Posted on ۱۱ اسفند ۱۳۸۸
تجربهی نشنیدن صدای عزیزی به مدت دو ماه و بیخبری نگران کنندهیی که هر ساعت را آنقدر کش دار میکند که یک سال بگذرد، هیچ فکری به جز نگرانی از سلامت علیرضا را در ذهن مهناز، دوست عزیزم باقی نگذاشته. بارها در این مدت نوشتم از علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی که بیخبرترین زندانیان سیاسی حوادث اخیر بودند و هر بار که تک تک کلمهها را نوشتم فکر میکردم که به پایان ماجرا نزدیک ایم و همین امروز و فردا است که خبری بشنویم از وضعیتشان.
هر بار با خودم گفتم وای بر کشوری که اوضاع را طوری ساخته که اگر خبر زندانی بودن عزیزت را بشنوی، هزاران بار خدا را شکر میکنی که چه خوب، عزیزم زنده است، نفس میکشد و صدایاش در میآید.
هر بار با خودم گفتم اگر علیرضا آزاد بود و من در بیخبری در زندان بودم، چهها میکرد، چهقدر مینوشت، چه شبهایی را برایام به پشت در سرد و آهنی زندان اوین میآمد تا خبری از من بگیرد.
هر بار که یک زندانی آزاد میشود، به مهناز و مادر سورنا فکر میکنم که اشک شادی میریزند و در دلشان چه میگذرد. هر بار که در زندان اوین باز میشود، دلشان چهگونه میلرزد که شاید فرزندان ما باشند، که شاید جگر گوشههای ما قدم در فضای آزاد بگذارند و هر شب بیخبرتر از شب پیش به خانههایشان میروند و بار دو ماه سخت و پر اضطراب را بر دوش میکشند.
مرور میکنم آخرین حرفهایی که بین من و علیرضا رد و بدل شد: شیدا دلام برایتان تنگ شده، باز میرسد روزی که در کنار هم باشیم و بخندیم، مثل قدیم. یادم میآید و بغضام میشکند و دستام میلرزد و قلبام آزرده میشود از سردی این روزها که آنقدر غم دارد که شمردناش کار هر روزمان شده.
دو ماه از روزی که علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی پایشان را از خانههایشان برای مسافرتی کوتاه بیرون گذاشتند و آخرین بوسهها را با مادران و پدرانشان تقسیم کردند، میگذرد و آنها حتا برای ثانیهیی با خانوادههایشان تماس نگرفتهاند. در این دو ماه هیچ کدام از مسئولان کشورمان آنقدر شهامت نداشتهاند که اعلام کنند آنها در بازداشت هستند و برخی فعالان! هم آنقدر مردانهگی نداشتند که اسم علیرضا (روزنامهنگار و وبلاگنویس و فعال حقوق بشر) و سورنا (فعال دانشجویی) را در میان گزارشهایشان ذکر کنند و به یاد آن روزهایی باشند که این دو برایشان فعالیت میکردند و شهرت مصاحبهها و خبرهایشان از آن گروههای به اصطلاح حقوق بشری! میشد.
دو ماه از غیبت علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی میگذرد و هیچ کس پاسخگو نیست، هیچ نهادی اسم این دو را ثبت نکرده و هیچ تماسی با دنیای بیرون از زندان نداشتهاند. وقتاش نیست که همه با هم اعتراض کنیم؟ بدی این ماجرا کمتر از صدور حکم اعدام برای متهمان روز عاشورا نیست. بلکه خطرناکتر و دردناکتر است. وقت اش نیست که صدایمان را بلندتر کنیم؟
شیدا جهانبین
Posted on ۲۹ بهمن ۱۳۸۸
بازیهای دولت کودتا هر روز کثیفتر میشود، جدای از این بازداشتهای گسترده که انگار پایانی ندارد و هر روز آغاز است برایاش، جدا از تعیین وثیقههای سنگین، جدا از صدور حکمهای طولانی و تبعید آنهایی که حضورشان برای همهی ما غنیمت است و حتا جدا از صدور حکم مرگ یک انسان ( که بدترین اقدام است اما در عین حال وضعیت مشخصی را شامل میشود)؛ خبرهای ضد و نقیضی که در بارهی علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی به دستمان میرسد، هیچ معنایی ندارد، فقط بازی کثیفی است که دولت کودتا آن را آماده کرده و نمیدانم چه سودی از آن میبرد.
