Posted on ۱۲ آذر ۱۳۸۸
ساسان آقایی روزنامهنگار و وبلاگنویس بازداشت شده دوست عزیزی است که خبر مشخصی از پروندهی او نیست و وکیل وی امیدوار است که وی پس از شانزدهم آذر آزاد شود.
مسعود لواسانی روزنامهنگار و وبلاگنویس بازداشت شدهیی است که از اوایل مهرماه به دلایل واهی در زندان اوین به سر میبرد و تا کنون خبر از آزادی وی نیست و دادگاه وی روز گذشته برگزار شد تا به اتهامهای! او رسیدهگی شود.
فریبا پژوه روزنامه نگار و وبلاگنویس پس از صد و چهار روز همچنان در بازداشت است و این در حالی است که پروندهی او کامل شده و هر روز به خانوادهی نگراناش قول آزادیاش را میدهند اما کاری از پیش نمیبرند و او همچنان بازداشت است.
سلمان سیما، دانشجوی دانشگاه آزاد و فعال دانشجویی را که چند هفته پیش بازداشت کرده بودند چنان مورد ضرب و شتم قرار دادهاند که دندههایاش خرد شده و با آن حال و روز با خانوادهاش ملاقات کرده است.
مهرنوش اعتمادی فعال حقوق زنان و عضو کمپین یک میلون امضا با گذشت چند هفته از بازداشتاش همچنان وضعیت نامشخصی دارد و با وجود برگزار شدن دادگاه همچنان در بند است.
دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران، همچنان در بازداشت هستند و از آزادی علیرضا موسوی، مهرداد بزرگ، عباس حکیمزاده، سورنا هاشمی و … هیچ خبری نیست.
مهدیه گلرو و همسرش روز گذشته در حالی بازداشت شدهاند که تعداد زیادی از نیروهای امنیتی برای دو ساعت، تمام زندهگیشان را زیر و رو کردهاند و حتا عکسهای خانوادهگی و عکسهای روی دیوار اتاقشان را هم با خود بردهاند.
فواد شمس روزنامه نگار، وبلاگنویس و فعال دانشجویی، روز گذشته و در راه بازگشت از دانشگاه بازداشت شده است و خانوادهی وی معتقدند که بازداشت او با کمک حراست دانشگاه تهران صورت گرفته است.
امروز به دوستانام در فیس بوک گفتم شمردهاید که چند نفر از دوستانتان در بازداشت هستند؟ یکی از دوستانام گفت آنهایی را که بازداشت نشدهاندبشمار، راحتتری!
واقعیت است حرف دوستام، تنها تعداد اندکی از دوستانمان بازداشت نشدهاند که البته با شتابی که این روزها تا پیش از ۱۶ آذر در روند بازداشتهای دانشجویی و فعالان میبینم، بعید نیست که تعداد دوستان بازداشت نشدهام به صفر برسد.
برخوردی که این روزها با دانشجویان و فعالان سیاسی و حقوقبشری در حال رخ دادن است، بدون در نظر گرفتن دیدگاه سیاسی و عقاید آنها صورت میگیرد و نشان از ترس دولت کودتا از برپایی مراسم روز دانشجو در روز ۱۶ آذر ماه امسال است. ترسی که از دعوت جامعهی دانشجویی از یکدیگر و مردم، بر تنشان میافتد، کمتر از تظاهراتهای میلیونی روزهای پس از اعلام نتایج انتخابات نیست. چرا که جنبش دانشجویی در روزهای اخیر نشان داده است که حتا اگر عامهی مردم آرامتر از پیش شده باشند، هرگز سکوت نخواهند کرد و اعتراضشان را به هر نحوی که شده بروز خواهند داد. اتفاقی که برای دولت احمدینژاد و نظام اسلامیشان گران تمام میشود.
بیصبرانه در انتظار روز دانشجوی امسال هستم که بیشک از تمام سالهای اخیر باشکوهتر و موثرتر خواهد بود.
