همیشه همینطور بوده، شادیهایمان دوام زیادی نداشته. دلمان هر روز خون شده، هر روز خبرهایی شنیدهایم که فکر کردهایم بدترین خبر ممکن است، اما بعد از مدتی بدترش هم آمده است. این است حال و روز کشوری که در حال پوست انداختن است، کشوری که نرمپوستان آن با شرایط سازگار شدهاند اما هستند سختپوستانی که تا آخرین لحظه مقاومت میکنند و آخرین افرادی هستند که تغییر را میپذیرند و یا شاید هم آنرا نپذیرند و در این کشاکش خرد شوند و از بین بروند.
خاطرم هست که سال پیش این موقع، آنقدر تعداد افرادی که بازداشت میشدند کمتر از این روزها بود که به سرعت میتوانستیم اسم چند نفری را که بازداشت شده اند به خاطر بیاوریم، اما این روزها وضعیت به گونهی دیگری است، خیلی از دوستانمان در بند شدهاند، خیلیها بازداشت شدهاند که حتا خبری از آنها نیست، خانوادههایشان ارتباطی با بچههای فعال در این زمینه نمیگیرند و خبر بازداشت و شکنجهی عزیزانشان زیر هزاران خبر بد دیگر، مدفون میشود.
در مقابل بازداشتهای گسترده، تعداد اندکی هم آزاد میشوند و همین سبب میشود که از پای ننشینیم و به حمایت از عزیزانمان ادامه دهیم، یکی از بهترین خبرهای این روزها، آزادی فریبا پژوه بود که دل همهی ما را روشن کرد. دل مادر و پدر و همسرش، خواهر و برادرش که این روزهای آخر هیچ حرفی نداشتیم که به آنها بگوییم و فقط متعجب بودیم از اینکه چرا با وجود رضایت بازپرس، فریبا را همچنان در بازداشت نگه داشتهاند، مادر و پدرش آرزو داشتند که فریبا شب یلدا در خانه باشد و اینگونه نشد اما حالا خیالشان راحت است، دخترک همیشه خندانشان در آغوششان است و مادر و پدر عزیز فریبا آرامتر شدهاند، اما مادر فریبا که غم در بند بودن فرزند را کشیده، دیگر نمیتواند مثل سابق آرام باشد، به یاد مادرانی است که فرزند در زندان دارند و برای همین است که به ما میگوید: امیدوارم همهی بچهها زودتر آزاد شوند و دل مادرشان شاد شود.
اما خبر بد اینکه رشید اسماعیلی روز گذشته بازداشت شد، خاطرات کوتاه اما بسیار شیرین همکاری با رشید در مجلهی فردوسی، باعث شد تا درک درستی از رفتار و علمی که رشید از آن بهرهمند است داشته باشم، رشید از بچههای دوست داشتنی و باسواد لیبرال است که تحلیلهایاش را با عشق میخواندم و از این جهت که حرفاش همیشه پشتوانهی علمی دارد، او را تحسین میکنم. اما او هم گرفتار زنجیر و زندان شد. دوست عزیزی که گویا حال جسمیاش هم خوب نیست و احتیاج مبرمی به داروهایاش دارد.
مهدیه گلرو و همسرش، مجید توکلی، ساسان آقایی، مهرداد بزرگ، احسان دولتشاه، سینا شکوهی و … دوستان در بند ما هستند که خبری از آنها نیست، مهدیه گلرو ممنوعالملاقات، همسرش با اینکه هیچ فعالیت سیاسی نداشته، همچنان در بازداشت، مجید، ساسان، مهرداد، احسان و سینا بلاتکلیف در زندان و خیلیهای دیگر را هم به آنها اضافه کنید که با واسطه و یا بیواسطه با آنها در ارتباط بودیم و هماکنون بازداشت هستند.
دوستی میگفت برای رسیدن به آنچه میخواهیم، هزینههایی بیشتر از این باید متحمل شویم، هزینههایی که شاید سالها بعد خاطراتاش اشکمان را سرازیر کند و من طبق یک قاعدهی قدیمی ماندهام که مگر بدتر از این هم میشود؟!
در این میان:
- از سوی آیت الله طاهری اعلام شد:برنامه های مراسم هفتم آیت الله منتظری در اصفهان
- حمله انصار حزب الله به دانشجویان دانشگاه فردوسی و اعتراض دانشجویان دانشگاه آزاد مشهد به حضور علم الهدی در این دانشگاه
- برگزاری مراسم بزرگداشت آیت الله منتظری در دانشگاه های بوعلی سینای همدان و هنر تهران
- نامه سرگشاده یک خانواده بهایی در پی محرومیت از تحصیل فرزند خود
پیشنهاد من:
- یک زندانی: هشت سال زندان بدون ملاقات با فرزند برای مسعود لواسانی از مدیار
- کریسمسانه از مهشید راستی
پینوشت:
- دوست عزیزم پست رسیدهگی به کودک آزاری را هم در دستور کار قرار دهیم را به زبان انگلیسی ترجمه کرده است که از او بسیار سپاسگزارم.
- کریسمس و آغاز تعطیلات سال نوی میلادی را به تمام دوستان خارج از کشورم تبریک میگویم و برایشان بهترین سال همراه با دلخوشی و موفقیت را آرزو میکنم.
شیدا جهانبین


دوازده روز از بازداشت
کاری که با قلم سر و کار داشته باشد پر مخاطره است، چه به صورت سنتیاش و چه به صورت مدرناش که از انگشتانمان برای تایپ کردن آنچه حق و حقیقت میدانیم در این سیاه روزهای ایران استفاده کنیم، قلمی که در ذهنمان میچرخد، همانی است که ترس را بر اندام کودتاچیان میاندازد، همیشه انتخاب سختی میان گفتن و نگفتن، بیان کردن و ساکت ماندن پیشرو است، اما مقدس است گفتنیهایی که در کنار هم جرقهیی شود و روشن کند ظلمت این روزهایمان را.