گریهی مادر علیرضا دلام را لرزانده، صدای نگران نزدیکان علیرضا را هر بار که میشنوم دیوانه میشوم، میدانم که خانوادهی سورنا هم در وضعیت مشابهی هستند و دستشان به جایی بند نیست، اما نمیدانم چه باید کرد؟ به قوهی قضاییهی ایران مگر میتوان از دادستان شکایت برد؟ به دادستان مگر میشود از مسئولان زندان شکایت برد؟ در ایران از وضعیت نا بسامان روند قضایی یک پرونده چه کاری از دستمان بر میآید؟
علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی که نمیدانم به چه جرمی در سفر بازداشت شدهاند، مگر چه کردهاند که حق یک تماس با خانوادههایشان را ندارند؟ کدام گناه بزرگ و نابخشودنی را مرتکب شدند که مادرانشان مستحق چنین بیتابی هستند؟ جز این است که برای سفر از خانههایشان خارج شدند و از آنجایی که فکر میکردند این کشور امن است و سفر کردن در آن جرم نیست، راهی شدند؟
شمایی که نمازهایتان طولانی و جای مهر بر پیشانی دارید وجدانتان کجاست؟ شمایی که سفرههای رنگین در خانه دارید و فرزندانتان در راحتی هر کای که بخواهند میکنند، انسانیتتان در کدام گذشتهی کثیفی کشته شده که با فرزندان ایران چنین میکنید؟
وضعیت علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی بسیار ویژه است و نیاز شدیدی به کار کردن و پردازش دارد، جستجو کنید که در سالهای گذشته اگر چنین اتفاقی افتاده، (کسی بازداشت شده و اجازهی حتا یک تماس را نداشته و مسئولان از وضعیت آنها اظهار بیاطلاعی کردهاند) آینده و نتیجهاش چه بوده؟ آن وقت شاید شما هم احساس کنید که پروندهی علیرضا و سورنا روندی معمولی را طی نمیکند و متوجه میشوید که باید کاری کرد.
فقط این را میدانم که این روزها اشک و دلهره تنها دارایی خانوادههای آنها شده و خواب از چشمانشان گرفته شده و هیچ اقدامی نمیتوانند انجام دهند، ما در کمترین حالت میتوانیم اعلام کنیم که در کنار و حامیشان هستیم.
شیدا جهانبین
Posted on ۰۹ بهمن ۱۳۸۸
نزدیک به یک ماه (۲۶ روز) است که از علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی هیچ خبری در دست نیست. این خبر هیچ کم از اعدام ناگهانی دو نفر از ۱۱ نفری که پس از انتخابات به اعدام محکوم شدند ندارد اما عادتمان شده تا اتفاق بدتری نیافتاده، ساکت بنشینیم.
در این ۷ ماه و نیم که از انتخابات و حوادث پس از آن میگذرد چنین بیخبری از فعالانی که بازداشت شدند وجود نداشته و آنها در کمترین حالت یکبار با خانوادههایشان تماس گرفتهاند و یا در مقابل چشمان خانوادهها بازدشت شدهاند، اما این قضیه برای علیرضا و سورنا رخ نداده و از همه بدتر این است که با وجود نشانههای زیادی که از بازداشت آنها وجود دارد، نامشان در هیچ یک از نهادهای امنیتی نیست و هیچ مسئولی هم پاسخگوی این مساله نیست.