پیشنهاد من:
شیدا جهانبین
Posted on ۰۸ آذر ۱۳۸۸
صد روز از بازداشت فریبا پژوه، روزنامه نگار و وبلاگنویس گذشته است و وضعیت او همچنان نامشخص است. این در حالی است که پروندهی وی از نطر مسئولان تکمیل شده و قول آزادی او به خانوادهاش داده شده است، اما هنوز چنین اتفاقی نیافتاده است.
وضعیت سلمان سیما، فعال دانشجویی و دانشجوی دانشگاه آزاد نیز همچنان نا مشخص است و اطلاع دقیقی از او در دست نیست.
ساسان آقایی دیگر روزنامهنگار در بند نیز همچنان باز داشت است و هنوز اتهاماتاش مشخص نیست.
مهرنوش اعتمادی، فعال حقوق زنان و از اعضای کمپین یک میلیون امضا در وضعیت نامشخصی زندانی است.
جواد ماهزاده و مسعود لواسانی، روزنامهنگار و وبلاگنویس همچنان در بازداشت هستند و ….
از این دست اخبار این روزها زیاد به چشم میخورد، هنوز تعدادی از افراد سرشناسی که بلافاصله در حوادث پس از انتخابات بازداشت شدند در زندان هستند؛ یا هنوز حکم نگرفتهاند و یا با احکام سنگیبی روبهرو شدهاند.
عامل تمام این بازداشتها را هم خوب میشناسیم و هر روز تلاش میکنیم که با خبررسانی موثر در مورد یاران دربندمان عرصه را بر آنها تنگتر کنیم و همینطور میدانیم که بسیاری از عزیزانی که زندانی شدند به دلیل فشارهای بسیاری که در زندان بر روی آنها بود، دست به اعتراف زدهاند، اعترافهایی که شاید ما از آنها انتظار نداشتیم اما باید درک میکردیم که شرایط آنها بحرانی است و این در حقیقت خواستهی قلبی آنها نیست. اخیرا هم فیلمی از اعترافهای یکی از عزیزانمان که در بازداشت بوده، منتشر شده است، برایام مهم نیست که توسط چه کسی و با چه هدفی منتشر شده است و قصد ندارم که نام منتشر کنندهی آنرا بیاورم، اما فکر نمیکنید به جای خرده گرفتن بر آن عزیزی که اعتراف کرده و بر کسی که آنرا پخش کرده (که به شخصه معتقدم بازیچهی دست کودتاچیان قرار گرفته و اقدام به پخش آن فیلم کرده است) بهتر است به اصل ماجرا بپردازیم و به آنهایی که باعث شدند تا کسانی که دوستشان داریم و به آنها اعتقاد داریم، اعتراف کنند خرده بگیریم.
چراب باید همیشه اصل را رها کنیم و به فرع بچسبیم؟ اینرا در نظر بگیرید که در میان جر و بحثهای ما در این باره چه کسی سود میبرد. آیا جز این است که همام عاملان اعترافگیری هستند که از این آب گل آلود ماهی می گیرند؟ با دعوا بر سر اینکه فیلم را چه کسی پخش کرده فقط و فقط اجازه دادیم تا کودتاچیان به هدف خود نزدیکتر شوند.
در نهایت، پس از خواندن مطالبی که در این مورد نوشته شد، فقط و فقط دلام میخواست عزیزانی که اعترافهایی در زندان داشتهاند که برای مردم عجیب به نظر میآمد، بیایند و توضیحی هر چند کوتاه در این مورد بدهند، توضیح نه از آن جهت که ما از آنها توضیح میخواهیم و آنها را بازخواست میکنیم، از آن جهت که جلوی سر و صدای بیشتر و اختلافات را بگیرند.
پیشنهاد من:
شیدا جهانبین
Posted on ۰۴ آذر ۱۳۸۸
دوازده روز از بازداشت سلمان سیما، فعال دانشجویی و دانشجوی دانشگاه آزاد میگذرد. هنوز هیچ خبری از او نیست، ناماش را که جستوجو میکنم، تنها به خبر بازداشتاش و اینکه خبری از او در دست نیست برمیخورم. سلمان سال گذشته هم بازداشت شده بود و این مساله نگرانترم میکند. خبر از روزهای پر جنبو جوش دانشگاه آزاد را که میشنیدم بیوقفه به یاد تلاشهای سلمان میافتادم که در خبررسانی در مورد دانشجویان دانشگاه آزاد حرف اول را میزد و موثر بود.
