<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>شیدا جهان‌بین &#187; کودک</title>
	<atom:link href="http://www.sheidajahanbin.net/tag/%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.sheidajahanbin.net</link>
	<description>Sheida Jahanbin&#039;s official website</description>
	<lastBuildDate>Sat, 24 Jul 2010 08:12:18 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.2</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>دخترم نترس ولی&#8230;</title>
		<link>http://www.sheidajahanbin.net/1387/11/74</link>
		<comments>http://www.sheidajahanbin.net/1387/11/74#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 17 Feb 2009 09:16:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شیدا جهان بین</dc:creator>
				<category><![CDATA[حقوق شهروندی]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق‌بشر]]></category>
		<category><![CDATA[زندان]]></category>
		<category><![CDATA[نیروی انتظامی]]></category>
		<category><![CDATA[کودک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://baranemashreghi.wordpress.com/2009/02/17/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d9%85-%d9%86%d8%aa%d8%b1%d8%b3-%d9%88%d9%84%db%8c/</guid>
		<description><![CDATA[ دخترم نترس. فقط این وحشی صفتان را به خاطر بسپار. نترس، ولی بدان و ببین که چه‌گونه آرامش‌ زیبای کودکی‌ات را برهم می‌زنند.
نترس اما چند سال دیگر به خاطر بیاور چنین روزی را. روزی که پدرت را بردند، روزی که به اتاق‌ات آمدند و حتا در میان اسباب بازی‌های‌ات هم به دنبال مدرکی علیه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div align="justify"><a href="http://2.bp.blogspot.com/_go316MfM9EQ/SZqtxCaBfCI/AAAAAAAAANE/IQpHkljdWPE/s1600-h/jjjjjjjjjjjjjjjjjjjj.jpg"><img style="float:right;width:199px;cursor:hand;height:320px;margin:0 0 10px 10px;" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_go316MfM9EQ/SZqtxCaBfCI/AAAAAAAAANE/IQpHkljdWPE/s320/jjjjjjjjjjjjjjjjjjjj.jpg" border="0" /></a> دخترم نترس. فقط این وحشی صفتان را به خاطر بسپار. نترس، ولی بدان و ببین که چه‌گونه آرامش‌ زیبای کودکی‌ات را برهم می‌زنند.</div>
<div dir="rtl" align="justify">نترس اما چند سال دیگر به خاطر بیاور چنین روزی را. روزی که پدرت را بردند، روزی که به اتاق‌ات آمدند و حتا در میان اسباب بازی‌های‌ات هم به دنبال مدرکی علیه پدرت گشتند.</div>
<div dir="rtl" align="justify">نترس، اما خوب نگاه کن. به چهره‌ی سیاه‌شان، به دل سنگ‌شان، به ایمان ویران‌شان، به قلب پر از نفرت‌شان. ببین که با کودکی‌ات چه می‌کنند. ببین که در حساس‌ترین سن تو چه بلایی بر سرت می‌آوردند.</div>
<div dir="rtl" align="justify">نترس اما بدان بودند و هستند کودکانی که پدران و مادران‌شان را اعدام می‌کنند. برای ابد به زندان می‌اندازند. این چیزی که تو می‌بینی اول کار است.</div>
<div dir="rtl" align="justify">نترس اما بدان که باید پس از این پدر را در پشت شیشه‌های سرد روزهای ملاقات زندان نمی‌دانم کجا ببینی. </div>
<div dir="rtl" align="justify"></div>
<div dir="rtl" align="justify">عزیزکم، با من در کودکی‌ام این‌طور برخورد نشد، از نزدیک به خانه‌ام تجاوز نکردند، اما من هم به یاد می‌آورم کمیته‌‌یی‌ها را که برای بیرون بودن موی سر زن‌ها در خیابان، آن‌ها را کتک می‌زدند. دیدم و هیچ‌وقت آن صحنه از نظرم دور نماند. </div>
<div dir="rtl" align="justify">چشمان نگران‌ات را که می‌دانم از نظر پدرت دور نخواهد شد، به آینده بیانداز و تو که آینده‌ی من را نیز رقم می‌زنی، درست انتخاب کن. روزی که سن‌ات به رای دادن و اظهارنظر کردن رسید، به یاد این روزت باش. به یاد دل‌ات که چه سنگین بود و قلب‌ات که چه تند می‌تپید.</div>
<div dir="rtl" align="justify">نترس اما عبرت بگیر&#8230;</div>
<div align="justify"></div>
<div dir="rtl" align="justify"></div>
<div class="blogger-post-footer">شیدا</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sheidajahanbin.net/1387/11/74/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