به فرض اینکه این دو، فعال نبودند و خانوادههایشان ردی از آنها در زندانها نداشتند؛ نیروی انتظامی یک کشور که ادعای برقراری نظم و امنیت جانی شهروندان آن کشور را میکند باید به درخواست خانوادههای این دو رسیدهگی کند و جواب قانعکنندهیی داشته باشد؛ که چرا دو جوان پس از خروج از تهران به قصد سفر به تبریز باید ناپدید شوند به گونهیی که کوچکترین ردی از آنها نباشد و در حالیکه آنها به شهر تبریز رسیدند؛ رد گوشی همراه خاموش آنها در تهران پیدا شود.
رسیدگی نکردن به این مسائل است که امنیت را به خطر میاندازد نه سفر جوانی ۱۹ ساله به عراق و در پی آن اعدام او به بهانهی محارب بودن.
از رویکرد برخی رسانهها و سازمانهایی که تنها اسم حقوق بشری را به یدک میکشند هم هیچ انتظاری نمیتوان داشت؛ رسانههایی هم که تنها و تنها به پوشش اخبار اصلاح طلبان و زندانی شدن آنها میپردازند که تکلیفشان مشخص است، گروههایی که در مقابل ناپدید شدن و وضعیت خطرناک یکی از اعضایشان هم مهر سکوت بر لب زدند هم که جای خود دارد؛ اما برخورد سازمانی چون گزارشگران بدون مرز با این گونه مسائل که اسامی افرادی که روزنامهنگار، وبنگار و فعال در این حوزه نبودهاند را هم در میان گزارشهایاش جای میدهد و برای آنها بیانیه صادر میکند؛ در نهایت کملطفی و بیتوجهی است و این فکر را از نظر میگذراند که تبعیض و نگاهی مغرضانه به قضایا دارند. چرا که هنوز اسامی چون مسعود لواسانی، جواد ماهزاده و … در میان گزاشهایشان نیامده و حتا موضعی هر چند کوچک نیز در برابر ناپدید شدن علیرضا فیروزی به عنوان یک روزنامهنگار با فعالیت مشخص و وبلاگ نویسی که در بیشتر موارد از زندانیان سیاسی و نقض حقوق بشر در وبلاگاش مطلب نوشته نداشته است.
از علیرضا فیروزی روزنامهنگار و وبلاگنویس؛ فعال دانشجویی و حقوق بشر و سورنا هاشمی فعال دانشجویی هیچ خبری در دست نیست و این در حالی است که افرادی ناشناس از طریق آدرسهای اینترنتی آنها آنلاین میشوند اما مشخص نیست به دنبال چه چیزی هستند. این مساله باعث ایجاد نگرانیهای فراوان برای خانوادههای این دو دانشجو شده است به طوریکه آنها هر روز از صبح در دادگاه انقلاب و زندان اوین حاضر میشوند اما هیچ ردی از آنها در دست نیست.
تا زمانیکه نگاه تبعیض آمیز و فعالیتی خالص و فقط برای رسیدن به آزادی و نشان دادن موارد نقض شدهی حقوق بشر در ایران نداشته باشیم؛ تنها آمار کشتهشدهگان، اعدامیها و زندانیهایمان بالا میرود و به آنچه که شایستهی ملت است نخواهیم رسید.
در این میان:
پیشنهاد من:
شیدا جهانبین
Posted on ۲۸ دی ۱۳۸۸
خبر خواندم که دادگاه پنج نفر از بازداشت شدههای روز عاشورا که آنها را «اغشاشگر» مینامند، دقایقی پیش آغاز شده و قاضی صلواتی باز هم بر مسند قضاوت نشسته تا با حکمهای جدید، آههای جدیدتری را از نهاد خانوادهها بلند کند و به ما نشان دهد که هیچ مروتی در کار نیست و چشماش بر روی حق بسته است.
