Posted on ۲۲ آذر ۱۳۸۸
حکایت یک عکس پاره و ما ملت بی چاره
حرفها همیشه گفته میشود و برای بیشتر آدمها میتوانم بگویم بدون هیچ پشتوانهیی این عمل رخ میدهد. از قدیم هم شنیدهایم که از حرف تا عمل فاصلهی زیادی وجود دارد. این روزها در زمینهی حقوقبشر کار اصولی انجام دادن و قدمی برداشتن برای احقاق حقی که ضایع شده، کمتر بدون منفعت شخصی یا گروهی رخ میدهد، اما در عوض تعداد زیادی از اطرافیانام را هم میشناسم که سالها است در حال فعالیت حقوقبشری هستند و کارهای اصولی هم انجام میدهند و هیچ وقت نامی از آنها نیست، چرا که خودشان نمیخواهند. من فعالیت درست و ریشهیی انجام دادن بدون مطرح کردن نام را ترجیح میدهم به کار بزرگ اما کماهمیت که فقط برای برسرزبان انداختن نام گروه و یا شخص است. در این میان عدهی سومی هم وجود دارند که عملا هیچ فعالیتی ندارند و از فعالیتهای انجام ندادهیشان میگویند که این گروه کاملا غیرقابل تحمل هستند برایام.
به قول دوست عزیزم، کار درست و حقیقت همیشه راه خودش را باز میکند، مثل آبی که راه افتاده و سنگهای ریز و درشت را پشت سرمیگذارد و جاری میشود. در روزهای بعد از انتخابات تعداد زیادی از دوستانمان بازداشت شدند و عدهی زیادی هم مجبور به ترک کشورشان شدند. از این تعداد، برخی در ایران هم که بودند فعالیت میکردند و پیشینهی مشخص و معتبری دارند، اما برخی از نام دوستانمان در زندان استفاده کردهاند و برای رسیدن به آرزوی دیرینشان که زندهگی در کشورهای خارجی! بود این روزها در حال نشان دادن فعالیتهای نکردهی خودشان و مطرح کردن خودشان هستند تا بلکه به این بهانه و با سرهم کردن دروغهای شاخدار! بتوانند از آب گلآلود ماهی بگیرند و به آرزوهایی که از کودکی داشتهاند و به آنها نرسیده بودند، دست پیدا کنند که البته حتا بحث در مورد این آدمها هم وقت تلف کردن است.
اقدامی که این روزها از سوی تعدادی از دوستان رخ داد، بهانهیی شد تا به یاد این چند دستهگی آدمها و نوع رفتارشان در روزهای اخیر بیافتم. انجمن پژوهشگران ایران، در روزهای پیش در آلمان کنفرانسی ترتیب داده بود با نام «اعدام، تزلزل رژیم جمهوری اسلامی و گسترش خشونت و اعدام ها» که تعدادی به نمایندهگی از احزاب و گروهها در آن حضور داشتند و تلاشی بود برای جلوگیری اعدام در ایران، به خصوص اعدام نوجوانان زیر ۱۸ سال. در این کنفرانس تلاش شد که از خانوادههای بازداشت شدهگان روزهای اخیر و خانوادههای اعدامیها حمایتی به عمل آید و این روند ادامه داشته باشد. در همین زمینه میتوانید با مراجعه به این صفحه، از امضا کنندهگان لغو مجازات اعدام از قانون جمهوری اسلامی باشید.
این کنفرانس را یک اقدام عملی و درست در جهت گام برداشتن در فعالیت حقوقبشری میدانم و آرزو میکنم که این روند همیشهگی باشد و موثر.
پیشنهاد من:
شیدا جهانبین
Posted on ۱۵ آذر ۱۳۸۸
کمتر از بیست و چهار ساعت دیگر مانده به روز موعود و حمایت از جنبش دانشجویی که امسال رنگ و بوی دیگری به خود گرفته است. امسال رنگ سبز جلوهی دیگری به این تجمعها میبخشد و یادآور روزهای سبز و سر سبز مردمانی است که متحد شدند برای رسیدن به هدفی مشترک، برای رسیدن به روزهای آزادی سرزمین.
حرف اضافهیی نمیزنم، فقط برای رسیدن فردا ثانیه شماری میکنم…
پیشنهاد من:
پینوشت:
شب گذشته یک فیلم انیمیشن دیدم که خیلی دلام میخواست در موردش بنویسم اما هیجان روز دانشجو فعلا به من اجازه نمیدهد تا به مسالهی دیگری فکر کنم، اما حتما در مورد آن و چند انیمیشن دیگر خواهم نوشت.
