Tag Archive | "نوجوان"

Tags: , , , , , ,

شبی با آرزوی بخشیده شدن صفر انگوتی


هیچ حرفی برای گفتن ندارم در شبی که باید باز هم با دلهره به صبح برسانم که نکند قوانین اسلامی کشورم، جان یکی دیگر از فرزندان ایران زمین را به وحشیانه‌ترین شکل ممکن بگیرد و خانواده‌ی دیگری از دیدن و انجام این جریان لب‌خند رضایت بر لبان‌شان ظاهر شود، که خیال‌مان راحت شد…

برای صفر انگوتی که صبح امروز به قرنطینه‌ی زندان اوین برای به سر بردن آخرین روز از زنده‌گی خود برده شده، آرزو می‌کنم که طعم شیرین بخشیده شدن را با تمام وجودش احساس کند و فرصتی دوباره برای نفس کشیدن و زنده بودن به دست آورد.

بعد نوشت:

محمد مصطفایی: امروز هم روز خیلی سختی بود. جمعیت زیادی در جلوی درب زندان اوین جمع شده بودند تا شاید بتوانند رضایت اولیاءدم مقتولین را بگیرند اولیاءدم صفر انگوتی یک ماه مهلت داد تا رضایتشان اخذ گردد. ولی دیگر محکومین به اعدام از جمله سهیلا غدیری به دار آویخته شدند.

جزئیات ماجرا را متعاقبا به نظر گرامیتان خواهم رساند.

ولی حیف که سهیلا و دیگران اعدام شدند و ای کاش اولیاءدم مقتولین تاملی کرده و از خون خواهی عدول می کردند و می بخشیدند.

Posted in حقوق‌بشرComments (0)

Tags: , , ,

باز هم روایت دردناک اعدام بهنود شجاعی


شنبه ۱۸ مهرماه برابر است با ۱۰ اکتبر یعنی روز جهانی مقابله با حکم اعدام و یک‌شنبه ۱۹ مهر، روزی است که بهنود شجاعی قرار است برای پنجمین بار آماده‌ی اعدام شود. دفعات پیش تا یک روز مانده به اجرای حکم، وکیل و خانواده را در جریان نمی‌گذاشتند اما این‌بار همه می‌دانیم که ۴ روز ناقابل تا پایان عمر این جوان باقی مانده است.

جمهوری اسلامی، با قوانین کثیف‌اش قرار است ۴ روز دیگر، درست در روزی که بازتاب روز جهانی مقابله با اعدام در رسانه‌های دنیا پخش می‌شود، دست به اعدام فرزندی از سرزمین‌اش بزند، فرزندی که هنگام ارتکاب جرم زیر ۱۸ سال سن‌ داشته و مجازات اعدام برای وی غیرقانونی است. ۱۹ مهرماه، باز هم ایران، به دلیل نقض حقوق‌بشر در صدر اخبار دنیا خواهد بود. آن هم در روزی که سازمان‌های بین‌المللی حقوق‌بشر دست به صدور بیانیه و برگزاری جلسه‌های مختلف برای راه‌های مقابله با حکم اعدام می‌زنند.

صفر انگوتی نیز نوجوان دیگری است که هم اکنون با بیست سال سن و در حالی‌که در زمان ارتکاب جرم، فقط ۱۷ سال داشته، بیست و نه مهرماه اعدام خواهد شد.

دستی بجنبانیم، کاری بکنیم که موجب پشیمانی فردا روزمان نشود. اعتراض تنها کاری است که از دست‌مان بر می‌آید.

