Tag Archive | "16 آذر"

Tags: , , , , , , ,

بازداشت مجید توکلی، نماد شجاعت جنبش دانش‌جویی


qqqروز دانش‌جو به بهترین شکل ممکن و در سطح وسیعی از کشور برگزار شد، همانی شد که انتظار و آروزی‌اش را داشتم، بیش‌تر شهرهایی که پیش از این اعتراضی در آن‌ها رخ نداده بود هم یک‌صدا شدند و سرود زیبا و ماندگار «یار دبستانی» را فریاد زدند و مردم هم از آن‌ها حمایت کردند.

بی‌شک ۱۶ آذر ۱۳۸۸ نقطه‌ی عطفی در جنبش دانش‌جویی سال‌های اخیر به حساب می‌آید. اما در این میان تعدادی از دانش‌جویان هم بازداشت شدند. که «مجید توکی» هم در میان آن‌ها بود. آن طور که شنیده‌ام مجید پس از سخن‌رانی محکم و قاطع خود که در آن مسائلی که این روزها اساس اعتراض مردم است را زیر سوال برده بود، توسط نیروهای امینیتی و لباس شخصی بازداشت شد.

مجید توکلی، دوست نازنین‌ام همیشه برای‌ام نماد مقاومت دانش‌جویی است، نام‌اش را همیشه با احترام بر لب می‌آورم و بی‌نهایت دوست‌اش دارم. او سن زیادی ندارد، اما شجاعت‌اش تحسین هر فردی را برمی‌انگیزد. به قول یکی از دوستان چیزی در مجید است که خودبه‌خود احترام را برای او به ارمغان می‌آورد.

این آخرین نوشته‌ی مجید پس از بازداشت‌اش است:

و۲ روز دیگه. ۱۰ روز خسته کننده ای را سپری کرده ام و بیش از ۱۰۰ ساعت در جاده ها بوده ام و الان هم باید راه بیافتم به سمت تهران. با همه اشک های مادر و نگاه های نگران پدر و همه سختی ها فقط آرزوی آزدای می تونه هنوز انرژی و ایستادگی را موجب شود. پس باز به استقبال همه خطرها می روم؛ در کنار همه دوستانم که به در کنارشان بودن…

مجید خودش را برای تکرار مبارزه آماده کرده بود و باز هم با علم به این‌که باید هزینه پرداخت کند در دل گرگ‌ها آن‌چه آرمان‌اش است را به زبان آورد تا مانند خیلی از ما خاموش گوشه‌یی ننشیند از ترس هزینه دادن. مجید در روز دانش‌جو یک تنه، به جای خیلی از ما کار کرد. کاری که باید گروهی انجام می‌شد و از آن حمایت و پشتیبانی به عمل می‌آمد را به تنهایی انجام داد تا باز هم درسی شود برای‌مان.

مجید توکلی همه‌ی ما را شرمنده‌ی خودش کرد، این دوست عزیز بیش‌تر روزهای جوانی‌اش را در زندان بوده، بیش‌تر روزهایی را که باید با شوق تمام به دنبال کارهای دانش‌جویی‌اش باشد را در حال جواب دادن به بازجوها و در سلول‌های انفرادی بوده است. خانواده‌اش چه روزهایی را که پشت سر نگذاشته‌اند و …

و اما دیروز چه اتفاق‌هایی رخ داد؟

و امروز:

این همه اتفاق تلخ رخ داده است، آن‌وقت رسانه‌هایی مانند خبرگزاری فارس و کیهان در مقاله‌هایی نوشته‌اند که تعداد دانش‌جویان معترض چند صد نفر در مقابل چندین هزار دانش‌جوی ولایت‌مدار بوده است. اگر چنین بود و هیچ اعتراض جدی رخ نداد پس این همه تدابیر امنیتی برای چه بود؟ چرا امروز هم به آن تدابیر در مرکز شهر تهران و حوالی دانش‌گاه‌ها ادامه دادند؟

نمی‌دانم که نویسنده‌های این مقاله‌ها مخاطبان خود را چه فرض می‌کنند اما بی‌شک خودشان از همه نادان‌تر و مزدورتر هستند.