شیدا جهانبین
Posted on ۲۸ مهر ۱۳۸۸
هیچ حرفی برای گفتن ندارم در شبی که باید باز هم با دلهره به صبح برسانم که نکند قوانین اسلامی کشورم، جان یکی دیگر از فرزندان ایران زمین را به وحشیانهترین شکل ممکن بگیرد و خانوادهی دیگری از دیدن و انجام این جریان لبخند رضایت بر لبانشان ظاهر شود، که خیالمان راحت شد…
برای صفر انگوتی که صبح امروز به قرنطینهی زندان اوین برای به سر بردن آخرین روز از زندهگی خود برده شده، آرزو میکنم که طعم شیرین بخشیده شدن را با تمام وجودش احساس کند و فرصتی دوباره برای نفس کشیدن و زنده بودن به دست آورد.
بعد نوشت:
محمد مصطفایی: امروز هم روز خیلی سختی بود. جمعیت زیادی در جلوی درب زندان اوین جمع شده بودند تا شاید بتوانند رضایت اولیاءدم مقتولین را بگیرند اولیاءدم صفر انگوتی یک ماه مهلت داد تا رضایتشان اخذ گردد. ولی دیگر محکومین به اعدام از جمله سهیلا غدیری به دار آویخته شدند.
جزئیات ماجرا را متعاقبا به نظر گرامیتان خواهم رساند.
ولی حیف که سهیلا و دیگران اعدام شدند و ای کاش اولیاءدم مقتولین تاملی کرده و از خون خواهی عدول می کردند و می بخشیدند.
Posted on ۱۹ مهر ۱۳۸۸
تا روزی که نشنیده بودی قرار است برای پنجمین بار به پای چوبهی دار بروی، واژههایات هر کدام معنای خود شان را داشت، عشق را میفهمیدی، نفرت را، امید را، به بخشش اعتقاد داشتی و آرزویاش را داشتی.
شب پیش، وقتی که بار دیگر به سلول انفرادی که تو در مصاحبهات آنرا سوئیت نامیدی، منتقل شدی، بعضی واژهها هنوز برایات معنا داشت و به معنای برخیشان امید بیشتری داشتی، دلات میخواست، بخشش سرتاسر دنیای خانوادهی احسان را پر کند و امیدت هنوز رنگی داشت، رنگ آبی، رنگ آسمانی که دوست داشتی خارج از زندان تجربه کنی.
من هم شنیدهام که تو را به راهرو آوردند، برخی از بچهها و خانوادهی احسان و وکیلات هم آنجا بودند و وقتی به پای خانوادهی احسان افتادی و گفتی من مادر ندارم برایام مادری کنید، دلات میخواست دست نوازشی بر سرت فرود آید و به جای مادری که سالها پیش از دست دادی بگوید بلند شو پسرم. تو آزادی.
اما هر چه صبر کردی نشد و آن وقت بود که واژههای زندهگیات رنگ باختند، دیگر برایات فرقی بین عشق و نفرت نبود، امید و بخشش هیچ جایگاه و معنایی نداشت و نفرت تنها واژهیی بود که به نظرت آشنا میآمد.
حالا تو دیگر در جمع ما نیستی. نمیدانم برایات چه اتفاقی افتاده و کجای آن دنیای وعده داده شده هستی. نمیدانم مادرت را گفتی هر شب آرزوی دیدناش را داری، ملاقات کردهیی یا نه؟ اما نبودت در میان ما، چنان دردی دارد که خواب را از چشمان اشکآلودمان گرفته و یاد و خاطرهی روزهای پیش را که با اعدام دلآرا و امثال دلآرا رنگ بدی به خود گرفته بود، زنده کرده است.
روحات شاد برادر کوچکام.
مرتبط:
بهنودی که رفت مهشید راستی
بهنود شجاعی در مقابل چشمانام اعدام شد محمد مصطفایی
آخرین گفتوگو با بهنود شجاعی بهنود از پشت تلفن گفت: «آدم به امید زنده است»
Posted on ۱۸ مهر ۱۳۸۸
بهنود عزیزم، برادر نادیدهام، صدایات را از آن سلول تنگ و تاریک میشنوم که کمک میخواهی. صدای مظلومیتات، گوشمان را کر کرده، اما نمیدانم چرا اثری در آنهایی که باید داشته باشد، ندارد.