امروز تولد علیرضا موسوی، فعال دانشجویی دربند است، که باید تولدش را پشت میلههای زندان جشن بگیرد، برایاش آرزو میکنم که تولدهای دیگرش را در آزادی وطناش جشن بگیرد و میهماناناش زندانیان و زندانبانان نباشند.
شبنم مددزاده، مهرداد بزرگ، سورنا هاشمی، عباس حکیمزاده، فرزان رئوفی، احسان دولتشاه، سینا شکوهی، البرز زاهدی و … از فعالان دانشجویی، در بازداشت به سر میبرند، چه چیز دیگری به جز ترس کودتاچیان از برگزاری مراسم روز دانشجو به ذهنتان میرسد وقتی اخبار بازداشتهای دسته جمعی دانشجویان در روزهای اخیر را میخوانید؟
نمیدانم تا روز ۱۶ آذر که همهگی اینچنین بیصبرانه انتظارش را میکشیم، قرار است چند دانشجوی دیگر بازداشت شود. تجسم فضای ۱۶ آذر شده است کار هر روزم، روزی که دانشجو نشان میدهد که از پا نایستاده و حضورش چنان است که ارعاب و تهدیدهای آنچنانی هم جلودار آن نیست.
دانشجو و اعتراضهای او در کشورهای مختلف دنیا شناخته شده است، طیفی که خواستهها و آرمانهایشان را در حکومتهایشان نمیبینند و دست به اعتراض میزنند و تنها چیزی که میخواهند آزادی بیان و رسیدن به خواستههایی است که بر اساس آن میخواهند سنگ بنای جامعهی آرمانیشان را بسازند. خواستهایی که در بیشتر اوقات با سرکوب روبهرو میشود.
در این میان هستند اساتیدی در دانشگاهها که خطوط اصلی این دادخواهیها و اعتراضها در دستشان است و رهنمودی هستند برای رسیدن به آنچه که خودشان از سالهای دانشجوییشان آرزویاش را داشتهاند. فعالیتهای دانشجویی آن زمانی موثر خواهد بود که تداوماش حفظ شود و خواستهها و اهداف برای یک به یک دانشجویان مشخص باشد.
اگر بخواهیم به اعلام مخالفتهایی که از سوی دانشجویان در چند سال اخیر رخ داده است حتا کوچکترین اشارهیی کنیم، ساعتها وقت میخواهد، تحصنهای مختلفی که از اعتراض به غذاهای دانشگاه و مرگ یک دانشجو در خوابگاه و سهلانگاری در رساندن او به بیمارستان از سوی مسئولان خوابگاه گرفته تا برقرای رابطهی جنسی با دانشجویان دختر دانشگاه توسط مسئولان، همه و همه بهانههایی بوده تا تلنگری باشد برای درک بیشتر این موضوع که حقوق دانشجویان در دانشگاههای ایران در حال نقض شدن است. احضار به کمیتههای انضباطی، محروم کردن از تحصیل برای چند ماه و در نهایت اخراج دانشجویان نیز ثمرهی اعتراضهایی است که امان مسئولان کشور را بریده است. این روزها هم که بیش از پیش شاهد برخورد با دانشجویان، از هر طیف و با هر طرز فکری هستیم، برخوردی که نشانهی خوبی نیست. اما امید همان چیزی است که کمک میکند تا رسیدن به اهدافمان از پای نایستیم.
