Posted on ۲۶ آذر ۱۳۸۸
آن روزی که با وجود دلایل زیاد برای رای ندادن، تصمیم به رای دادن آنهم به تغییر، گرفتم، آرزو کردم با انتخاب کسی که به او رای میدهم مبانی و اصول اشتباه جمهوری اسلامی تغییر کند و تکرار مکررات و تایید آنها نباشد. میدانستم کسی که به هر حال مورد تایید شورای نگهبان جمهوری اسلامی قرار گرفته، ریشه در همین نظام دارد اما جذب شعارهای زیبای آن شدم و تبلیغی شدم برای مهدی کروبی و تغییر، با آرزوی نداشتن زندانی سیاسی، رعایت حقوقبشر، نداشتن دانشجوی محروم از تحصیل، حقوق برابر زن و مرد و هزار آرزوی دیگر.
تا به امروز بیش از آنکه از عملکرد میرحسین موسوی راضی باشم از کروبی راضی ام اما این دلیل نمیشود که اشتباههای او و میرحسین موسوی را نادیده بگیرم فقط به این دلیل که عدهیی آنها را رهبران بیچون و چرای جنبش سبز انتخاب کردهاند و حرف آنها را مثل چشم و گوش بستهها فرمانبری میکنند. حتا زمانی که میرحسین موسوی بیانیه صادر میکند و سخنرانی ویدیویی انجام میدهد، با بسیاری از اصول فکری و سخناناش مخالف هستم، کسی که دوران آیتالله خمینی را دوران طلایی تاریخ معاصر ایران میداند و همیشه در حال نقل کردن خاطرات خود از آن دوران و از آیتالله خمینی است، کسی نیست که بتوانم به او اعتماد داشته باشم و رهبریام را به او بسپارم.
سخنان تند و بیپروای کروبی و افشاگریهایاش باعث شد تا نظر مثبتی نسبت به او پیدا کنم اما او هم معتقد به نظام است و بارها این را ذکر کرده با این تفاوت که میرحسین حرفی از اصلاح قانون اساسی (صریحا) نمیزند اما از زبان کروبی بارها این مورد را شنیدهام. حتا در یکی از فیلمهای تبلیغاتی مهدی کروبی اتفاق جالبی افتاد که کمتر کسی به آن توجه کرد، کروبی با حضور در منزل شخصی که فرزندش به دست جوانی کشته شده بود، رضایت خانواده را گرفت و آن جوان را از حکم اعدام نجات داد. این یعنی قدم مثبت و بزرگی که نشان از مخالفت او با چنین احکامی دارد. این اقدامی عملی و گامی مثبت در جهت رفع چنین احکامی در قانون جمهوری اسلامی بود که موسوی هیچگاه به طور عملی آنرا انجام نداده است.
مسالهیی که بحث روز و موضوع هر محفلی در این روزها شده است، پاره شدن عکس آیتالله خمینی است که دستاویزی برای دولت کودتا جهت تخریب جنبش سبز و بهانهیی برای آنانی است که جنبش سبز را ادامهی راه آیتالله خمینی میدانند و میخواهند در این میان نام او را بر سردر جنبش آویزان کنند، این در حالی است که بسیاری از افرادی که از نخستین ثانیههای شکلگیری جنبش سبز حضور داشتند، هیچگاه نمیخواستند و نمیخواهند که عکس آیتالله خمینی را بالا بگیرند. به دلیل اینکه عملکرد او را قبول ندارند.
اینکه رسانههای اصلاحطلب و آنهایی که حامیان چشم و گوش بستهی اصلاحطلبان و رهبران فکری آن هستند حالا عکس ایشان را به عنوان یکی از نمادها قرار دهند و از مردم بخواهند که چشمهایشان را به روی جنایتهای بزرگ دههی شصت و حکمهای تیرباران و اعدامهایی که به دستور مستقیم آیتالله خمینی صورت گرفت ببندند، بیانصافی است.
مردمی که از جانشان مایه گذاشتند تا در صفوف جنبش سبز باشند و هستهی اولیهی شکلگیری آن هستند، باید خودشان تصمیمگیری کنند، الان زمانی نیست که تنها به دلیل اینکه رای به فلان شخص دادند، اگر میبینند که آنها خلاف میلشان عکل میکنند، جانب آنها را بگیرند، شاید در روزهای آینده رهبرانی که برای جنبش سبز انتخاب کردهایم از ما بخواهند برای نشان دادن اینکه با اصل نظام مشکلی نداریم، بیاییم و کفنپوش از ولایت فقیه دفاع کنیم. آیا ما باید اینکار را انجام دهیم؟ حمایت از آیتالله خمینی کم از حمایت از ولایت فقیه این روزها نیست. حتا میتوانیم اینگونه نگاه کنیم که پایههای ظلمی که از وجود ولایت فقیه این روزها به ما روا میشود، بنیانگذاری داشته که آن هم آیتالله خمینی است.
