن حقوق و آزادیی بیانام باشم.
جایی زندهگی میکنم که فقط نام “آزادی مطبوعات” را شنیدهام و هیچوقت آنرا تجربه نکردهام، البته در رسا و ستایش آن مطلبها خواندهام و در دوران دانشگاه، در دورس اختصاصی روزنامهنگاری تمام استادانام که اهل مطبوعات بودند و همیشه سانسور میشدند، تاکید زیادی بر آن داشتند و البته از آن همانند یک آرزوی دستنایافتنی سخن میگفتند.
از آزادی مطبوعات در ایران فقط اینرا دیدهام که مسئولان انجمن صنفی روزنامهنگاران که تا همین چند صباح پیش خودشان چه مصیبتها برای ثابت کردن وجود خود کشیدند، روزی دور هم جمع شوند و اسامی تعدادی از روزنامهنگاران را به عنوان روزنامهنگاران برتر به رخ بکشانند و در نهایت فکر کنند، گامی در جهت آزادی بیان و مطبوعات برداشتهاند.
امسال در آستانهی روز جهانی آزادی مطبوعات، (سوم ماه مه) کانون صنفی روزنامهنگاران ایران، ۵ روزنامهنگار را از برترینهای سال ۸۷ معرفی کرده، که در میان آنها دو نفر هستند که برای کیهان کار میکرده و میکنند، یک نفر علاقهی وافری به اطلاعات و کیهان دارد و دو نفر دیگر، برای روزنامهها و نشریاتی کار میکنند و میکردهاند که در قحطی روزنامه و نشریهی خوب، حرفی برای گفتن داشتند که این دو را نیز برای بسته شدن دهان اهل قلم معرفی کردهاند وگرنه هر پنج نفر را از تحریرهی روزنامهی کیهان، بیرون میکشیدند.
بررسی دقیقتر مسالهی برخورد با روزنامهنگاران نشان میدهد که در جهان، کشورهای دیکتاتوری و جهانسومی بیشتر از سایر کشورها، در این زمینه مشکل دارند که ایران نیز یکی از سردمداران در این بحث به شمار میآید. بر اساس گزارشها در سال ۲۰۰۸، ۶۰ خبرنگار کشته، ۶۷۳ نفر زندانی و ۹۲۹ نفر مورد حمله فیزیکی قرار گرفته یا تهدید شدند و ۱۷۴۰ وبسایت، فیلتر، بسته یا معلق شدهاند. در سال ۲۰۰۹ نیز تا کنون ۱۶ خبرنگار کشته و ۱۴۵ نفر زندانی شدند که نشان میدهد آزادی مطبوعات در این اواخر لطمه دیده است.
در بازگشت به ایران و آزادی مطبوعات در آن، به دو ماده از فصل سوم قانون مطبوعات ایران در زمینهی آزادی بیان میرسیم که میگوید: «در ایران مطبوعات حق دارند نظرات، انتقادهای سازنده، پیشنهادها، توضیحات مردم و مسولین را با رعایت موازین اسلامی و مصالح جامعه درج و به اطلاع عموم برسانند و همچنین هیچ مقام دولتی و غیردولتی حق ندارد برای چاپ مطلب و یا مقالهیی درصدد اعمال فشار بر مطبوعات برآید و یا به سانسور و کنترل نشریات مبادرت ورزد» که وجود شرط رعایت موازین اسلامی و مصالح جامعه، در حقیقت راه گریزی را برای مسئولان حکومت ایران باز کرده تا بتوانند تحت لوای آن هر اقدامی را به راحتی و با اشاره موازین اسلامی و مصالح جامعه، انجام دهند.
باز هم بر اسا س گزارشها، کشورهایی چون ایران، چین، ویتنام، کوبا، برمه، ترکمنستان و کرهی شمالی، مکانهای ۱۶۶ تا ۱۷۳ جدول ردهبندی آزادی مطبوعات را به خود اختصاص دادهاند. قعرنشین این جدول ردهبندی، کشور اریتره است. همچنین بازترین کشورها از نظر آزادی مطبوعات که جایگاه اول تا سوم ردهبندی را به خود اختصاص دادهاند، به ترتیب عبارتاند از ایسلند، لوگزامبورگ و نروژ. آلمان که چند سال پیش، از جایگاه هجدهم به بیست وسوم نزول کرده بود، این بار سه پله صعود کرده و در جایگاه بیستم است.
در این میان، انجمن جهانی روزنامهها، به مناسبت سوم ماه مه، برای خوانندهگان این امکان را فراهم آورده، تا از طریق اینترنت، نامههای اعتراضی برای دولتهایی چون ایران، افغانستان، کوبا و اریتره بفرستند. در این نامهها که فرم آن در اینترنت موجود است، از این دولتها خواسته شده که روزنامهنگاران زندانی را آزاد کنند.