پیش‌نهاد من:

شیدا جهان‌بین

Posted in آزادی بیانComments (1)

Tags: , , , , , ,

شمارش معکوس ساعت‌ها برای روز دانشجو


poster_16_azar_11_2کمتر از بیست و چهار ساعت دیگر مانده به روز موعود و حمایت از جنبش دانش‌جویی که امسال رنگ و بوی دیگری به خود گرفته است. امسال رنگ سبز جلوه‌ی دیگری به این تجمع‌ها می‌بخشد و یادآور روزهای سبز و سر سبز مردمانی است که متحد شدند برای رسیدن به هدفی مشترک، برای رسیدن به روزهای آزادی سرزمین.

حرف اضافه‌یی نمی‌زنم، فقط برای رسیدن فردا ثانیه شماری می‌کنم…

پیش‌نهاد من:

پی‌نوشت:

شب گذشته یک فیلم انیمیشن دیدم که خیلی دل‌ام می‌خواست در موردش بنویسم اما هیجان روز دانش‌جو فعلا به من اجازه نمی‌دهد تا به مساله‌ی دیگری فکر کنم، اما حتما در مورد آن و چند انیمیشن دیگر خواهم نوشت.

شیدا جهان‌بین

Posted in ایرانComments (0)

Tags: , , , , , ,

دوستی‌های پر عمق و پیامی برای روز دانش‌جو


یکی از دوستان‌ام همیشه وقتی می‌خواستم سخت‌ترین و مهم‌ترین انتخاب‌های زنده‌گی‌ام را انجام دهم به من می‌گفت که همیشه اولین قدم سخت‌ترین و مهم‌ترین قدم است، اگر آن‌را برداری و ثابت قدم باشی موفق می‌شوی.

در مسائل کوچکی که در زنده‌گی‌ام پیش آمد همیشه این حرف را تجربه کردم، اما بیش‌ترین دفعه‌یی که سختی قدم اول را حس کردم بعد از انتخابات ایران بود. روزهایی که دیدم بحث‌های سیاسی از داخل تاکسی‌ها و بین دانش‌جویان به میان عامه‌ی مردم کشیده شده و مردم از جان‌شان گذشتند و به خیابان‌ها ریختند تا اعلام انزجار کنند از که حکومتی که سی و یک سال به آن‌ها فرمان داده و مردم به اجبار موافقت کرده‌اند.

دیدن صحنه‌های شکل گرفته در روزهای نخست برای‌ام حیرت‌آور بود که از یک حس مشترک و آن هم رسیدن به آزادی شکل می‌گرفت. در آن روزها که خبر رسانی برای‌مان مشکل بود و راه‌های ارتباطی از کار افتاده بود سایت‌هایی مثل توییتر و فیس‌بوک باعث شدند که بتوانیم خبرها را با دنیای خارج به اشتراک بگذاریم و در همین میان بود که من و مدیار تعداد زیادی دوست عزیز که در خارج از ایران زنده‌گی می‌کردند پیدا کردیم. انسان‌هایی نازنین که قلب‌شان برای تک‌تک مردم ایران می‌تپید و شب‌ها سرشان را به امید آزادی برای مردم ایران روی بالش می‌گذارشتند.

من توانستم با خیلی از آن‌ها ارتباط برقرار کنم، از هر جایی که فکرش را بکنید، برزیل، هند، پاکستان، فرانسه، انگلستان، ایتالیا، اسپانیا و … اما یکی از آن‌ها که حکم مادر من را دارد از همه بیش‌تر به من نزدیک شد و دردهای‌اش را برای‌ام گفت و هر وقت که مرا ناراحت دید، آن‌قدر برای‌ام وقت گذاشت که مادرانه درمان‌ام کرد. او زنی میان‌سال از مونیخ آلمان است که برای ندا و سهراب بارا اشک ریخته، از اعدام بهنود شجاعی مریض شد و …