من به شخصه با وجود اینکه اعتماد بسیار زیادی که به جنبش سبز دارم و با وجود اینکه آنرا قبول دارم به دلیل خودجوش بودن و مردمی بودن آن و به هزاران دلیل دیگر، اما حاضر به بالا نگهداشتن پرچم دفاع از آیتالله خمینی که به معنای قبول داشتن نظام جمهوری اسلامی است نیستم و آن را مسیری انحرافی در جنبش سبز میدانم که به بیراهه ختم میشود و اگر به بار نشیند فقط افسوس من و امثال مرا به دنبال خواهد داشت.
پیشنهاد من:
پینوشت:
اگر راهپیمایی از سوی کروبی و موسوی اعلام شود، از آن حمایت خواهم کرد اما نه به آن دلیلی که آنها راهپیمایی را راه میاندازند، بلکه برای حفظ یکپارچهگی جنبش سبز، اما از آن به نحو دیگری استفاده میکنم. مطمئنا حمایت من و امثال من از آیتالله خمینی نخواهد بود، بلکه میخواهیم از آن فرصت برای بروز عقاید خودمان استفاده کنیم.
شیدا جهانبین
Posted on ۰۹ آذر ۱۳۸۸
چند روز پیش در سایت بالاترین یکی از اعضا عکسی از میرحسین موسوی را در حال نماز خواندن و وقتی که در حال قنوت کردن بود، قرار داده بود و به عنوان توضیح آن نوشته بود: اوج بندگی و عرفان در این تصویر مشخص است. تعدادی از اعضا هم به آن رای مثبت داده بودند اما بسیاری از دوستان با قرار دادن این عکس در سایت موافق نبودند و در قسمت کامنتها آنرا نقد کرده بودند.
تعجب کردم از اینکه دقیقا شاهد تکرار تاریخ هستم، همیشه در کتابها خوانده بودم که چندین سال یکبار تاریخ در سرزمینها تکرار میشود و چه خوب است که از آن عبرت گرفته باشیم تا دچار زوال آن دورهی تاریخی که در حال تکرار شدن است، نشویم. سنام به آن زمانی که مردم ایران عکس آیتالله خمینی را در ماه میدیدند! قد نمیدهد. ولی هربار از زبان پدرم آن خاطرات را میشنوم فکر میکنم که مردم آن زمان احساسات را به جای دیدن راه اصلی ملاک قرار داده بودند و اینگونه بود که عکس خمینی را در ماه میدیدند و اینگونه بود که روزگارمان سیاه شد.
گذاشتن تصویر فردی در حال نماز خواندن و چنین توضیحی برای عکس آودن جز تخریب چیز دیگری نیست، حال آن که کسی که این عکس را در سایت قرار داده، معتقد است که با هدف دفاع از میرحسین این عکس را در بالاترین قرار داده است. اما این چه دفاعی است؟ قرار دادن عکس فردی در حال نماز خواندن هم شد دفاع؟ عکس از نماز خواندن خیلیهای دیگر هم موجود است. آیا باید عکس آنها را هم پخش کنیم و بگوییم در حال دفاع از آنها هستیم؟! به شخصه معتقدم هر فردی که اجازه دهد از نماز خواندناش که میگویند ارتباط شخصی با خدا است، عکس بگیرند، منظور و هدف خاصی دارد. مثل این عکس که در تونل رسالت گرفته شده است.
