Tag Archive | "نویسنده"

Tags: , ,

چه ساده رفتی مرد…


امروز بار دیگر به سراغ مردی که دوست می‌داشتم رفتم، اما این بار غم نگاه همسرش، همه جا را فراگرفته بود.

بخواب مرد بزرگوار، دیر است.

سرزمینی سبز و سراسر از آرامش در انتظارت باد چونان که چشم‌های‌ات دیگر درگیر اشک نشود و لب‌خند ابدی بر لبان‌ات بنشیند.

Posted in کتابComments (0)

بلاگ‌چرخان

شبکه دوستان