«یولی سندن» عزیز من، در جدیدترین کار ابتکاری که انجام داده برای مردم ایران در آستانه‌ی روز دانش‌جو پیامی را ویدئویی به زبان انگلیسی ضبط کرده تا حس‌اش را به مردم ایران ابراز کند. ویدئویی که در زیر نوشته‌ها می‌بینید، نتیجه‌ی تلاش و عشق این دوست عزیز من است که به تمام ایرانیان تقدیم شده. متن فارسی پیام‌اش را هم می‌نویسم تا به‌تر متوجه شوید.

«سلام به شما دوستان من در ایران

من یولی هستم از مونیخ و از دوران دانشجویی من مدت‌ها می‌گذرد.

پیام من برای روز دانشجو چیست؟

اجازه بدهید اول از شما تشکر  کنم، به خاطر این‌که مرا دوباره هوشیار کردید.

در خردادماه من فقط کنجکاو بودم که انتخابات ایران چه‌گونه برگزار شد. اطلاع‌رسانی در رسانه‌های آلمانی ضعیف بود، به همین دلیل من برای کسب اطلاعات بیشتر و موثق شروع کردم به استفاده از اینترنت و خوشحال‌ام از این‌که شما را پیدا کردم.روزهای اول رفتن به خیابان بسیار امیدوار کننده بود و من یاد گرفتم که مثل شما باشم.

در ۲۹ خرداد خامنه‌یی علیه مردم اعلام  اعمال خشونت کرد و من داشتم آن شب نگاه می‌کردم ویدئویی که مردم در آن شعار الله اکبر می‌گفتند، که مثل شعری از روی پشت‌بام‌ها بود. صدای یک زن جوان در ویدئو اشک مرا درآورد. من نمی‌توانستم بفهمم او چه می‌گوید (چون ترجمه‌ها بعد از آن آمد) اما من می‌توانستم ناامیدی را در صدای او احساس کنم. او عمیقن مرا تحت تاثیر قرار داد، شاید او می‌توانست دختر من باشد.

آن شب تمام زنده‌گی من عوض شد. همه‌ی شما به نوعی فرزند من هستید: شما جوانان ایرانی که اشتیاق  داشتید برای آزادی، می‌جنگیدید برای حقوق‌بشر، و شما که زنده‌گی‌تان را به خطر می‌انداختید برای  کسب حقوق اولیه برای دموکراسی آینده. آرزوی می‌کردم که می‌توانستم برای حمایت از شما کاری انجام بدهم. من دعا می‌کتم که همه‌ی شما در امنیت باشید، برای این‌که در آینده در کشوری آزاد و زیبا زنده‌گی کنید

برای همین در ۱۶ آذر قلب و جان من با شما است مثل همیشه تا شما به آزادی برسید.»


پیش‌نهاد من:

شیدا جهان‌بین

Posted in نوشته‌های پیشینComments (2)

Tags: , , , , , , , , , , , , , , , ,

دانش‌جو می‌میرد، ذلت نمی‌پذیرد


16Azarدوازده روز از بازداشت سلمان سیما، فعال دانش‌جویی و دانش‌جوی دانش‌گاه آزاد می‌گذرد. هنوز هیچ خبری از او نیست، نام‌اش را که جست‌‌وجو می‌کنم، تنها به خبر بازداشت‌اش و این‌که خبری از او در دست نیست برمی‌خورم. سلمان سال گذشته هم بازداشت شده بود و این مساله نگران‌ترم می‌کند. خبر از روزهای پر جنب‌و جوش دانش‌گاه آزاد را که می‌شنیدم بی‌وقفه به یاد تلاش‌های سلمان می‌افتادم که در خبررسانی در مورد دانش‌جویان دانش‌گاه آزاد حرف اول را می‌زد و موثر بود.