For God’s sake, do something to stop Behnood and Safar’s execution
Behnood has been in jail for the last four years. They had forgiven him and then changed their mind
God knows how many times they took him in front of the gallows and sent him back to the prison again. Behnood is scheduled to be executed on Oct 11 (Mehr 19) and Safar on Oct 21 (Mehr 29)
Please do whatever you can. It might be his last chance. Go in front of Evin prison next Sunday before Azaan-e-Sobh carrying Qoran in your hands asking to let Behnood LIVE. Any other suggestion?? (Safar is in Shiraz, don’t know what is the name of the prison)
If you don’t know about Behnood and Safar, take a look at their attorney’s weblog. The following is the letter Mr. Mostafayi has written to the head of the Judiciary accordingly:
???BTW, Do you guys still remember Delara Darabi

پی‌نوشت: بهنود شجاعی، نوجوانی که در ۱۷ ساله‌گی در جریان یک نزاع خیابانی در تهران مرتکب قتل شده بود، پس از گذراندن حدود چهار سال در زندان قرار است روز یک‌شنبه، ۱۹ مهرماه به دار آویخته شود. صفر انگونی نیز متولد ۱۳۶۸ است که در زمان ارتکاب جرم ۱۷ ساله بوده و قرار است بیست و نه مهرماه به دار آویخته شود. این در حالی است که به گفته‌ی محمد مصطفایی وکیل آن‌ها، پرونده‌ی آن‌ها دارای نقائص فراوانی است و وی تقاضای رسیده‌گی مجدد به این پرونده‌ها را داده است.

برای نجات جان بهنود شجاعی دعا کنید از وکیل وی، محمد مصطفایی

بهنود شجاعی ۱۹/۷/۸۸ و صفر انگوتی ۲۹/۷/۸۸ اعدام خواهند شد خبرگزاری هرانا

رحیم محمدی بدون اطلاع به وکیل و خانواده اش صبح دیروز در تبریز اعدام شد محمد مصطفایی

Posted in حقوق‌بشرComments (1)

Tags: , , , , ,

بخشش که شرط نمی‌خواهد


ggggggggggggggg1آن روزی که از طرف خانواده‌ی مقتول، پیش‌نهاد شد تا پدر دل‌آرا بگوید که دخترم به راستی قاتل بوده است تا آن‌ها از قصاص دل‌آرا چشم‌پوشی کنند، در دل‌ام گفتم بخشش که شرط و شروط نمی‌خواد.

همان زمان در دل‌ام به آن‌هایی سنگ خانواده‌ی مقتول را به سینه می‌زدند، می‌خندیدم، وقتی نامه‌ی خانواده‌ی مقتول که یکی از خانواده‌های فرهنگی و اصیل! شهر رشت هستند را در روزنامه‌ی اعتماد خواندم و دیدم به گفته‌ی خودشان، آن‌ها هم تا پیش از این حادثه خود را مدافع حقوق بشر می‌دانسته‌اند (چرا که در نامه‌ی‌شان ذکر کرده‌اند که ما تمام اخبار حقوق بشری را همیشه دنبال می‌کردیم و می‌کنیم) گفتم نکند ما هم وقتی به پای عمل می‌رسیم، چنین کنیم؟

اگر اعتقادمان بر این است که مجازات اعدام در هر حالتی خوب نیست، پس اگر فرزند خودمان هم توسط فرد مشخصی به قتل رسید، باید بر سر اعتقادمان بایستیم و بگوییم اعدام عمل پسندیده‌یی نیست، نه این‌که چنین کنیم.

به قولی دوستی، هم‌اکنون دست خانواده‌ی مقتول هم به خون دختری آلوده شده، که امروز صبح در بی‌خبری کامل حتا بدون حضور وکیل‌اش اعدام شد.

Posted in حقوق‌بشرComments (4)

Tags: , , , ,

سلمان اکبری نه دختر بود، نه نقاش، اما محکوم به اعدام


طناب دار

برای دل‌آرا دارابی همه‌ی دوستانی که در گوشه و کنار دنیا مشغول بودند، بسیج شدند، انسانیت هم همین را می‌گفت، که جمع شویم برای این‌که خون دختری هنرمند که در نوجوانی حکم اعدام برای او صادر شده، ریخته نشود، که این‌چنین نیز شد و حکمی که قرار بود اجرا شود، به تعویق افتاد که باز هم امیدوارم، در این میان، خانواده‌ی مقتول رضایت دهند و حکم اجرا نشود.

