Posted on ۲۸ مهر ۱۳۸۸
هیچ حرفی برای گفتن ندارم در شبی که باید باز هم با دلهره به صبح برسانم که نکند قوانین اسلامی کشورم، جان یکی دیگر از فرزندان ایران زمین را به وحشیانهترین شکل ممکن بگیرد و خانوادهی دیگری از دیدن و انجام این جریان لبخند رضایت بر لبانشان ظاهر شود، که خیالمان راحت شد…
برای صفر انگوتی که صبح امروز به قرنطینهی زندان اوین برای به سر بردن آخرین روز از زندهگی خود برده شده، آرزو میکنم که طعم شیرین بخشیده شدن را با تمام وجودش احساس کند و فرصتی دوباره برای نفس کشیدن و زنده بودن به دست آورد.
بعد نوشت:
محمد مصطفایی: امروز هم روز خیلی سختی بود. جمعیت زیادی در جلوی درب زندان اوین جمع شده بودند تا شاید بتوانند رضایت اولیاءدم مقتولین را بگیرند اولیاءدم صفر انگوتی یک ماه مهلت داد تا رضایتشان اخذ گردد. ولی دیگر محکومین به اعدام از جمله سهیلا غدیری به دار آویخته شدند.
جزئیات ماجرا را متعاقبا به نظر گرامیتان خواهم رساند.
ولی حیف که سهیلا و دیگران اعدام شدند و ای کاش اولیاءدم مقتولین تاملی کرده و از خون خواهی عدول می کردند و می بخشیدند.
Posted on ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
آن روزی که از طرف خانوادهی مقتول، پیشنهاد شد تا پدر دلآرا بگوید که دخترم به راستی قاتل بوده است تا آنها از قصاص دلآرا چشمپوشی کنند، در دلام گفتم بخشش که شرط و شروط نمیخواد.
همان زمان در دلام به آنهایی سنگ خانوادهی مقتول را به سینه میزدند، میخندیدم، وقتی نامهی خانوادهی مقتول که یکی از خانوادههای فرهنگی و اصیل! شهر رشت هستند را در روزنامهی اعتماد خواندم و دیدم به گفتهی خودشان، آنها هم تا پیش از این حادثه خود را مدافع حقوق بشر میدانستهاند (چرا که در نامهیشان ذکر کردهاند که ما تمام اخبار حقوق بشری را همیشه دنبال میکردیم و میکنیم) گفتم نکند ما هم وقتی به پای عمل میرسیم، چنین کنیم؟
اگر اعتقادمان بر این است که مجازات اعدام در هر حالتی خوب نیست، پس اگر فرزند خودمان هم توسط فرد مشخصی به قتل رسید، باید بر سر اعتقادمان بایستیم و بگوییم اعدام عمل پسندیدهیی نیست، نه اینکه چنین کنیم.
به قولی دوستی، هماکنون دست خانوادهی مقتول هم به خون دختری آلوده شده، که امروز صبح در بیخبری کامل حتا بدون حضور وکیلاش اعدام شد.
Posted on ۲۴ اسفند ۱۳۸۷
الان ساعت پنجه؛ مرگ بر شکنجه!
این شعری است که آوا فیروزی، دختر ۷ سالهی
دکتر حسام فیروزی برای بازجوهای پدرش گفته و آنرا در نامهیی نوشته تا پدرش، صبح امروز که راهی زندان است، به بازجوها برساند.
بغض سنگینی گلویام را میگیرد وقتی به یاد آوای عزیزم میافتم که الان پس از دوری از پدرش، چه فکرها که نمیکند. قلبام به سنگینیی هوای مسموم زندانهای کشورم است وقتی به یاد میآورم تمام خوبیهای دکتر حسام فیروزی را؛ برای احمد باطبی، برای ابوالفضل جهاندار و برای تمام آن بیمارانی که درمانشان کرد، بدون اینکه تا کنون، ریالی از پول طبابت را در زندهگیاش آورده باشد.
به یاد نصیحتها و مهربانیهایاش به عنوان برادر بزرگترم هستم که چه گرههایی را برایام گشود. به یاد مهتا بردبار عزیز، همسر دکتر حسام فیروزی هستم با وسعت دلاش.
حسام عزیز؛ میدانم که آوایات خواب خفتهگان را آشفته میسازد. به امید آزادیات هستیم.
Posted on ۱۹ بهمن ۱۳۸۷

امیدرضا میرصیافی، یکی از وبلاگنویسانی است که باز هم در ایران دچار مشکل و صبح امروز روانهی زندان شده است تا دو سال و نیم حبس خود را بگذراند.
او در وبلاگاش با نام “روزنگار” به طرح موضوعات فرهنگی میپرداخت و به گفتهی خودش به فعالیتهای سیاسی مشغول نبود اما متهم به تبلیغ علیه نظام شده است.
همچنین اتهامات وی توهین به رهبران جمهوری اسلامی و توهین به مقدسات اسلام نیز اعلام شده. او پس از ۴۱ روز بازداشت در سلول انفرادی با قرار وثیقه بسیار سنگین صد میلیون تومانی آزاد شد. میرصیافی در تاریخ ۱۲ آبان در شعبه پانزده دادگاه انقلاب محاکمه و به دوسال و نیم حبس به دلیل آنچه که توهین به رهبران نظام و تبلیغ علیه نظام خوانده شده محکوم شد. وی پروندهی مفتوح دیگری نیز در دادگاه عمومی تهران با اتهاماتی چون توهین به مقدسات اسلام دارد که زمان برگزاری آن اردیبهشت ماه سال آینده است.
با اعتراض شدید به بازداشت و حکمی که برای امیدرضا میرصیافی صادر شده است، خواستار آزادی او هستم.
پی نوشت: کاش فقط زمانیکه همسر و یا خواهر و برادرمان در زندان هستند، به فکر افراد دربند در ایران نیافتیم و فقط در همان روزها به عنوان فعال حقوق بشر شناخته نشویم و پس از آزاد شدن عزیزانمان، همه چیز را فراموش کنیم.
کاش فقط برای فردوسیپور و برنامهی نودی که خواسته یا ناخواسته بازیچهی دست حکومت قرار گرفت تا مردم چند صباحی را مشغول شوند و آنها با خیال راحت بتوانند به بازداشت گستردهی بهاییان دست بزنند، سایتهایی مثل بالاترین و … را قبضه نکنیم.
کاش فقط برای مطرح کردن خود، وکالت افرادی امثال امیدرضا میرصیافی را به عهده نگیریم و خود باعث زندان رفتن او شویم.
کاش فقط دلمان برای انسانیتی که در ایران، هر روز زیر پا گذاشته میشود، بلرزد که دیر یا زود، دامن من و شما را نیز خواهد گرفت…
Posted on ۰۹ مرداد ۱۳۸۷

به دار آویختن ۲۹ نفر در یک روز و پس از آن اصرار داشتن بر اعدام نوجوانان زیر ۱۸ سال، کاری است که تنها از دست نامردان به اصلاح دین دار بر می آید.
هرزه نگار اینترنتی…
انتقال ۲ زندانی دیگر به سلول های انفرادی برای اجرای حکم اعدام