نمیدانم اگر برادر، همسر، پدر و یا پسرم امروز در آن دادگاه کذایی حضور داشت و به او «اغتشاشگر» و «اراذل و اوباش» نسبت میدادند، چه حالی بودم، نمیدانم در این لحظه آن پنج عزیزی که در دادگاه نشستهاند، چه دردها در دل دارند فقط امیدوارم ثانیهها برایشان زودتر بگذرد و تحملاش آسانتر شود، امیدوارم حکمی که از آن میترسم صادر نشود و جنایتی دوباره، تکرار نشود.
پینوشت:
از علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی کماکان خبری در دست نیست و هیچ تماسی با خانوادههای خود نداشتهاند. این روزها خیلی دلام برای علیرضا میگیرد و اشک میریزم و آروزیام سلامتیاش است.
شیدا جهانبین
Posted on ۲۶ دی ۱۳۸۸
ابلاغ حکمهای سنگین و حبسهای طولانی در روزهای اخیر یکی از عادتهای روزانهی قوهی قضاییه شده که اهداف مختلفی پشت آن پنهان است که مهمترین آن ترساندن مردم و فعالان و به قولی گوشمالی دادن آنها محسوب میشود.
افراد بازداشتی که در شرایط معمولی با حبسهای یک تا دو سال روبهرو میشدند در وقایع پس از انتخابات به حبسهای طولانی پنج سال به بالا همراه با تبعید و شلاق و … محکوم شده و حتا در مواردی با محارب خواندن آنها سعی در اعدامشان نیز دارند.
در این میان تقریبا در همهی موراد، از مکان بازداشتیهایمان خبر داشتهایم و آنها دست کم یک بار با خانوادههای خود تماس داشتهاند و خبر از حضور خود در زندانها دادهاند، اما از علیرضا فیروزی (فعال دانشجویی، فعال حقوقبشر و روزنامهنگار) و سورنا هاشمی (فعال دانشجویی) که از تاریخ جمعه یازده دی ماه از خانه به قصد سفر به تبریز خارج شدهاند تا کنون هیچ خبری در دست نیست که این مساله موردی بسیار نادر و خطرناک در روزهای اخیر است، چرا که تمام شواهد دال بر بازداشت آنها است اما به آنها تا کنون اجازهی تماس با خانوادههایشان داده نشده و حتا در مواردی ماموران امنیتی با به دست آوردن پسوورد ایمیلهای آنها اقدام به ارتباط گرفتن با دوستان آنها که عموما از فعالان سیاسی و حقوق بشری هستند، کردهاند.
حتا با وجود اینکه شواهد از بازداشت آنها خبر میدهد، خانوادههای آنها پس از مراجعهی حضوری به نهادها امنیتی تبریز و تهران نام آنها را در لیست بازداشتیها پیدا نکردهاند و همچنین نهاد بازداشت کننده هم مشخص نیست. این در حالی است که خانوادههای آنها پس از جستجوی نام آنها در بیمارستانها، سردخانهها و نیروی انتظامی تبریز و تهران هیچ رد و نشانی از حضور آنها پیدا نکردهاند.
۱۵ روز بیخبری مطلق از علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی که از فعالان دانشجویی شناخته شدهی جنبش دانشجویی هستند و بارها با محرومیت از تحصیل و بازداشت مواجه شدهاند، اتفاقی نیست که در مورد آن سکوت کنیم. ما از محل نگهداری و سلامت جسمی این دو بیخبریم و این حتا نقض قوانین جمهوری اسلامی است که به بازداشت شدهگان اجازهی تماس داده نمیشود.
روی آوردن نیروهای امنیتی به شیوههای کثیف از جمله بیخبر نگه داشتن خانوادههای بازداشتیها از اوضاع و احوال عزیزان در بندشان و همچنین بازداشت و گروگان گیری افرادی که هیچ فعالیت سیاسی نداشتهاند هم این روزها بازار داغی پیدا کرده، تا آنجایی که برای مجبور کردن یک گروه فعال سیاسی و با سابقه، به ترک فعالیتها، اعضای خانواده و فرزندان اعضای آن گروه را به گروگان میگیرند تا به خواستههایشان برسند.