بعد از توقف اجرای حکم به این فکر کردم که تعداد بی‌شماری از دوستان‌ام که ادعای فعالیت های حقوق بشری می‌کنند، موج‌سوارانی هستند که هر از چندگاهی موج‌های تازه را شلوغ‌تر می‌کنند و در آخر کار وجدان‌شان پیش خودشان راحت است، که کاری انجام داده‌اند. 

سلمان اکبری نوجوان دیگری بود که‌ از ۱۷ ساله‌گی‌اش تا کنون به مدت ۸ سال، هر شب را با کابوس اعدام به صبح می‌رساند. این مطلبی بود که در همان شبکه‌ی اجتماعی فیس‌بوک، مثل کمک برای دل‌آرا دارابی به اشتراک گذاشتم، اما هیچ یک از آن دوستانی که برای دل‌آرا نامه‌ها نوشتند و تماس‌ها گرفتند و هرجا که توانستند مطلبی کار کردند، حتا آن‌را در لیست علایق خود درج نکردند. نمی‌دانم چرا؟ شاید چون دختر نبود! و یا شاید چون هنرمند نبود! شاید تا اجرای حکم‌اش زمان باقی است و فعالان حقوق بشر باید سه روز مانده به اجرای حکم، به یاد فعالیت بیافتند! شاید …

بخشی از رنج‌نامه‌ی سلمان اکبری که در سال گذشته توسط مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران منتشر شد: “فریاد می‌زنم نیاز به کمک شما دارم تا بی‌گناهی‌ام را اثبات کنم و به آغوش خانواده‌ام بازگردم، قبل از این‌که دیرشود و بی‌صدا به یکی از جوخه‌های اجرای اعدام سپرده شوم، امیدوارم که مدافعان حقوق بشر مرا در این احقاق حق و مبارزه برای به دست آوردن عدالت و آزادی تنها نگذارند.”

دل‌ام می‌گیرد از این همه تبعیضی که حتا در یک حمایت کردن ساده می‌بینم، دل‌سرد که نه، دل‌زده می‌شوم از آن‌ها.

خبر آزادی سلمان و بخشش او را در همین لحظه گرفتم، خبری که در این روزهای خاکستری، از همه چیز بیش‌تر خوش‌حال‌ام کرد. او از فعالیت‌های فعالان حقوق بشر تشکر کرده است، اما نمی‌داند، آن‌هایی که برای مثال خود را در فیس‌بوک فعال معرفی می‌کنند فقط دچار توهم‌اند و برای‌اش هیچ گروه و کمپین و صفحه‌یی درست نکرده‌اند.

نمونه‌ی دیگرش، حکیمه یکی دیگر از زنان سرزمین‌ام است که با سی سال سن در شرف محکومیت به اعدام است که یک سال از بازداشت او می‌گذرد، در حالی که این یک سال را زیر بدترین شکنجه‌های جسمی و روحی برای اعتراف کردن به قتل یکی از بستگان‌اش گذرانده است.

این مطلب هم در همان فیس‌بوکی که امضاها شد برای بسته نشدن‌اش به روی ایرانیان، به اشتراک گذاشتم و باز هم چیزی ندیدم. پس کجاست آن حقوق برابر انسان‌ها. بدتر از حکومتی که ادعای بی‌عدالتی آن‌را می‌کنیم ، جلوه نکنیم. کاش همه‌ی ما به صفتی که آن‌را یدک می‌کشیم شبیه باشیم و از درمیان فعالان حقوق بشر دقیقه نودی، جای نداشته باشیم.

پی‌نوشت: تا کنون در بلاگ‌اسپات می‌نوشتم، اما به این‌جا نقل مکان کرده‌ام و تا آن‌را درست بیاموزم، چند وقتی زمان می‌برد. اگر شکل و شمایل‌اش به هم ریخته است، ببخشید.

Posted in حقوق‌بشرComments (0)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

بلاگ‌چرخان

شبکه دوستان