یکی از دوستانام همیشه وقتی میخواستم سختترین و مهمترین انتخابهای زندهگیام را انجام دهم به من میگفت که همیشه اولین قدم سختترین و مهمترین قدم است، اگر آنرا برداری و ثابت قدم باشی موفق میشوی.
در مسائل کوچکی که در زندهگیام پیش آمد همیشه این حرف را تجربه کردم، اما بیشترین دفعهیی که سختی قدم اول را حس کردم بعد از انتخابات ایران بود. روزهایی که دیدم بحثهای سیاسی از داخل تاکسیها و بین دانشجویان به میان عامهی مردم کشیده شده و مردم از جانشان گذشتند و به خیابانها ریختند تا اعلام انزجار کنند از که حکومتی که سی و یک سال به آنها فرمان داده و مردم به اجبار موافقت کردهاند.
دیدن صحنههای شکل گرفته در روزهای نخست برایام حیرتآور بود که از یک حس مشترک و آن هم رسیدن به آزادی شکل میگرفت. در آن روزها که خبر رسانی برایمان مشکل بود و راههای ارتباطی از کار افتاده بود سایتهایی مثل توییتر و فیسبوک باعث شدند که بتوانیم خبرها را با دنیای خارج به اشتراک بگذاریم و در همین میان بود که من و مدیار تعداد زیادی دوست عزیز که در خارج از ایران زندهگی میکردند پیدا کردیم. انسانهایی نازنین که قلبشان برای تکتک مردم ایران میتپید و شبها سرشان را به امید آزادی برای مردم ایران روی بالش میگذارشتند.
من توانستم با خیلی از آنها ارتباط برقرار کنم، از هر جایی که فکرش را بکنید، برزیل، هند، پاکستان، فرانسه، انگلستان، ایتالیا، اسپانیا و … اما یکی از آنها که حکم مادر من را دارد از همه بیشتر به من نزدیک شد و دردهایاش را برایام گفت و هر وقت که مرا ناراحت دید، آنقدر برایام وقت گذاشت که مادرانه درمانام کرد. او زنی میانسال از مونیخ آلمان است که برای ندا و سهراب بارا اشک ریخته، از اعدام بهنود شجاعی مریض شد و …
«یولی سندن» عزیز من، در جدیدترین کار ابتکاری که انجام داده برای مردم ایران در آستانهی روز دانشجو پیامی را ویدئویی به زبان انگلیسی ضبط کرده تا حساش را به مردم ایران ابراز کند. ویدئویی که در زیر نوشتهها میبینید، نتیجهی تلاش و عشق این دوست عزیز من است که به تمام ایرانیان تقدیم شده. متن فارسی پیاماش را هم مینویسم تا بهتر متوجه شوید.
«سلام به شما دوستان من در ایران
من یولی هستم از مونیخ و از دوران دانشجویی من مدتها میگذرد.
پیام من برای روز دانشجو چیست؟
اجازه بدهید اول از شما تشکر کنم، به خاطر اینکه مرا دوباره هوشیار کردید.
در خردادماه من فقط کنجکاو بودم که انتخابات ایران چهگونه برگزار شد. اطلاعرسانی در رسانههای آلمانی ضعیف بود، به همین دلیل من برای کسب اطلاعات بیشتر و موثق شروع کردم به استفاده از اینترنت و خوشحالام از اینکه شما را پیدا کردم.روزهای اول رفتن به خیابان بسیار امیدوار کننده بود و من یاد گرفتم که مثل شما باشم.
در ۲۹ خرداد خامنهیی علیه مردم اعلام اعمال خشونت کرد و من داشتم آن شب نگاه میکردم ویدئویی که مردم در آن شعار الله اکبر میگفتند، که مثل شعری از روی پشتبامها بود. صدای یک زن جوان در ویدئو اشک مرا درآورد. من نمیتوانستم بفهمم او چه میگوید (چون ترجمهها بعد از آن آمد) اما من میتوانستم ناامیدی را در صدای او احساس کنم. او عمیقن مرا تحت تاثیر قرار داد، شاید او میتوانست دختر من باشد.
آن شب تمام زندهگی من عوض شد. همهی شما به نوعی فرزند من هستید: شما جوانان ایرانی که اشتیاق داشتید برای آزادی، میجنگیدید برای حقوقبشر، و شما که زندهگیتان را به خطر میانداختید برای کسب حقوق اولیه برای دموکراسی آینده. آرزوی میکردم که میتوانستم برای حمایت از شما کاری انجام بدهم. من دعا میکتم که همهی شما در امنیت باشید، برای اینکه در آینده در کشوری آزاد و زیبا زندهگی کنید
برای همین در ۱۶ آذر قلب و جان من با شما است مثل همیشه تا شما به آزادی برسید.»
پیشنهاد من:
- بیانیهی کانون نویسندهگان ایران به مناسبت روز مبارز با سانسور
- احمدینژاد: سند داریم آمریکا میخواهد جلوی ظهور امام زمان را بگیرد
- توقف فعالیت پایگاههای خبری وابسته به نهضت آزادی
شیدا جهانبین

