Tag Archive | "زندگی"

Tags: , ,

برخی آدم‌ها را باید نخوانده دور انداخت


dsssssssssssddssssssssssssssssssssssssssssssssssssss1

هیچ وقت دل‌ام نمی‌خواست از آن دسته آدم‌ها باشم که وبلاگ‌شان بشود دفترچه‌ی خاطرات روزانه و از ناکامی‌های‌شان در زنده‌گی بنویسند طوری‌که مخاطب بعد از خواندن متن‌شان نه تنها چیزی نیاموخته باشد، که بار سنگینی از غم نگارنده را با خود (حتا برای دقایقی) احساس کند.

اما این‌بار نتوانستم. ناکامی ندارم اما دل‌ام از دست هم‌نوعان‌ام به خصوص آن عده‌یی که دم از فعالیت‌های حقوق بشری می‌زنند و خودشان اندر خم یک کوچه مانده‌اند، گرفته است.

آدم‌های بی‌شماری در زنده‌گی‌ام وارد شده و از آن رفته‌اند. بودند کسانی که هنوز دل‌ام برای‌شان تنگ می‌شود، در حالی‌که نه فعال سیاسی بودند، نه دم از برابری حقوق زن و مرد می‌زدند و نه در جایی مثل امریکا که معانی زیادی از جمله مهد تمدن بودن، داشتن فرهنگ خاص و روابط خاص‌تر را با خود یدک می‌کشد، زنده‌گی می‌کردند اما در روح‌شان چیزی بود به نام شرافت، که این روزها کم‌تر با آن برخورد می‌کنم.

هم‌چنین بودند کسانی که آمدند و از لحظه‌ی ورودشان بوی نفاق را در فضای زنده‌گی‌ام پراکندند. به هر روشی خواستند روی زنده‌گی ساده و رنگی‌ام، خط سیاه بکشند که نگذاشتم. همیشه آدم‌ها می‌آیند و می‌روند، آدم‌هایی که مثل کتاب‌اند. برخی‌شان جلد زرکوب دارند و برخی‌شان جلد ضخیم و برخی جلد نازک. برخی از آدم‌ها با کاغذ کاهی چاپ می‌شوند و برخی با کاغذ خارجی، برخی‌شوان ترجمه شده‌اند.

برخی آدم‌ها تجدیدچاپ می‌شوند و برخی فتوکپی آدم‌های دیگرند. برخی آدم‌ها با حروف سیاه چاپ می‌شوند و برخی از آدم‌ها صفحات رنگی دارند. برخی‌شان تیتر دارند و فهرست و روی برخی‌شان نوشته: حق هرگونه استفاده ممنوع و محفوظ است.

برخی‌شان قیمت روی جلد دارند و برخی‌شان با چند درصد تخفیف به فروش می‌رسند و برخی دیگر هم بعد از فروش پس گرفته نمی‌شوند. برخی‌شان را باید جلد گرفت، برخی‌شان در جیب جا می‌شوند برخی‌شان را هم باید در کیف مدرسه گذاشت.

برخی آدم‌ها نمایش‌نامه‌اند و در چند پرده نوشته می‌شوند. برخی از آدم‌ها فقط جدول و سرگرمی‌اند . برخی معلومات عمومی هستند.

برخی‌شان خط خورده‌گی دارند و برخی غلط چاپی. از روی برخی‌شان باید مشق نوشت و از روی برخی‌شان جریمه. برخی‌شان را باید چند بار بخوانیم تا معنی‌شان را بفهمیم و برخی آدم‌ها را باید نخوانده دور انداخت

اما من تمام سعی‌ام در زنده‌گی‌ام این بوده تا مثل کتابی باشم که برای گروه سنی خاصی نوشته نشده باشد و در بین کتاب‌های دیگر گم نشوم و در کم‌ترین حالت برخی سطرهای‌ام در خاطر مخاطب‌ام بماند.

پی‌نوشت:

۱٫به نوشته‌های گذشته‌ام برگشتم و دیدم این نوشته‌ام ارزش خواندن دوباره را دارد.

