Tag Archive | "ساسان آقایی"

Tags: , , , , , , ,

برای اشکی که امروز در فکر مهدیه راه می‌رود


شمارش معکوس برای رسیدن به روز ۲۲ بهمن، به پایان رسیده، همین حالا که دارم این خط‌ها را می‌نویسم، مردم سرزمین‌ام با وجود تمام تهدیدها باز هم در خیابان هستند و از جان مایه می‌گذارند. از جانی که دیگر به لب رسیده.

زنده‌گی در ایران با همین حضورها معنا پیدا کرده، معنایی که لازم به اثبات آن از طریق خطوط پرسرعت اینترنت نیست، این معنا برای مردم ایران درونی شده و اگر بروز نداشته باشد، روح ایرانی را آرام نمی‌گذارد.

حرف‌های احمدی نژاد را امروز از ابتدا شنیدم، حرف‌های تکراری و خط و نشان کشیدن‌های‌اش برای تمام کشورها و قدرت‌ها که هیچ وقت پایانی ندارد و وقتی با لحن احمقانه‌اش در هم می‌آمیزد، ترکیب چندش‌آوری را به وجود می‌آورد که مایه‌ی خجالت است. این را می‌دانم که خود او هم در درون‌اش می‌داند مردم تا چه حد از او متنفر هستند و به همین میزانی که از او تنفر دارند، به پیروزی نزدیک‌ اند و به حق خودشان خواهند رسید.

دل‌ام از این می‌سوزد که تمام آن‌هایی که برای امروز نقشه کشیده بودند و می‌خواستند که حتما در راه‌پیمایی شرکت کنند، حالا در سلول‌های انفرادی هستند و فکرشان با مردم در خیابان‌ها است.

کسی چه می‌داند؟ شاید همین حالا که من این سطرها را می‌نویسم و مردم در خیابان‌ها هستند و کودتاچیان در حال برنامه‌ریزی برای سرکوب مردم، علی ملیحی نازنین در حال جواب پس دادن به بازجو است برای کارهای شایسته‌یی که انجام داده، شاید همین حالا علی کلایی را تحت فشار گذاشته باشند و از او اعتراف بگیرند، شاید همین حالا احمد زیدآبادی دل‌اش را به خیابان‌های تهران فرستاده باشد و هم‌پای مردم از حق‌اش دفاع کند، شاید همین حالا مهدیه گلرو که حضورش همیشه در این روزها پررنگ و پر اثر بود اشک در چشمان‌اش حلقه زده باشد که چرا نمی‌تواند کاری کند، شاید همین حالا ساسان آقایی به یاد تمام آن روزهایی باشد که خبرها را با سرعت زیاد منتشر می‌کرد و حالا…

حالا جای خالی تمام آن‌هایی که امروز در زندان‌های ایران اسیرند چه بد شکل خالی است و حالا بیش‌تر می‌فهمم که چه حضور موثری داشتند در میان ما، حلقه‌های زنجیری بودیم که محکم به هم پیوسته و آرام آرام جلو می‌رفتیم، حالا زنجیره‌یی که با امید به فردا ساخته بودیم، برخی حلقه‌های‌اش را کم آورده.

حس‌ام به امروز (۲۲ بهمن ماه سال ۱۳۸۸) خیلی خاص است، حسی که در روزهای پیشین که نقاط عطفی برای جنبش سبز بود تجربه نکرده بودم، تا آخر شب صبر می‌کنم، خوب می‌بینم و می‌شنوم و در پایان روز از حس‌ام به امروز می‌نویسم.

در این میان:

پیش‌نهاد من:

شیدا جهان‌بین

Posted in جنبش سبزComments (0)

Tags: , , , , , , , , , , , , , , , ,

د مثل دانش‌جو؛ د مثل در بند


ساسان آقایی روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس بازداشت شده دوست عزیزی است که خبر مشخصی از پرونده‌ی او نیست و وکیل وی امیدوار است که وی پس از شانزدهم آذر آزاد شود.

مسعود لواسانی روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس بازداشت شده‌یی است که از اوایل مهرماه به دلایل واهی در زندان اوین به سر می‌برد و تا کنون خبر از آزادی وی نیست و دادگاه وی روز گذشته برگزار شد تا به اتهام‌های! او رسیده‌گی شود.

فریبا پژوه روزنامه نگار و وبلاگ‌نویس پس از صد و چهار روز هم‌چنان در بازداشت است و این در حالی است که پرونده‌ی او کامل شده و هر روز به خانواده‌ی نگران‌اش قول آزادی‌اش را می‌دهند اما کاری از پیش نمی‌برند و او هم‌چنان بازداشت است.

سلمان سیما، دانش‌جوی دانش‌گاه آزاد و فعال دانش‌جویی را که چند هفته پیش بازداشت کرده بودند چنان مورد ضرب و شتم قرار داده‌اند که دنده‌های‌اش خرد شده و با آن حال و روز با خانواده‌اش ملاقات کرده است.

