Tag Archive | "موسیقی"

Tags: , , , ,

فیلم «کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره» درک صحیحی است از موسیقی زیرزمینی


persian catsفیلم نیمه مستند«کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره» را با توجه به اعلام کارگردان مبنی بر پخش کردن آن در اینترنت و مشاهده‌ی آن به صورت رایگان توانستم ببینم، فیلمی که با بازی بسیار خوب حامد بهداد عجین شده بود و از درد جوانانی که در آرزوی گرفتن مجوز و اجرای کنسرت ساعت‌ها انتظار می‌کشند، حرف می‌زد.

تا از نزدیک بچه‌هایی که عاشق موزیک هستند را ندیده باشید نمی‌توانید تصویر درستی از این فیلم داشته باشید، بچه‌هایی که شب و روزشان با موسیقی می‌گذرد و استعدادهای نابی هستند که نادیده گرفته می‌شوند. آن‌هایی که تنها به دلیل این‌که از سازهای سنتی ایرانی استفاده نمی‌کنند و طرز خواندن‌شان مانند فلان خواننده‌ی سنتی‌خوان نیست، از اجراها حذف می‌شوند، در جشنواره‌های موسیقی ایرانی جایی برای آن‌ها نیست و اگر آن‌ها را پیدا کنند دستگیر می‌شوند.

فیلم توانسته بود به نقاط درستی از درد و مشکلات آن‌ها دست بگذارد، آن‌جایی که از پسرک کوچک همسایه می‌گفتند که تفریح‌اش تماس با ۱۱۰ شده برای لو دادن محل تمرین یک گروه موسیقی، می‌خندیدند اما غرورشان زیر پا گذاشته شده بود، آن‌جایی که حاضر بودند برای تمرین در گاوداری حاضر شوند و بوی بد آن‌جا را تحمل کنند، نشان دهنده‌ی عشق این بچه‌ها به موسیقی بود که اگر برای این استعداد و عشق سرمایه‌گذاری می‌شد می‌توانستند آثار جدیدی را وارد بازار موسیقی ایران و حتا دنیا کنند، اما از آن‌جایی که در جمهوری اسلامی همه چیز با معیار دین و نگاه اسلامی و قواعد سنتی سنجیده می‌شود، جایی برای فعالیت جوانانی که از قواعد دست و پا گیر این‌گونه تفکرات خسته شده‌اند باقی نمی‌ماند و تصمیم می‌گیرند تمام هستی و نیستی خودشان را برای گرفتن یک پاسپورت و یا ویزای جعلی بگذارند تا بتوانند با خیال راحت در جشنواره‌های خارجی شرکت کنند، که در این میان جان‌شان هم کف دست‌شان است و چه بلاهایی که بر سرشان نمی‌آید.

تعداد جوانانی که به خاطر خواندن رپ‌های اعتراضی و عضویت در گروه‌های موسیقی در زندان گرفتار شده‌اند کم نیست، اما آمار دقیق هم از آن در دست نیست، تعدادی از آن‌ها مانند هر قشر معترض دیگری، مجبور به ترک ایران شده‌اند اما برخی‌شان هم‌چنان در ایران هستند و فعالیت می‌کنند و آثار خودشان را به صورت زیرزمینی عرضه می‌کنند. بعد از شنیدن آثارشان همیشه متعجب می‌شوم که چه‌گونه با امکانات کم و نداشتن محل تمرین مناسب و مجهز نبودن استودیوها توانسته‌اند کارهایی به این تمیزی ارائه دهند، که البته این ناشی از استعداد ذاتی و هوش سرشار این جوانان ایرانی است.

دیدن این فیلم بی‌شک برای‌تان جالب خواهد بود، ضمن تشکر از بهمن قبادی عزیز برای تهیه و انتشار این فیلم زیبا، لینک تماشای این فیلم را برای‌تان می‌گذارم که شما هم بتوانید با قصه‌ی درد این فیلم همراه شوید.