در نمونهیی دیگر، مهدیه گلرو فعال دانشجویی است که در تاریخ ۱۲ آذر ماه ماموران امنیتی پس از یورش به منزلاش و پس از تفتیش چند ساعتهی منزل و ضبط لوازم شخصی، او را به همراه همسرش که هیچ سابقهیی در زمینهی فعالیتهای سیاسی نداشته، بازداشت کردهاند و به او گفتهاند در صورت همکاری با آنها، همسرش را آزاد میکنند که این اتفاق تا به امروز هم رخ نداده است.
برخوردهای این چنینی با فعالان به قصد انتقام گرفتن و با هدف سرکوب و ترساندن دیگر فعالان و مردم، نه تنها باعث آرامتر شدن اوضاع و ترسیدن مردم نمیشود بلکه محرکی است برای اعتراض و مقاومت بیشتر مردم و فعالان سیاسی و نزدیکتر شدن به خواستههای نهایی ما که آزادی ایران و ایرانی است.
پینوشت:
- مطلب «دشمن را بشناسیم» که چند روز پیش در وبلاگام منتشر کرده بودم به زبان انگلیسی در رادیو فردا و هم چنین به زبان انگلیسی و فرانسه (با کمی دخل و تصرف مسئول سایت) در سایت یکی از دوستان فرانسویام منتشر شده است.
در این میان:
شیدا جهانبین
Posted on ۱۸ دی ۱۳۸۸
امروز باز هم با دل دردی که چند سالی است، همراه من شده، بیدار شدم. سرم درد میکند، چون شب پیش تا صبح خواب علیرضا را دیدهام و در خواب دیدم که بازداشت شده و فقط اشک ریختم و به زندانباناش التماس کردم که آزادش کنند.
صبح که چشمانام را باز کردم، هنوز گیج بودم، فکر میکردم واقعا علیرضا و سورنا را دیدهام، اما همهاش خواب بود. با دلدرد مینشینم پای اینترنت که این روزها عادتی عمیق به آن پیدا کردم. مینشینم و خبرها را مرور میکنم و اول از همه به دکتر حسام فیروزی، عموی علیرضا، پیام میدهم که خبری تازهیی شده یا نه؟ که او هم در کمال ناامیدی میگوید هنوز هیچ خبر.
«هنوز هیچ خبر» مثل آوار بر سرم خراب میشود. هنوز هیچ خبر. علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی از روز جمعهی هفتهی گذشته ناپدید شدهاند و هنوز هیچ خبری از آنها نیست. بازداشت شدهاند در حالیکه نهاد بازداشت کننده را نمیشناسیم و اسمشان در هیچ نهاد امنیتی پیدا نمیشود.
سردرد و دلدرد؛ طبق عادت قدیمی به سراغ دمکردههای گیاهی میروم و الان که در حال تایپ کردن هستم، یک لیوان گل گاوزبان دم شده با نبات و پای پرتقای کنارم است تا شاید از این دردهای لعنتی خلاص شوم.
ذهنام خسته است آنقدر که هزار حدس و گمان برای علیرضا و سورنا در ذهنام گذشته و به هیچ نتیجهیی نرسیدهام. خدا خدا میکنم که اتفاق بدی برایشان نیافتاده باشد که اگر اینطور باشد، دیگر نمیتوانم قد راست کنم.
علیرضا عزیزم، سورنای مهربان نمیدانم کجایید. هیچ تصوری از اتاقی که در آن محبوس هستید ندارم و معتقدم بازداشتتان خیلی مظلومانه بود، کسی همراهتان نبود تا در لحظهی نخست خبر پخش شود، دلام هر جا که هستید با شما است. طاقت بیاورید، محکم باشید، آرام و صبور باشید. در انتظار آزادیتان نشستهایم.
مرتبط:
شیدا جهانبین
Posted on ۱۲ آذر ۱۳۸۸
ساسان آقایی روزنامهنگار و وبلاگنویس بازداشت شده دوست عزیزی است که خبر مشخصی از پروندهی او نیست و وکیل وی امیدوار است که وی پس از شانزدهم آذر آزاد شود.