بخوانید:
شیدا جهانبین
Posted on ۲۳ آبان ۱۳۸۸
زمانیکه من و مدیار در دانشگاه آزاد درس میخواندیم، تقریبا میتوانم بگویم که هیچ خبری در آن نبود. بچهها به کلی از مسائل سیاسی دور بودند و هیچکدام از دانشجویان در کلاس هیچ بحثی نمیکرد. حتا زمانیکه مدیار در حین تحصیل در دانشگاه بازداشت شد و همه میدانستند که بازداشتاش به چه دلیل بوده و تا چند روز پیش از بازداشتاش به عنوان همشاگردیاش در کلاسها حاضر بودند، کوچکترین اعتراضی نمیکردند و در این میان تنها چند استاد بودند که در بعضی کلاسها نام مدیار را میآوردند و افسوس میخوردند از اینکه به جای حضور در کلاس در زندان است. البته چند نفری از دوستان نزدیک مدیار بودند که هر وقت بحثی در کلاسها برپا میشد در مورد مدیار حرف میزدند که یکی از آنها فریبا پژوه نازنین است که او خودش این روزها زندانی است و حدود ۸۶ روز از بازداشتاش میگذرد.
بچهها در دانشگاه آزاد منفعل بودند و کاملا میتوانستم احساس کنم که فقط برای گرفتن مدرک به کلاسها آمدهاند و هر چه استاد میگفت در جزوههایشان مینوشتند و هیچ وقت در کلاسها سوال و بحث نمیکردند و در کل به هیچ چیز اعتراضی نداشتند.
یادم هست در یکی از روزهای بزرگداشت خبرنگار با کلی نامهنگاری توانستم اجازهی اجرای تار را در سالن اجتماعات دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز بگیرم و با خوشحالی تمام برنامههای نوازندهگی را آماده کردم. همین طور که در حضور اساتید و دانشجویان در حال نواختن بودم، متوجه شدم که در سالن اجتماعات باز شد و رئیس حراست دانشگاه سراسیمه وارد سالن شد و چشمغرهی ناجوری به من رفت. من هم اصلا اهمیتی به او ندادم و برنامه را به طور کامل اجرا کردم. بعد از پایان اجرا مرا بازخواست کرد که چرا بدون هماهنگی اجرا داشتهام؟ میگفت برای چه در مقابل این همه پسر نواختی؟ گناه است. مگر نمیدانی؟ من هم در حال ثابت کردن گناه نبودن نوازندهگیام بودم و میگفتم اگر گناه است چرا آموزشگاههای موسیقی اساتید مرد برای هنرجویان زن دارند و یا برعکس. او اصرار داشت که این پسرها همکلاسیهای دانشگاهات هستند و برای همین اشکال دارد. خلاصه مرا به دفتر نمایندهی رهبری برد و من هم مجوزهایام را نشان دادم و آنها گفتند که به دلیل اینکه با نمایندهی رهبری در دانشگاه هماهنگ نکرده بودی کارت اشتباه بوده است و این شد که مجبورم کردند تعهدنامهیی را پر کنم.
در زمانیکه من در حال بحث با حراست دانشگاه بودم، حتا صمیمیترین دوستهایام در دانشگاه هم کوچکترین اعتراضی به حراست نکردند و فقط شاهد کلنجار من با آنها بودند. اینها بودند بچههای آن روز دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز.
اما حالا وضع دیگری پیش آمده است، دانشجویان دانشگاههای آزاد هم همپای دیگر دانشجویان در حال مبارزهی عملی در دانشگاهها هستند. از همین روی است که سلمان سیما، دانشجوی دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز را بار دیگر در منزلاش بازداشت کردهاند. سلمان سیما در در تیرماه ۸۷ نیز از سوی وزارت اطلاعات بازداشت شده و بیش از ۴۰ روز در بند ۲۰۹ به سر برده بود. اینبار نیز ماموران که برای چندمین بار به منزل وی میآمدند، او را در مقابل منزلاش بازداشت کردهاند و طبق حکمی که به خانوادهی او نشان دادهاند، او را به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل خواهند کرد همچنین ماموران به خانوادهی او گفتهاند که جهت پیگیری وضعیت فرزندشان به شعبهی ۴ بازپرسی امنیت دادگاه انقلاب به ریاست بازپرس امیرخانی مراجعه کنند.
برای سلمان سیما، فریبا پژوه و دیگر مبارزان و دربندان امروز زندانهای ایران آرزوی آزادی دارم.