برادر کوچکام، پنجمین بار است که این شب را تجربه میکنی، تمام آنهایی که از نزدیک ندیدهایشان امشب با چند متر فاصله از سلولات در کنارت هستند تا نگذارند این اتفاق رخ دهد برای زندهگیات. صدایشان را میشنوی؟ مادر ندا و سهراب هم آمدهاند، تا به جای مادری که سالها پیش از دست دادهای در کنارت باشند.
نترس برادرم. نترس و آرام باش و بدان که در کنارت هستیم، صدایات از گوشام بیرون نمیرود که به قول وکیلات اگر تو اعدام شوی، همهی ما اعدام خواهیم شد.
نترس برادرم، نترس و آرام باش بهنود عزیزم…
مرتبط:
یک شاخه در سیاهی جنگل، به سوی نور فریاد میکشد مدیار
Posted on ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
آن روزی که از طرف خانوادهی مقتول، پیشنهاد شد تا پدر دلآرا بگوید که دخترم به راستی قاتل بوده است تا آنها از قصاص دلآرا چشمپوشی کنند، در دلام گفتم بخشش که شرط و شروط نمیخواد.
همان زمان در دلام به آنهایی سنگ خانوادهی مقتول را به سینه میزدند، میخندیدم، وقتی نامهی خانوادهی مقتول که یکی از خانوادههای فرهنگی و اصیل! شهر رشت هستند را در روزنامهی اعتماد خواندم و دیدم به گفتهی خودشان، آنها هم تا پیش از این حادثه خود را مدافع حقوق بشر میدانستهاند (چرا که در نامهیشان ذکر کردهاند که ما تمام اخبار حقوق بشری را همیشه دنبال میکردیم و میکنیم) گفتم نکند ما هم وقتی به پای عمل میرسیم، چنین کنیم؟
اگر اعتقادمان بر این است که مجازات اعدام در هر حالتی خوب نیست، پس اگر فرزند خودمان هم توسط فرد مشخصی به قتل رسید، باید بر سر اعتقادمان بایستیم و بگوییم اعدام عمل پسندیدهیی نیست، نه اینکه چنین کنیم.
به قولی دوستی، هماکنون دست خانوادهی مقتول هم به خون دختری آلوده شده، که امروز صبح در بیخبری کامل حتا بدون حضور وکیلاش اعدام شد.
Posted on ۰۷ اردیبهشت ۱۳۸۸

برای دلآرا دارابی همهی دوستانی که در گوشه و کنار دنیا مشغول بودند، بسیج شدند، انسانیت هم همین را میگفت، که جمع شویم برای اینکه خون دختری هنرمند که در نوجوانی حکم اعدام برای او صادر شده، ریخته نشود، که اینچنین نیز شد و حکمی که قرار بود اجرا شود، به تعویق افتاد که باز هم امیدوارم، در این میان، خانوادهی مقتول رضایت دهند و حکم اجرا نشود.
بعد از توقف اجرای حکم به این فکر کردم که تعداد بیشماری از دوستانام که ادعای فعالیت های حقوق بشری میکنند، موجسوارانی هستند که هر از چندگاهی موجهای تازه را شلوغتر میکنند و در آخر کار وجدانشان پیش خودشان راحت است، که کاری انجام دادهاند.
سلمان اکبری نوجوان دیگری بود که از ۱۷ سالهگیاش تا کنون به مدت ۸ سال، هر شب را با کابوس اعدام به صبح میرساند. این مطلبی بود که در همان شبکهی اجتماعی فیسبوک، مثل کمک برای دلآرا دارابی به اشتراک گذاشتم، اما هیچ یک از آن دوستانی که برای دلآرا نامهها نوشتند و تماسها گرفتند و هرجا که توانستند مطلبی کار کردند، حتا آنرا در لیست علایق خود درج نکردند. نمیدانم چرا؟ شاید چون دختر نبود! و یا شاید چون هنرمند نبود! شاید تا اجرای حکماش زمان باقی است و فعالان حقوق بشر باید سه روز مانده به اجرای حکم، به یاد فعالیت بیافتند! شاید …
بخشی از رنجنامهی سلمان اکبری که در سال گذشته توسط مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران منتشر شد: “فریاد میزنم نیاز به کمک شما دارم تا بیگناهیام را اثبات کنم و به آغوش خانوادهام بازگردم، قبل از اینکه دیرشود و بیصدا به یکی از جوخههای اجرای اعدام سپرده شوم، امیدوارم که مدافعان حقوق بشر مرا در این احقاق حق و مبارزه برای به دست آوردن عدالت و آزادی تنها نگذارند.”
