Tag Archive | "نیروی انتظامی"

Tags: , , , ,

به همین راحتی زنده‌گی‌ات را در جمهوری اسلامی می‌گیرند


در جمهوری اسلامی، اگر در جریانات و حوادث پس از انتخابات کشته نشوی، اگر خطایی کرده باشی و به خاطر آن خطا محکوم به اعدام نشده باشی، اگر با مردی خوابیده باشی و حکم سنگسار نگرفته باشی، اگر زن خیابانی نشده باشی و از فرط آلوده‌گی نمیری، اگر زیر کتک‌های پدر یا همسرت کبود نشوی و از بین نروی، شاید به دست نیروی انتظامی، وقتی که در دل‌ات آسوده‌یی و یگانه فرزند کوچک‌ات را سخت در آغوش کشیده‌یی، «سهوا» کشته شوی.

یکی از آشنایان دور من، با نام سمیه جعفر قلی کسی است که در صدر خبرهای دانش‌جویی این روزها قرار گرفت با آن مرگ دل‌خراش و نا به هنگام‌اش، در لحظه‌یی که کودک ۸ ماهه‌اش را دز آغوش گرفت بود و به  هم‌راه همسر خود اتوبان بین قم و تهران را می‌پیمود.

اول در یک راه‌بندان گرفتار شدند و یک ماشین را دیدند که به سرعت از بین ماشین‌های دیگر فرار کرد و بعد از آن، ماشین پلیس. فهمیدند که پلیس در تعقیب ماشین است. همسرش در حال راننده‌گی بود که صدایی شنید و وقتی روی‌اش را برگرداند با صحنه‌یی مواجه شد، که باورش نمی‌شد، دخترک خردسال‌اش از آغوش همسرش به کف ماشین افتاده بود و سر همسرش به شیشه چسبیده بود، چون نیروی انتظامی «به اشتباه» سمیه را نشانه گرفته بود.

در جمهوری اسلامی به همین ساده‌گی جان‌ات را می‌گیرند، زنده‌گی نمی‌بخشند، اما در گرفتن جان مهارتی عجیب دارند. هیچ‌وقت از نزدیک ندیده بودم‌اش. اما می‌توانم احساس خانواده‌اش را درک کنم. غم از دست دادن فرزند، آن‌هم با این وضع و روز به سختی در ذهن خانواده کم‌رنگ می‌شود.

سیمه جعفر قلی، فارغ التحصیل کارشناسی ارشد مهندسی کامپیوتر دانش‌گاه امیرکبیر و یکی از کارکنان مرکز تحصیلات تکمیلی آموزش‌های مجازی در هفته‌ی نخست مهرماه کشته شد و جمهوری اسلامی که این روزها ترسوتر از پیش شده است، از مدیریت دانش‌گاه امیرکبیر خواسته بود تا برنامه‌ی یادبودی که قرار بود توسط دوستان و هم‌دانش‌گاهیان سمیه در دانش‌گاه برگزار شود، لغو کنند اما این برنامه برگزار شد، اما در سکوت کامل خبری و بی‌خبری دانش‌جویان این دانش‌گاه.

این بود تمام ماجرای نافرجام دختری که در ایران زنده‌گی می‌کرد و در حالی‌که خیال‌اش از خاندن درس و پیدا کردن شغل «که کار راحتی در ایران امروز نیست» راحت شده بود، مسئولیت مادر شدن را هم به دوش داشت اما باز هم به دلیل اشتباه نیروی نظامی جمهوری اسلامی ایران، کشته شد و دخترک‌اش ماند تا با کینه‌یی که برای از دست دادن مادر دارد، دست و پنجه نرم کند…

روح‌اش شاد و یادش گرامی

مرگ سمیه جعفر قلی دانشجوی دانشگاه پلی تکنیک به ضرب گلوله ماموران انتظامی خبرگزاری هرانا

عرض تسلیت به همه‌ی دوستان دانش‌جویان رشته‌ی مهندسی شبکه و …

در رثای آن پریشان‌دخت: مجال حادثه اندک بود و واقعه سخت نا منتظر اسماعیل جعفرقلی (برادر سمیه)

Posted in حقوق‌بشرComments (1)