مسعود لواسانی روزنامهنگار و وبلاگنویس بازداشت شدهیی است که از اوایل مهرماه به دلایل واهی در زندان اوین به سر میبرد و تا کنون خبر از آزادی وی نیست و دادگاه وی روز گذشته برگزار شد تا به اتهامهای! او رسیدهگی شود.
فریبا پژوه روزنامه نگار و وبلاگنویس پس از صد و چهار روز همچنان در بازداشت است و این در حالی است که پروندهی او کامل شده و هر روز به خانوادهی نگراناش قول آزادیاش را میدهند اما کاری از پیش نمیبرند و او همچنان بازداشت است.
سلمان سیما، دانشجوی دانشگاه آزاد و فعال دانشجویی را که چند هفته پیش بازداشت کرده بودند چنان مورد ضرب و شتم قرار دادهاند که دندههایاش خرد شده و با آن حال و روز با خانوادهاش ملاقات کرده است.
مهرنوش اعتمادی فعال حقوق زنان و عضو کمپین یک میلون امضا با گذشت چند هفته از بازداشتاش همچنان وضعیت نامشخصی دارد و با وجود برگزار شدن دادگاه همچنان در بند است.
دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران، همچنان در بازداشت هستند و از آزادی علیرضا موسوی، مهرداد بزرگ، عباس حکیمزاده، سورنا هاشمی و … هیچ خبری نیست.
مهدیه گلرو و همسرش روز گذشته در حالی بازداشت شدهاند که تعداد زیادی از نیروهای امنیتی برای دو ساعت، تمام زندهگیشان را زیر و رو کردهاند و حتا عکسهای خانوادهگی و عکسهای روی دیوار اتاقشان را هم با خود بردهاند.
فواد شمس روزنامه نگار، وبلاگنویس و فعال دانشجویی، روز گذشته و در راه بازگشت از دانشگاه بازداشت شده است و خانوادهی وی معتقدند که بازداشت او با کمک حراست دانشگاه تهران صورت گرفته است.
امروز به دوستانام در فیس بوک گفتم شمردهاید که چند نفر از دوستانتان در بازداشت هستند؟ یکی از دوستانام گفت آنهایی را که بازداشت نشدهاندبشمار، راحتتری!
واقعیت است حرف دوستام، تنها تعداد اندکی از دوستانمان بازداشت نشدهاند که البته با شتابی که این روزها تا پیش از ۱۶ آذر در روند بازداشتهای دانشجویی و فعالان میبینم، بعید نیست که تعداد دوستان بازداشت نشدهام به صفر برسد.
برخوردی که این روزها با دانشجویان و فعالان سیاسی و حقوقبشری در حال رخ دادن است، بدون در نظر گرفتن دیدگاه سیاسی و عقاید آنها صورت میگیرد و نشان از ترس دولت کودتا از برپایی مراسم روز دانشجو در روز ۱۶ آذر ماه امسال است. ترسی که از دعوت جامعهی دانشجویی از یکدیگر و مردم، بر تنشان میافتد، کمتر از تظاهراتهای میلیونی روزهای پس از اعلام نتایج انتخابات نیست. چرا که جنبش دانشجویی در روزهای اخیر نشان داده است که حتا اگر عامهی مردم آرامتر از پیش شده باشند، هرگز سکوت نخواهند کرد و اعتراضشان را به هر نحوی که شده بروز خواهند داد. اتفاقی که برای دولت احمدینژاد و نظام اسلامیشان گران تمام میشود.
بیصبرانه در انتظار روز دانشجوی امسال هستم که بیشک از تمام سالهای اخیر باشکوهتر و موثرتر خواهد بود.