در این میان:

پیش‌نهاد من:

پی‌نوشت:

یکی از دوستان نازنین‌ام در توییتر، متن پست قبلی مرا به زبان فرانسه ترجمه کرده است. از او و دوستان دیگرم که همیشه در پی نشر اخبار ایران در توییتر و شبکه‌های اجتماعی فعالیت می‌کنند بی‌نهایت سپاس‌گزارم.

شیدا جهان‌بین

Posted in سینماComments (0)

Tags: , , ,

مجوز اجرا یا برگه‌ی بازجویی؟


از زمانی که انقلاب ۵۷ به نتیجه رسید، بحث‌های مختلفی درباره‌ی حلال یا حرام بودن موسیقی شکل گرفت. بحث‌هایی که هیچ‌وقت دلیل آن‌را نفهمیدم. نفهمیدم چرا ترویج موسیقی به عنوان یک هنر ممکن است جامعه را به انحراف بکشد؟

بحث و جدل‌های زیادی بر سر این مساله صورت گرفته، تا جایی که در سیمای جمهوری اسلامی هیچ سازی اجازه‌ی نمایش داده شدن ندارد و فقط باید صدای آن‌را شنید. وضعیت در دولت‌هایی که پس از انقلاب در ایران به روی کار آمدند، کم و بیش بر همین منوال بود. در دوران خاتمی، بر نوازندگان و اهل موسیقی کمی آسان‌تر گرفته شد اما باز هم رفتاری که شایسته‌ی این قشر باشد با آن‌ها صورت نگرفت.

در یکی از مصاحبه‌های‌ام با استاد بزرگی که از من خواسته تا برای ذکر این مساله نام او را نبرم، متوجه شدم که نه تنها به این استادان برجسته‌ی موسیقی ایرانی هیچ توجهی نمی‌شود، بلکه از آن‌ها خواسته می‌شود تا پول‌هایی که از زمان دوران پهلوی در اجراهای رادیویی و تلویزیونی به آن‌ها داده شده و وام‌ها و هدایایی که در آن زمان به منظور ارج نهادان به هنر ایشان در اختیار این موسیقی‌دانان قرار گرفته را به دولت بازگردانند.

این استاد پیر و خسته که دل‌اش خون بود و می‌ترسید که حرفی بزند تا برای‌ باقی مانده‌ی عمرش گرفتار شود با ناراحتی می‌گفت من آن اموال را در همان زمان جوانی خرج کرده‌ام، از کجا بیاورم که تحویل بدهم؟

1111111111111111111111111111111111111

گرفتن مجوز برای اجرای موسیقی در سالن‌های ایران هم بحث دیگری است که هر روز سخت و سخت‌تر می‌شود، تهیه کردن فیلم ویدئویی از بچه‌های گروه و تذکراتی که تنها از ذهن‌های مریض خود دولت‌مردان امروز ایران، نشات می‌گیرد، مساله‌یی است که اجراهای موسیقی را با مشکل مواجه می‌کند.

حراست تالارهایی مثل تالار وحدت هم جداگانه به بررسی وضعیت نوازندگان اجراها می‌پردازد و اعضای گروه‌های موسیقی را مجبور به پر کردن فرمی می‌کند که در آن از همه چیز سوال شده غیر از توانایی‌های فردی او که حالا عضو یک گروه موسیقی شده است. از جمله نام و نام خانوادگی همسر، شغل او، این‌که آیا مسافرت‌های خارجی داشته‌اید؟ همسرتان مسافرت خارجی رفته است؟ به کجاها و برای چه مدت سفر کرده‌اید؟!!!

این‌ها سوال‌هایی است که یک نوازنده و یا خواننده‌ی گروه موسیقی در ایران باید پاسخگو باشد تا بتواند مجوزی برای اجرا دریافت کند، این اجراها معمولا به سود مالی گروه هم نمی‌تواند کمک چندانی داشته باشد چرا که پولی که بابت هر اجرا از گروه دریافت می‌شود آن‌قدر زیاد است که عملا اجراهای گروه‌های کوچک‌تر به سود نمی‌رسد.

