<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>شیدا جهان‌بین &#187; سهمیه دانشگاه</title>
	<atom:link href="http://www.sheidajahanbin.net/tag/%d8%b3%d9%87%d9%85%db%8c%d9%87-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.sheidajahanbin.net</link>
	<description>Sheida Jahanbin&#039;s official website</description>
	<lastBuildDate>Sat, 24 Jul 2010 08:12:18 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.2</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>فضای ایران با وجود سپاه مسموم است</title>
		<link>http://www.sheidajahanbin.net/1388/08/609</link>
		<comments>http://www.sheidajahanbin.net/1388/08/609#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 11:16:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شیدا جهان بین</dc:creator>
				<category><![CDATA[حقوق شهروندی]]></category>
		<category><![CDATA[آزادی]]></category>
		<category><![CDATA[اقتصاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[سهمیه دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[سپاه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sheidajahanbin.net/?p=609</guid>
		<description><![CDATA[مدام فکر می‌کنم مگر می‌شود دیگر در فضای مسمومی که بوی گند سپاه همه جا را فراگرفته نفس کشید؟ مگر می‌شود در اینترنت بود و امنیت داشت؟ با خارج از کشور از طریق تلفن تماس گرفت و امنیت داشت؟ در دانش‌گاه بود و امنیت داشت؟
سال‌‌ها پیش جنگی در ایران درگرفت و عده‌یی برای حفاظت از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><img class="alignright size-medium wp-image-610" title="wwwwww" src="http://sheidajahanbin.net/wp-content/uploads/2009/11/wwwwww-300x212.jpg" alt="wwwwww" width="300" height="212" />مدام فکر می‌کنم مگر می‌شود دیگر در فضای مسمومی که بوی گند سپاه همه جا را فراگرفته نفس کشید؟ مگر می‌شود در اینترنت بود و امنیت داشت؟ با خارج از کشور از طریق تلفن تماس گرفت و امنیت داشت؟ در دانش‌گاه بود و امنیت داشت؟</p>
<p style="text-align: justify;">سال‌‌ها پیش جنگی در ایران درگرفت و عده‌یی برای حفاظت از خاک و مال و ناموس‌شان در آن شرکت کردند، عده‌یی که در دل‌ام آن‌ها را تحسین می‌کنم، اما این روزها دائم فکر می‌کنم نکند می‌دانستند که سابقه‌ی جبهه بودن‌شان، حتا اگر یک هفته هم باشد در جمهوری که قرار بود اسلامی باشد، تا چه اندازه به دردشان می‌خورد. می‌دانم که مطلق حرف زدن در مورد هر چیز اشتباه است، اما اتفاق‌هایی که این روزها شاهدش هستم، اعتقادات‌ام را حسابی خانه تکانی کرده و &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">چیزی که شاهدش هستم این است که پدرانی چند صباحی را جبهه بودند و بعد از آن‌که فرزندان‌‌شان به دنیا آمدند و دیدند که با وضع و روز جامعه به جایی نمی‌رسند، از سهمیه‌‌شان برای ورود به دانش‌گاه استفاده کردند و در یکی از دانش‌گاه‌هایی که دولتی است درس خواندند و به سپاه پیوستند و تا آن‌جا که توانستند در سپاه، با خیانت به ما پشت خود و خانواده‌‌شان را بستند و بعد از آن از سپاه (مثلا) خارج شدند و به شغل آزاد و بازرگانی و برج‌سازی روی آوردند و فرزندان‌شان هر کدام با سهمیه‌یی که از پدر به ارث برده‌اند، به دانش‌گاه دولتی رفته‌اند و بعد از آن با پارتی‌هایی که پدر داشته در شغل‌هایی بودند که هیچ ارتباطی به استعدادشان نداشته اما پول خوبی در آن بوده و پدران هم افتخار می‌کنند که دیگر با نظام کاری ندارند، اما کاری که نظام باید برای‌‌شان انجام می‌داده را انجام داده، حالا بماند در روزهایی که سر تعظیم در مقابل «رهبرشان» فرود می‌آوردند، خون چند نفر به گردن آن‌هاست و زنده‌گی چند نفر را از هم پاشیده‌اند&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">امروز هم با خوش‌حالی، آن خانواده‌ها، شاهد پیروزی سپاه و یاران قدیمی‌شان در عرصه‌ی اقتصادی ایران هستند و دوستانی که برای پدران‌شان از سپاه باقی مانده‌، به آن‌ها کمک می‌کنند تا پول بیش‌تری را از من و شما بدزدند و وارد زنده‌گی‌‌شان کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">اما وقتی این روزهای سبز را می‌بینم، دل‌ام خوش می‌شود که بالاخره حکومت اینان هم به پایان نزدیک است و با خودم فکر می‌کنم که چه خوب شد، میرحسین موسوی رییس جمهور نشد، چرا که اگر او می‌آمد با اعتقادی که در مورد نظام اسلامی و جمهوری اسلامی داراست، چیز زیادی به‌تر نمی‌شد و فقط ما می‌ ماندیم و یک آزادی نسبی و اجرای احمقانه‌ی اسلامی که هزار بار با تحریف به ما رسیده است.</p>
<p style="text-align: justify;">می‌مانم در انتظار روز سبز دیگری که باز هم ببینم صنحه‌های ناب عشق مردم به آزادی و عدالت را و اشک شادی بریزم برای این وجدان بیدار شده و آماده.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>پی‌نوشت:</strong></p>
<p style="text-align: justify;">مادر و پدرم در خانواده‌یی مذهبی به دنیا آمده‌اند و بزرگ شده‌اند. برمی‌گردم و به اعتقادات‌شان در سال‌های گذشته نگاهی می‌اندازم و می‌بینم که آن‌ها هم یکی یکی دست از آن‌ها کشیده‌اند، اعتقاداتی که از کودکی در مغزشان جا داده بودند و امروز می‌بینند که اصل چیزهای دیگری است. برای مادرم، ازدواج من و خواهرم خیلی مهم بود و این‌که با فردی ازدواج کنیم که به حداقل‌های اعتقادات اسلامی پای‌بند باشد و در عمل آن‌ها را نشان دهد، اما پس از گذشت سال‌ها به این نتیجه رسید، آن‌هایی که دم از اسلام و اعتقاد می‌زنند از دیگران بدتر عمل می‌کنند و حجاب و نماز و روزه و &#8230; را دستمایه‌ی کارهای کثیف‌شان می‌کنند، اما آن‌هایی که  معتقد به این‌ها نیستند، کارنامه‌ی به‌تری در زنده‌گی دارند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sheidajahanbin.net/1388/08/609/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