امروز تولد علیرضا موسوی، فعال دانش‌جویی دربند است، که باید تولدش را پشت میله‌های زندان جشن بگیرد، برای‌اش آرزو می‌کنم که تولدهای دیگرش را در آزادی وطن‌اش جشن بگیرد و میهمانان‌اش زندانیان و زندان‌بانان نباشند.

شبنم مددزاده، مهرداد بزرگ، سورنا هاشمی، عباس حکیم‌زاده، فرزان رئوفی، احسان دولت‌شاه، سینا شکوهی، البرز زاهدی و … از فعالان دانش‌جویی، در بازداشت به سر می‌برند، چه چیز دیگری به جز ترس کودتاچیان از برگزاری مراسم روز دانش‌جو به ذهن‌تان می‌رسد وقتی اخبار بازداشت‌های دسته جمعی دانش‌جویان در روزهای اخیر را می‌خوانید؟

نمی‌دانم تا روز ۱۶ آذر که همه‌گی این‌چنین بی‌صبرانه انتظارش را می‌کشیم، قرار است چند دانش‌جوی دیگر بازداشت شود. تجسم فضای ۱۶ آذر شده است کار هر روزم، روزی که دانش‌جو نشان می‌دهد که از پا نایستاده  و حضورش چنان است که ارعاب  و تهدیدهای آن‌چنانی هم جلودار آن نیست.

دانش‌جو و اعتراض‌های او در کشورهای مختلف دنیا شناخته شده است، طیفی که خواسته‌ها و آرمان‌های‌شان را در حکومت‌های‌شان نمی‌بینند و دست به اعتراض می‌زنند و تنها چیزی که می‌خواهند آزادی بیان و رسیدن به خواسته‌هایی است که بر اساس آن می‌خواهند سنگ بنای جامعه‌ی آرمانی‌شان را بسازند. خواست‌هایی که در بیش‌تر اوقات با سرکوب روبه‌رو می‌شود.

در این میان هستند اساتیدی در دانش‌گاه‌ها که خطوط اصلی این دادخواهی‌ها و اعتراض‌ها در دست‌شان است و رهنمودی هستند برای رسیدن به آن‌چه که خودشان از سال‌های دانش‌جویی‌شان آرزوی‌اش را داشته‌اند. فعالیت‌های دانش‌جویی آن زمانی موثر خواهد بود که تداوم‌اش حفظ شود و خواسته‌ها و اهداف برای یک‌ به یک دانش‌جویان مشخص باشد.

اگر بخواهیم  به اعلام مخالفت‌هایی که از سوی دانش‌جویان در چند سال اخیر رخ داده است حتا کوچک‌ترین اشاره‌یی کنیم، ساعت‌ها وقت می‌خواهد، تحصن‌های مختلفی که از اعتراض به غذاهای دانش‌گاه و مرگ یک دانش‌جو در خواب‌گاه و سهل‌انگاری در رساندن او به بیمارستان از سوی مسئولان خواب‌گاه گرفته تا برقرای رابطه‌ی جنسی با دانش‌جویان دختر دانش‌گاه توسط مسئولان، همه و همه بهانه‌‌هایی بوده تا تلنگری باشد برای درک بیش‌تر این موضوع که حقوق دانش‌جویان در دانش‌گاه‌های ایران در حال نقض شدن است. احضار به کمیته‌های انضباطی، محروم کردن از تحصیل برای چند ماه و در نهایت اخراج دانش‌جویان نیز ثمره‌ی اعتراض‌هایی است که امان مسئولان کشور را بریده است. این روزها هم که بیش از پیش شاهد برخورد با دانش‌جویان، از هر طیف و با هر طرز فکری هستیم، برخوردی که نشانه‌ی خوبی نیست. اما امید همان چیزی است که کمک می‌کند تا رسیدن به اهداف‌مان از پای نایستیم.

بخوانید:

شیدا جهان‌بین

Posted in آزادی بیانComments (0)

  • اشتراک
  • آخرین نوشته‌ها
  • نظرات
  • برچسب‌ها

بلاگ‌چرخان

شبکه دوستان