دلام میگیرد از این همه تبعیضی که حتا در یک حمایت کردن ساده میبینم، دلسرد که نه، دلزده میشوم از آنها.
خبر آزادی سلمان و بخشش او را در همین لحظه گرفتم، خبری که در این روزهای خاکستری، از همه چیز بیشتر خوشحالام کرد. او از فعالیتهای فعالان حقوق بشر تشکر کرده است، اما نمیداند، آنهایی که برای مثال خود را در فیسبوک فعال معرفی میکنند فقط دچار توهماند و برایاش هیچ گروه و کمپین و صفحهیی درست نکردهاند.
نمونهی دیگرش، حکیمه یکی دیگر از زنان سرزمینام است که با سی سال سن در شرف محکومیت به اعدام است که یک سال از بازداشت او میگذرد، در حالی که این یک سال را زیر بدترین شکنجههای جسمی و روحی برای اعتراف کردن به قتل یکی از بستگاناش گذرانده است.
این مطلب هم در همان فیسبوکی که امضاها شد برای بسته نشدناش به روی ایرانیان، به اشتراک گذاشتم و باز هم چیزی ندیدم. پس کجاست آن حقوق برابر انسانها. بدتر از حکومتی که ادعای بیعدالتی آنرا میکنیم ، جلوه نکنیم. کاش همهی ما به صفتی که آنرا یدک میکشیم شبیه باشیم و از درمیان فعالان حقوق بشر دقیقه نودی، جای نداشته باشیم.
پینوشت: تا کنون در بلاگاسپات مینوشتم، اما به اینجا نقل مکان کردهام و تا آنرا درست بیاموزم، چند وقتی زمان میبرد. اگر شکل و شمایلاش به هم ریخته است، ببخشید.
Posted on ۰۳ شهریور ۱۳۸۷

در این روزهایی که حرکتهای افراد سیاسی و فعالین حقوق بشر به نتیجهی مثبتی نرسیده بود، شنیدن این خبر بسیار دلگرم کننده بود، به امید اینکه چنین حرکتهایی ادامه داشته باشد.
پایگاه رسمی هیات اسلامی هنرمندان با انتشار خبری نوشت: با تلاش تعدادی از هنرمندان سرشناس سینما، اجرای حکم قصاص بهنود شجاعی که قرار بود صبح دوم شهریور ماه انجام شود، مدتی به تعویق افتاد.
پایگاه اطلاع رسانی هنر نیوزکه بازتاب دهندهی نظرات هیات اسلامی هنرمندان است در خبر خود افزود : این تصمیم دستگاه قضایی در پی اقدام خیرخواهانهی هفتهی گذشتهی عزت الله انتظامی و تعدادی از هنرمندان برای جمع آوری کمکهای مردمی و تأمین دیهی مقتول و رهانیدن بهنود شجاعی از قصاص صورت گرفت. بنا به این گزارش در پی احضار این هنرمندان به دادسرای امور جناییی تهران و بعد از رایزنیها با دکتر الهام وزیر دادگستری، اجرای حکم قصاص به منظور پیگیری اقدامات انسان دوستانه مدتی به تعویق افتاده است. یادآور می شود مدتی پیش بهنود شجاعی، در نزاع با یک جوان موجب قتل وی شد که متهم بعد از جریان دادرسی به حکم دادگاه به قصاص نفس محکوم می شود که اواخر هفتهی گذشته در یک برنامهی هنری هنرمندان یاد شده برای تأمین دیهی این محکوم از مردم کمک خواستند که با واکنش تند و مخالفت اولیای دم و شکایت آنان مواجه شد.
در این بین خانهی سینما احتمالا پی گیر موضوع احضار عزت الله انتظامی ،پرویزپرستویی وکیومرث پوراحمد به دادسرای جنایی خواهد بود. شنیده می شود که پس از احضار سه سینماگر ایرانی به دادسرای جنایی، خانهی سینما پیگیر حل این مسئله است. برخی منابع خبری هفتهی گذشته از احضار این سینماگران به دادسرای جنایی در جریان یک پرونده خبر داده بودند و برخی منابع دیگر احضار این سینماگران را رد کرده بودند.
Posted on ۰۹ مرداد ۱۳۸۷

به دار آویختن ۲۹ نفر در یک روز و پس از آن اصرار داشتن بر اعدام نوجوانان زیر ۱۸ سال، کاری است که تنها از دست نامردان به اصلاح دین دار بر می آید.
هرزه نگار اینترنتی…
انتقال ۲ زندانی دیگر به سلول های انفرادی برای اجرای حکم اعدام