در همین رابطه بخوانید:
از محمد حسن فلاحیهزاده تا رکسانا صابری از مجتبی سمیعنژاد
Posted on ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۸
کارهای سخت دنیا بسیار است، اتفاقهای بدی که میافتند، نیز؛ اما از بدترین رخدادهای روزگارم، زندانی بودن فرزاد کمانگر، معلم کرد عزیز است که این روزها به جای آنکه در کلاسهای درس حاضر باشد و آبی باشد برای عطش شاگرداناش، در چهاردیواری زندانی است، جسماش را میگویم وگرنه خوب میدانم روحاش، بزرگتر از آنی است که زندانهای کشورش، کشوری که به فرزنداناش درس آزادی آموخت، جای بگیرد.
فرزاد عزیزم، نبودنات در روزهای دیگر هم عذابی است که با چیزی جبران نمیشود، اما غیبت امروزت در کنار ما، چیز دیگری است. کاش در کردستان بودم، در میان دشتهای لالههای واژگون، در کنار بنفشهها که دوستشان داری و تو میشدی آموزگارم و من محو بزرگیات میشدم، انسان بودن را میدیدم و در دل آروزی مثل تو شدن را میکردم.
حالا، امروز که جایات بیشتر از همیشه خالی است، تنها یک چیز را تکرار میکنم: رنگ آبی امروز تقدیم به تو، روزت مبارک معلم مهربانام.
Posted on ۰۷ اردیبهشت ۱۳۸۸

برای دلآرا دارابی همهی دوستانی که در گوشه و کنار دنیا مشغول بودند، بسیج شدند، انسانیت هم همین را میگفت، که جمع شویم برای اینکه خون دختری هنرمند که در نوجوانی حکم اعدام برای او صادر شده، ریخته نشود، که اینچنین نیز شد و حکمی که قرار بود اجرا شود، به تعویق افتاد که باز هم امیدوارم، در این میان، خانوادهی مقتول رضایت دهند و حکم اجرا نشود.
بعد از توقف اجرای حکم به این فکر کردم که تعداد بیشماری از دوستانام که ادعای فعالیت های حقوق بشری میکنند، موجسوارانی هستند که هر از چندگاهی موجهای تازه را شلوغتر میکنند و در آخر کار وجدانشان پیش خودشان راحت است، که کاری انجام دادهاند.
سلمان اکبری نوجوان دیگری بود که از ۱۷ سالهگیاش تا کنون به مدت ۸ سال، هر شب را با کابوس اعدام به صبح میرساند. این مطلبی بود که در همان شبکهی اجتماعی فیسبوک، مثل کمک برای دلآرا دارابی به اشتراک گذاشتم، اما هیچ یک از آن دوستانی که برای دلآرا نامهها نوشتند و تماسها گرفتند و هرجا که توانستند مطلبی کار کردند، حتا آنرا در لیست علایق خود درج نکردند. نمیدانم چرا؟ شاید چون دختر نبود! و یا شاید چون هنرمند نبود! شاید تا اجرای حکماش زمان باقی است و فعالان حقوق بشر باید سه روز مانده به اجرای حکم، به یاد فعالیت بیافتند! شاید …
بخشی از رنجنامهی سلمان اکبری که در سال گذشته توسط مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران منتشر شد: “فریاد میزنم نیاز به کمک شما دارم تا بیگناهیام را اثبات کنم و به آغوش خانوادهام بازگردم، قبل از اینکه دیرشود و بیصدا به یکی از جوخههای اجرای اعدام سپرده شوم، امیدوارم که مدافعان حقوق بشر مرا در این احقاق حق و مبارزه برای به دست آوردن عدالت و آزادی تنها نگذارند.”
دلام میگیرد از این همه تبعیضی که حتا در یک حمایت کردن ساده میبینم، دلسرد که نه، دلزده میشوم از آنها.
خبر آزادی سلمان و بخشش او را در همین لحظه گرفتم، خبری که در این روزهای خاکستری، از همه چیز بیشتر خوشحالام کرد. او از فعالیتهای فعالان حقوق بشر تشکر کرده است، اما نمیداند، آنهایی که برای مثال خود را در فیسبوک فعال معرفی میکنند فقط دچار توهماند و برایاش هیچ گروه و کمپین و صفحهیی درست نکردهاند.
نمونهی دیگرش، حکیمه یکی دیگر از زنان سرزمینام است که با سی سال سن در شرف محکومیت به اعدام است که یک سال از بازداشت او میگذرد، در حالی که این یک سال را زیر بدترین شکنجههای جسمی و روحی برای اعتراف کردن به قتل یکی از بستگاناش گذرانده است.
این مطلب هم در همان فیسبوکی که امضاها شد برای بسته نشدناش به روی ایرانیان، به اشتراک گذاشتم و باز هم چیزی ندیدم. پس کجاست آن حقوق برابر انسانها. بدتر از حکومتی که ادعای بیعدالتی آنرا میکنیم ، جلوه نکنیم. کاش همهی ما به صفتی که آنرا یدک میکشیم شبیه باشیم و از درمیان فعالان حقوق بشر دقیقه نودی، جای نداشته باشیم.
پینوشت: تا کنون در بلاگاسپات مینوشتم، اما به اینجا نقل مکان کردهام و تا آنرا درست بیاموزم، چند وقتی زمان میبرد. اگر شکل و شمایلاش به هم ریخته است، ببخشید.