یکی دیگر از مشکلاتی که گروه‌های موسیقی برای اجرا در ایران مواجه هستند بلیت‌های مهمان است که هر تالار دولتی چهار ردیف  اول را به خودش اختصاص می‌دهد و برای خودش مهمان دعوت می‌کند و فقط باید گزارشی از مهمانانی که از طرف دولت برای اجراها دعوت می‌شوند، تهیه کرد و به عمق فاجعه پی برد.

در اجراهای استاد شجریان، زمانی که برای خبرنگاران هم بلیت خاصی وجود نداشت و همه باید از طریق سایت ثبت نام می‌کردند تا شاید بتوانند بلیت تهیه کنند، در شب‌های اجرا می‌توانستید افرادی را ببینید که وقتی استاد در حال آواز خواندن است، آن‌ها در خواب فرو رفته‌اند یا در حال خوردن ساندویچ و نگاه کردن به صحنه هستند!

دردهایی که دامن‌گیر موسیقی ایران پس از انقلاب ۵۷ شده است آن‌قدر زیاد است که می‌توان روزها از آن نوشت. اما خواندن این خبر مرا به یاد دردهای سی سال اخیر موسیقی در ایران انداخت.

چشم امیدی به دولت دهم، همان دولت کودتا که به جای اخذ رای از مردم، خون‌های‌شان را گرفته است، برای شکوفا شدن و رونق موسیقی در ایران ندارم ولی باز هم با امید زنده‌ام.

پی نوشت:

سال گذشته با یکی از نوازنده‌های برتر که در جشنواره موسیقی رتبه آورد بود مصاحبه‌یی داشتم، قرار بود دو هفته پس از آن مصاحبه اولین اجرای خود را در تالار وحدت داشته باشد. در مصاحبه‌ام از مشکلات موسیقی و گرفتن مجوزها از او پرسیده بودم و صدای‌اش را هم ضبط کرده بودم، اما وقتی مصاحبه در خبرگزاری ایلنا و پس اط آن در روزنامه‌ی اعتماد ملی کار شد، وزارت ارشاد مجوز او را لغو کرد و از او خواست تا به من بگوید تکذیبیه‌ای در خبرگزاری بنویسم مبنی بر این‌که حرف‌های او را بد متوجه شدم و هیچ فشاری برای گرفتن مجوز اجرا وجود ندارد و به او گفتند تا این تکذیبیه نوشته نشود اجرای او انجام نخواهد شد. این در حالی بود که تمام بلیت‌های اجرا فروخته شده بود و پول آن خرج هزینه‌ی اجرای گروه شده بود. این دوست عزیز هم صبح تا شب با من تماس می‌گرفت و از من درخواست می‌کرد که تکذیبیه بزنم. من هم به هیچ عنوان دل‌ام نمی‌خواست کار حرفه‌یی خودم را زیر سوال ببرم و حتا از او صدای ضبط شده و حرف‌های‌اش را هم داشتم و به او می‌گفتم نمی‌توانم تکذیبیه بنویسم. تا این‌که با میان‌جی گری افرادی که در وزارت ارشاد می‌شناختم مجوز او دو روز مانده به اجرا درست شد و توانست اجرا کند.

این است آزادترین کشور دنیا که نوازنده‌اش وقتی درد دل‌اش را گوید، مجازات‌های این چنینی خواهد شد.

Posted in موسیقیComments (2)

Tags: , , , , ,

If you want to know about freedom in any country; go and ask the woman of that country…


If you want to know about freedom in any country, go and ask the woman of that country…

شاهین نجفی، یک نابغه در موسیقی‌ی انتقادی و رپ محسوب می‌شود که متاسفانه، خیلی‌ها ازجمله جمهوری اسلامی تاب شنیدن حرف‌های‌اش را ندارند و برای او و امثال او برنامه‌هایی مانند شوک را می‌سازند و پخش می‌کنند.

این چند آهنگ از شاه‌کارهای شاهین نجفی است.