مهرنوش اعتمادی فعال حقوق زنان و عضو کمپین یک میلون امضا با گذشت چند هفته از بازداشت‌اش هم‌چنان وضعیت نامشخصی دارد و با وجود برگزار شدن دادگاه هم‌چنان در بند است.

دانش‌جویان لیبرال دانش‌گاه‌های تهران، هم‌چنان در بازداشت هستند و از آزادی علی‌رضا موسوی، مهرداد بزرگ، عباس حکیم‌زاده، سورنا هاشمی و … هیچ خبری نیست.

مهدیه گلرو و همسرش روز گذشته در حالی بازداشت شده‌اند که تعداد زیادی از نیروهای امنیتی برای دو ساعت، تمام زنده‌گی‌شان را زیر و رو کرده‌اند و حتا عکس‌های خانواده‌گی و عکس‌های روی دیوار اتاق‌شان را هم با خود برده‌اند.

فواد شمس روزنامه نگار، وبلاگ‌نویس و فعال دانش‌جویی، روز گذشته و در راه بازگشت از دانش‌گاه بازداشت شده است و خانواده‌ی وی معتقدند که بازداشت او با کمک حراست دانش‌گاه تهران صورت گرفته است.

امروز به دوستان‌ام در فیس بوک گفتم شمرده‌اید که چند نفر از دوستان‌تان در بازداشت هستند؟ یکی از دوستان‌ام گفت آن‌هایی را که بازداشت نشده‌اندبشمار، راحت‌تری!

واقعیت است حرف دوست‌ام، تنها تعداد اندکی از دوستان‌مان بازداشت نشده‌اند که البته با شتابی که این روزها تا پیش از ۱۶ آذر در روند بازداشت‌های دانش‌جویی و فعالان می‌بینم، بعید نیست که تعداد دوستان بازداشت نشده‌ام به صفر برسد.

برخوردی که این روزها با دانش‌جویان و فعالان سیاسی و حقوق‌بشری در حال رخ دادن است، بدون در نظر گرفتن دیدگاه سیاسی و عقاید آن‌ها صورت می‌گیرد و نشان از ترس دولت کودتا از برپایی مراسم روز دانش‌جو در روز ۱۶ آذر ماه امسال است. ترسی که از دعوت جامعه‌ی دانش‌جویی از یک‌دیگر و مردم، بر تن‌شان می‌افتد، کم‌تر از تظاهرات‌های میلیونی روزهای پس از اعلام نتایج انتخابات نیست. چرا که جنبش دانش‌جویی در روزهای اخیر نشان داده است که حتا اگر عامه‌ی مردم آرام‌تر از پیش شده باشند، هرگز سکوت نخواهند کرد و اعتراض‌‌شان را به هر نحوی که شده بروز خواهند داد. اتفاقی که برای دولت احمدی‌نژاد و نظام اسلامی‌شان گران تمام می‌شود.

بی‌صبرانه در انتظار روز دانش‌جوی امسال هستم که بی‌شک از تمام سال‌های اخیر باشکو‌ه‌تر و موثرتر خواهد بود.

پیش‌نهاد من:

شیدا جهان‌بین

Posted in ایرانComments (0)

Tags: , , , , , , , , ,

به عاملان اعتراف‌گیری خرده بگیریم


صد روز از بازداشت فریبا پژوه، روزنامه نگار و وبلاگ‌نویس گذشته است و وضعیت او هم‌چنان نامشخص است. این در حالی است که پرونده‌ی وی از نطر مسئولان تکمیل شده و قول آزادی او به خانواده‌اش داده شده است، اما هنوز چنین اتفاقی نیافتاده است.

وضعیت سلمان سیما، فعال دانش‌جویی و دانش‌جوی دانش‌گاه آزاد نیز هم‌چنان نا مشخص است و اطلاع دقیقی از او در دست نیست.

ساسان آقایی دیگر روزنامه‌نگار در بند نیز هم‌چنان باز داشت است و هنوز اتهامات‌اش مشخص نیست.

مهرنوش اعتمادی، فعال حقوق زنان و از اعضای کمپین یک میلیون امضا در وضعیت نامشخصی زندانی است.

جواد ماهزاده و مسعود لواسانی، روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس هم‌چنان در بازداشت هستند و ….

از این دست اخبار این روزها زیاد به چشم می‌خورد، هنوز تعدادی از افراد سرشناسی که بلافاصله در حوادث پس از انتخابات بازداشت شدند در زندان هستند؛ یا هنوز حکم نگرفته‌اند و یا با احکام سنگیبی روبه‌رو شده‌اند.