بت سازی در بین افراد کشورمان رواج بسیاری دارد، همه یکتا پرست هستیم، اما از افراد به اقتضای زمان بت میسازیم. همین مساله یکی از دلایلی است که موجب انحطاط هر جنبشی میشود. یکبار سالیان پیش از یک رهبر ساده، بت ساختیم و این شد وضع آزادی و امنیت کشورمان. یک اشتباه را چند بار قرار است تکرار کنیم؟ من و همسالان من در روزهای انقلاب حضور نداشتیم و شاید اگر موسوی را در حد یک بت بیانگاریم، کمتر راه خرده گرفتن بر ما باز است، اما آنهایی که در دروران انقلاب بودند و شاهد نتیجهی آن همه توجه به فردی که رهبری مردم را بر عهده گرفته بود، بودند؛ چرا باید این اشتباه را بار دیگر تجربه کنند؟
همچنین از این دست است خبر انتخاب زهرا رهنورد به عنوان سومین متفکر تاثیر گذار جهان! وقتی این خبر را هم خواندم بسیار تعجب کردم و دلیل آنرا به هیچ وجه متوجه نشدم. آیا واقعا لیاقت آنرا دارد؟ آیا نبودند افرادی که لایقتر باشند؟ آیا زهرا رهنوردی که در این زمان از برگزیدهگان انتخاب شده است، تاثیر و نقش مهمی در جنبش سبز ایران داشت؟ آیا در روزهای راهپیمایی که ما و مادرانمان در میان باتوم و گازهای اشکآور بودیم، او نیز حضور داشت؟ یا فقط به دلیل ملاقات از زندانیانی که آزاد شدهاند و دیدار از مادرانی که فرزند از دست دادهاند، او برگزیده شده است؟
جنبش سبز امروز ایران، به راحتی به دست نیامده و مخصوص یک نفر و آن هم میرحسین موسوی نیست. این جنبش متعلق است به تکتک افرادی است که کوچکترین قدمی در راه آن برداشتهاند. وجدانام قبول نمیکند که وقتی قرار است برای نوادهگانام از جنبش سبز بگویم، آنرا مدیون میرحسین موسوی و به خصوص همسرش بدانم، من این جنبش را مدیون خون سهراب و ندا و اشکان و … و تمام روزهایی که دوستانام در زندان محبوس بودند میدانم.
پیشنهاد من:
شیدا جهانبین
Posted on ۱۷ آبان ۱۳۸۸
اگر میرحسین موسوی رئیس جمهور میشد عزم ملیمان اینگونه جمع نمیشد برای اینکه کاری کنیم تا جمهوری اسلامی دیگر بر ما حکومت نکند. خیال همه راحت میشد که به خواستهی خود رسیدهاند، اما خبر نداشتند که این فرد هم مانند دیگران در جمهوری اسلامی به نظام معتقد است و برای حفظ آن کارهایی که به نظرش لازم میآید، انجام خواهد داد.
اگر میرحسین موسوی رئیس جمهور میشد دایرهی دوستانمان کمتر از این میشد، چرا که آنهایی که از موافقان بیچون و چرای او بودند، شعارها و خواستههای او که رنگ و بوی نظام اسلامی را داراست را تکرار میکردند و احتمالا ما تاب آنها را هم نداشتیم و از هم جدا میشدیم.
اگر میرحسین موسوی رئیس جمهور میشد تیتر تمام روزنامههای دنیا این بود که ایرانیان به خواستهی خود رسیدند و نمایندهی خود را رئیس جمهور ایران کردند و احتمالا کشورهای دنیا با وجود حمایتهای گستردهیی که مردم در داخل و خارج ایران از وی انجام داده بودند، او را فردی با خواستههای نو و تفکری نو میپنداشتند، اما بعد از چند صباحی متوجه میشدند که او ورژن خفیفتر رئیس جمهورهای پیشین است، چرا که همهی آنها به اصل نظام اسلامی و به تبع آن قوانین اسلام و قانون اساسی پراشتباه کشور، معتقدند.
اگر میرحسین موسوی رئیس جمهور میشد بعد از چند صباحی خود ما هم میفهمیدیم که ای کاش او انتخاب نشده بود، ای کاش کسی که دوران آیتالله خمینی را دوران طلایی تاریخ ایران میداند، رئیس جمهور نشده بود، با خود میگفتیم، باز هم فریبمان دادند چرا که اعتقاد همان اما فردی که آنرا اعمال میکند، تغییر کرده است.
اگر میرحسین موسوی رئیس جمهور میشد شاید ایران ۴ سال دیرتر چنین روزهایی را به خود میدید، روزهای سبزی که هر روز سبزتر میشود، شاید ندا ۴ سال دیرتر شهید میشد، شاید سهراب به دانشگاهاش میرسید و پس از پایان ریاست جمهوری میرحسین موسوی، در حمله به دانشگاه شهید میشد، شاید…
اگر میرحسین موسوی رئیس جمهور میشد من بعد از سالها حرفی برای فرزندم نداشتم، چرا که او به من میگفت شما که از نظام اسلامی به تنگ آمده بودید، برای چه باز هم فردی از جنس نظام انتخاب کردید؟ و من باید سرم را پایین میانداختم و میگفتم: اشتباه کردیم. یک اشتباه بزرگ…