باور کن از تو کتابا اسم مرد رو خط زدند، آدم‌ها امروز دو جنسن‌اند، یا نامردن‌اند یا که زن…

Posted in موسیقیComments (0)

Tags: , , ,

لغو کنسرت یک گروه مسلمان آمریکایی در ایران


اجرای کنسرت یک گروه از مسلمانان آمریکایی در ایران، به دلایل نامعلومی تنها چند ساعت مانده به آغاز برنامه از سوی وزارت ارشاد لغو شد.
گروه موسیقی «دبو» که متشکل از هنرمندان مسلمان آمریکایی است قرار بود از شب گذشته به مدت دو شب در تالار بزرگ کشور اجرای برنامه داشته باشد که مسئولان وزارت ارشاد بدون ارائه هیچ گونه توضیحی از اجرای این برنامه جلوگیری کردند.

Posted in موسیقیComments (0)

Tags: , , , ,

وقتی که کریس دی‌برگ هم نمی‌داند چه بگوید


همه چیز از پخش شدن خبر حضور کریس دی‌برگ در ایران آغاز شد، طبق معمول عادت ما ایرانیان، هر کس در روزنامه، خبرگزاری، وبلاگ و … نظر شخصی خود را در مورد او و آثارش بیان کرد. از خبرگزاری‌های دولتی بگیرید تا وبلاگ‌های سیاسی و …
حس حسادت خیلی از خواننده‌ها و موسیقی‌دانان ایرانی هم گل کرد و برای جلوگیری از حضور او در ایران چه داستان‌ها که از قول او نقل نکردند.
این که یک خواننده مطرح بین المللی قرار است در ایران حضور پیدا کند و خواندن او برای مردم ایران حلال شمرده شده و مسئولان وزارت ارشاد هیچ گونه مخالفتی با این مساله ندارند، آن‌قدر خوش‌حال کننده بود که کم‌تر کسی باور می‌کرد.
به دلیل این‌که اگر کمی به گذشته برگردیم، برخوردهای مختلفی را با اساتید بنام موسیقی ایران در کشور خودمان خواهیم دید، همین که استادی چون شجریان تا چندی پیش اجازه‌ی پخش صدای‌اش را از رسانه‌ی ملی نمی‌داد، نشانه‌ی برخوردهای بد و نامناسب مسئولان با وی بود…
همه چیز برای ورود کریس دی برگ در ایران حاضر بود. تا جایی که طی مصاحبه‌ای که او با شبکه‌ی تلویزیونى الجزیره داشت گفت: من دعوت شده ام که به ایران بروم و مى‌دانم خیلى‌ها هستند که مایل نیستند این سفر انجام شود، اما من باید به آن‌ها بگویم که ما، یعنى من و دوستان‌ام، به سیاست کارى نداریم. ما مى‌دانیم که وضعیت در آنجا (ایران) چه‌گونه است. وضع هر دو طرف را مى‌دانیم. قرار نیست برویم آنجا که دنیا و فرهنگ را تغییر دهیم. من مى‌روم که براى مردم بخوانم و نه رهبران. تنها براى این‌که به مردم نشان دهیم که در این مورد جدى هستیم، اواخر ماه مه براى چند روز به این کشور سفر خواهم کرد، براى این‌که بدانم وضعیت چه‌گونه است و بعد ارزیابى کنیم که آیا مى‌توانیم کنسرت داشته باشیم یا نه.
برای تمام دست اندکاران مطبوعات، شرکت در نشست خبری این موسیقی‌دان بسیار جالب به نظر می‌رسید تا جایی‌که او به ایران آمد و روز موعود فرا رسید.
اما خبرنگاران در لحظه‌ی ورود به جلسه‌ی مطبوعاتی، با فرمی روبه‌رو شدند که آن‌را تحقیر و توهین می‌دانستند و تعدادی از آن‌ها به همین دلیل جلسه را ترک کردند.