عامل تمام این بازداشت‌ها را هم خوب می‌شناسیم و هر روز تلاش می‌کنیم که با خبررسانی موثر در مورد یاران دربندمان عرصه را بر آن‌ها تنگ‌تر کنیم و همین‌طور می‌دانیم که بسیاری از عزیزانی که زندانی شدند به دلیل فشارهای بسیاری که در زندان بر روی آن‌ها بود، دست به اعتراف زده‌اند، اعتراف‌هایی که شاید ما از آن‌ها انتظار نداشتیم اما باید درک می‌کردیم که شرایط آن‌ها بحرانی است و این در حقیقت خواسته‌ی قلبی آن‌ها نیست. اخیرا هم فیلمی از اعتراف‌های یکی از عزیزان‌مان که در بازداشت بوده، منتشر شده است، برای‌ام مهم نیست که توسط چه کسی و با چه هدفی منتشر شده است و قصد ندارم که نام منتشر کننده‌ی آن‌را بیاورم، اما فکر نمی‌کنید به جای خرده گرفتن بر آن عزیزی که اعتراف کرده و بر کسی که آن‌را پخش کرده (که به شخصه معتقدم بازی‌چه‌ی دست کودتاچیان قرار گرفته و اقدام به پخش آن فیلم کرده است) به‌تر است به اصل ماجرا بپردازیم و به آن‌هایی که باعث شدند تا کسانی که دوست‌شان داریم و به آن‌ها اعتقاد داریم، اعتراف کنند خرده بگیریم.

چراب باید همیشه اصل را رها کنیم و به فرع بچسبیم؟ این‌را در نظر بگیرید که در میان جر و بحث‌های ما در این باره چه کسی سود می‌برد. آیا جز این است که همام عاملان اعتراف‌گیری هستند که از این آب گل آلود ماهی می‌ گیرند؟ با دعوا بر سر این‌که فیلم را چه کسی پخش کرده فقط و فقط اجازه دادیم تا کودتاچیان به هدف خود نزدیک‌تر شوند.

در نهایت، پس از خواندن مطالبی که در این مورد نوشته شد، فقط و فقط دل‌ام می‌خواست عزیزانی که اعتراف‌هایی در زندان داشته‌اند که برای مردم عجیب به نظر می‌آمد، بیایند و توضیحی هر چند کوتاه در این مورد بدهند، توضیح نه از آن‌ جهت که ما از آن‌ها توضیح می‌خواهیم و آن‌ها را بازخواست می‌کنیم، از آن جهت که جلوی سر و صدای بیش‌تر و اختلافات را بگیرند.

پیش‌نهاد من:

شیدا جهان‌بین

Posted in انتخاباتComments (0)

Tags: , , , , , , , , ,

سه خبر بد


4731_1187048955826_1216367979_509337_1638314_nساسان آقایی عزیز دیروز در منز‌ل‌اش بازداشت شده است و به جمع دیگر دوستان روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویسی که در اوین جمع‌اند پیوسته است. ساسان یکی از روزنامه‌نگارانی بود که کارش را بسیار می‌پسندیدم و اصول اخلاقی کارش را هم خوب می‌دانست.

ساسان گرامی در وبلاگ‌اش و درباره‌ی خودش چنین می‌نویسد: همیشه یک جوری شروع می‌شود اما مهم آن است که گویی شروع‌اش را پایانی نیست. وقتی تو خودت می‌خواهی یا نه اما به هر حال باید، پای‌ات را از آن حفاظ نرم مادری بیرون بگذاری، دیگر خواست تو مهم نیست. تو می‌آیی و این جا چیزهای خوب و بد، زشت و زیبا، دیدنی و نادیدنی را با هم می‌یابی؛ تفکیکی در کار نیست. می‌آیی که زنده‌گی کنی، بیاندیشی، بنویسی، عاشق شوی و بمیری. آفریننده‌ام مرا برای همین پنج کار آفرید. چه حاصل تلخی که اگر می‌دانست “من” می‌شوم، هرگز نمی‌آفرید…

مهرنوش اعتمادی فعال زنان و عضو کمپین یک میلیون امضا، امروز در اصفهان پس از هجوم و تفتیش منزل‌اش توسط نیروهای امنیتی به ناکجاآبادشان برده شده است.

مهدی عربشاهی فعال دانشجویی دقایقی پیش به اتهام اخلال در نظم عمومی از طریق تجمع غیرقانونی به شعبه‌ی ۱۰۵۳ دادگاه عمومی احضار شده است.

این‌ها را در ساعت ۱۴:۳۰ نوشته‌ام و امیدوارم مجبور به اضافه کردن خبرهای بدتری به آن نشوم. فکر می‌کنم باید در وبلاگ‌های‌مان یک روزشمار از دوستان دربندمان درست کنیم. چه تلخ…

پی‌نوشت:

این وبلاگ پسر دوست‌داشتنی مسعود لواسانی و فاطمه خردمند است، وبلاگی که پدر هر از گاهی آن‌را برای فرزندش می‌نوشت، اما مدت‌ها است که به روز نشده است. وبلاگ مسعود لواسانی پاک شده است. نمی‌دانم چرا اما برای‌اش آرزو می‌کنم که هر چه سریع‌تر به جمع گرم خانواده‌اش بازگردد.

شیدا جهان‌بین

Posted in آزادی بیانComments (0)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

بلاگ‌چرخان

شبکه دوستان