Tags: , , , ,

دخترم نترس ولی…


دخترم نترس. فقط این وحشی صفتان را به خاطر بسپار. نترس، ولی بدان و ببین که چه‌گونه آرامش‌ زیبای کودکی‌ات را برهم می‌زنند.
نترس اما چند سال دیگر به خاطر بیاور چنین روزی را. روزی که پدرت را بردند، روزی که به اتاق‌ات آمدند و حتا در میان اسباب بازی‌های‌ات هم به دنبال مدرکی علیه پدرت گشتند.
نترس، اما خوب نگاه کن. به چهره‌ی سیاه‌شان، به دل سنگ‌شان، به ایمان ویران‌شان، به قلب پر از نفرت‌شان. ببین که با کودکی‌ات چه می‌کنند. ببین که در حساس‌ترین سن تو چه بلایی بر سرت می‌آوردند.
نترس اما بدان بودند و هستند کودکانی که پدران و مادران‌شان را اعدام می‌کنند. برای ابد به زندان می‌اندازند. این چیزی که تو می‌بینی اول کار است.
نترس اما بدان که باید پس از این پدر را در پشت شیشه‌های سرد روزهای ملاقات زندان نمی‌دانم کجا ببینی.
عزیزکم، با من در کودکی‌ام این‌طور برخورد نشد، از نزدیک به خانه‌ام تجاوز نکردند، اما من هم به یاد می‌آورم کمیته‌‌یی‌ها را که برای بیرون بودن موی سر زن‌ها در خیابان، آن‌ها را کتک می‌زدند. دیدم و هیچ‌وقت آن صحنه از نظرم دور نماند.
چشمان نگران‌ات را که می‌دانم از نظر پدرت دور نخواهد شد، به آینده بیانداز و تو که آینده‌ی من را نیز رقم می‌زنی، درست انتخاب کن. روزی که سن‌ات به رای دادن و اظهارنظر کردن رسید، به یاد این روزت باش. به یاد دل‌ات که چه سنگین بود و قلب‌ات که چه تند می‌تپید.
نترس اما عبرت بگیر…

Posted in حقوق شهروندیComments (0)

Tags: , , , , , ,

از مصیبت‌های ما…


این‌که امیدرضا میرصیافی بازداشت شد و هنوز هیچ خبری از او نیست و این‌که او خود را سیاسی نمی‌دانست و سیاسی جلوه‌اش دادند؛
این‌که نیروی انتظامی نیز وارد بحث کنترل سایت‌ها و وبلاگ‌ها شده و از این پس چه بلایی بر سر دوستان‌ام خواهد آمد؛
این‌که یکی از دانش‌جویان دانش‌گاه امیرکبیر بر اساس قانون محاربه توسط قاضی صلواتی مورد محاکمه قرار گرفت و دست قاضی نابخرد این پرونده حتا برای صدور حکم اعدام، باز است؛
این‌که خاتمی بالاخره پس از کش و قوس‌های فراوان اعلام کرد که کاندیدای اصلاح‌طلبان خواهد شد؛
این‌که در روزهای گذشته تعداد زیادی از بهاییان دستگیر شده، یکی از آن‌ها به جرمی که ساخته‌ی حکومت بود، اعدام شد و این امر باعث تنظیم نامه‌یی از سوی ایرانیان خارج از کشور برای عذرخواهی از آنان شد هرچند که دیگر این نامه‌ها فایده‌یی ندارد؛
این‌که فعالین زن در ایران نمی‌توانند به درستی به فعالیت بپردازند؛
این‌که دانش‌جویانی که حاضر به شهادت در دادگاه در پی شکایت خانواده شهروز کشاورز دانشجوی دکترای خودکشی کرده دانشگاه شهید بهشتی هستند، با تهدید رو‌به‌رو می‌شوند و هزاران مصیبت از این قبیل، چنان دل‌ام را به درد می‌آورد که نفس کشیدن هم در این فضای مسموم برای‌ام سخت است و حتا راه بسته‌ی گلوی‌ام فرصت فریادی چنان که تمام این مصیبت‌ها را بشوید از من گرفته است…

Posted in حقوق‌بشرComments (0)

بلاگ‌چرخان

شبکه دوستان