من و تو یکی دهانایم
که با همه آوازش
به زیباترسرودی خواناست.
من و تو یکی دیدگانایم
| که دنیا را هر دَم | ||
| در منظر ِ خویش | ||
| تازهتر میسازد. | ||
نفرتی
از هرآنچه باز ِمان دارد
از هرآنچه محصور ِمان کند
| از هرآنچه وادارد ِمان | |
| که به دنبال بنگریم، ــ |
دستی
که خطی گستاخ به باطل میکشد.
![]()
من و تو یکی شوریم
از هر شعلهئی برتر،
که هیچگاه شکست را بر ما چیرهگی نیست
چرا که از عشق
روئینهتنایم.
![]()
و پرستوئی که در سرْپناه ِ ما آشیان کرده است
با آمدشدنی شتابناک
| خانه را | ||
| از خدائی گمشده | ||
| لبریز میکند. | ||