پیشنهاد من:
شیدا جهانبین
Posted on ۰۴ آذر ۱۳۸۸
دوازده روز از بازداشت سلمان سیما، فعال دانشجویی و دانشجوی دانشگاه آزاد میگذرد. هنوز هیچ خبری از او نیست، ناماش را که جستوجو میکنم، تنها به خبر بازداشتاش و اینکه خبری از او در دست نیست برمیخورم. سلمان سال گذشته هم بازداشت شده بود و این مساله نگرانترم میکند. خبر از روزهای پر جنبو جوش دانشگاه آزاد را که میشنیدم بیوقفه به یاد تلاشهای سلمان میافتادم که در خبررسانی در مورد دانشجویان دانشگاه آزاد حرف اول را میزد و موثر بود.
امروز تولد علیرضا موسوی، فعال دانشجویی دربند است، که باید تولدش را پشت میلههای زندان جشن بگیرد، برایاش آرزو میکنم که تولدهای دیگرش را در آزادی وطناش جشن بگیرد و میهماناناش زندانیان و زندانبانان نباشند.
شبنم مددزاده، مهرداد بزرگ، سورنا هاشمی، عباس حکیمزاده، فرزان رئوفی، احسان دولتشاه، سینا شکوهی، البرز زاهدی و … از فعالان دانشجویی، در بازداشت به سر میبرند، چه چیز دیگری به جز ترس کودتاچیان از برگزاری مراسم روز دانشجو به ذهنتان میرسد وقتی اخبار بازداشتهای دسته جمعی دانشجویان در روزهای اخیر را میخوانید؟
نمیدانم تا روز ۱۶ آذر که همهگی اینچنین بیصبرانه انتظارش را میکشیم، قرار است چند دانشجوی دیگر بازداشت شود. تجسم فضای ۱۶ آذر شده است کار هر روزم، روزی که دانشجو نشان میدهد که از پا نایستاده و حضورش چنان است که ارعاب و تهدیدهای آنچنانی هم جلودار آن نیست.
دانشجو و اعتراضهای او در کشورهای مختلف دنیا شناخته شده است، طیفی که خواستهها و آرمانهایشان را در حکومتهایشان نمیبینند و دست به اعتراض میزنند و تنها چیزی که میخواهند آزادی بیان و رسیدن به خواستههایی است که بر اساس آن میخواهند سنگ بنای جامعهی آرمانیشان را بسازند. خواستهایی که در بیشتر اوقات با سرکوب روبهرو میشود.
در این میان هستند اساتیدی در دانشگاهها که خطوط اصلی این دادخواهیها و اعتراضها در دستشان است و رهنمودی هستند برای رسیدن به آنچه که خودشان از سالهای دانشجوییشان آرزویاش را داشتهاند. فعالیتهای دانشجویی آن زمانی موثر خواهد بود که تداوماش حفظ شود و خواستهها و اهداف برای یک به یک دانشجویان مشخص باشد.
اگر بخواهیم به اعلام مخالفتهایی که از سوی دانشجویان در چند سال اخیر رخ داده است حتا کوچکترین اشارهیی کنیم، ساعتها وقت میخواهد، تحصنهای مختلفی که از اعتراض به غذاهای دانشگاه و مرگ یک دانشجو در خوابگاه و سهلانگاری در رساندن او به بیمارستان از سوی مسئولان خوابگاه گرفته تا برقرای رابطهی جنسی با دانشجویان دختر دانشگاه توسط مسئولان، همه و همه بهانههایی بوده تا تلنگری باشد برای درک بیشتر این موضوع که حقوق دانشجویان در دانشگاههای ایران در حال نقض شدن است. احضار به کمیتههای انضباطی، محروم کردن از تحصیل برای چند ماه و در نهایت اخراج دانشجویان نیز ثمرهی اعتراضهایی است که امان مسئولان کشور را بریده است. این روزها هم که بیش از پیش شاهد برخورد با دانشجویان، از هر طیف و با هر طرز فکری هستیم، برخوردی که نشانهی خوبی نیست. اما امید همان چیزی است که کمک میکند تا رسیدن به اهدافمان از پای نایستیم.
بخوانید:
شیدا جهانبین