۲٫برخی از جملات‌ام را از نوشته‌های مرحوم قیصر امین‌پور آورده‌ام.

Posted in شخصیComments (0)

Tags:

قبل از به دنیا آمدن‌ات به همه چیز خوب فکر کن…


تا چندی پیش من هم در میان افرادی با اعتقاد به این‌که “تنها یک بار زنده‌گی می‌کنیم پس خوش باش” جای داشتم. اما دیدم، “تنها یک بار زنده‌گی می‌کنیم‌اش” درست است و هیچ وقت به “خوش باش‌اش نمی‌رسم”.
کاش در این یک بار زنده‌گی، طراحان این شعار، قبل از ارائه‌ی نظریه‌شان، نگاهی به نرخ تورم، بی‌کاری، فساد، طلاق، بی‌خانمانی و … هم در ایران‌مان داشتند. در این صورت حتما شعارشان را این‌گونه مطرح می‌کردند: “قبل از به دنیا آمدن‌ات به همه چیز خوب فکر کن…”
کاش خنده‌های دسته جمعی‌مان که به اعتقاد برخی تخلیه‌ی روحی، اما غیر واقعی تعبیر می‌شود واقعیتی شود علیه هرآن‌چه که از آزادی دورمان می‌کند و ره‌نمونی باشد برای یادآوری‌ دوباره‌ی تصویر زیبای رهایی در ذهن‌مان.

Posted in شخصیComments (0)

Tags: , , ,

یک روز چهل و سه غروبه!


رو اخترک من که به این کوچکی است، همین‌قدر که چند قدمی صندلی‌ات را جلو بکشی می‌توانی هرقدر دل‌ات خواست غروب تماشا کنی. یک روز چهل و سه بار غروب آفتاب را تماشا کردم! خودت که می‌دانی وقتی آدم خیلی دل‌اش گرفته باشد از تماشای غروب لذت می‌برد. خدا می‌داند آن روز چهل و سه غروبه چه‌قدر دل‌ام گرفته بود.

Posted in کتابComments (0)

Tags:

به دوستان‌ام


در این دنیایی که حتا نمی‌تونی ادعا کنی، خودت رو خوب می‌شناسی، شناختن آدم‌هایی که هر کدوم با طرز تفکرهای متفاوتی بار اومدند، یکی از سخت‌ترین کارهای روزگاره.
چند وقتی می‌شد که صدای خالق‌ام رو از قلب‌ام نشنیده بودم و خیلی خیلی کم به یادش می‌افتادم. تا این‌که…
الان فقط فهمیدم که تو هم اگر فقط کمی، قسمت خداباوری مغزت فعال بشه، فرق بین خوب و بد و دروغ و راست رو تشخیص می‌دی و جلوی خیلی از اتفاق‌های بدتر رو می‌گیری.
البته اصلا قصد نصیحت و معلم اخلاق شدن رو نداشتم چون از معلم اخلاق‌ها هیچ وقت جز بی‌اخلاقی ندیدم. قصدم تنها مرور خاطرات چند روز گذشته‌ام بود. همین.
به قول دوستی: دل قوی دار اگر چه شاید سحر نزدیک نباشد، اما بی شک می‌آید…

Posted in شخصیComments (0)

Tags: , ,

برنده


برنده‌ی اخلاق شدن بین همه‌ی هرزه‌گی های دنیا، سخته…
در انتظار زنده‌گی‌ی خوب نشستن، سخت‌تر…

Posted in شخصیComments (0)

Tags: , , ,

دل تنگی


نمی‌دونم تا کی باید دوید و نرسید؟؟
اگر تو هم نبودی دل‌ام به چی خوش بود؟
چه خوب که هستی در کنارم، مثل همیشه. صبور، سنگین، ساده…

درخواست برای آزادی دانش‌جویان

داریوش مهرجویی: روح لطیف خسرو را درنیافتند

Posted in حقوق شهروندیComments (0)

Tags:

فریاد می‌زنم…


اشک لابه‌لای فکر من راه می‌رود…

Posted in شخصیComments (0)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

بلاگ‌چرخان

شبکه دوستان