به هرحال جلسه برگزار شد و کریس دی برگ از حضور در ایران ابراز خوشنودی کرد و قرار شد که این کنسرت در ایران همراه با گروه آریان اجرا شود، اما هنوز هیچ درخواست کتبی از سوی برگزار کندده‌گان این کنسرت به وزارت فرهنگ و ارشاد نشده بود، اما به گونه‌ای حیرت آور، همه به این امید بودند که با برگزاری آن موافقت خواهد شد.
قسمت بد ماجرا این است که فردی چون کریس دی برگ از دور بیاید و بدون این‌که از جریان‌های داخلی باخبر باشد برای این‌که اجازه اجرای کنسرت را از مسئولان ایرانی بگیرد، مدح وزارت فرهنگ و ارشاد را بگوید. فکر می‌کنم کریس دی برگ از لغو کردن اکران فیلم‌هایی مثل سنتوری و … و یا مجوز ندادن به اجراهای افرادی چون محسن نامجو و مجوز ندادن به کتاب‌ها ی ایرانی و … خبر ندارد که این چنین مدح مسئولان را می‌گوید.
پس از برگزاری کنفرانس خبری، کریس دی برگ به هم‌راه هم‌راهان‌اش ایران را ترک کرد و در مقابل موضع گیری روزنامه‌های خارجی گفت: من در ایران نشانه‌ای از حضور یک بدنه‌ی قوی و بزرگ دولتی که به مردم فشار وارد کند، نمی‌بینم؛‌ آن‌چه که مشخص است، آزادی است. من کاملا در ایران احساس امنیت می‌کنم؛ درحقیقت در این‌جا از برخی نقاط لس‌ آن‌جلس و لندن احساس امنیت بیشتری دارم.
نمی‌دانم او این حرف‌ها را با چه پشتوانه‌ای به زبان آورده است و چه‌گونه پس از حضور چند روزه در ایران، این‌جا را امن تصور کرده است و درباره‌ی وضعیت فرهنگی ایران صحبت کرده است!!!
اگر از تمام این حرف‌ها بگذریم نوبت به اظهار نظر رسانه‌های دولتی از جمله رجانیوز به نقل از ایرنا درباره‌ی این خواننده می‌رسد که می‌گوید: کریس دی برگ خواننده محبوب منافقان است.
نمی‌دانم پس از این‌که او این همه درباره‌ی وضعیت فرهنگی ایران خوب سخن گفته، چه مشکلی برای این تنگ نظران باقی می‌ماند که هر حرکتی را به منافقان و … می‌چسبانند.
کریس دی برگ هم که نمی داند با مردم ایران از کدام در سخن بگوید، پس از شنیدن این سخنان متعجب شده و می ‌گوید:«من و کنی تامسون، مدیر برنامه‌های‌ام، تا به حال با «آقایی»[!] به اسم مریم رجوی از گروهی که شما به آن‌ها مجاهدین می‌گویید دیدار نکرده‌ایم و من هرگز چیزی در خصوص این شخص یا گروهی که شما می‌گویید، نشنیدم . به بیان ساده کاملا
مشخص است که قضایای ساخته‌گی وجود دارد که قصد دارد برنامه‌ی خوبی را که ما برای شهروندان جمهوری اسلامی ایران در نظر گرفته‌ایم ،خراب کنند و امیدوارم که این‌جا پایان همین ماجرا باشد».
خدا به خیر بگذراند، اگر موافقت مسئولان ایران برای اجرای این خواننده در ایران توانسته بود کمی اعتبار ایران را در زمینه‌ی فرهنگی بالا ببرد، این حرف‌های دروغین و شایعه پراکنی‌ها به گونه‌ای است که آبروی ایرانیان را بیشتر در خطر می‌اندازد. فقط کافی است تا او نیز از اجرای برنامه در ایران پشیمان شود.
هنوز نمی‌دانیم از نظر دولت جمهوری اسلامی ایران تا روز اجرای کنسرت، کریس دی برگ را مقدس بدانیم یا یک منافق که از اسرائیل دستور می‌گیرد.

Posted in موسیقیComments (0)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

بلاگ‌چرخان

شبکه دوستان